عوامل رهایی از عذاب قبر

گفتاری از حجةالاسلام فرح زاد
قسمت اول را اینجا ببینید
در قسمت قبلی دو عاملی که باعث میشود عذاب برزخ و قبر از زنان برداشته شود را یاد آور شدیم در این قسمت عامل سوم را بیان می کنیم
ج) بخشش مهريه به شوهر
گروه سوم از زنانى كه خداوند عذاب قبر را از آنان برمىدارد و آنان را با حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ محشور مىكند، زنانى هستند كه مهريه خود را به شوهر ببخشند: «اِمْرأَةٌ وَهَبَتْ صِداقَها»اين، باز در عالم محبت و يگانگى عملى مىشود. در عالم يگانگى من و تو وجود ندارد. حق هر يك از اين سه گروه است كه اين همه مقام و درجه به آنها بدهند.
قال النبى ـ صلى الله عليه و آله ـ : ثَلاثُ نِساءٍ يَرْفَعُ اللّه ُ عَنْهُنّ عَذابَ الْقَبْرِ وَ حَشَرَهُنَّ مَعَ فاطِمَةَ عليهاالسلام : اِمْرَأَةٌ صَبَرَتْ عَلى عُسْرِ زَوْجِها وَ امْرَأَةٌ صَبَرَتْ عَلى سُوءِ خُلْقِ زَوْجِها وَ امْرَأَةٌ وَهَبَتْ صِداقَها؛[5]خداوند عذاب قبر را از سه گروه از زنان برمىدارد و آنان را با فاطمه ـ سلام الله علیها ـ محشور مىسازد: زنى كه با تنگدستى شوهرش بسازد، زنى كه بر بدخلقى شوهرش صبر كند و زنى كه مهريهاش را به شوهرش ببخشد.
زيبابينى
يكى از بزرگان مىفرمود: ما پنج تا عيب داريم، خانم هم شش تا عيب دارد. روى هم مىريزيم و زندگى مىكنيم. اين طور نيست كه آقا عيب دارد، ولى خانم بىعيب است، يا برعكس. نه شما بىعيب هستى و نه او. عيبها را روى هم بريزيد و با هم بسازيد و زندگى خوشی داشته باشيد. اصلاً عيب همديگر را نبينيد. با صفا و محبت با هم زندگى كنيد. يكى از راههاى عملىِ ايجاد صفا و محبت در زندگى همين است كه عيبها را نبينم، بلكه قشنگىها و زيبايىها را ببينم، بالاتر آنكه همه را زيبا ببينم.
خداوند حاج آقا دولابى را رحمت كند! مىفرمود: خانه خودتان را خانه اهل بيت ـ عليهم السلام ـ به حساب بياوريد. يعنى مرد به قصد خدمت كردن به حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ به زنش خدمت كند و خانم هم به قصد حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ به شوهرش خدمت كند. به بچههايشان هم به قصد امام حسن و امام حسين ـ عليهماالسلام ـ خدمت كنند. آن وقت ببينيد آن خانه چه مىشود! آن خانه، خانه اهل بيت ـ عليهم السلام ـ مىشود. شيعيان جزء اهلبيت(ع) هستند.
آزار رسول خدا(صلى الله عليه و آله)
پيش از اين گمان مىكرديم كه اگر كسى حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ را اذيت كند، پيامبر خدا ـ صلى الله عليه و آله ـ را اذيت كرده است. بلكه بايد گفت: اگر كسى يك مؤمن و دوست اهل بيت ـ عليهم السلام ـ را اذيت كند، آنان را اذيت كرده است. پيامبر خدا ـ صلى الله عليه و آله ـ فرمودند:
مَنْ آذى مُؤْمِناً فَقَدْ آذانى وَ مَنْ آذانى فَقَدْ آذَى اللّه َ عَزَّوَجَلَّ وَ مَنْ اَذَى اللّه َ فَهُوَ مَلْعُونٌ فِى التُّوراةِ وَالاِْنْجيلِ وَالزَّبورِ وَ الْفُرقانِ؛[6]هر كس مؤمنى را بيازارد، مرا آزرده است و كسى كه مرا بيازارد، خداوند عزوجل را آزرده است و كسى كه خدا را بيازارد، در تورات و انجيل و زبور و فرقان (قرآن) ملعون شمرده شده است.
