نوگرایی در سینما به شکل یک اپیدمی درآمده . مد روز شده . البته برای آن هایی که نمی توانند فیلم درست و اصولی بسازند. اشتیاق برای شهرت، آدم ها را به سینما می کشاند. اگر بتوانند هنر پیشه می شوند اگر هم که نه می روند و فیلم ساز می شوند اگر فیلمشان چیز درستی ا

شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
سنت و مدرنیته در سینما
سنت و مدرنیته در سینما نوگرایی در سینما به شکل یک اپیدمی درآمده . مد روز شده . البته برای آن هایی که نمی توانند فیلم درست و اصولی بسازند. اشتیاق برای شهرت، آدم ها را به سینما می کشاند. اگر بتوانند هنر پیشه می شوند اگر هم که نه می روند و فیلم ساز می شوند اگر فیلمشان چیز درستی از کار در نیامد ، به نوگرایی تعبیر و توجیه می کنند فیلم هایی هستند که با گذشت زمان چیزی از ارزششان کم نمی شود. برای مناسبات زمانی و یا بر اساس اتفاقات اجتماعی و سیاسی شکل نمی گیرند. جمله ی دم دستی اش این است که تاریخ مصرف ندارند. حتی پیشرفت های تکنولوژی سینما، تأثیر در عناصر زیبایی شناسانه ی آن ها ندارد. جویندگان طلای چاپلین با آن سرعت فیلم برداری و تکنیک های به ظاهر ساده ی قاب بندی اش هنوز مخاطبش را جذب می کند. نه فقط مخاطب هایی که از سال ها پیش این فیلم را دیده اند و تبلیغات و حرف معلم هایشان در مغزشان فرو کرده که جویندگان چاپلین دیدنی است. آن هایی که متعلق به نسل جوان هم هستند، جویندگان طلا و سیرک چاپلین را که ببینند، لذت می برند و از آن چیز یاد می گیرند. هنوز هم اگر کسی می خواهد اولین فیلمش را بسازد از هر درس و مشاوره ای بهتر است، «همشهری کین» اورسون ولز را چند بار ببینید. فیلم نوشت آن را بنویسید و هر سکانس را برای خودش دکوپاژ کند و بهتر از هر کتاب و دانشکده ای یاد می گیرد که حداقل چطور فیلم استاندارد بسازد. هم میزانسن می آموزد و هم برای تقدم و تأخر پلان هایش- آن چه برای تدوین بیشتر به کار می آید- بهترین درس ها را می گیرد. شاید گروهی به این رویکرد سنتی قائل نباشند. این گونه آموختن و اجرا را مانعی برای نوگرایی بدانند. اما ابزار هر هنری مشخص است. در تئاتر صحنه حذف نمی شود شاید چیزی به صحنه اضافه شود. تماشاچی و جایگاهشان جزء صحنه بشود یا صحنه به خیابان کشیده شود ولی صحنه وجود دارد. بازیگر وجود دارد. نشانه های یک نمایش هر قدر انتزاعی باشند باز به نشانه های زندگی نزدیک اند و دست کم برای تعبیر و تفسیر این نشانه ها، از کلامی بهره مند می شویم که معنای مشخصی داشته باشد. قالب های شعر به هم ریخته می شود. اندازه ی بندها تغییر می کند، وزن به هم می ریزد و گاه اصلاً وزنی در میان نیست. ترکیب های تازه ساخته می شود، از واژه های زبان های دیگر وام گرفته می شود اما زبان و کلمه تغییر نمی کند. حروف را آن طوری که می خواهیم کنار هم نمی چینیم که مثلاً واژه های جدید بسازیم اگر تغییری هم باشد با شیب ملایم صورت می گیرد. هنوز هم اگر کسی می خواهد اولین فیلمش را بسازد از هر درس و مشاوره ای بهتر است، «همشهری کین» اورسون ولز