مجتهد باید چه علومی را بداند
مجتهد باید چه علومی را بداند
اجتهاد تلاش برای به دست آوردن و استخراج حکم شرعی از ادله است. مجتهد در این تلاش میان ادلهای که آن را حجت میداند، جستجو میکند و حکم شرعی را به دست میآورد. ادلهای که مجتهدان شیعی آن را حجت میدانند و از آنها به حکم شرعی میرسند شامل کتاب، سنت، اجماع و عقل است. سنت اعم از روایات گفتاری و عمل معصوم و نیز تقریر ایشان است.
تقریر به این معناست که در برابر معصوم فعلی را انجام دهند و وی در مقامی باشد که بتواند نهی یا امر کند و نهی و امر نکند، به این سکوت معصوم، تقریر میگویند. برای اینکه بتوان از این ادله حکم را استخراج کرد، نیاز به دانشهای گوناگون است.
کتاب قرآن و روایات به زبان عربی اند. پس نخستین علومی که باید یک مجتهد از آنها آگاه باشد علوم ادبی است. علوم ادبی شامل علوم زیر است.
1.صرف؛
شناختن ساختار افعال و اسماء، موضوع علم صرف بررسی اجزا کلام و بررسی خصوصیات شکل ظاهری و تغییرات حاصله در آن شکلها می باشد.
2.نحو؛
شناخت ساختار جملات و نقش واژهها در جمله. دانش مربوط به قوانین پیوند کلمات در داخل ترکیبها , قوانین پیوند کلمات در داخل جملات ساده و قوانین پیوند جملات ساده بمنظور تشکیل واحدی بزرگتر یعنی جملات ترکیبی می باشد , درنحو صحبت از وظیفه کلمات است نه شکل آنها.
3. معانی؛
شناخت سخن بلیغ و کلام رساست. در این علم آموزش داده میشود که گوینده چگونه کلام را به مقتضای حال مخاطب بیان کند. در واقع علم معانی، دانشی است که به یاری آن،حالات گونهگون سخن بمنظور هماهنگی با اقتضای حال شنونده و خواننده شناخته میشود
4. بیان :
دانشی است که به یاری آن می توان یک یا چندین معنی را به طرق گوناگون ادا کرد ,چنان که به حسب روانی و وضوح یا ابهام و تاریکی با هم تفاوت آشکار داشته باشند.
5. بدیع :
در لغت به معنی تازه و نو و در ادب به مجموعه صنایعی اطلاق می گردد که بر زیبایی سخن می افزاید. یا به قول تفتازانی علمِ شناختِ وجوه تحسین (آرایش ) کلام بعد از رعایت مقتضای حال و رعایت وضوح دلالت دانسته است. سه علم معانی، بیان و بدیع همراه هم در یک کتاب تدوین شدهاند.
6. لغت:
آشنایی با معانی واژههای عربی.
دانستن علوم ادبی برای فهم آیات و روایات لازم است.
7. کلام:
درباره عقاید اسلامی یعنی آنچه از نظر اسلام باید به آنها اعتقاد داشت، بحث میکند، درباره آن توضیح میدهد و برای اثبات آن عقاید با دلایل عقلی و نقلی (آیات و روایات) استدلال میکند، از آنها دفاع میکند. بسیاری از مبانی فقه در علم کلام باید اثبات شود. برای نمونه اینکه خدا احکامی را برای انسانها وضع و تشریع کرده است. یا اینکه شارع تکلیف خارج از توان را تجویز نمیکند و …
8. منطق:
اگرچه بسیاری از احکام از خطابات قرآنی یا روایی استخراج میشود، و در استنباط آنها استدلالات منطقی نقش مستقیم ندارند، اما بسیاری احکام، از جمله لوازم احکام، نیاز به استدلال دارد.
در بخش فقه معاملات این نیاز بیش از فقه عبادات است. به هر حال فقیه به منطق که علم شناخت استدلال درست است، نیازمند است. از سوی دیگر در علومی که پایه فقه است مانند اصول فقه و حتی کلام، دانش منطق ضروری است.