اگر اين خانم شوهرش را اذيت كند، امام زمان ـ عليه السلام ـ را اذيت كرده است. اگر مرد خانم و مادرش را اذيت كند، كنيز حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ را اذيت كرده است، بلكه آن حضرت را اذيت كرده است. آيا ما حاضر به آزار و اذيت آنها هستيم؟ اگر اين فرهنگ براى ما جا بيفتد، دست و پايمان را جمع مىكنيم. اگر دريابيم كه همه هستى به هم گره خورده است و آزار يا شادمان كردن يك انسان مؤمن در حقيقت آزار و يا شادمان نمودن اوليای خدا و حق تعالى است، در رفتار ما بسيار تأثيرگذار است. يعنى اثر اعمال ما به اولياى حق و بلكه مستقيماً به حق تعالى برمىگردد.
گستره وجودى امام(عليه السلام)
بايد بدانيم كه عالم يك انسان بيشتر نيست. حاج آقاى دولابى مىفرمودند: «براى من يقينى شده است كه همه عالم براى من يك انسان است و آن هم امام زمان ـ عليه السلام ـ است. همه هم، اعضا و جوارح آن امام هستند. اين جمله مهم زيارت جامعه را خواندهايم:
اَجْسادُكُمْ فِى الاَْجْسادِ وَ اَرْواحُكُم فِى الاَْرْواحِ وَ اَنْفُسُكُم فِى النُّفُوسِ؛ جسدهاى شما در اجساد و روحهاى شما در ارواح و نفسهاى شما در نفوس ماست.
يعنى اين بدنها مال امام(ع) است، حتى بدن بدها. اگر اين فرهنگ جا افتاد كه يك حقيقت بيشتر در عالم نيست، به گونهاى ديگر عمل مىكنيم. هر چه در عالم هست از شعاع و نور وجود انسان كامل است.
گفت پيغمبر كه اجزاء منيد جزء را از كل چرا برمىكنيد
جزء از كل قطع شد بيكار شد دست از تو قطع شد مردار شد
خداى تعالى امامان ما را ظهور خود مىداند و شيعيان و دوستانشان را شعاع وجود آنها. امام باقر ـ عليه السلام ـ در ذيل آيه شريفه «وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا اَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»[7]فرمودند:
اِنَّ اللّهَ اَعْظَمُ وَ اَعَزُّ وَ اَجَلُّ وَ اَمْنَعُ مِنْ اَنْ يُظْلَمَ وَ لكِنَّهُ خَلَطَنا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنا ظُلْمَهُ وَ وِلايَتَنا وِلايَتَهُ؛[8]در حقيقت خداوند بزرگتر و عزيزتر و بلندمرتبهتر و مانعتر است از اين كه مورد ظلم قرار گيرد؛ و لكن خداوند ما را با خودش مخلوط و ممزوج كرده است. از اين رو ظلم به ما را ظلم به خود دانسته و ولايت ما را ولايت خود.
تعبير «خَلَطَنا»تعبير بسيار زيبايى است. حق تعالى ائمه بزرگوار ما را با خود يكى مىداند؛ يعنى آن بزرگواران ذوب در حق شدهاند. مستقلاً از خود چيزى ندارند. هر چه هست، ظهور حق تعالى است. لذا فرمودند:
مَنْ اَحَبَّكُمْ فَقَدْ اَحَبَّ اللّهَ وَ مَنْ اَبْغَضَكُمْ فَقَدْ اَبْغَضَ اللّهَ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللّهِ؛[9]كسى كه شما را دوست بدارد، البته خدا را دوست داشته است و كسى كه با شما دشمنى ورزد، در حقيقت با خدا دشمنى كرده است و كسى كه به شما پناه برد، به طور حتم به خدا پناه برده است.
به قولا مولانا :
ديدهاى خواهم سبب سوراخ كن تا سبب را بركند از بيخ و بن
ديدهاى خواهم كه باشد شه شناس تا شناسد شاه را در هر لباس
اين همه آوازهها از شه بود گر چه از حلقوم عبدالله بود
از پيامبر گرامى اسلام روايت شده است :
مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَةً جاهِليَّةً؛[10]كسى كه بميرد و امام زمان خويش را نشناسد، به مرگ جاهليت از دنيا رفته است.
