اگر تسامح و تساهل به معناى سهل انگارى در اجراى احكام دینى، یا كوتاه آمدن و مدارا كردن در برابر سست كردن و شكستن حرمت قوانین و ارزشهاى اسلامى ـ اعم از اعتقادى و رفتارى ـ باشد، هرگز در دین پذیرفته نیست و اسلام سخت با آن به مبارزه برمى خیزد.
تساهل و تسامح در اسلام
تسامح و تساهل دینى چیست؟ و آیا روایاتى مثل: «بعثت بالحنفیّة السّمحة السّهلة»1 بیانگر آن است كه مردم و حاكمان مى توانند در عمل به احكام دینى تسامح و تساهل داشته باشند؟
یكى از نكاتى كه در عرصه فرهنگ و اندیشه باید مورد توجه قرار گیرد شفاف ساختن معانى و زودودن ابهام از دامن مفاهیم، و پرهیز از بكارگیرى مفاهیم كشدار است. زیرا اگر معناى دقیق واژه ها و حدود آنها كاملا روشن نباشد ممكن است منشأ سوء برداشت شود كه در نتیجه كلام و نوشته گمراه كننده مى گردد. به همین دلیل و با آگاهى از این مطلب است كه برخى، با بكار گیرى مفاهیم مبهم، در صدد گمراه كردن مخاطبین خود برمى آیند تا از این رهگذر منافع فردى و گروهى خود را برآورده سازند و به قول معروف «از آب گل آلود ماهى بگیرند.»
از این رو، چاره سازترین راه براى جلوگیرى از سوء برداشت ها شفاف كردن این گونه مفاهیم و آفتابى كردن حدود آنهاست. چنانكه واژه تسامح و تساهل نیز از همین قبیل است.
تسامح و تساهل از نظر لغت به معناى نرمش به خرج دادن، كوتاه آمدن، مطابق میل طرف مقابل عمل كردن و سهل انگارى داشتن است. حال باید دید چنین معنایى قابل انتساب به دین هست یا خیر؟ و اگر نیست مجراى روایت نبوى فوق و نظایر آن كدام است؟
به نظر مى رسد نسبت دادن تسامح و تساهل به معناى پیش گفته به دین صحیح و قابل پذیرش نمى باشد، زیرا احكام دینى اساساً در جهت تأمین مصالح دینى و اُخروى انسان وضع شدند و میان عمل دقیق و كامل به این احكام و تحقق آن مصالح رابطه عِلّى و معلولى و تكوینى و حقیقى برقرار است و مانند هر محصول دیگرى كه حصول آن در گرو فراهم آوردن دقیق موادّ اولیّه و شرائط ویژه مى باشد، رسیدن به مصالح فردى، اجتماعى، اخروى و دنیوى انسان نیز تابع عمل كردن صحیح و دقیق به احكام آن، بدون هیچ گونه كاستى و مسامحه كارى است.
اگر تسامح و تساهل به معناى سهل انگارى در اجراى احكام دینى، یا كوتاه آمدن و مدارا كردن در برابر سست كردن و شكستن حرمت قوانین و ارزشهاى اسلامى ـ اعم از اعتقادى و رفتارى ـ باشد، هرگز در دین پذیرفته نیست و اسلام سخت با آن به مبارزه برمى خیزد
اسلام دینى جامع و فراگیر است كه وظایف مسلمانان در تمام زمینه ها اعم از عبادى، سیاسى، اجتماعى و فرهنگى را به طور دقیق بیان كرده است، از جمله كیفیت مواجهه و برخورد مسلمانان با یكدیگر و با معاندان و مشركان را مورد توجه قرار داده است و از مسلمانان مى خواهد كه در روابط خود حدود و ارزشهاىالهی را مراعات كنند. نه تنها اسلام اجازه كمترین تسامح و تساهل در رعایت این حدود و عمل به دستورات الهى را نداده، بلكه صراحتاً از سهل انگارى و كوتاه آمدن در اجراى قوانین و احكام الهى نهى فرموده است. به عنوان نمونه، در مورد اجراى حدّ زنا در قرآن كریم خطاب به مسلمانان آمده است:
«الزَّانِیَةُ وَ الزَّانی فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِد مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَة وَ لاَتَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِى دِینِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُۆْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ وَ لْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُۆْمِنِینَ»نور/2)
هر یك از زن و مرد زناكار را صد تازیانه بزنید و نباید رأفت (و محبت كاذب) نسبت به آن دو شما را از اجراى حكم الهى باز دارد؛ اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید، و باید گروهى از مۆمنان شاهد و ناظر كیفرشان باشند.
