قبور ائمه بقيع مانند ساير قبرها در محوطه مكشوف و بدون ديوار و سقف نبوده؛ بلكه قبر آنان مانند تربت پاك رسول خدا و حضرت رضا از آغاز دفن اجساد مبارك و پيكر مطهرشان در داخل خانه اى كه متعلق به عقيل بوده،

یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۹ - ۰۰:۰۰
نگاهي به تاريخچه قبرستان بقيع
نگاهي به تاريخچه قبرستان بقيع گرچه پس از گذشت قريب به يک قرن از تخريب حرم مطهر ائمه بقيع‌ عليهم السلام و از بين رفتن تمام آثار اين بناى باشکوه و معنوى نمى توان همانند ساير ابنيه تاريخى و مذهبى، از آثار آن به عظمت و قدمتش پى برد و تاريخ ساختمان آن را بدست آورد، ولى آنچه از منابع مختلف بدست مى آيد، تا حدّى مى تواند ما را با تاريخ و چگونگى اين حرم شريف آشنا سازد و بيانگر وضع اين بناى فخيم و پرشکوه معنوى در طول تاريخ گردد. اجمال تاريخ اين حرم مقدس اين است که قبور ائمه بقيع -عليهم السلام- مانند ساير قبرها در محوطه مکشوف و بدون ديوار و سقف نبوده؛ بلکه قبر آنان مانند تربت پاک رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و حضرت رضا عليه السلام از آغاز دفن اجساد مبارک و پيکر مطهرشان در داخل خانه اى که متعلق به عقيل بوده، قرار داشته است و به مرور زمان اين خانه به ساختمان مناسب، به شکل مسجد تبديل گرديده، سپس در محل همان ساختمان بزرگترين و مرتفع ترين گنبد و بارگاه بنا شده است و در قرون متمادى داراى خادم و دربان و داراى ظريفترين و گرانبهاترين ضريح و صندوق با زيباترين روپوش و داراى فرش و قنديل بوده است[1] و بالاخره در هشتم شوال سال 1344ه به وسيله وهابيان منهدم گرديده است. [2] حمله وهابى‏ها به کربلا؛ و هدم قبور إمامان بقيع در روز هشتم ماه شوّال سال يک هزار و سيصد و چهل و پنج هجرى قمرى، تمام بقاع متبرّکه و مشاهد مشرّفه ائمّه بقيع (حضرت إمام حسن مُجتبى، و حضرت إمام زين العابدين، و حضرت إمام محمّد باقر، و حضرت إمام جعفر صادق عليهم السّلام) را با بقيه بقاع از قبور دختران رسول الله (زينب، امّ کلثُوم و رُقَيَّه) و قبور عمّه‏هاى رسول الله (صَفِيه و عاتِکه) و قبر حضرت امُّ البنين، و قبر حضرت اسماعيل بن جعفر الصّادق، و قبر حضرت إبراهيم فرزند رسول الله، و قبور تمامى أصحاب و تابعين و أرحام و أزواج رسول الله، و صلحاء و أبرارى که از حَدِّ إحصاء بيرون است؛ همگى را خراب و با خاک يکسان کردند. وهابي‌ها در نظر داشتند با تقارن انهدام اين قبور، قبر رسول خدا و کعبه را نيز خراب کنند؛ و با دستاويز به آن که بوسيدن و دور زدن بر گرداگرد سنگ‏ها شرک است، خانه خدا را منهدم نمايند، ولى از ترس ساير مسلمين از فرق عامّه، جرأت نکردند؛ أمّا تخريب اين دو مکان مقدّس نيز در نقشه ايشان است و به محض آنکه خيالشان از جانب کشورهاى إسلامى آسوده گردد، دست به اين جنايت مى‏آلايند. وهابيه مى‏گويند: بوسيدن ضريح مطهّر رسول الله شرک است؛ ضريح از آهن است، بوسيدن آهن شرک است. تا چند سال پيش از اين مردم را در بوسيدن خانه خدا و کعبه آزاد مى‏گذاشتند؛ ولى در اين چند سال أخير، گرداگردِ کعبه، پاسبانان و شرطه‏هاى آنان در هر جانب از کعبه، از پنج نفر و شش نفر تجاوز مى‏کند؛ و مجموعاً بين بيست تا سى نفر هستند؛ به طرز وقيحى پشت به کعبه کرده؛ و به آن تکيه مى‏زنند؛ آنگاه با شلّاق روى به طواف کنندگان نموده؛ هرکس در هر نقطه بخواهد کعبه را ببوسد؛ مى‏گويند: هَذَا حَجَر! هَذَا حَجَر! اين سنگ است! بوسيدن سنگ شرک است! آمِران به معروف [و ناهيان از منکر] آن ها نيز در رکن عراقى، و شامى، و يمانى، نيز پشت به کعبه به مردم مى‏گويند: بوسيدن سنگ شرک است. و اگر طائفى بخواهد لبان خود را بر آن سنگ‏هائى که رسول خدا گذارده، بگذارد و ببوسد؛ با تازيانه او را مى‏زنند؛ و مى‏گويند: شرک است. اما در مدينه... در مدينه طيبه ديگر اسمى از «محلّه بنى هاشم» نيست، از «خانه أبُو أيوب أنصارى» خبري نيست؛ «بيت الأحزان» را خراب کردند، ديوار «مسجد على عليه السلام» را با صفحاتى پوشانده؛ و دَرِ آنرا مهر و موم کرده‏اند. «مَشْربه امِّ إبراهيم» محل شريف و مقدّس و آن محلّ نورانى و پر فيض؛ حقّاً امروز به مزبله شبيه تر است تا به مسکن و مأواى رسول خدا و أهل بيت رسول خدا، و با اين حال متروک و مقفول و مغفول است. مَسجد «الْفَضيخ» که همان مسجد ردّ شمس براى حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام است، متروک و مهجور است؛ و حتّى کسى نام آن را نمى‏داند. نام على بن أبى طالب در خطبه‏ها و منبرها برده نمى‏شود؛ آه چه شهر غريب و مهجورى است مدينه! مدينه که هر وجب آن حکايت از علم و عرفان و قضاء و درايت و ولايت و حَماسه و إيثار يگانه حامى رسول الله، حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام دارد؛ امروز تاريک و غريب است. نام مخالفان هر جا برده مى‏شود؛ ولى نام عَلى، قاچاق است. [3] ستارگان بقيع در کتاب «وفاء الوفاء» جلد سوم از صفحه 891 به بعد، قبور بزرگان بقيع را نام مى برد. از جمله اين که به غير از ستارگان محراب بقيع (حضرت امام حسن مجتبي و زين العابدين و امام محمد باقر و حضرت صادق عليهم السلام)، انوار درخشنده ديگري در اين مکان مقدس مدفونند که به بعض ايشان اشاره مي شود: 1. عثمان بن مظعون، اولين مهاجرى که از دنيا رفت [4] و پيامبر گرامى صلّى اللّه عليه و آله در تشييع جنازه او شرکت کرده، فرمود: « طُوباکَ يا عُثمانُ لَمْ تُلْبِسْکَ الدُنْيا وَ لَمْ تَلْبَسْها ؛ خوشا به حالت که دنيا تو را نپوشانيد و تو نيز خود را با دنيا نپوشاندى » [5]، پيامبر اکرم صلّى اللّه عليه وآله بعد از دفن وى، دستور فرمودند، سنگى را روى قبر وى قرار دهند. جالب اين که، سنگ به قدرى بزرگ و سنگين بود که اصحاب قادر بر حمل نبودند و شخص پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با تمام قدرت کمک فرمود و بعد از تغييراتى که در بقيع وارد شد، قبر او را از همان سنگ بزرگ شناسايى کردند. پيامبر اکرم صلّى اللّه عليه و آله با اين عمل به مردم اين درس را داد که قبر افرادى مثل عثمان بن مظعون (که مردى صالح و عابد و زاهد بود، تا جايى که رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بعد از مرگش، کفن از صورتش کنار زد و صورت او را بوسيد) [6]، بايد با عزت بماند. 