اگر از انسان كامل بريده و قطع شديم و او را نشناختيم، مرگ جاهليت نصيبمان خواهد شد. حيات مادى و معنوى ما در پرتو امامان ماست. هم فيض ظاهر و مادى ما از امام است. چنان كه امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند:
لَوْ لا فِى الاَْرْضِ مِنّا لَساخَتِ الاَْرْضُ بِاَهْلِها؛[11]اگر در روى زمين كسى از ما نباشد، زمين اهل خود را فرو مىبرد.
و هم حيات معنوى ما از امام است. اگر سرچشمه حيات معنوى و هدايت را پيدا نكنيم و به آن متصل نشويم، گمراهيم. در دعاى زمان غيبت چنين مىخوانيم:
اَللّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَكْ لَمْ اَعْرِفْ نَبِيَّكَ، اَللّهُمَّ عَرِّفْنى رَسُولَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى رَسُولَكَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَكَ اَللّهُمَّ عَرِّفْنى حُجَّتَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دينى؛[12]خدايا، خودت را به من بشناسان؛ كه اگر خودت را به من نشناسانى، پيامبرت را نشناختهام. خداوندا، رسولت را به من معرفى نما؛ كه اگر رسولت را به من معرفى نكنى، حجت تو را نشناختهام، خداوندا! حجت خود را به من بشناسان؛ كه اگر حجت خود را به من نشناسانى، از دينم گمراه مىشوم.
اهانت به دوستان امام(عليه السلام)
امام صادق ـ عليه السلام ـ به گروهى فرمودند: چرا به ما اهانت مىكنيد و ما را سبك مىشماريد؟! يك نفر به امام گفت: به خدا پناه مىبريم از اينكه به شما اهانت كنيم و شما را سبك بشماريم! امام فرمود: تو يكى از همانها هستى كه به ما اهانت كردى! دست و پاى خودش را جمع كرد و گفت: من به خدا پناه مىبرم كه به شما اهانت كنم! كى اهانت كردم؟ فرمود: وقتى به سفر حج مىرفتى، در بين راه يكى از دوستان ما پياده بود، در راه مانده بود. التماس كرد كه مرا سوار كن. چرا سوارش نكردى؟ تو به آن دوست ما استخفاف كردى. در حقيقت به من اهانت كردى.
وَ مَنِ اسْتَخَفَّ بِمُؤْمِنٍ فبنا اسْتَخَفَّ وَضَيَّعَ حُرْمَةَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ؛[13]كسى كه مؤمنى را سبك بشمارد، ما را سبك شمرده و حرمت خدا را ضايع كرده است.
يعنى فرقى نمىكند؛ اگر من به دست شما زدم، در حقيقت به شما زدهام؛ چون دست شما جزء شماست. دوستان و شيعيان اهلبيت ـ عليهم السلام ـ در حقيقت جزء آنها هستند. اگر به جزء اهانت كردى، در حقيقت به كل اهانت كردهاى!
بالاتر اين كه خداوند فرموده است :
مَنْ اَهانَ لى وَليًّا فَقَدْ بارَزَنى بِالْمُحارَبَةِ وَ دَعانى اِلَيْهِ؛[14]
كسى كه به دوست من اهانت كند، اعلام جنگ با من كرده است و مرا به مبارزه دعوت كرده است.
اين تعبير، تعبير بسيار تندى است. در حقيقت اهانت و آزار دوستان خدا در حكم جنگ با خداست. اين بينش، انسان را از بسياى از خطاها بازمىدارد.
هزار بار پياده گر طواف كعبه كنى قبول حق نشود گر دلى بيازارى
روى خوش و محبت در خانه
يكى از سفارشهاى حاج آقاى دولابى اين بود كه هر وقت مىخواهيد از خانه بيرون رويد، از اهل خانه و از پدر و مادر يا همسر و فرزندان، با روى خوش جدا شويد. بگوييد: كارى نداريد؟، چيزى نمىخواهيد؟ با عافيت و دل خوش از خانه بيرون برويد. اهل خانه را شاد كنيد. درست خداحافظى كنيد. در اين صورت تا زمانى كه بيرون خانه هستيد، يا در مسافرت بهسرمىبريد، خوش هستيد و دست خدا به همراه شماست. مبادا با قهر و اخم و ناراحتى از اهل خانه جدا شويد! حتماً با خداحافظى و صلح و صفا بيرون رويد. مىفرمودند: «من وقتى مى خواهم از خانه بيرون بروم، حاج خانم مىآيد و يك پارچهاى برمىدارد و كفشهاى من را پاك مىكند و مىگويد: حاج آقا جونم، حاج آقا جونم، قربونت برم! از اين بهتر شوهرى در عالم نيست! بعد هم مىگويد: حاج آقا جون بده بيايد. با چند تا تعريف جيبهاى ما را خالى مىكند. هر كس باشد، دستش در جيبش مىرود. ما راهش را بلد نيستيم. اگر از فولاد هم باشى، با محبت زمين مىخورى. اگر سنگ هم باشى، با محبت ذوب مىشوى. هيچ چيز مثل محبت انسان را زمين نمىزند. اگر خانم محبتش بيشتر باشد، او غالب مىشود و اگر آقا محبتش زيادتر باشد، او غالب است.
آن كه محبتش بيشتر است
رواياتى كه در باب محبت دو مؤمن آمده است، جالب است! مىفرمايد: دو مؤمن وقتى به هم مىرسند، اول سلام، بعد از آن مصافحه و سپس معانقه مىكنند. معانقه يعنى چسبانيدن گردن به گردن. يعنى گردنها داخل هم برود و سينه ها محكم به هم بچسبد. بنابراين، در مرحله اول بايد سلام كرد. كسانى كه دوستىشان بيشتر است، مصافحه مىكنند، يعنى با يكديگر دست مىدهند. مستحب است مقدارى فشار دهند، نه زياد كه اذيت شوند. افراط و تفريط نشود. يك مقدار كه فشار مىدهيد، يعنى من دوستت دارم.
روايات عجيبى در باب مصافحه آمده است. فرمودند: مصافحه، گناهان دو طرف را مثل برگ خزان مىريزد.[15]خداوند آنقدر مصافحه را دوست دارد كه فرمودهاند:
اَدْخَلَ اللّهُ يَدَهُ بَيْنَ اَيْديهِما؛ خداوند دستش را داخل دستهاى آن دو نفر مىكند.
خيلى عجيب است! دو تا مؤمن وقتى با هم يگانه مىشوند، آنقدر خداوند اين عمل را دوست دارد كه مىفرمايد: من هم به ميان شما مىآيم. خداوند ميان اين دو نفر است كه با هم دست دادهاند. خدا با كدام يك مصافحه مىكند؟
فَصافَحَ اَشَدُّهُما حُبّاً لِصاحِبِهِ؛[16]خداوند با آن دوستى مصافحه مىكند كه محبتش بيشتر است.
اين قاعده را درباره زن و شوهر هم اجرا كنيد. اگر خانم محبتش بيشتر باشد، خدا و پيامبر و امام زمان با او هستند و اگر آقا محبتش بيشتر است، خوبان عالم هم همان طرف صف مىبندند.
صد رحمت الهى
در روايت ديگرى آمده است: هنگامى كه دو انسان مؤمن با همديگر مصافحه مىكنند، خداوند صد رحمت نازل مىكند؛ نود و نه رحمت نصيب كسى است كه محبتش بيشتر است و يك رحمت براى طرف مقابل است.
حاج آقا مثال مىزدند و مىفرمودند: دو نفر مىخواستند هفت تا سيب را بين خودشان تقسيم كنند. يكى از آن ها خيلى رند بود. يكى را گذاشت طرف مقابل و يكى ديگر را طرف خودش و همين طور تقسيم كرد تا يكى باقى ماند. گفت: اگر اين يكى باقيمانده را به تو بدهم، خودم ناراحت مىشوم و اگر بردارم، تو ناراحت مىشوى؛ پس هر هفت تا سيب مال من. اين تقسيمهاى اهل دنياست.
گاهى در معنويات هم اينگونه است. مثلاً شما سلام مىكنى، نود و نه ثواب به شما مىدهند و به طرفى كه جواب داده است و جوابش هم واجب بوده است، يك ثواب مىدهند، اگر نگوييم كه آن يكى هم منشأش شما بودى و آن يكى هم مال شماست. بياييم در معنويات هر هفت تا را به جيب بزنيم. براى سلام كردن كه مستحب است، نود ونه ثواب مىدهند، ولى براى جواب كه واجب است، يك ثواب. در مصافحه هم آن كه محبتش بيشتر است، نود و نه رحمت نصيبش مىشود و كسى كه محبتش كمتر است، يك رحمت شامل حالش مىشود.