را چند بار ببینید. فیلم نوشت آن را بنویسید و هر سکانس را برای خودش دکوپاژ کند و بهتر از هر کتاب و دانشکده ای یاد می گیرد که حداقل چطور فیلم استاندارد بسازد. البته در هنرهای تجسمی (نقاشی و مجسمه سازی) این آوانگاردیسم انتزاعی بیشتر دیده می شود. خطوط در هم پیچیده ای که معنای مشخصی ندارد و نامش مدرنیسم یا پست مدرنیته هم اگر باشد نوعی آنارشیسم هنری است. و هنوز انسان در همه ی جهان به این آنارشیسم تن نداده است. ملودی دوست دارد. ملودی که نت آن نوشته شود و گام های آن منظم باشد. مثل ریختن آبی در آبشخوری. به یکباره نیست که همه ی مشربه را خیس و دست ساقی اش را لیچ کند. برای فیلم هم سینما همین طور است اگر آوانگاردیسمی را می پسندد چیزی شبیه آن چیزی است که در پالپ فیکشن تارانتینو نمایش داده می شود. قصه وجود دارد. بحران ها، گره های اول و دوم ،قهرمان ها و ضدقهرمان ها. همه هستند حالا شاید جور دیگری چینش شده باشند. کارگردان سینما با تمام ایده های نویی که دارد، ناگزیر از تبعیت قوانین آن هنر است. وقتی وارد شهری می شوی با تمام عقایدت باید به قوانین آن شهر احترام بگذاری. مجبور نیستی به تمام آیین ها و سنت هایشان وفادار و عامل باشی، اما اگر می خواهی که در این شهر بمانی اگر می خواهی که به عنوان یک شهروند مورد پذیرش باشی، باید قانون را رعایت کنی. قانون سینما، تصویر شناسی است که از نگاه انسان، حاصل شده است. نگاه انسان، امیدوار، تلاشگر و یا غمبار و مأیوس هست، اما بی نظمی و رواج آن قابل قبول نیست، تغییر سلیقه ی انسان ها مثل مهاجری است که از راه نرسیده قصد تغییر یا بهتر است بگوییم شورش علیه قوانین نظم داده به شهررا داشته باشد . بیماری که امروز سینمای ایران را تهدید می کند، همین نوگرایی آنارشیستی است. نادیده انگاشتن قصه ی سرراست تنها دغدغه ای نیست که در این چند سطر به آن پرداخته می شود. فیلم سازان نوگرایی هستند که با وجود پیروی نکردنشان از سینمای کلاسیک باز هم انگ آنارشیست بودن به آن ها وارد نیست. ابوالفضل جلیلی در بسیاری از فیلم هایش نه فقط در ایران که در سینمای جهان سبک جدیدی ارائه می کند. شاید فیلم های جلیلی در جایگزینی عناصر دراماتیک یک اثر نمایشی در موقع شکل گیری از نظام سنتی و کلاسیک تبعیت نکند. با این حال بعد از دیدن فیلم و انطباق با مفاهیم تصویر شناسانه ی سینما، اشکال مشخص و برجسته ی قابل ذکری نمی بینی. برای سینمایی که سینمای مستند نیست و قرار است روایتی داشته باشد، وقتی حوادث از پیش تعیین می شود ریختن مفاهیم سینمای مستند به صرف ساختن، قالبی نوگرایانه، چندان عمیق به نظر نمی رسد. قطعاً کارگردان سینما، مدرس تاریخ هنر و سینما نیست اما بی اطلاعی جمع زیادی از کارگردان های جوان از تاریخ سینما و هنر و تنها به دلیل اشتیاق کسب اسم و رسمی در سینما منجر به ساخته شدن فیلم هایی می شود که جز آزار ذائقه ی مخاطب میوه ی تلخ دیگری نمی دهد. مجتبی شاعری بخش سینما و تلویزیون تبیان

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها