متهم یا تماشاگر نگاهی به نمایشنامه تماشاچی محکوم به اعدام اثر ویسنی یک «هویتی که بتوان در مسیر زمان بازش شناخت و دوباره به آن اشاره کرد، پیامد کارکرد مقیدکننده و سرکوب گر اقتدار است.» (فوکو، میشل) ویسنییك را می توان بهعنوان یك نویسنده ذاتا معترض نام برد كه اعتراض را به شیوههای مختلف در آثارش عنوان میكند و بیثباتی و وضعیت جامعه در نوشتههای این نویسنده كاملا قابل رویت است. ویسنییك از مهمترین نمایشنامهنویسان رومانی است که در بطن رژیم کمونیستی چائو چسکو سال ها زیست و کمتر فرصت یافت آثارش را روی صحنه ببرد. داستان «خرسهای پاندا بهروایت یك ساكسوفونیست...»، «سه شب با مادوكس«، »من چهجوری ممكنه یه پرنده باشم؟« و«پیكر زن همچون میدان نبرد در بوسنی« از معروفترین نمایشنامههای این نویسندهاند. طنز سیاه سقوط آرمان ها نمایشنامه «تماشاچی محکوم به اعدام» (ترجمه تینوش نظم جو) یکی از آثار این نویسنده رومانی تبار قرن معاصر، درباره دادگاهی است كه در آن به مسلخ رفتن عدالت و لگدمال شدن ارزش ها وقوانین به نمایش درمی آید. تماشاچی محکوم به اعدام را می توان نمایشنامه ای آبزورد (معناگریز) به حساب آورد. این متن با تعمد در ساختن موقعیتی بی مبنا و هجو، یک موقعیت کلان تر را از طریق وجوه پوچ، هم مضحک می سازد هم تهی بودنش را بسط می دهد. اما اگر معنا گریزی آشنا در تاریخ درام بر آمده از نقد بورژوازی در جهان غرب و زیست ملال انگیز آن بود، ویسنی یک آن را به موقعیت هراس انگیز و رنج آلوده تر جهانی دیگر، یعنی دیکتاتوری جوامع کمونیستی بسط می دهد. نمایشنامه تماشاچی محکوم به اعدام با تبدیل صحنه نمایش به دادگاه که در آن یک تماشاگر به عنوان محکوم نشسته است، فضای داوری در جهان جدید را به تمسخر می گیرد. جهانی که در آن مبناها سقوط کرده و به همین دلیل هر آنچه به عنوان عدالت، شناخته می شود تهی از معنی می شود. در واقع این متن، طنزی سیاه از سقوط آرمان های اساسی جوامع بسته است. نمایشنامه «تماشاچی محکوم به اعدام» (ترجمه تینوش نظم جو) درباره دادگاهی است كه در آن به مسلخ رفتن عدالت و لگدمال شدن ارزش ها وقوانین به نمایش درمی آید. دروغگویی تئاتر! در متن تماشاچی محکوم به اعدام، مخاطب در موقعیتی خاص پیش بینی شده است، چرا که یکی از تأکیدات متن بر دروغگو بودن خود هنر تئاتر در چنین جوامعی است. در واقع بازیگران متظاهرانی دروغگو بیش نیستند و تماشاگران اجسادی بی روح و خاموش که مانند عروسک تنها می خندند و در نهایت گریه می کنند. ویسنی یک این نظام ارتباطی را به نقد می کشد و دقیقا آن را نشانی از جامعه ای مرده می داند. در نمایش تماشاچی محکوم به اعدام با استفاده از شیوه های مختلف نمایشی از قبیل تئاتر مشارکتی و استفاده از ویدئو آرت تلاش می کند به بهترین شکل ممکن مضمون نمایش نامه را به مخاطب منتقل کند. فضایی که شخصی بدون استفاده از حقوق قانونی و مدنی خود مجبور است در یک دادگاه فرمایشی تن به محاکمه بدهد . همه آدم ها متهمند!؟ در واقع در متن اصلی نمایش هم نویسنده در دادگاه حضور پیدا می کند. در جوامعی که دیالوگ به طرز صحیحی بین آدمها جریان ندارد. به طور طبیعی آدمهایی که صاحب اندیشه و خرد هستند همیشه مورد ظلم قرار می گیرند و این ظلم و جور دستگاه قضایی را در فضای سکوتی که ایجاد شده نشان می دهیم. در آخر هم به بدترین و توهین آمیزترین شکل ممکن از دادگاه رانده می شود. بهر حال ماتئی ویسینی یک، زمانی که در رومانی زندگی می کرد با چنین برخوردهای توهین آمیزی مواجه بود. ظلم و بی عدالتی نسبت به این محکوم مشهود است و بدون ارائه کیفر خواست از سوی دادگاه اصلا مشخص نمی شود این شخص گناهکار است یا بی گناه. فقط و فقط همه این آدم را متهمند...! وکیل مدافع چنین کاری را انجام می دهد. وکیل مدافع متهم، تسخیری است اما بازهم از حکم اعدام متهم حمایت می کند و هیچ گونه کمکی برای نجات این آدم انجام نمی دهد. وکیل مدافع در بخشی از نمایش خطاب به متهم می گوید حتی سکوت شما یک نوع جنایت است و نشان می دهد که همه این آدمها بدون اینکه بررسی کنند فقط به فکر نابودی و مرگ متهم هستند .