2. فاطمه بنت اسد، مادر حضرت على عليه السّلام زنى که ديوار کعبه براى زايمان او شکافته شد و امدادهاى غيبى هنگام تولد فرزندش از آسمان فرود آمد، يازدهمين نفرى بود که به رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله ايمان آورد و حضرت با کلمه «مادرم» به او خطاب مى فرمود، زنى که پيامبر عزيز صلّى اللّه عليه وآله در مرگ او گريه کرد و پيراهن خود را کفن او نمود و چهل تکبير بر او گفت، زنى که براى دو نفر از اولياى خدا (پيامبر اکرم صلّى اللّه عليه وآله و اميرالمومنين عليه السّلام) خدمت و مادرى کرد؛ زنى که به خاطر اسلام مهاجرت نمود، زنى که رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله بعد از دفنش با او سخن گفت که: « هل وَجَدْتَ ما وَعَد ربّکُ حقّا ، آيا به وعده هايى که پروردگارت داده بود، دست يافتى؟ » او هم گفت: « بله »؛ زنى که رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله قبل از دفن او، وارد قبر شد تا مکان را با بدن خود متبرک نمايد و براى مدت طولانى مناجات کرد [7]، قبرش در پشت ديوار بقيع در کنار چهار امام واقع شده است. 3. سعد بن معاذ، مردى والا مقام، از ياران وفادار پيامبر اکرم صلّى اللّه عليه وآله که در جنگها همراه حضرت بود و گاهى مورد اصابت تير قرار مى گرفت، کسى که رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله درباره اش فرمود: « همچون استخوان در گلوى کفاري »، کسى که نود هزار فرشته، در تشييع جنازه او به زمين آمدند؛ او از علاقه مندان مخلص على عليه السلام بود، درماجراى «خندق» مجروح شد. رسول اکرم صلّى اللّه عليه وآله براى او دعا مى کرد و در تشييع جنازه او شرکت نمود. [8] 4. حليمه سعديه، زنى روستايى که در صحراى مکّه زندگى مى کرد، ولى پاک و سالم بود و توفيق شير دادن به پيامبر صلّى اللّه عليه وآله، تنها نصيب او شد، زيرا دهها زن براى شير دادن حاضر شدند، اما رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله هيچ يک از سينه ها را به دهان نگرفت [9]. عبدالمطلب بسيار نگران به مسجد الحرام آمد و در کنار کعبه، با حالت پريشانى نشست، پيرمردى حال او را پرسيد تا از ماجرا خبردار شد، بعد پيشنهاد کرد که من زنى سراغ دارم بسيار خردمند و خوش بيان و زيبا و آبرومند، از فاميلى بسيار محترم، عبدالمطلب به سراغ پدر آن بانو رفت و بعد از گفتگوهايى، اين بانو، دايه آخرين پيامبر آسمانى شد [10]، بعد از دو سال کودک را به مکّه آورد ولى باز هم براى مدت سه سال ديگر، رسول اکرم صلّى اللّه عليه وآله در دامن اين بانو زندگى و رشد کرد. در کتاب «مرآت الحرمين» نقل شده که بيش از ده هزار نفر از اصحاب و تابعين در بقيع دفن شده‌اند. [11] 5. عباس عموى پيامبر اکرم صلّى اللّه عليه وآله که مسؤول آب رسانى به زائران کعبه و مورد احترام همگان بود، تا آنجا که خليفه دوم در قحط سالى، براى طلب باران، خدا را به مقام عباس سوگند داد. و اشعارى که در مدح پيامبر گرامى صلّى اللّه عليه وآله سرود، معروف است، عباس و حمزه از عموهاى عالى مقام پيامبر اکرم صلّى اللّه عليه وآله هستند. بگذريم که قرنى بعد، دودمان او (بنى العبّاس) که حاکم بر مسلمين شدند به ذريّه و اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه وآله امام باقر تا امام عسکرى عليهم السلام چه ظلمها کردند که در پيش بينى ها و اخبار غيبى رسول اکرم صلّى اللّه عليه وآله به عموى خود آمده است . [12] 6. ابراهيم، فرزندى که بعد از