آقایان انگلیسی ! این بار دوره فتحعلی شاه گذشته است که ایرانیان منافع خود را با زرنگی های دیپلماتیک شما تعویض کنند

سه‌شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
از لباس خانم اشتون تا لباس سرجان ملکم
از لباس خانم اشتون تا لباس سرجان ملکم آقایان انگلیسی ! این بار دوره فتحعلی شاه گذشته است که ایرانیان منافع خود را با زرنگی های دیپلماتیک شما تعویض کنند. می گویند گذشته چراغ راه آینده است. به نظر می رسد درباره تاریخ و سیاست این سخن تا حد بسیار زیادی کاربرد دارد.این روزها مذاکرات هسته ای ایران در مسکو در چند روز آینده به اوج حساسیت خود می رسد و بحث ها و نقل ها درباره مذاکرات استانبول و بغداد هم چنان در کانون توجهات داخلی و بین المللی است. لذا به نظر می رسد برای تحلیل هر چه بهتر مذاکرات و مهره چینی های طرف غربی و برنامه های آنان کمی به سوابق تاریخی آنها اشاره شود. همه ما می دانیم که این برای اولین بار نیست که غربی ها با ایران طرف شده اند. تاریخ روابط مدرن ایران و غرب قدمتی بیش از 400 سال دارد . اگرچه می توان نقطه با اهمیت و قابل توجه آنرا در دوران قاجار مشاهده کرد. اگرچه سیاحان غربی و سفرای امپراطوریهای مختلف اروپا از دوران صفویه با اهداف تجاری، مذهبی و یا دیپلماتیک به مشرق زمین پا گذاشته بودند اما با توسعه مفهوم دولت ملی، انقلاب صنعتی و رشد استعمار از اواخر قرن 18 و ابتدای قرن 19 میلادی این روند شکل نهایی خود را به دست آورد. پس از سقوط صفویه تا ظهور قاجار اگر چه افشاریان و زندیان بر ایران حکمراندند اما قدرت مرکزی ضعیف و دوام حکومتها محدود بود. در واقع پس از آقا محمدخان قاجار و بر تخت نشستن فتحعلی شاه قاجار بود که نهایتا ایران به ثبات نسبی سیاسی رسید. در این عصر بود که غربی ها برای نیل به اهدافشان دوباره به ایران توجه خاص کردند. همانگونه که می دانید در آن روزگار ایرانیها با مشکل اساسی به نام ظهور امپراتوری روسیه در شمال خود مواجه شده بودند و در گیری نظامی میان روسهای مدرن تر و ایرانیان با لشکری سنتی و غیر مدرن شکل گرفت. ایران نیازمند متحدی بود که ارتش را نوسازی و دربرابر روسها بایستد. عملا ایران دو گزینه عملی پیش رو نداشت: فرانسه و انگلستان. حال می توان پس از بیان این مقدمه به سراغ واقعه جالب توجهی که می بایست از آن درس تاریخی گرفت برویم. یک سوال دیپلماتیک و یک جواب تاریخی! مذاکرات هسته ای ایران و گروه 5+1 به رهبری کاترین اشتون انگلیسی علاوه بر متن مهم و استراتژیک خود دارای حاشیه های رسانه ای زیادی بوده است. در جریان مذاکرات هسته ای حساسیتهای بسیار زیادی درباره مسائل شکلی و ظاهری و مذاکرات به وجود آمد . برخی رسانه ها و روزنامه های ایران پوشش خانم اشتون را با نرم افزارهای کامپیوتری کاملتر کردند. این مساله در رسانه های جهانی تبدیل به یک ماجرای خبری جدید شد و واکنشهایی را درباره اینکه لباس خانم اشتون در مذاکره با ایرانیان خوب بوده است یا خیر برانگیخت! اما ماجرا به اینجا ختم نشد. در اجلاس استانبول دو کاترین اشتون با پوشش کامل