برخی از اشعار علما درباره حضرت معصومه

چهارشنبه ۲۱ مهر ۱۳۸۹ - ۰۰:۰۰
کریمه اهل بیت در شعر علما
کريمه اهل بيت در شعر علما شعر: نورين نيّرين فاطمه زهرا و فاطمه معصومه عليهما السلام شاعر: امام خميني (گزيده اي از قصيده ايشان) نور خدا در رسول اکرم پيدا کرد تجلى ز وى به حيدر صفدر وز وى تابان شده به حضرت زهرا اينک ظاهر ز دخت موسى جعفر گر که نگفتى امام هستم بر خلق موسى جعفر ولىّ حضرت داور فاش بگفتم که اين رسول خدايست معجزه اش مى بود همانا دختر دختر جز فاطمه نيايد چون اين صلب پدر را وهم مشيمه مادر دختر چون اين دو از مشيمه قدرت نامد و نايد دگر هماره مقدّر آن يک امواج علم را شد، مبدأ وين يک افواج علم را شده مصدر آن يک بر فرق انبيا شده تارک وين يک اندر سرْ اوليا را مغفر آن يک در عالم جلالت «کعبه» وين يک در ملک کبريايى مشعر آن يک خاک مدينه کرده مزيّن صفحه قم را نمود اين يک انور خاک قم اين کرده از شرافت جنّت آب مدينه نموده آن يک کوثر زيبد اگر خاک قم به «عرش» کند فخر شايد گر «لوح» را بيابد همسر ********* شعر: نگين خاتميّت شاعر: آيت‌الله العظمي حسين وحيد خراساني اي دختر عقل و خواهر دين وي گوهر درج عز و تمکين عصمت شده پايبند مويت اي علم و عمل مقيم کويت اي ميوه شاخسار توحيد همشيره ماه و دخت خورشيد وي گوهـر تاج آدمـيت فرخـنده نگيـن خاتمـيت شيطان به خطاب «قم» براندند پس تخت تو را به قم نشاندند کاين خانه بهشت و جاي حواست ناموس خداي جايش اينجاست اندر حرم تو عقل ماتست زين خاک که چشمه حياتست جسمي که در اين زمين نهان است جانيست که در تن جهان است اين ماه منيـر و مهر تابان عکسي بود از قم و خراسان ايران شـده نور بخش ارواح مشکاة صفت به اين دو مصباح از اين دو حرم دلا چه پرسي حق داند و وصف عرش و کرسي هر کس به درت به يک اميدى است محتاج تر از همه «وحيدى» است ********* شعر: طور حضور (اشعاري که بر کتيبه ضريح جديد حضرت معصومه عليها السلام که در سال 1381 ش. نقش بسته است.) شاعر: آية اللّه العظمي صافي گلپايگاني اين بارگه که خاک درش مشک از فر است بويش چو بوي خلد برين روح‎پرور است دار الشفا و عقده‎گشا و فرح فزاست باب امان ز محنت فرداي محشر است طور حضور و مطلع نور و مطاف حور آرامگاه دختر موسي بن جعفر است خاتون دين پناه که برهان عزّتش هر صبح و شام صيحه الله اکبر است هر کس دري به خانه و راهي گزيده است چشم اميد لطفي صافي بر اين در است ********** شعر: طوطياي تربت شاعر: آية اللّه العظمي صافي گلپايگاني اين روضه صفيّه حق خواهر رضاست ياخود اگر غلط نکنم عرش کبرياست معصومه بنت موسيِ جعفر که تربتش بر ديده اعاظم و اعلام طوطيـاست ********** شعر: سلاله حيدر شاعر: آيت الله ميرزا محمد ثقفى تهرانى اى که به خلق جهان تويى سر و سرور شأن تو از قدر کاينات فزون تر وقت ثناى تو مات عقل خردمند گاه مديح تو محو فکر سخنور طاير و هم ار، رسد به پايه قدرت بال و پرش سوزد ار بود چو سمندر شانه گيسوى توست، پنجه خورشيد آينه روى توست ماه منور رشحه اى از نور طلعت تو به افلاک بر شد و افلاک از آن شدند پر اختر عکس ز ابروى تو هلال چو برداشت گشت مشار اليه خلق سراسر بحر وجود تو خلق گشته دو عالم بهر تو گرديده کاينات مسخر خلقت هستى، تو داده اى به همه خلق ز آن رو مهتر تويى بر اين همه کهتر آدم و نوح و خليل و موسى و عيسى از مدد فيض تو شدند پيمبر کفو تو را چون نکرد خلق خداوند زآن ننمودى به عمر خويش تو شوهر خلق جهان جمله اند زوج و خدا فرد تو چو خدا فردى و ندارى همسر ذره اى از عصمتت زنان جهان را گر برسد مريم اند جمله و هاجر شبنمى از جود توست رحمت نيسان سبزه اى از کشت تو است گنبد اخضر دست کشيدى مگر تو بر سر آهو کز وى حاصل شداست نافه اذفر و الليل از موى تو شداست مبين و الشمس از طلعت تو گشت مفسر باب عطايت گشاده بر همه عالم چشم اميد خلايق است بر اين در گرد ضريحت دواى اکمه و ابرص گرد حريمت شفاى عاجز و مضطر حکم الهى به مهر توست مسجل امر خدايى به حب تو است مقرر بضعه زهرائى و سلاله حيدر نور دو چشم نبى، حبيبه داور فاطمه ثانيـى به عالم ظاهر ليک به معنى تويى همان و نه ديگر مظهر حقند خانواده عصمت جلوه رب اند دودمان مطهر بسته لبم «لم يلد» و گرنه بگويم دخت خداى است بنت موسى جعفر عمر تو کوتاه همچو شاخه گل بود چون تو بزرگى و اين سراست محقر نيست مرا غير درگه تو پناهى آخر و اول تويى و اول و آخر ********** شعر: گل گلشن فاطمى شاعر: حجت الاسلام و المسلمين علي دواني ز باد حوادث گلى از پيمبر(ص) در اين خاک عنبر فشان آرميده يکى لاله از لاله زار ولايت به گلزار قم بين چسان آرميده گل گلشن فاطمى بين که چونان ز دست قضا نوجـوان آرميده در اين بارگاه رفيع دل افروز نهان زيب تاج کيـان آرميده در اين ارض اقدس يکى گوهر پاک به تقدير چرخ زمان آرميده درخشان مهى دخت موسى بن جعفر کز او کشورى در امان آرميده جبين سا به خاک درش هان که بى شک در اين بقعه جان جهان آرميده بگرد حريمش بسان کبوتر هزاران ز روحانيان آرميده به پيرامن مشغل پر فروغش شهان و دو صد عالمـان آرميده به فردوسيان گو به قم اندر آيند که زينت ده حوريان آرميده کمال و شرف، علم و جاه و جلالت به هر سوى اين آستـان آرميده به هر جا که گامى نهى با تامل فسرده تنى شادمان آرميده قدمها به آرامى اين جا فرو نه که در اين زمين گلرخان آرميده به عبرت نظر کن که بينى در اينجا هزاران سر و ســروران آرميده هزاران گل و بلبل و سرو و سوسن دو صد نرگس و ارغـوان آرميده خوش آنان که در قم همى جان سپارند خوش آن کو دراين گل مکان آرميده خوش آن روزگارى که در قم گذشت خوشا حال آن که شبـان آرميده چه غم دارد از روز محشر«دوانى» که در ظل اين سايبان آرميده *********** شعر: نگين قم شاعر: حجت الاسلام و المسلمين جواد محدثي شهرها انگشترند و «قم» نگين قم، هماره حجّت روى زمين تربت قم قبله عشق و وفاست شهر علم و شهر ايمان و صفاست مرقد «معصومه» چشم شهرِ ما مهر او جانهاى ما را کهربا دخترى از اهل بيت آفتاب وارثِ دُرّ حيا ، گنج حجاب در حريمش مرغ دل پر مى زند هر گرفتار آمده ، در مى زند هر دلى اينجاست مجذوب حرم جان، اسير رشته جود و کرم اين حرم باشد ملائک را مطاف زائران را ارمغان، عشق و عفاف آستان بوسش بسى فرزانگان معرفت آموز ، از اين آستان ديده پاکان به قبرش دوخته عصمت و پاکى از آن آموخته «حوزه قم » هاله اى بر گِردِ آن فقه و احکام خدا را مرزبان *********** منبع: حوزه نت، بلاغ، گلبرگ، ديوان امام، کانون گفتگوي قرآن تنظيم و فرآوري: رهنما، گروه حوزه علميه

پربازدیدها

پربحث‌ها