قدم اول در سلوك «يقظه» ـ بيداري ـ است

شنبه ۶ شهریور ۱۳۸۹ - ۰۰:۰۰
از خواب غفلت بيدار شويد
از خواب غفلت بيدار شويد پاي درس اخلاق امام راحل (ره) تا کى مى‏خواهيد در خواب غفلت به سر بريد، و در فساد و تباهى غوطه‏ور باشيد؟ از خدا بترسيد از عواقب امور بپرهيزيد از خواب غفلت بيدار شويد. شما هنوز بيدار نشده‏ايد هنوز قدم اول را برنداشته‏ايد. قدم اول در سلوک «يقظه» ـ بيداري ـ است. ولى شما در خواب به سر مى‏بريد چشمها باز و دلها در خواب فرو رفته است. نکته: يقظه و انتباه بمعنى بيدار شدن و بخود آمدن و متنبه گشتن، اولين قدم و يا اولين مسئله در سلوک الى الله است. و اگر دقيق باشيم بايد بگوييم يقظه و انتباه در سفر الى الحق اساس امر است. بعد از اسلام و ايمان و بعد از التزام بحقايق و حدود و احکام، و بعبارتى، بعد از ورود در زمره مؤمنين و به دست آوردن مبانى عقيدتى، و عمل بمقتضاى آنها وانجام دادن واجب و اجتناب از حرام و مراعات حدود الهى، استعداد و آمادگى اين معنى پيدا مى‏شود که انسان بخود بيايد و از غفلت بخصوصى که دامنگير او و همه بوده و غفلت اسرارآميز و پردامنه‏اى است، بيدار شود و متنبه گردد. اين بيدارى و بخود آمدن، نوع خاصى از بيدارى و نوعى بخود آمدن است که همه چيز را بهم مى‏زند و اساس همه آنچه را که قبلا بود، در هم مى‏ريزد و بنياد و هم و خيال را متزلزل مى‏کند و موجوديت قبلى انسان را تهديد و ارکان حيات اين جهان را سست مى‏گرداند. (1) شما هنوز بيدار نشده‏ايد هنوز قدم اول را برنداشته‏ايد. قدم اول در سلوک «يقظه» ـ بيداري ـ است. ولى شما در خواب به سر مى‏بريد چشمها باز و دلها در خواب فرو رفته است. اگر دلها خواب آلود و قلبها بر اثر گناه سياه و زنگ زده نمى‏بود، اين طور آسوده خاطر و بيتفاوت به اعمال و اقوال نادرست ادامه نمى‏داديد. اگر قدرى در امور اخروى و عقبات هولناک آن فکر مى‏کرديد، به تکاليف و مسئوليتهاى سنگينى که بر دوش شماست بيشتر اهميت مى‏داديد. شما عالم ديگرى هم داريد معاد و قيامتى نيز براى شما هست (مثل ساير موجودات که عود و رجعت ندارند نمى‏باشيد.) چرا عبرت نمى‏گيريد؟ چرا بيدار و هوشيار نمى‏شويد؟ چرا اين قدر با خاطر آسوده به غيبت و بدگويى نسبت به برادران مسلمان خود مى‏پردازيد، و يا استماع مى‏کنيد؟ هيچ مى‏دانيد اين زبانى که براى غيبت دراز مى‏شود در قيامت زير پاى ديگران کوبيده مى‏گردد ؟ آيا خبر داريد که‏ الغيبة ادام کلاب النّار(2) خدا نکند انسان به امراض بيدرد مبتلا گردد. مرضهايى که درد دارد انسان را وادار مى‏کند که در مقام علاج برآيد به دکتر و بيمارستان مراجعه کند ليکن مرضى که بيدرد است و احساس نمى‏شود بسيار خطرناک مى‏باشد. وقتى انسان خبردار مى‏گردد که کار از کار گذشته است. مجالس و محافلى که به غيبت مى‏گذرد خيلى گرم و شيرين است حب نفس و حب دنيا که ريشه همه گناهان است (3)لذتبخش مى‏باشد. و قهرا اگر انسان