و شالی به دور سینه و در اجلاس بغداد با لباسی شبیه مانتو ظاهر شد! در واقع با توجه بیش از حد رسانه ها ،در واقع حاشیه ها جای خود را به اصل ماجرا داد. به علاوه حساسیت ایران برای برگزاری مذاکرات در بغداد و تلقی آن به عنوان یک پیروزی از سوی بعضی رسانه های داخلی و توجه به لباس خانم اشتون انگلیسی به عنوان یکی از مسائل مهم در جریان مذاکرات از مسائل جالب و قابل تامل است. مذاکرات هسته ای ایران و گروه 5+1 به رهبری کاترین اشتون انگلیسی علاوه بر متن مهم و استراتژیک خود دارای حاشیه های رسانه ای زیادی بوده است ما می دانیم که دیپلماتها و این گونه مدذاکرات دارای کارشناسان و مشاوران جدی هستند. که بنا بر شرایط طرف مقابل به آنا ن مشاوره می دهند. به نظر می رسد نحوه پوشش کاترین اشتون معلول تجربه تاریخی است که حوادث ذیل از مسببان ایجاد آن است. سرجان ملکم و چرایی شکست دیپلماسی او! در این ایام مشغول خواندن کتاب ده سفرنامه هستم که گزیده ای از سفرنامه های غربی ها در ایران از زمان صفوی تا انتهای دوره قاجار است. فصل مربوط به سرجان ملکم سفیر دولت هند بریتانیا یکی از جالب ترین فصول است. سرجان ملکم از ماموران سیاسی استعماری انگلیس در زمان فتحعلی شاه که به ایران آمده بود در مدت زمان حضور خود در ایران سیاست های استعماری انگلیس را پیش برد . لُرد ولسلی (ریچارد کالی وسلی) فرماندار انگلیسی هندوستان در جولای 1799 جان ملکم نظامی ـ دیپلمات انگلیسی را که زبان فارسی می دانست و تاریخ ایران را خوانده بود ماموریت تهران داد تا وضعیت و راه رفتار با مقامات وقت ایران را به دست آورد و بکوشد با دولت ایران قراردادی با هدف تامین منافع انگلستان در منطقه امضا کند.این فرستاده در سال 1800 به ایران رسید و تلاش کرد به دربار ایران راه یابد. وقتی سر جان ملکم "ایلچی " انگلیسی ها می خواهد به دیدار شاهنشاه ایران فتحعلی شاه قاجار "شرفیاب" شود، با برخورد جالبی روبرو می شود. او این گونه نقل می کند که یک میرزا از طرف حاج ابراهیم کلانتر صدر اعظم آن روزگار قبل از دیدار رسمی با شاه به سراغ او آمده و از انگلیسی ها می خواهد لباس رسمی و مناسب دیدار با شاه را بپوشند. انگلیسی ها اعلام می کنند همین یونیفورم نظامی ما لباس رسمی است. میرزای مزبورچند عکس و تصویر از دوره صفویه که از قبل پیدا کرده بود که لباسهای سفرای انگلیسی را در دویست سال قبل نشان می دهد و می گوید ببینید این ایلچی شما این گونه پیش شاه عباس شرفیاب شد! لباس شما باید مثل اینها باشد ! اگرچه مامورین انگلیسی درباره دموده بودن لباسها صدر اعظم ایران را راضی کردند اما در روز دیدار هم چنان ماجرای لباسها ادامه داشت! اگرچه روز بعد در دیدار با شاه، دیدار ظاهرا خوب برگزار شده بود و همه چیز به شکل خوبی پیش رفته بود اما به نظر می رسید دربار ظاهرگرای ایران هم چنان از او ناراضی بوده است. به نظر می رسد سرجان ملکم موضعی از بالا نسبت به فرهنگ و اخلاق ایرانیان داشته است و این امر در کتاب او که درباره تاریخ ایران است کاملا متجلی است. او در این کتاب ایرانیان را