طلبه اي که نماز اول وقت و نماز شب در زندگي او نباشد، در واقع رابطه صميمانه و عاطفي با خداوند ندارد و علاوه بر اينکه ننگ بزرگي براي او محسوب ميشود، به جايي هم نخواهد رسيد. اگر هم از حيث علمي به درجاتي برسد، علم او برکت ندارد. ناگهان مشاهده ميکنيم عالم اس
طلبه و ارتباط عاطفي طلبه اي که نماز اول وقت و نماز شب در زندگي او نباشد، در واقع رابطه صميمانه و عاطفي با خداوند ندارد و علاوه بر اينکه ننگ بزرگي براي او محسوب ميشود، به جايي هم نخواهد رسيد. اگر هم از حيث علمي به درجاتي برسد، علم او برکت ندارد. ناگهان مشاهده ميکنيم عالم است، ولي در ضمن درس غيبت ميکند. بيچاره طلبههايي که بايد از درس او استفاده کنند. درس اخلاق آيت الله مظاهري قالَ رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري وَ يَسِّرْ لي أَمْري وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني يَفْقَهُوا قَوْلي يکي از چيزهايي که بايد در زندگي همه مخصوصاً ما طلبهها باشد، رابطه عاطفي با خداوند متعال است. همه بايد با خداي خود درد و دل داشته باشند، با خدا تضرع و زاري داشته باشند، با خدا اظهار قصور و تقصير داشته باشند و بالاخره نظير عبد در مقابل مولا، هميشه يک ذلّتي در مقابل خدا داشته باشند. اين رابطه عاطفي معلوم است خيلي ثواب دارد. به قول قرآن کريم مقام محمود، مرهون همين رابطه عاطفي با خداست. «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسى أَنْ يَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً»[1] مقام محمود يعني مقام عبوديت، يعني مقامي که در روز قيامت يا در همين دنيا، ديگران غبطه آن مقام را ميخورند و واضح است که خيلي ثواب دارد. اما چيزي که بايد توجه به آن داشته باشيم، ثوابش نيست. خيلي چيزها ثوابش از اين رابطه عاطفي بيشتر است. مثلاً درس خواندن نسبت به نماز شب خواندن، ثواب بيشتري دارد. مطالعه انسان به صورتي که بتواند يک نفر را هدايت کند، خيلي ارزشمند است و از ثواب زيادي برخوردار است. چنانکه قرآن کريم مي فرمايد: «مَنْ أَحْياها فَکَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعا»[2] ولي مطالعه و درس خواندن و تبليغ دين، بدون برقراري رابطه عاطفي با خداي متعال، کاربردي نيست و آدم را به جايي نميرساند. تبليغ دين، رسالت مهم پيامبران الهي است:« الذين يبلّغون رسالات الله »[3] و اجر و ثواب فراواني دارد، امّا بدون رابطه عاطفي و محبت آميز با حق تعالي، مثل غذاي خشک و بي نمک است. اگر کسي به جاي نماز شبش مطالعه بکند، ثوابي بيشتر از ثواب نماز شب نصيب او مي شود، ولي آن مطالعه کاربرد نماز شب را ندارد. خدمت به خلق خدا بسيار اهميت و ثواب دارد، ولي نبايد کسي بگويد نماز شب نميخوانم و به جاي آن دو تا گره از کار مردم ميگشايم. در حالي که گره از کار مردم گشودن ثوابش بالاتر از نماز شب و حتي حج و عمره مقبول است. خيلي ثواب دارد. اگر انسان بتواند يک گرهاي از کار يک مسلمان باز کند، لااقل به اندازه يک حج و يک عمره مقبول ثواب ميبرد. ولي آن خدمت به خلق خدا هم نميتواند جايگزين نماز شب شود. هر کدام از اين اعمال جايگاه خود را دارد و بايد در جاي خود اهميت داده شود . اما نکته ظريف اين بحث آن است که آن گره از کار مردم گشودن با آن همه ثوابي که دارد، اگر همراه با برقراري رابطه عاطفي با خدا نباشد، مثل غذاي خشک و بي نمک است و نميشود بهره لازم را از آن برد. تعقيبات نماز نيز چنين است، يعني نماز بدون تعقيب از جايگاه مناسبي برخوردار نيست. اگر انسان نماز بخواند و تسبيحات حضرت زهرا«سلام الله عليها» را نخواند، نمازش را ادا کرده، مخصوصاً اگر حضور قلب هم داشته