سخنگوى باشد زبان زمان زمان را كسى ترجمانى كند درخت كهن كايدش بوى مرگ كهن تا نگشتى نو آموز باش به هر روز داناى آن روز باش

سه‌شنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۹ - ۰۰:۰۰
ره حلی برای تضاد فکریم
راه حلي براي تضاد فکريم .. بعضى که با اخبار اهل بيت(ع) سر و کار داشتند -مثل مرحوم حاج شيخ عباس قمى(رضوان الله عليه)- منابرشان مفيد و آموزنده بود و با ذکر روايات مردم را به راه سلامت و پاکى سوق مى دادند. امّا همه منبرى ها نمى توانستند درباره برخى اخبار مورد نياز و شرح و تفصيل آنچه براى مردم آموزنده است، سخن بگويند. امام صادق(ع) مى فرمايد: « العالم بزمانه لاتهجم عليه اللوابس »(1)، کسى که عالم به زمان خود باشد مورد هجوم اشتباهات واقع نمى شود. اين روايت و ساير روايات نظير آن که در کتب اخبار آمده و اولياء دين از شناخت زمان سخن گفته اند، براى پرورش افکار به مقتضاى زمان بسيار ميدان سخن دارد، ولى وعاظ آن زمان از عهده برنمى آمدند و نمى توانستند افق وسيع اين روايت و نظاير آن را به مردم بفهمانند و زمينه رشد و تعالى شنوندگان را فراهم آورند. سخنگوى باشد زبان زمان زمان را کسى ترجمانى کند درخت کهن کايدش بوى مرگ کهن تا نگشتى نو آموز باش به هر روز داناى آن روز باش که حال زمان را بود ترجمان که با منطقش همزبانى کند به پيوند نو، نو کند بار و برگ به هر روز داناى آن روز باش به هر روز داناى آن روز باش من از همان زمان که پاى منبرها مى رفتم، دچار تضاد فکرى مى شدم و با خود مى گفتم اگر منبر آن بوده که پيغمبر اکرم(ص) مى رفتند و مردم را از تمام جهات مى ساختند، پس اينها چيست؟ و اگر منبر آن است که اينان مى روند، چرا نتايج مطلوب عايد نمى گردد؟ من از همان زمان متوجه شدم که آن منبرها چنان نيست که بايد باشد. اولياى اسلام مردم کثيرى را ساخته و چه فداکارانى را که از ميان آنها به ميدان جنگ و جهاد نفرستاده اند، ولى اين منبرها چرا نمونه هاى آنها را نمى سازد؟ بارها به خود مى گفتم نمى دانم عيب اين منبرها چيست؟ نهايتاً گفتم بايد ببينيم پيغمبراکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) در اين خصوص چه گفته اند و چه رهنمودهايى به ما داده اند. پس از آن که مدتى به مطالعه اخبار و احاديث پرداختم، ديدم اصلاً روش پيغمبر اکرم و اهل بيت(ع) در مسلمان سازى غير از راهى است که اين وعاظ مى روند. اينها چيزهايى مى گويند که عملاً هيچ فايده اى براى مردم ندارد. مثلاً واعظى در منبر مى گفت من امسال در ماه مبارک رمضان مى خواهم توحيد بگويم. امّا بجاى آنکه براى گفتن توحيد نخست در اثبات خدا، آيات الهى، دقايق خلقت، و بعد در علم خدا، اراده خدا، قدرت خدا، فرق بين صفات ذاتى و افعالى خدا و... صحبت کند، يکباره اين آيه را مى خواند: شهداللّه انّه لااله الّاهو و ترجمه فارسى مى کرد و مى گفت مردم خدا بر حق است و ترديد نکنيد و ديگر توضيح و استدلالى را لازم نمى ديد. يا واعظى ديگر به منبر مى رفت و مثلاً در يک ماه رمضان، سى روز مردم را معطل مى کرد و يک سلسله مطالب مى گفت که ربطى به زندگى مردم نداشت و انسان ساز نبود.... من حيث المجموع متوجه شدم منبر بايد حاوى تعاليم الهى در ساختن عقائد، اخلاق، اعمال و زندگى مردم باشد و اين مطلب در خلال روايات بسيار آمده است. نتيجه اين تشخيص آن شد که مسير منبر از وضع عادى خود به جهت ديگرى سوق دادم و اين امر موجب استقبال گرم شنوندگان گرديد و آنچنان شد که مجلس شوراى ملى آن روز که در سه روز آخر دهه سوم ماه صفر مجلس عزادارى تشکيل مى داد و از وعاظ معروف دعوت مى نمود، مرا در سن نوزده سالگى و در دو سال پياپى جهت سخنرانى دعوت کرد. منبرهائى که پس از شهريور 1320 نيز متداول گرديد باز چنان نبود که دردى را دوابکند و انسان را بسازد و رهنمودهاى اولياى اسلام را گوشزد مردم نمايد. همانطور که قبلاً اشاره کردم، در آن ايام نيز مى ديدم آنچه پيغمبر(ص) و اهل بيت(ع) گفته اند، غير از حرفهايى است که در منابر شنيده مى شود. فلذا معتقد شدم که منبر را بايد از اهل بيت(ع) و اخبار آن ذوات مقدت فراگرفت. بر اين اساس به بررسى و تحقيق در روايات پرداختم. بعضى از کتبى که فهرستهاى خوبى داشت (مثل مستدرک الوسايل چاپ قديم) بيشتر نظرم را جلب کرد. اين کتاب از زمره کتابهايى است که بسيار مورد استفاده من بوده است . در هر بابى که وارد شده است مثل معاشرت با مردم، مکارم اخلاق، پنج تا شش و هفت حديث نقل مى کند. من از اين راه واردشدم و اين خود به مرور براى من يک روش شد. بعد هم چون خداوند ذوقى داده بود، از تجربيات و ابتکارات خاص خود در خطابه و منبر نيز استفاده مى کردم. به مطالعه کتب جديد هم پرداختم. کتابهاى جديد را که در زمينه روانشناسى، جامعه شناسى، اخلاق و تعليم و تربيت ترجمه مى شد، به دست مى آوردم و مطالعه مى کردم. سپس اخبار وارده را با آن حرف ها مطابقت مى دادم و مى ديدم اولياى اسلام مطالبى دارند که در کتابهاى جديد بعضاً به آنها توجه شده است. بدين ترتيب سبک جديدى از منبر را مطرح ساختم که هر چند معارف مقدس قرآن و اولياء اسلام را عرضه مى نمود، ولى زبان و صورت خاصى داشت که متناسب با شرايط و مقتضيات روز بود و مخاطب را وادار به فکر مى ساخت و تحت تأثير قرار مى داد. واعظ علاوه بر اينکه بايد از آيات، اخبار، تاريخ، اشعار و مسايل فقهى مورد احتياج مردم استفاده کند، بايد هنرمند هم باشد تا مطالب دينى را در هر مورد با آهنگ و قيافه و حرکات مناسب آن ادا کند و بتواند از اين راه در شنوندگان اثر فورى و عميق بگذارد... برگرفته از کتاب خاطرات مرحوم فلسفي تهيه و تنظيم گروه حوزه علميه

پربازدیدها

پربحث‌ها