فوت زينب، رقيه و ام کلثوم، خداوند به رسول اکرم صلّى اللّه عليه وآله عطا فرمود، ولى اين کودک هم، بيش از هيجده ماه عمر نکرد، پيامبر عزيز صلّى اللّه عليه وآله در سوگ او بسيار گريست و همين که مورد اعتراض بعضى قرار گرفت، فرمود: گريه اى که برخاسته از عواطف انسانى باشد، مانعى ندارد، آن چه مورد نهى است، اعتراض به مقدرات الهى است (و چاک دادن يقه و فرياد کردن است). [13] 7. قبر سه دختر رسول گرامى صلّى اللّه عليه وآله به نامهاى زينب، رقيه و ام کلثوم، همچنين قبر زنان پيامبر صلّى اللّه عليه وآله (غير از خديجه سلام اللّه عليها که در مکّه است و ميمونه که در دو فرسخى مکّه است) در قبرستان بقيع واقع شده است . [15] 8. قبر چند تن از شهداى احد در جانب غربى بقيع واقع شده است . 9. نافع (بزرگ قرّاء) و ابو سعيد خدرى (از صحابه بزرگ و از هواداران اميرالمؤ منين عليه السلام ) نيز در آنجاست. 10. قبور عاتکه و صفيه ، دو عمه بزرگوار حضرت رسول اکرم صلّى اللّه عليه وآله و ام البنين، مادر حضرت ابى‌الفضل العباس ‍عليه السلام نيز در بقيع است، ام البنين چهار فرزند داشت، به نامهاى عباس، جعفر، عثمان و عبداللّه که همه آنان در کربلا به شهادت رسيدند. تخريب قبور ائمه عليهم السلام وهابيت با استناد به ادله بي اساس و خرافي خود چشم بر سيره نبوي بسته‌اند و با ارائه چهره‌اي خشن و خشک از اسلام، روح حقيقي اسلام را ناديده گرفتيد و پا بر تمامي معارف و حقايق اسلامي گذراند. به اميد اينکه با خيزش امت اسلامي و آگاهي از ماهيت حقيقي و صهيونيستي وهابيت، بار ديگر حيات حقيقي اسلام به مرکز اسلام و محل نزول وحي باز ‌گردد. هيچ يک از مورّخان، تاريخ دقيق ايجاد ساختمان و بناى گنبد را که به دستور «مجدالملک» انجام پذيرفته، مشخّص ننموده اند ولى با توجه به تقارن قتل معمار اين حرم مطهر، با کشته شدن مجدالملک که در سال 472 به وقوع پيوسته است مى توان گفت که بناى قبّه حرم ائمه بقيع نيز مقارن همان تاريخ و نهايتاً در اواخر دهه ششم يا در اوائل دهه هفتم از قرن پنجم به اتمام رسيده است. کيفيت گنبد و بارگاه ائمه بقيع‏ اين بود تاريخ بناى گنبد حرم ائمه بقيع و تصريح مورّخان در مورد بانى اصلى و معمار و مهندس آن. گفتار برخي مورخان اينک نگاهى گذرا داريم به گفتار عدّه اى ديگر از مورّخان و جهانگردان که مشاهدات خود را درباره چگونگى اين حرم شريف در طول هشتصد سال و به ترتيب زمانى در تأليفات و سفرنامه هاى خود ثبت و براى آيندگان به يادگار گذاشته اند. در قرن هفتم: ابن جبير جهانگرد معروف (متوفاى 614 ه) در مورد گنبد ائمه بقيع مى گويد: « و هى قبّة مرتفعة فى الهواء على مقربة من باب البقيع ؛ و آن قبه اى است مرتفع و سر بفلک کشيده که در نزديکى درب بقيع واقع شده است ». (رحلة ابن جبير، چاپ دارالکتاب اللبنانية، ج 64) ابن نجار مدينه شناس و مورخ معروف (متوفاى 643) نيز مى گويد: « و هى کبيرة عالية قديمة البناء و عليها بابان يفتح احدهما کل يوم ؛ اين گنبد، بزرگ و مرتفع و داراى قدمت زمانى است، دو درب دارد که يکى از آنها هر روز باز است. » گفتار ابن نجار را سمهودى در وفاء الوفا، ج 3، ص 916 آورده است. در قرن هشتم: خالد بن عيسى البلوى المغربى که در سال 740 ه. ق. به مدينه