فرمانده بهداری لشکر امام حسین(ع)
شب که عملیات شد . آقا مجید بعد از رتق و فتق امور همراه با تک تیر اندازه ها به دل دشمن رفت و تا صبح فردا از او خبری نشد تا اینکه به من گفت : حاجی کشفی را بگیر می خواهم با او صحبت کنم ،وقتی تماس بر قرار شد به حاجی کشفی گفت : من الان در سنگر فرماندهی عراقیها هستم سنگرهای محکم و خوبی برای اورژانس است ، اینجا می نشینیم تا امکانات و نیروی بهداری را برای استقرار بیاوری
شهید عبدالمجید عراقی زاده ، فرمانده بهداری لشکر 14 امام حسین (ع)
مرداد ماه سال 1336 در یک خانواده ای مذهبی در بندر عباس چشم به جهان گشود . پدرش برادر زاده ی علامه شهید آیت الله حاج علی وکیلی ، امام جمعه لارستان در عهد رضا خان و مادر ایشان نوه دختری این علامه شهید بود . پدر او که خود معلم قرآن و پایبند به اجرای قوانین شرع بود . از همان اوان کودکی وی را تحت تربیت های اسلامی قرار داد . از همان موقع در حالی که شاید 12 سال بیشتر نداشت نماز و روزه را شروع کرد و با قرآن و تعالیم اسلامی آشنا شد ، در مراسم مذهبی با شوق و ذوق فراوان فعالانه شرکت می کرد .
ایشان تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در بندر عباس به پایان برد و پس از طی دوره ی دانش سرای عالی کرمان و اخذ مدرک فوق دیپلم ریاضی ، خدمت سربازی خود را به صورت معلم در بخش فین بندر عباس آغاز نمود . در همین زمان بود که انقلاب اسلامی به رهبری مجاهد کبیر ، امام خمینی . با قدرت و شدت رژیم طاغوت را در هم می کوبید و عبدالمجید نیز پا به پای دیگر همرزمانش ضمن حفظ ارتباط با نیروهای فعال در بندر عباس به افشاگری علیه رژیم طاغوت پرداخت و در بالا بردن بینش علمی – سیاسی – انقلابی دانش آموزان همت والایی از خود نشان داد .
هنگامی که فرمان امام مبنی بر اعتصاب سراسری را دریافت نمود مدرسه را تعطیل و آن را به کانون گرم و فروزان مبارزه علیه رژیم سر سپرده شاه تبدیل نمود . با پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه 1357 ، شهید عراقی زاده که خدمت سربازی خود را به پایان رسانده بود به بندر عباس آمده و به عنوان معلم ریاضی در مدرسه شهید سام پور به انجام وظیفه پرداخت و در سنگر آموزش و پرورش فعالیتهای خود را در بعد تاز ه ای آغاز نمود . عشق و علاقه وافری که به تربیت اسلامی و رشد و شکوفایی دانش آموزان داشت . با آغاز حملات وحشیانه و متجاوزانه رژیم عراق به میهن اسلامی به حراست از حریم مقدس انقلاب پرداخت و به جبهه های نبرد شتافت .
در عملیات شکستن حصر آبادان تعداد زیادی مجروح در کناری قرار داشت ، آقا مجید دستور داد تا سریعا به اورژانس و بیمارستان منتقل شوند و این در حالی بود که اکثر مجروحان عراقی تشکیل می دادند . به آقا مجید گفتیم : اکثر این مجروحها عراقی هستند ! او گفت : آنها انسانند و الان به کمک ما نیاز دارند
سردار شهید عبدالمجید عراقی زاده اواخر سال 1359 از جبهه کوت شیخ به جبهه دارخوین منتقل گردید و چون در امداد مهارت داشت به بهداری منتقل شد و در نقش امداد گر مشغول به کار گردید .از همان اوایل توانایی بالای خود را برای احراز مسئولیت در بخش امداد نشان داد.اودر این سمت حضوری تاثیر گذار داشت .از عملیات فرماندهی کل قوا تا عملیات خیبر که به یار پیوست ، در پست های قائم مقامی و فرماندهی بهداری مشغول خدمت بود .