9. اصول فقه:
علم اصول فقه قواعد آلی و ابزاری میباشد که ممکن است در مسیر استنباط احکام کلی فرعی قرار گیرد و یا بیان کننده وظیفه عملی مکلف باشد. اصول فقه بحث از ادلهای است که میتوان در فقه حجت باشد و فقیه از آن استفاده کند. مثلا در اصول بحث میشود که آیا میتوان از قیاس در فقه بهره برد یا نه.
شیعه به دلیل اصل اولی و نیز به دلیل نهی از استعمال قیاس فقهی، این دلیل را نمیپذیرد، اما برخی از فقهای اهل سنت آن را میپذیرند. همچنین در اصول بحثهایی پیرامون الفاظ میشود.
10. تفسیر قرآن:
از آنجا که قرآن منبع مهم احکام است و بخش قابل توجهی از آیات، آیات الاحکام است، فقیه نیازمند است که علاوه بر دانستن این ایات تفسیر این آیات را نیز بداند.
از آن جایی که بزرگترین منبع فقه حدیث است، پیرامون حدیث نیز علومی به وجود آمده است. علم الحدیث اصطلاحاً علمی است که در آن قول، فعل و تقریر معصوم شناخته میشود.
علم الحدیث احادیث به بررسی متن و سند روایت میپردازد. علم الحدث شامل سه علم میشود. علم الحدیث، به علم روایة الحدیث و درایة الحدیث منقسم می گردد، زیرا آنچه را مربوط به سند (سلسله ناقلان) است، روایة الحدیث یا اصول الحدیث نامند و آنچه را مربوط به فهم کلام معصوم است درایة الحدیث گویند.
11. درایة الحدیث:
درایة الحدیث یا فقه الحدیث (در مقابل روایة الحدیث) علمی است که از مفاد الفاظ متن حدیث چون شرح لغات حدیث و بیان حال حدیث از لحاظ اطلاق و تقیید و عموم و خصوص و داشتن معارض و مانند اینها بحث می کند.
12. رجال:
روایاتی که به دست ما رسیده است به وسیلهی ناقلان و واسطههایی رسیده است. از آنجایی که جعل و اشتباه در حدیث فراوان است، علم رجال به بررسی تکتک افرادی که در سلسله نقل احادیث شرکت دارند میپردازد. در علم رجال عدالت راویان و وثوق و اعتماد به روایت و نقل آنها، مشایخ و اساتید آنان بررسی میشود.
13. مصطلح الحدیث:
امروزه مصطلح الحدیث را بیشتر به درایة میشناسند. پس از بررسی راویان حدیث، با نگاه به سلسله سند، کیفیتهای مختلفی از سلسه سند مشاهده میشود. مثلا گاهی تمام افراد یک سلسله عادل و موثق هستند، اما گاهی میان این سند، فردی مجهول یا ضعیف دیده میشود. این علم به بررسی انواع حدیث از جهت سند و ارزش آن میپردازد. حدیث به لحاظ سند به متواتر و واحد، و خبر واحد به حدیث صحیح ، حدیث حسن ، حدیث موثق و حدیث ضعیف ،تقسیم مىشود.
14. شناخت فتاوای فقهای پیشین،
همچنین فقیه باید به فتاوای فقهای پیشین تسلط داشته باشد. چنانچه گفته شد یکی از ادله احکام اجماع است و به دست آوردن اجماع به شناخت فتوای فقهای گذشته وابسته است.
15. تاریخ:
فقیه باید به تاریخ معصومین و زمانهی صدور روایت علم داشته باشد. چه بسا روایتی در شرایطی خاص و با توجه به آن شرایط صادر شده باشد و اطلاق نداشته باشد.
16. شناخت عرف:
عرف در تعریف موضوعات احکام دخالت دارد و فقیه باید به عرف برای صدور فتوا علم داشته باشد.
به این علوم میتوان علوم دیگری را نیز افزود. برخی از احکام خاص نیاز به دانش خاص و لو محدود دارند. مثلا در مباحث ارث نیاز به یک سری عملیاتهای ریاضی است.
منبع : روات حدیث
تهیه و تنظیم : جواد دلاوری ، گروه حوزه علمیه تبیان