قاضی بعد از خروج هر شاهد از صحنه دادگاه در جایگاه همان شاهد قرار می گیرد و از همان زاویه است که بحث قضاوت را ادامه می دهد. این مسئله این معنی را در پی دارد که قاضی که هیچ خرد و آگاهی ندارد، هیچکدام ازموارد قانونی را دادگاه رعایت نمی کند. همه این آدمها متهم را محکوم می کنند و بسیار بدبین هستند . وقتی دادستان خود را بازیگر معرفی می کند و از دروغگویی هر شبش روی صحنه می گوید و سپس در انتها او و وکیل مدافع واقعیت وجودی همه افراد صحنه را زیر سؤال می برند، این انتقاد و لایه تهی خود تئاتر را در جامعه ای معناباخته نشان می دهد. این متهم هم آدمی عادی است که در واقع به دلیلی که می خواهد بیان کند و به حقوق قانونیش دست پیدا کند، محکوم به نابودی است. از این جا به بعد داستان است که تماشاگر آن را در صحنه مشاهد می کند. این که این آدم به چه علت روی این صندلی نشسته و حکم مرگ را دریافت کند جزو لایه های پنهانی متن است. مهم این است آدمی را روی صندلی متهم قرار داده ایم که سکوت کرده و با سکوتش اعضای دادگاه را به مرز جنون و دیوانگی می کشد تا جائی که این آدمها خودشان دست به اعتراف و بروز درونیات خودشان می زنند و فساد خودشان و سیستمی را که در آن حضور دارند به منصه ظهور می رسانند. دادستان هم صراحتا عنوان می کند یک خوک و کثافت است. قاضی هم یک کارکرد دوگانه پیدا می کند و تبدیل به شاهد و متهم می شود . جامعه معناباخته! استفاده از ویدئو آرت برای نشان دادن چیزی است که در صحنه اتفاق می افتد و ما نمی بینیم و بنابراین تصاویر در صحنه منعکس می شود تا تماشاگر بتواند بهتر همذات پنداری کند که متهم به وسیله موارد دم دستی و سطحی محاکمه می شود. هفت شاهدی که به صحن دادگاه فراخوانده می شود همه آدمهای صادقی نیستند و ادله محکمی برای متهم کردن مرد ندارند . بر اساس این برآیند و دیده ها و شنیده ها در انتها تماشاگر است که تصمیم می گیرد که متهم بی گناه است یا گناهکار. این خوانش و اجرا با ریتم سریع و درک درست نمایش مضحکه در فضای معلق بین تئاتر و دادگاه به قلمروی خنده های پوچ نزدیک شده است. صحنه مدام بین دادگاه بودن و صحنه تئاتر بودن معلق است، بازیگران گاهی خودآگاه بازیگرند و گاهی فرو رفته در نقش قاضی، دادستان، وکیل و... . این تعلیق را اگر با همان رویکرد ابتدایی مبنی بر وجه انتقادی نمایشنامه تفسیر کنیم، آنگاه نشان می دهد که ویسنی یک خود تئاتر و فضای آن را هم به نقد می کشد. وقتی دادستان خود را بازیگر معرفی می کند و از دروغگویی هر شبش روی صحنه می گوید و سپس در انتها او و وکیل مدافع واقعیت وجودی همه افراد صحنه را زیر سؤال می برند، این انتقاد و لایه تهی خود تئاتر را در جامعه ای معناباخته نشان می دهد. خصوصیت اصلی شیوه اجرایی تماشاچی محکوم به اعدام، فروپاشی فاصله و دیوار بین تماشاگر و بازیگر است که به همین دلیل به شاکله و ساختار پیشنهادی متن بسیار نزدیک می شود. در پایان این اجرا، تماشاگر احساس در نمایش بودن می کند و با این که صاحب کنش در روند کار نمی شود، اما با همان تمهیدات گروه اجرایی متوجه نقد اصلی نمایشنامه ویسنی یک به نسبت خود با صحنه تئاتر (نسبت خود با اجتماع) می شود. در نهایت قضاوت باما است چه متهم چه تماشاگر... بابک طالقانی بخش سینما و تلویزیون تبیان