باشد، عالي ادا کرده است، بهشت هم بر او واجب شده، اما نماز او بالا نميرود و او را به جايي نميرساند. مرحوم آيتالله حصهاي «ره»، از علماي قديم اصفهان، ميگفتند: «اين بادبادکهاي کاغذي را ديدهايد که بچهها درست ميکنند، اگر آن دنباله را داشته باشد به هوا ميرود و الاّ هر چه هم عالي ساخته شده باشد به هوا نميرود». تعقيبات نماز هم دنباله نماز است که موجب بالارفتن آن ميشود». اداي فرايض به خصوص نماز، بايد با رابطه عاطفي همراه باشد. بعد از نماز، تعقيبات و بعد هم يک حالت تضرع و زاري، ترجيحاً در سجده، بايد براي نمازگزار پديد آيد و وجداناً بيابد که نماز او، نماز نيست، ولو مراعات حضور قلب را هم کرده باشد. ولي به واقع دريابد که نماز او در مقابل خداوند و عظمت او هيچ است. نکته مهم اين است که غفلت از وظايف و غفلت از رابطه عاطفي با خداوند، هر دو مذموم است. بايد اميرالمؤمنين«سلام الله عليه» را اسوه قرار دهيم. يعني «رُهبانٌ بِاللَّيْل، أسدٌ بِالنَّهَار» باشيم. آن حضرت در طول بيست و پنج سال، بيست و شش مزرعه به دست مبارک خود آباد کرد. اما همين اميرالمومنين، هنگامي که نخلستان را براي فقرا آبياري ميکرد، پاي هر درختي دو رکعت نماز در دل شب مي خواند و آنقدر با خداي خويش مناجات و راز و نياز ميکرد که مدهوش ميشد، از خود بي خود ميشد، در آن لحظات فقط و فقط به خداوند سبحان توجه مينمود و به هيچ کس و هيچ چيز ديگري توجه نداشت. اگر تير هم از پاي ايشان در مي آوردند، متوجه نميشد. «تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما کانُوا يَعْمَلُونَ»[4] يعني نمي داني در دل شب براي اهل نماز شب چه لذتي است.« فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ »[5] سجده / 17، اين لذت مربوط به آخرت نيست. آنجا معلوم است بالاتر از اينها است. آن لذت، لذت رابطه عاطفي و صميمانه با خداوند مهربان است. مناجات اهل دل، در دل شب، آنان را مدهوش ميکند. از اين جهت اولياي الهي تمام عالم وجود را با دو رکعت نماز در دل شب معاوضه نميکنند و براي اين نماز، به همه عالم پشت پا ميزنند. اين همه به خاطر آن لذتي است که در نماز شب دارند. «الرَّکْعَتَانِ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا»[5] اين رابطه عاطفي اهل معرفت را مدهوش ميکند. بعضي اوقات حالت خشيت براي آنان پديد ميآورد و در برخي موارد، حالت رحمت. و در هر دو صورت آنان را در دل شب مدهوش ميکند. وقتي چنين شد، هيچ توجهي به هيچ کس و هيچ جا ندارند به جز معاشقه و مکالمه با خداوند منّان، يعني همان رابطه عاطفي، يعني همان که قرآن کريم مي فرمايد: «تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً» گاهي ظهور حقيقت در دل اين افراد با خشيت است و گاهي با طمع، اميدواري و رحمت، ظهور حقيقت را در دل خويش به نظاره مينشينند. و در هر دو صورت، نماز شب آنان را مدهوش ميکند. هر دو حالت خشيت و رحمت را دارند و هيچ کدام اين حالات نيز بر ديگري نميچربد .«يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً» اميرالمومنين علي«سلام الله عليه» در دل شب جداً چنين حالاتي داشته است. گاهي تجلّي خداوند بر دل او با صفت خشيت صورت مي گرفته است و گاهي با صفت رحمت، گاهي ظهور رحمت بوده است و گاهي ظهور خشيت، و هر دو براي اهل معرفت و سير و سلوک، لذت دارد. وقتي که ظهور خشيت باشد، گريه و فغان و ناله، امان نميدهد. اين گريه و زاريها براي معصيت و گناه هم نيست، بلکه نشانه معاشقه است. چنانچه در آن وقتي که رحمت بر دل او استيلا پيدا ميکند، در حال معاشقه با خداوند است. هم خشيت دارد و هم رحمت و هر دو نوعي معاشقه با خداوند است. «يَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِيمِ وَ يَبْکِي بُکَاءَ الْحَزِينِ وَ هُوَ يَقُولُ ... آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِيقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِدِ»[ 6] چون مار گزيده به خود مىپيچيد و چون اندوهگينى مىگريست، و مىگفت: ... آه از توشه اندک، و درازى راه، و دورى منزل، و عظمت روز قيامت! ما معناي اين حالات را خيلي نمي فهميم، اما ميدانيم وجود دارد. اين حالات«يدرک و لا يوصف» است. علمي نيست، يابيدني است. فقط بايد درک شود و توصيف آن امکان ندارد. براي اينکه علم هر چه توسعه دار باشد، حصولي است. يک عرضي است که از خارج برداشت مي کنند. آن علم کاربرد ندارد و در واقع حاقّ او مشکوک است. به قول شيخ الرئيس ابوعلي سينا که از افلاطون هم نقل مي کند: «معلومم شد که هيچ معلوم نشد». بزرگان مي گويند: از اين جمله بر مي آيد که شيخ الرئيس خيلي دانا بوده که فهميده است هيچ نميداند. لذا دانستنيها در اين خصوص به کار نميآيد. ما يک يابيدنيهايي داريم که تا وقتي به آن يابيدنيها نرسيم، يابيدني نميشود. همه ميدانند که آب آدم را سيراب ميکند. حالا چه کسي ميتواند اين سيراب شدن را وصف کند؟ نميشود آن را وصف کرد. به قول حاجي سبزواري ولو «من ابده بديهيات» است، اما «کنهه في غاية الخفا» است. يعني وصف آن غير ممکن است. اما يک وقت ميرسد به آنجا آب را ميخورد سيراب ميشود و مييابد تشنگي را و نيز سيرابي را، ولي همين يابيدن را هم نميشود توصيف کرد. کسي نميتواند به وصفش بياورد، تعليم و تعلّم روي آن بکند. لذا به قول بزرگان ميگويند: «بايد از اين نمد کلاهي داشته باشد». يابيدنيها باشد، يک شباهتي به اميرالمومنين«سلام الله عليه» در دل شب باشد، آن وقت ميفهمد که اين « يَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِيمِ - چون مار گزيده به خود مىپيچيد» براي معصومي مثل اميرالمومنين«سلام الله عليه» يعني چه؟ اميرالمومنين در وقتي که مقام خشيت براي او پديدار ميشد، دعاي کميل ميخواند. با آن همه نسبت گناه که به خودش مي داد، اما در همان دعاي کميل وقتي که مقام رحمت بر دلش جلوهگر ميشد، با خدا معاشقه ميکرد و ميگفت: «خدايا اگر مرا به جهنّم ببري، فرياد ميزنم که من بنده خدا بودم، خدا مرا به جهنّم برد». يک معاشقههاي عجيبي، نظير دو نفر عاشق و معشوق که دارند با هم حرف ميزنند، در سيره آن حضرت بوده است. اگر اينگونه رابطهها و معاشقه ها بين بنده و خدا نباشد، زندگي تکرار مکررّات است و اين زندگي خيلي خسارت دارد. انسان يک عمر عبادت کند ولي مقبول درگاه پروردگار متعال واقع نشود، خسران عظيمي است. امام صادق«سلام الله عليه» مي فرمايد: « لَيَأْتِي عَلَى الرَّجُلِ خَمْسُونَ سَنَةً وَ مَا قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ صَلَاةً وَاحِدَةً فَأَيُّ شَيْءٍ أَشَدُّ مِنْ هَذَا» [7] چه بسا يک نفر پنجاه سال نماز بخواند، اما يک نماز مقبول نداشته باشد. بدتر از اين چيست؟ پيغمبر اکرم«صلّي الله عليه و آله و سلّم» نيز از اين معاشقهها فراوان داشتهاند. امِّ سلمه ميگويد: در دل شب صورت مبارک خويش را روي خاک ميگذاشتند و گريه ميکردند و مرتّب ميگفتند: «اللّهمّ وَ لَا تَکِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَدا »[8] اين مکالمه و معاشقه پيغمبر اکرم، با مولاي خود چه لذتي دارد. همچنين وقتي که پيامبر «صلي الله عليه و آله و سلم» با آن مقام عصمت مي فرمايد: «إِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَى قَلْبِي وَ إِنِّي لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِي کُلِّ يَوْمٍ سَبْعِينَ مَرَّةً » [9] اين مطلب ساده نيست، صرفاً زباني نيست، واقعاً پيامبر اکرم«صلي الله عليه و آله و سلم» استغفار داشتهاند. در حالي که بنابر آيه تطهير، مافوق عصمت است و اساساً نميشود گناهي براي ايشان تصور کرد. پس استغفار ايشان براي چيست؟ نميدانيم. اما يک چيز ميدانيم و آن اين است که هر که عصمتش بيشتر باشد، به عبارت ديگر هرکه معرفتش بيشتر باشد، مقام خضوع و خشوع او بيشتر است. مقام خضوع از ادب ظاهري سرچشمه مي گيرد و مقام خشوع يعني دل، ذليل در مقابل خداوند باشد. و اين همان رابطه عاطفي و عاشقانه با خداوند تبارک و تعالي است. اين حرفها بر زبان جاري ميشود، من ميگويم و شما ميشنويد، اما واقعيّت آن را نميشود درک کرد. آن اندازه که ميتوانيم درک کنيم اين است که خود ما بايد اين مقام خشوع را در زندگي داشته باشيم. بدست آوردن چنين مقامي نيز مشکل است. يک اهل دلي مي گفت: در مدت عمرم، دو رکعت نماز نخواندهام. يعني دو رکعت نماز که به کار بيايد نخواندهام. خيلي مشکل است، اما خيلي لازم است. مقام خشوع فقط مخصوص نماز و نماز شب هم نيست. در همه امور زندگي بايد باشد. در انفاق هم بايد در نظر گرفته شود. علماي علم اخلاق انفاقي که فقط براي خدا نباشد را مقبول نميدانند. مرحوم شهيد دوّم، ميگويد: اگر کسي انفاق کند براي اينکه دل ديگران را خوش بکند، براي اينکه ثواب ببرد و به بهشت برود، انفاق او باطل است. پس براي چه انفاق کند؟ فقط خدا، و مقام خشوع نزد اهل معرفت همين معنا را دارد. لذا اين مقام خشوع بايد نمک آش ما باشد. اعمال ما بايد رنگ خدايي داشته باشد. و راستي اگر کسي بخواهد يک مرجع ديني شود و براي حوزه ها و براي اسلام عزيز، مفيد و موثر واقع شود، بايد به مقام خشوع برسد و رسيدن به اين مقام از برقراري رابطه عاطفي با پروردگار متعال نشأت ميگيرد. خوشا به حال کساني که ميتوانند به همه امور زندگي رنگ خدايي بدهند. حتي به خوردن و آشاميدن و حتّي به اعمال زناشويي. طلبه اي که نماز اول وقت و نماز شب در زندگي او نباشد، در واقع رابطه صميمانه و عاطفي با خداوند ندارد و علاوه بر اينکه ننگ بزرگي براي او محسوب ميشود، به جايي هم نخواهد رسيد. اگر هم از حيث علمي به درجاتي برسد، علم او برکت ندارد. ناگهان مشاهده ميکنيم عالم است، ولي در ضمن درس غيبت ميکند. بيچاره طلبههايي که بايد از درس او استفاده کنند . گناه، مانع بزرگي براي نماز شب و ارتباط معنوي با خداوند است. يک گناه در روز، توفيق نماز شب را از انسان سلب ميکند. «مالايغني»، يعني کردار و گفتار بيهوده که نه نتيجه دنيا دارد و نه نتيجه آخرت هم توفيق نماز شب را از آدمي ميگيرد. حرفهاي لغو و بيهوده، اثرات سوئي در سير معنوي انسان دارد. غذاي شبهه ناک و غذاي حرام که پر واضح است باعث افت معنوي ميشود و رابطه عاطفي بين انسان و معبود خويش را از بين ميبرد. به دست آوردن غذاي حلال هم بسيار مشکل است. امام صادق«سلام الله عليه» ميفرمايند: «مُجَادَلَةُ السُّيُوفِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ »[10] کسب روزي حلال، از جنگيدن در خط مقدم جبهه سختتر است. اما لازم است، وگرنه ارتباطات معنوي نابود ميشود. به تجربه هم اثبات شده است و بزرگان اهل دل در اين زمينه مطالبي بيان کرده اند که گناه و غذاي شبههناک، سير معنوي انسان را متوقف ميکند و توفيق معاشقه با خداوند را از وي سلب مينمايد. نميشود غير از اين باشيم، نميشود در مدت عمر دو رکعت نماز نداشته باشيم، وگرنه علم بيبرکت نصيب ما ميشود. بايد خشيت خداوند بايد بر دل ما حکمفرما باشد. آن عاطفه رحماني و آن رابطه عاطفي حتماً بايد باشد. با خدا حرفهاي خودماني بزنيم و خدا خدا خدا کنيم، تا او هم بگويد «لبيک لبيک لبيک». نگوييد نميشود، حتماً ميشود. يک بزرگي به من ميگفت: هنگامي که در نماز ميگويم: «السّلام عليک ايّها النّبي»، تا وقتي جواب از پيغمبر نشنوم، جمله بعدي را نميگويم. هنگامي که ميگويم: «السلام علينا و علي عباد الله الصالحين»، تا وقتي حضرت ولي عصر«ارواحنافداه»، جوابم را ندهند جلو نميروم. و در آن وقتي که ميگويم: «السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»، به همه موجودات و به عالم وجود سلام ميکنم و تا جواب نشنوم، تعقيب نماز را شروع نميکنم. خيال نکنيد نميشود، بايد بخواهيم و اين خواستن البته مشکل است. اما اگر از من بپرسند براي همه مخصوصاً براي طلاب و فضلا الزم لازمات چيست؟ ميگويم: اين رابطه عاطفي با خداوند متعال. مرحوم شهيد اوّل ميگويد: روزي هفت هشت مرتبه به ياد مرگ باشيد. يعني يک راز و نياز با خدا داشته باشيد و با اين مناجات و راز و نياز کدورتهاي دل خود را بزداييد. مخصوصاً در دل شب ميتوان پليديها و کدورتهايي که بر دل نشسته است را زدود. از همه تقاضا دارم به اين روابط عاطفي با خداوند خيلي اهميت بدهند. همين اعتکافي که الحمد الله در جمهوري اسلامي جا افتاده و شهرتي پيدا کرده است، خيلي خوب است، اما يک شرط دارد و آن اينکه در اين دو سه روزه گناه نشود. در اين صورت خودشان يک حال خوشي مخصوصاً در روز آخر ميدهند. آن کساني که نماز شب ميخوانند هم بايد هيچ چيزي هيچ کسي بر دلشان حکمفرما نباشد جز خداوند تعالي. خوشا به حال اين افراد، لذت يعني همين که از بهشت هم لذتش بالاتر است، يعني همين که مقام عنداللهي است. گاهي در عالم آخرت است، خيلي خوب است که مقام عنداللهي برايش پيدا ميشود. ديگر بهشت برايش کوچک است. حتي بهشت عدن و رضوان برايش کوچک است. «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ، ارْجِعي إِلى رَبِّکِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً ، فَادْخُلي في عِبادي ، وَ ادْخُلي جَنَّتي»[11] اما فراموش نکنيد که در همين دنيا نيز ميتوانيم اين آيه را تطبيق دهيم. مصداق اين آيه شريفه در دنيا وجود دارد. يعني بندههايي هستند که در دل شب ميرسند به مقام عنداللهي، مقامي که در آن، بهشت براي انسان کوچک است و چنين مقامي براي اهل دل در دل شب و هنگامي که با خداي خويش رابطه عاطفي برقرار ميکنند پديد ميآيد. لذت واقعي دنيا همين است و الاّ مابقي تکرار مکررات است. خدا را قسمش ميدهم به حق آن کساني که آن حالات را در دل شب دارند، آن حالات را ولو مرتبه ضعيفش را که از الزم لازمات است به همه عنايت بفرمايد. «والسّلام عليکم و رحمة الله و برکاته» پينوشتها [1] اسراء / 79 [2] مائده / 32 [3] احزاب / 39 [4] سجده / 16و 17 [5] وسائلالشيعة، ج 8، ص 156 [6] نهجالبلاغة، حکمت 77 [7] کافي، ج 3، ص 269 [8] بحارالأنوار، ج 16، ص 217: «کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي بَيْتِ أُمِّ سَلَمَةَ فِي لَيْلَتِهَا فَفَقَدَتْهُ مِنَ الْفِرَاشِ فَدَخَلَهَا فِي ذَلِکَ مَا يَدْخُلُ النِّسَاءَ فَقَامَتْ تَطْلُبُهُ فِي جَوَانِبِ الْبَيْتِ حَتَّى انْتَهَتْ إِلَيْهِ وَ هُوَ فِي جَانِبٍ مِنَ الْبَيْتِ قَائِمٌ رَافِعٌ يَدَيْهِ يَبْکِي وَ هُوَ يَقُولُ اللَّهُمَّ لَا تَنْزِعْ مِنِّي صَالِحَ مَا أَعْطَيْتَنِي أَبَداً اللَّهُمَّ لَا تُشْمِتْ بِي عَدُوّاً وَ لَا حَاسِداً أَبَداً اللَّهُمَّ وَ لَا تَرُدَّنِي فِي سُوءٍ اسْتَنْقَذْتَنِي مِنْهُ أَبَداً اللَّهُمَّ وَ لَا تَکِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَدا» [9] مستدرکالوسائل، ج 5، ص 320 [10] الکافي، ج 5، ص 161 [11] فجر / 30- تنظيم گروه حوزه علميه