مردمانی خودخواه ، متلوّن (دمدمی مزاج) ، متفرق و ... تصویر کرد. این مساله نشان داد که سرجان ملکم با شخصیت خاص خود که حتی حاضر نیست لباس خود را متناسب با علایق ایرانیان متناسب کند، در مفاهمه با دربار ایران دچار مشکل است. اگرچه بازی های قدرت در نظام بین المللی و اتحادها و ائتلافهای دول نقش مهمی در تصمیم سازی آن روزگار رجال ایران داشت اما مسائل این گونه حاشیه ای درباریان را به ملکم و ماموریتش بدبین کرد. نهایتا ماموریت این سفیر با عقد قرارداد اتحاد میان فتحعلی شاه و ناپلئون بناپارت رقیب سرسخت انگلیسی ها شکست خورد! ما می دانیم که مشاورانتان به شما گفته اند این گونه رفتارها ضمن ایجاد ادب دیپلماتیک ارزش نمادین دارد و طرف ایرانی را بنا بر سرشت تاریخی اش راضی می کند. اما باید بدانید که خط قرمز ما منافع و امنیت ملی ماست و هیچ جیز برای ما دارای اولویت نیست جز این دو درس تاریخی که دولت فخیمه انگلیس از این شکست گرفت، مبنای عمل آنها در آینده شد. دیگر لزوما جاسوسها و فرستادگانش در خاورمیانه اصراری بر برتری سبک زندگی و پوشش خود نداشتند و در هر پوششی به اقدامات خود در جهت مناقع ملی انگلستان اقدام می کردند. مثال بارز این مساله توماس ادوارد لورنس یا لورنس عربستان است که نه تنها زبان عربی را به خوبی فرا گرفته بود، بلکه لهجه‌های قبایل مختلف را هم آموخت. او از پوشیدن لباس عربی و زندگی مثل مردان قبایل بیابانی احساس شرم نمی کرد و به همین دلیل هم لقب لورنس عربستان به او داده شد. او توانست با همین لباس و قیافه منافع بریتانیا در شبه جزیره عربستان کاملا تامین نماید. در ایران هم بعد از انتقادهای سرهارفورد جانز سفیر دولت لندن در تهران که جایگزین سرجان ملکم شد ، لندن سیاستهای خود را تغییر داد و نهایتا با جدایی ایران از فرانسه و گرفتن امتیازات زیاد از ایران ، دوباره ایران تحت کنترل بریتانیا در آمد. ابزار او دادن هدایا (بخوانید رشوه ها) به شاه و درباریان فاسد آن روزگاران بود. کلام آخر سر کار خانم بارونس کاترین اشتون انگلیسی ، شما باید بدانید که این بار ایرانیان به نیکی منافع ملی خود را می شناسند. این بار مذاکره کنندگان ما ایرانیان نه شاهان و صدر اعظمهای فاسد و بی اطلاعند که فرزندان دلیر این ملکند که حتی در راه جنگ با عوامل شما زخم برداشته اند . مردان مذاکره کننده ما دلیری و سیاست را توامان دارند. آنها نیک می دانند که دستگاه دیپلماسی دولت فخیمه شما تجارب چند صد ساله روابط با کشورهای مختلف خاورمیانه از جمله ایران را به خوبی در اعمال سیاستهای خود مدنظر قرار دارند. ما می دانیم که مشاورانتان به شما گفته اند این گونه رفتارها ضمن ایجاد ادب دیپلماتیک ارزش نمادین دارد و طرف ایرانی را بنا بر سرشت تاریخی اش راضی می کند. اما باید بدانید که خط قرمز ما منافع و امنیت ملی ماست و هیچ جیز برای ما دارای اولویت نیست جز این دو. لطفا باور کنید دوره جهل و خیانت قاجار و پهلوی گذشته است....باور کنید یوسف قاضی زاده بخش سیاست تبیان

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها