همه مشکلات ما در نشناخت وقت و ندانستن قدر آن به عنوان افق ظهور هستی ماست. چون اگر زمان را رصد نکنیم و مواجهه متناسب به آن نداشته باشیم و بهترین تصمیم و انتخاب را اتخاذ نکنیم بازنده مِیدانیم. لذا آدمی که وقت داشته باشد و وقت شناس باشد از تفرقه و ناهمزبای ب

شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۰:۰۰
طلبه و زمان 3
طلبه و زمان 3 قسمت اول و دوم را اينجا ببينيد همه مشکلات ما در نشناخت وقت و ندانستن قدر آن به عنوان افق ظهور هستي ماست. چون اگر زمان را رصد نکنيم و مواجهه متناسب به آن نداشته باشيم و بهترين تصميم و انتخاب را اتخاذ نکنيم بازنده مِيدانيم. لذا آدمي که وقت داشته باشد و وقت شناس باشد از تفرقه و ناهمزباي به دور است 4. تاريخمندي از ديگر آثار«مقوله زمان» تاريخمندي آدمي است. زمان آن چيزي¬ست که اتفاقات در آن رخ مي دهند. انسانها تاريخ دارند، در تاريخ زندگي مي کنند، هويت تاريخي خود را بزرگ مي شمارند و نسبت به سنت ها و ارزشهاي هويت ساز برآمده از تاريخ متواضع هستند. تاريخمندي از ويژگي هاي مهم انسان است. يعني فقط انسان است که در تاريخ زندگي مي کند و همه چيز را تاريخمند مي سازد. تاريخمندي از آثار نسبت زمان و آدمي است از اين رو هرکس تاريخمندتر باشد هويت سازتر است. 5. تحول خواهي تغيير و تحول در «مقوله زمان» نهفته است. زمانمندي، انسان را به تحول خواهي، نوگرايي و خلاقيت وادار مي سازد. در رويکرد انساني و وجودي به زمان، انسان وجودى تدريجى الحصول و داراى اجزايى گسترده در گستره زمان خواهد داشت يعني وجودى تدريجى و گذرا و نو - شونده است. مفهوم آفرينش مستمر، يکى از مهمترين مفاهيم در تفکر اسلامى است که در عرفان اصيل و حکمت متعاليه جوانب آن روشن شده است لذا آنان که نسبت صحيحي با زمان برقرار مي سازند خلاقتر، پيش رو تر و تحول گرا تر هستند. اينان قيودات دست و پاگير را مي شکنند و به آينده چشم دارند و براي تحقق آينده مي انديشند و مي خلاقند. نکته پاياني با توجه به رويکرد هستي شناسانه به «مقوله زمان» امکانات فراواني براي تبيين هويت انسان، نحوه ظهور آدمي و چگونگي شدن انسان فرا روي ما قرار مي دهد. بنابراين براي يک طلبه توجه به زمان فقط يک مفهوم اخلاقي نيست بلکه برقراري يک نسبت است نسبتي که نحوه هستي و شدن ما را معين مي کند. از اين رو نسبت طلبه با زمان نسبت وجوي است نسبتي که ظرفيت نهفته انسان را به ظهور مي رساند و نحوه هستي و شدن آدمي را رقم زند. لذا رعايت وقت و برنامه ريزي براي استفاده از فرصت ها مقدمه برقراري اين نسبت است. از اين رو وقت و زمان يک مقوله حياتي براي آدمي است. اين وقت زمان نه ميزان حرکت شمس و زمين فلکي يا مقياس حرکت اشياء متحرک نسبت به ثابت است؛ بلکه افق تعالي و حرکت خود ماست. يعني هستي ما در اين وقت است که ظهور مي کند لذا اگر زمان و وقت را از ما بستانند متوقف مي شويم و به پايان مي رسيم. و تلف کردن وقت در حقيقت تلف شدن وجود آدمي است. آدمي وقتي وقت دارد که داراي عالم باشد عالمي که با انس و قرب شکل گرفته باشد اوقات خوش آن بود که با دوست بسر شد باقي همه بي حاصلي و بي خبري بود هرچه گفتيم جز حکايت دوست در همه عمر از آن پشيمانيم به همين خاطر گفته اند نفحات الهي در زمان مستقر شده تا بدان ها موجه شويم «ان في ايام دهرکم نفحات الا فتعرضوا لها» اين مواجهه همراه با تقرب است که ما را لايق درک نفحات زمان مي کند. و سفارش کرده اند: «صوفي ابن وقت باشد». بنابراين زمان و وقت عرصه ظهور هستي آدمي است. بنابراين «مردمان بسته به اينکه در چه عصر و تاريخي به سر مي برند و چه عالمي دارند ترتيب زندگي و اوقاتشان متفاوت مي شود... و کسي وقت دارد که بداند از کجا و کي آمده و اکنون چه وقت دارد و کي به کجا خواهد رفت.»(1) همه مشکلات ما در نشناخت وقت و ندانستن قدر آن به عنوان افق ظهور هستي ماست. چون اگر زمان را رصد نکنيم و مواجهه متناسب به آن نداشته باشيم و بهترين تصميم و انتخاب را اتخاذ نکنيم بازنده مِيدانيم. لذا آدمي که وقت داشته باشد و وقت شناس باشد از تفرقه و ناهمزباي به دور است. تير از کمان چو رفت نيايد بشست باز پس واجبست در همه کاري تأملي منبع: 1. رضا داوري، وقت چيست و چگونه تلف مي شود، (ما و راه دشوار تجدد، تهران، نشر ساقي، 1384) ص188. نوشته سيد مهدي موسوي گروه حوزه علميه

پربازدیدها

پربحث‌ها