او دبیر نمونه و معلم ریاضی دبیرستان های بندرعباس بود به طوری که هر گاه به قصد مرخصی به شهر بندر عباس می رفت آموزش و پرورش با تمدید ماموریت او مخالفت می کرد و به او پیشنهاد مسئولیتهای مهمی را می داد ولی شهید عراقی زاده از قبول مسئولیت امتناع کرده مجددا به جبهه نبرد باز می گشت . در جبهه نبرد در اورژانس های عقب جبهه نمی ماند دوست داشت در نزدیک ترین اورژانس خط مقدم قرار گیرد تا بتواند از وضعیت دشمن اطلاع کافی و دقیق به دست آورد .
در عملیات خیبر ، پس از آنکه به نحو عالی از عهده اداره امور موبوطه بر آمد ، در خط مقدم جبهه از ناحیه شکم مورد اصابت ترکش قرار گرفت و قبل از رسیدن به بیمارستان پر کشید و به دوست پیوست !
خاطرات
*** در عملیات شکستن حصر آبادان مسئولیت محور کنار کارون به عهده سردار شهید عراقی زاده بود . بی سیم چی او تعریف می کرد : شب که عملیات شد . آقا مجید بعد از رتق و فتق امور همراه با تک تیر اندازه ها به دل دشمن رفت و تا صبح فردا از او خبری نشد تا اینکه به من گفت : حاجی کشفی را بگیر می خواهم با او صحبت کنم ،وقتی تماس بر قرار شد به حاجی کشفی گفت : من الان در سنگر فرماندهی عراقیها هستم سنگرهای محکم و خوبی برای اورژانس است ، اینجا می نشینیم تا امکانات و نیروی بهداری را برای استقرار بیاوری .
آقا مجید در شسب عملیات چزابه مجروح شد . هر چه به او اصرار می کردیم که شما مجروحین و برای مداوا به شهر اهواز بروید می گفت : من باید آخرین مجروحی باشم که از منطقه خارج می شود. او ماند و نظاره گر بود تا همه مجروحین به عقب منتقل شدند و خود با آخرین آمبولانس به اورژانس عقب منتقل شد .
*** در عملیات شکستن حصر آبادان تعداد زیادی مجروح در کناری قرار داشت ، آقا مجید دستور داد تا سریعا به اورژانس و بیمارستان منتقل شوند و این در حالی بود که اکثر مجروحان عراقی تشکیل می دادند .
در عملیات خیبر ، پس از آنکه به نحو عالی از عهده اداره امور موبوطه بر آمد ، در خط مقدم جبهه از ناحیه شکم مورد اصابت ترکش قرار گرفت و قبل از رسیدن به بیمارستان پر کشید و به دوست پیوست !
به آقا مجید گفتیم : اکثر این مجروحها عراقی هستند ! او گفت : آنها انسانند و الان به کمک ما نیاز دارند .
*** او در پاسخ به پیشنهاد خانواده مبنی بر بازگشت به مدرسه و تشکیل خانواده و اخذ زمینی جهت ساختن مسکن ، می گوید : من اکنون کار بزرگتر و مسئولیتی خطیر بر عهده دارم و اگر چه نهایت عشق و علاقه من شغل معلمی است اما در برابر اسلام و خونهای برادران همرزمم مسئول هستم . شهید عراقی زاده با وجود اینکه دبیر نمونه سال استان هرمزگان معرفی شده بود و به ایشان در آموزش و پرورش پیشنهاد مسئولیت های مهم می دادند ولی به خاطر اهمیت راهی که در پیش گرفته بود قبول نمی کرد و می گفت : در نهایت دو متر زمین لازم داریم که اگر جسد مان پیدا شد ما را در آن زمین دفن کنند ، آن را هم خدا ، خود خواهد رساند .ایشان طی صحبتی برای برادرشان گفته بود : خیلی خوشحالم که راه خود را به درستی دریافتم و خداوند خیلی به من لطف داشت .
روحش شاد و یادش گرامی
فرآوری : رها آرامی
بخش فرهنگ پایداری تبیان
منبع :
برگرفته از سایت ساجد
کتاب فرشتگان نجات،نوشته ی مرتضی مساح، اصفهان-1378