هديه و سوغات براى اهل خانه
از خانه كه بيرون مىرويد با صلح و صفا بيرون برويد. وارد خانه هم كه مىشويد، سعى كنيد هديه يا چيزى بخريد و بياوريد. به خصوص وقتى كه از سفر باز مىگرديد، دست خالى برنگرديد. شايد سوغات سفر شبهه وجوب داشته باشد. سوغات، به خصوص براى بچهها مايه دلخوشى است. مدتها فراق كشيده است تا اين كه براى او سوغاتى بياورند. اگر دست خالى برگردى، مىدانى بر سر اين بچه چه آوردهاى؟! از اين كار دلش مىشكند.
در روايات آمده است: در بازگشت از سفر سوغات بياوريد، هر چند يك سنگ باشد.[17]دست خالى نباشيد. براى همسر، بچهها، پدر و مادر و رفيق هديهاى بياوريد. الحمدلله ايرانىها به اين سنت عمل مىكنند و سنت خوبى است.
مشكلات را به خانه نبريد
يكى ديگر از امورى كه بايد درباره خانواده مراعات كرد، اين است كه غم و غصهها و ناراحتىهاى بيرون را همان پشت در خانه بگذاريد و بعد وارد خانه شويد. ناراحتىهاى بيرون را به خانه نبريد. و اين مسأله بسيار مهمى است. اگر من بيرون از خانه با كسى دعوا كردهام، كم آوردهام، جروبحث سياسى كردهام و ناراحتم، اينها را نبايد بر سر زن و بچه خالى كنم. اينها را بايد همان بيرون خانه خالى كنم. خودم را تخليه كنم و با آرامش و روى باز به خانه بيايم.
در مجلهاى مىخواندم كه خانمى با همسر مقام معظم رهبرى مصاحبه كرده بود كه مثلاً شما چطور زندگى مىكنيد. خيلى عجيب است كه ايشان در زندگى خانوادگى خيلى خودمانى است و يك زندگى بسيار سادهاى دارد، حتى براى خانمش دكتر نمىآورد. يك بار ايشان پيش دكتر رفته بود. دكتر از روى قرائنى شك كرده بود كه ايشان ارتباطى با مقام معظم رهبرى دارد. پرسيده بود: شما كيستيد؟ گفته بود: من خانم مقام معظم رهبرى هستم. پرسيده بود: چرا به همراه كسى نيامدهايد؟ گفته بود: آقا گفتهاند بايد مثل بقيه مردم زندگى كنيد و هيچ امتيازى براى خود قائل نشويد. حتى براى زايمان به يك زايشگاه معمولى رفته بودند. روى اين خيلى پافشارى دارند كه زندگى آنها ساده و در حد معمول، حتى زير حد معمول باشد.
در آن مصاحبه گفته بودند: آقا كارشان خيلى زياد است؛ بحرانهاى سياسى، مشكلات دنيا، مسائل اقتصادى مردم و مشكلات مملكت. اما وقتى وارد خانه مىشوند، حتى يك كلمه از اين مشكلات را مطرح نمىكنند. خانه به جاى خود، كار و فعاليت هم به جاى خود.
وارد خانه كه مىشويد ناراحتى هاى بيرون را تخليه كنيد و با دل صاف و زلال، و با استغفار و محبت وارد خانه شويد.
مجالست با خانواده
مرحوم علامه طباطبايى مىفرمود: «رفتار خوب و خوش با همسر سير و سلوك است.» ايشان وقتى از درس و بحث و مطالعه فارغ مىشدند، مىنشستند و با اهل خانه و عيال خود گپ مىزدند. خوش و بش داشتند. پيامبر خدا(ص) فرمودند:
جُلُوسُ الْمَرْءِ عِنْدَ عِيالهِ اَحَبُّ اِلَى اللّهِ تَعالى مِنِ اِعْتِكافٍ فى مَسْجِدى هذا؛[18]اين كه مرد در كنار خانوادهاش بنشيند، از اعتكاف در مسجد من (مسجد النبى) محبوبتر است.