بر اساس آیه فوق، نباید در اجراى حدّ الهى تحت تاثیر عاطفه قرار گرفت و با سهل انگارى در اجراى حدود الهى زمینه توسعه فساد را فراهم آورد؛ چون در این صورت جامعه دینى و انسانى تباه مى گردد.
همچنین احكام اسلامى در مواجهه با معاندان و مشركان ضوابطى را معین كرده است و كمترین تسامح و تساهل را در مورد آنان روا نمى دارد. باز به عنوان نمونه، در شرایط خاص قرآن كریم دستور مى دهد:
«وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ...»(بقره/191)؛ و آنان ـ مشركان و كافران حربى و پیمان شكنانى كه به جان و مال شما تجاوز كرده اند ـ را هر كجا كه یافتید بكشید .
بنابراین، اگر تسامح و تساهل به معناى سهل انگارى در اجراى احكام دینى، یا كوتاه آمدن و مدارا كردن در برابر سست كردن و شكستن حرمت قوانین و ارزشهاى اسلامى ـ اعم از اعتقادى و رفتارى ـ باشد، هرگز در دین پذیرفته نیست و اسلام سخت با آن به مبارزه برمى خیزد. همچنان كه مدارا و نرمخویى در برابر دشمنان اسلام و نظام اسلامى كه در صدد ضربه زدن به نظام و تضعیف عقاید مردم هستند امرى است كه دین و نظام دینى هرگز آن را برنمى تابد و احدى از افراد دولتى و غیر دولتى حقّ اعمال چنین تسامح و تساهلى را ندارد.
امّا آنچه از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده است اشاره به امتنان و رأفت شارع مقدّس بر مسلمانان دارد. به عبارت دیگر، خداوند متعال در مرحله تشریع احكام و قانونگذارى بر مردم آسان گرفته است و احكام اسلامى را به گونه اى وضع نكرده كه بندگان دچار مشكل و سختى هاى غیر قابل تحمّلى شوند. به عنوان نمونه، اگر وضو گرفتن و استفاده از آب به هر دلیلى براى انسان ضرر دارد، تیمّم را تشریع كرده است تا از بروز مشكل و ضرر براى افراد جلوگیرى كند. همچنین هر حكمى كه موجب عسر و حرج شود برداشته مى شود: «وَ مَا جَعَلَ عَلَیْكُمْ فِى الدِّینِ مِنْ حَرَج»(حج/78)
تساهل و تسامح در برابر كسانى كه سر دشمنى و عناد با اسلام و مسلمانان ندارند نه تنها رواست، بلكه اسلام بدان سفارش هم مى كند
بطور كلّى، مجموعه احكام اسلام احكام سهل و آسانى است و فقط به این معنا تساهل دینى وجود دارد.
پس تساهل در روایت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و روایات مشابه ناظر به «مقام تشریع» احكام است كه در اختیار خداى متعال است، و هیچ كس را حقّ دخالت و اعمال سلیقه در این مقام نیست و سهل گرفتن در این مرحله از اختیارات و حقّ شخص بارى تعالى است. امّا تساهل و تسامح دینى به معناى كوتاه آمدن در اجراى دستورات دینى و عمل به آنها، یا سهل انگارى در برابر تضعیف احكام و عقاید دینى و یا مطابق میل دشمنان و معاندان رفتار كردن ـ كه همه مربوط به «مقام اجرا و عمل انسانها» هستند ـ هرگز در دین جایگاهى ندارد. این نكته را هم فرو نگذاریم كه تساهل و تسامح در برابر كسانى كه سر دشمنى و عناد با اسلام و مسلمانان ندارند نه تنها رواست، بلكه اسلام بدان سفارش هم مى كند تا در سایه عطوفت و رأفت اسلامى قلوب كفّار غیر محارب و معاند نرم شده، به طرف اسلام و مسلمانان جذب گردد:
«لاَیَنْهیكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوكُمْ فِى الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِیَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ»(ممتحنه/8)
خدا شما را از نیكى كردن و رعایت عدالت با كسانى كه در دین با شما كارزار نكردند و شما را از خانه هایتان بیرون نكردند، باز نمى دارد؛ زیرا خدا دادگران را دوست مى دارد.
بنابراین، اگر بخواهیم از تسامح و تساهل دینى سخن بگوییم مصداق صحیح آن مواردى است كه دیگران معاندت و دشمنى با اسلام و مسلمانان و نظام اسلامى نداشته باشند.
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منبع :
- مشکات هدایت، آیت الله مصباح یزدی ، ص163-165