سفر کرده است، مى گويد: « و هى قبّة کبيرة مرتفعة فى الهواء ؛ اين گنبدى است بزرگ، مرتفع و سر به فلک کشيده » (تاج المفرق فى تحلية علماء شرق مطبعة فضالة مغرب، ج 1، ص 288) و مشابه همين جمله را ابن بطوطه جهانگرد معروف (متوفاى 779 ه. ق.) آورده است که: « و هى قبة ذاهبة فى الهواء بديعة الاحکام ؛ و آن قبه ايست سر بفلک کشيده و از نظر استحکام، بديع و اعجاب انگيز است. » (رحلة ابن بطوطه چاپ دارالتراث بيروت، ص 119) در قرن دهم: سمهودى (متوفاى 911) مى گويد: « و عليهم قبّة شامخة فى الهواء ؛ در روى قبرشان گنبدى است بلند و سر به فلک کشيده » (وفاء الوفا، ج 3، ص 916) در قرن سيزدهم: سر ريچارد بورتون ( (NOTRUB DRAHCIR RIS جهانگرد غربى که در سال 1276 ه. ق. به مدينه مسافرت نموده در سياحتنامه خود گنبد ائمه بقيع را چنين توصيف مى کند: « اين قبّه که در دست راست واردين به بقيع قرار گرفته است، بزرگتر و زيباتر از همه قبه ها است. » (موسوعة العتبات المقدسة، ج 3، ص 283) در قرن چهاردهم: على بن موسى که يکى از نويسندگان ساکن مدينه است و کتابى دارد به نام «وصف المدينة المنوره» که در سال 1303 ه. ق. تأليف نموده، درباره بقيع و مقابر و گنبدهاى آن توضيحاتى دارد و راجع به قبه ائمه بقيع مى گويد: « و قبة آل البيت العظام و هى اکبر القبات » (وصف المدينة المنوّره، صفحه 10؛ اين کتاب جزء مجموعه ايست به عنوان رسائل فى تاريخ المدينة که در سال 1392ه. از طرف منشورات داراليمامة رياض منتشر شده است.) و بالاخره ابراهيم رفعت پاشا که آخرين بار در سال 1325 ه. ق. و 19 سال قبل از تخريب حرم ائمه بقيع سفر حج نموده است، مى گويد: « و العباس و الحسن بن على و من ذکرناه معه تجمعهم قبة واحدة هى اعلى القبات التى هنالک کقبة ابراهيم و ... و عباس و حسن بن على و سه تن ديگر که قبلًا نام برديم (ائمه سه گانه) در زير يک قبه قرار گرفته اند که بزرگتر از همه قبه هاى موجود در بقيع؛ مانند قبه ابراهيم و ... مى باشد » (مرآت الحرمين، ج 1، ص 426) پي نوشت ها: [1] - نقدى بر وهابيت، 51 [2] - نقدي بر وهابيت، ج 1 ص 5 [3] - امام شناسى، ج‏11 ص 244؛ علامه سيد محمد حسين طهراني (ره) [4]- وفاء الوفاء جلد 3 صفحه 893 [5] - قبل از حج بخوانيد، حجة الاسلام افتخارى [6] - سفينة البحار (عثم) [7] - سفينة البحار (فطم ) [8] - بحارالانوار جلد 15 صفحه 342 [9] - بحارالانوار جلد 15 صفحه 342 [10] - بحار الانوار جلد 15 صفحه 344 در ادامه اين ماجرا مى خوانيم که سينه راست حليمه شير نداشت، ولى حضرت که حاضر نشد از چپ بمکد، اين بانو مجبور شد، سينه خشک را در دهان او بگذارد، ولى با اراده خداوند و لطفى که بر اين نوزاد و بانو داشت، سينه خشک، پر از شير شد، چرا چنين نباشد، مگر لب مقدس رسول اکرم صلّى اللّه عليه و آله از عصاى موسى عليه السلام کمتر است که به گفته قرآن به سنگ زد آب جارى شد؟ [11] - قبل از حج بخوانيد صفحه 173. [12] - سفينة البحار (عباس بن عبدالمطلب) [13] - انّما هذا رحمةً، اين گريه عاطفى است نه اعتراض به خداوند،بحار الانوار جلد 22 صفحه 151 [14] - محاسن برقى صفحه 313 [15] - کتاب قبل از حج را بخوانيد منبع: حوزه نيوز تنظيم: رهنما، گروه حوزه علميه تبيان

پربازدیدها

پربحث‌ها