روايت خيلى عجيبى است! اعتكاف در مسجدالنبى(ص) چيزى است كه همه آرزوى آن را دارند. همين در كنار خانواده نشستن و با آنان گفتوگو كردن، ارزشش بالاتر از اعتكاف در مسجد پيامبر(ص) است. مرحوم علامه فرموده بودند: من گاهى كه مىخواهم از منزل بيرون بروم، اول مىروم ببينم خانم كارى ندارد. اگر كار داشت صرف نظر مىكنم. متقابلاً ايشان هم بسيار مراعات ما را مىكند. گاهى براى من يك چاى مىآورَد و با محبت جلوى من مىگذارد و مىگويد: حاج آقا خسته نباشى. مىفرمودند: من خيلى مديون خانمم هستم.
گوهر گران قيمت
مرحوم آقاى دولابى مىفرمود: «من يك وقتى به ديدن مرحوم آقاى سيد محمد حسين تهرانى(علامه تهرانى) كه از شاگردان علامه طباطبايى بود رفتم. ايشان مىگفت: زمانى كه خانم علامه طباطبايى فوت كرده بود، براى مرحوم علامه نامهاى نوشتم و فوت همسرشان را تسليت گفتم. ايشان در پاسخ نامه بسيار از خانمش تعريف كرده بود. فرموده بود: من گوهر گران قيمتى را از دست دادم. خانم من در درس و تفسير و كار و سير و سلوك من شريك بود. وضع خانه را براى من مرتب مىكرد. اگر حس مىكرد من مهمان دارم، همه وسائل را براى من آماده مىكرد. اگر مىخواستم مسافرت بروم، وسايل سفر را مهيا مىنمود و مىگفت برو. يعنى همهاش ايثار و فداكارى بود. مرحوم علامه طباطبايى پس از فوت ايشان مدتها افرادى را به حرم حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ مىفرستادند تا به نيابت از ايشان زيارت كنند.
خدمت به همسر
مرحوم آيتاللّه احمدى ميانجى از دفتر يكى از مراجع براى پاسخ به پرسشها براى حج دعوت شدند؛ يك دعوت مجانى. ولى ايشان گفتند: من نمى توانم بيايم، عذر دارم. فرزندان ايشان گفتند: همه آرزو دارند به حج بروند. شما را مجانى و با احترام مىبرند و پذيرايى هم مىكنند. فرمودند: مادر شما مريض است. در خانه نمىتواند همه كارهايش را انجام دهد. در بعضى از كارهايش بايد به ايشان كمك كنم. گفتند: ما همه كارهاى مادرمان را انجام مىدهيم. گفتند: بعضى از كارهاست كه ممكن است از شما خجالت بكشد، من از همه محرمتر هستم. ببينيد ايشان خدمت كردن به خانم را از حج رفتن مهمتر مىبيند.
اين مطلب را دستكم نگيريد. ما گاهى سوراخ دعا را گم مىكنيم. گاهى مىبينى كه حج و كربلاى شما اين است كه به خانم و بچهها و پدر و مادر برسى. با اين كار خدا را خشنود كردهاى. گاهى انسان با دور خانه خدا چرخيدن از صاحبخانه جدا شده است. ما بايد دور صاحبخانه بچرخيم، نه دور خانه.
كعبه يك سنگ و نشانى است كه ره گم نشود حاجى احرام دگر بند ببين يار كجاست
تنظیم برای تبیان گروه حوزه علمیه
________________________________________
[5]مواعظ العددية، ص 162.
[6]جامع الاخبار، ص 147؛ بحارالأنوار، ج 64 ، ص 72، ح 40 .
[7]آن ها به ما ستم نكردند، بلكه به خود ستم مى نمودند. سوره بقره، آيه 57 .
[8]الكافى، ج 1، ص 146.
[9]امام هادى عليه السلام در زيارت جامعه.
[10]بحارالأنوار، ج 32، ص 331 .
[11]همان، ج 57 ، ص 213 .
[12]الكافى، ج 1، ص 337 .
[13]همان، ج 8 ، ص 102، ح 73 ؛ وسائل الشيعة، ج 8 ، ص 593، ح 16290 .
[14]همان، ج 1، ص 144 ؛ بحارالأنوار، ج 4، ص 65 .
[15]عن ابى عبدالله عليه السلام قال: اِنَّ الْمُؤْمِنَيْنِ يَلْتَقيانِ فَيُصافِحُ كُلُّ واحِدٍ مِنْهُما صاحِبَهُ فَما يَزالُ اللّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى ناظِراً اِلَيْهِما بِالْمَحَبَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ وَ اِنَّ الذُّنُوبَ لَتَحاتُّ عَنْ وُجُوهِهِما وَ جَوارِحِهِما حَتّى يَفْتَرِقا؛ از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمودند: اهل ايمان با يكديگر ملاقات مىكنند و هر كدام با دوستش مصافحه مىكند و خداى تبارك و تعالى پيوسته به آن دو به نظر محبت و مغفرت مىنگرد. و بى گمان گناهان از صورت و اعضا و جوارح آنان فرو مى ريزد تا از يكديگر جدا شوند. (محاسن، ج 1، ص 143 ؛ بحارالأنوار، ج 73، ص 41، ح 40.)
[16]الكافى، ج 2، ص 179؛ بحارالأنوار، ج 73، ص 42.
[17]عن جعفر بن محمد عليه السلام : اِذا سافَرَ اَحَدُكُمْ فَقَدِمَ مِنْ سَفَرِهِ فَلْيَأْتِ اَهْلَهُ بِما تَيَسَّرَ وَ لَوْ بِحَجَرٍ؛ هر گاه كسى از شما به سفر رود، هنگامى كه نزد خانوادهاش بازمىگردد، بايد هديهاى براى آنان بياورد، اگر چه چيز كمارزشى همچون سنگ باشد. (تفسير عياشى، ج 1، ص 227 ؛ بحارالأنوار، ج 12، ص 11.)
[18]تنبيه الخواطر، ص 441 ؛ ميزان الحكمة، ج 2، ص 1186، ح 7884.
[19]سوره فجر، آيه 2.
[20]سوره حج، آيه 28.
[21]سوره اعراف، آيه 142.
[22]عوالى اللئالى، ج 2، ص 93؛ مستدرك الوسائل، ج 10، ص 34.
[23]سَمِعَ عَلِىُّ بْنُ الْحُسَينِ عليه السلام يَوْمَ عَرَفَةَ سائِلاً يَسْأَلُ النّاسَ فَقالَ لَهُ وَ يَحَكَ اَغَيْرَاللّهِ تَسْأَلُ فى هذَا الْيَوْمِ اِنَّهُ لَيُرجى لِما فى بُطُونِ الْحَبالى فى هذَا الْيَوْمِ اَنْ يَكُونَ سَعيداً. من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 211، ح 2182 .
[24]سوره لقمان، آيه 12.
[25]سوره نساء، آيه 48.
[26]الكافى، ج 2، ص 66؛ بحارالأنوار، ج 68 ، ص 131، ح 7.
[27]سوره يونس، آيه 106.
[28]همان، آيه 107.
[29]قال الصادق عليه السلام : اذا دَعَا الرَّجُلُ لاِءخِيهِ بِظَهْرِ الْغَيْبِ نُودِىَ مِنَ الْعَرْشِ وَ لَكَ مِائَةُ اَلْفِ ضِعْفٍ مِثْلِهِ وَ اِذا دَعا لِنَفسِهِ كانَتْ لَهُ واحِدَةٌ فَمِائَةُ اَلْفٍ مَضْمُونَةٌ خَيرٌ مِنْ واحِدٍ لا يُدْرى يُسْتَجابُ لَهُ اَمْ لا؛ هر گاه كسى در غياب برادر دينى خود، براى او دعا كند، از عرش ندا داده مىشود كه همانند صدهزار برابر آنچه براى برادر دينى خود درخواست كردى براى توست. و هنگامى كه انسان براى خود از خدا درخواست كند، همان يك درخواست براى اوست. بى گمان صدهزار دعاى مستجاب بهتر است از يك دعا كه معلوم نيست مستجاب مىشود يا نه. (من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 212، ح 2185، و نيز بحارالأنوار، ج 90، ص 384، به همين مضمون.)
[30]كشف الغمة، ج 2، ص 368؛ بحارالأنوار، ج 67 ، ص 60 ، ح 40.