از مرضى لذت برد و درد هم نداشت، دنبال معالجه نخواهد رفت و هر چه به او اعلام خطر کنند که اين کشنده است، باور نخواهد کرد. اگر انسان به مرض دنياپرستى و هواخواهى مبتلا شد، محبت دنيا قلب او را فراگرفت، از غير دنيا و ما فيها بيزار مى‏شود العياذ باللّه نسبت به خدا و بندگان خدا و به پيامبران و اولياى الهى و ملائکة اللّه دشمنى مى‏ورزد، و احساس حقد و کينه مى‏کند و آن گاه که فرشتگان به امر خداى سبحان براى گرفتن جان او مى‏آيند، سخت احساس تنفر و انزجار مى‏کند، زيرا مى‏بيند که خداوند و ملائکة اللّه مى‏خواهند او را از محبوبش (دنيا و امور دنيوى) جدا سازند و ممکن است با عداوت و دشمنى حضرت حق تعالى از دنيا برود. اگر انسان به مرض دنياپرستى و هواخواهى مبتلا شد، محبت دنيا قلب او را فراگرفت، از غير دنيا و ما فيها بيزار مى‏شود العياذ باللّه نسبت به خدا و بندگان خدا و به پيامبران و اولياى الهى و ملائکة اللّه دشمنى مى‏ورزد، و احساس حقد و کينه مى‏کند يکى از بزرگان قزوين، رحمه اللّه تعالى، نقل مى‏کرد که [به‏] بالين مردى که در حال احتضار بود حاضر شدم. در آخرين دقايق زندگى چشم باز کرد و گفت: ظلمى که خدا به من کرد، هيچکس نکرده است زيرا با چه خون جگرى اين بچه‏ها را پرورش داده بزرگ کرده‏ام اکنون مى‏خواهد مرا از آنان جدا سازد آيا ظلمى بالاتر از اين مى‏شود؟ اگر انسان خود را مهذب نکند و از دنيا منصرف نسازد و حبّ آن را از دل بيرون ننمايد، بيم آن مى‏رود که هنگام مرگ با قلبى لبريز از بغض و کينه نسبت به خداوند و اولياى او جان سپرد. با چنين سرنوشت شومى دست به گريبان است. آيا اين بشر افسار گسيخته اشرف مخلوقات است، يا در حقيقت شرّ مخلوقات مى‏باشد؟وَ الْعَصْرِ انَّ الانْسانَ لَفى خُسْر الا الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ (4) در اين سوره فقط «مؤمنين» را که داراى عمل صالح‏اند استثنا فرموده است. و «عمل صالح» عملى است که با روح سازش داشته باشد. ولى مى‏بينى که بسيارى از اعمال انسان با جسم سازش دارد . «تواصى» هم در کار نيست. اگر بنا باشد حبّ دنيا و حبّ نفس بر شما غلبه کند و نگذارد حقايق و واقعيات را درک کنيد، عملخود را براى خدا خالص گردانيد، شما را از تواصى به حق و تواصى به صبر باز دارد، سدّ راه هدايت شما گردد، در خسران قرار گرفته‏ايد خسر الدنيا و الآخره هستيد. زيرا جوانى را داده‏ايد، از نعمتهاى جنت و مزاياى اخروى نيز محروم مانده‏ايد، و دنيايى هم نداريد. (5) منابع: 1. پايگاه بلاغ. 2. در مواعظ امير المؤمنين (ع) به نوف البکالى است:إجتنب الغيبة فإنّها إدام کلاب النّار.(از غيبت دورى کن، زيرا که آن نانخورش سگان دوزخ است.) وسائل الشيعة، ج 8، ص 600، «کتاب الحج»، «أبواب احکام العشرة»، باب 152، حديث 16. 3. عن أبي عبد اللّه، عليه السّلام، قال:رأس کلّ خطيئة حبّ الدّنيا. «اصول»کافى، ج 4، ص 2. 4. سوره عصر٬ آيه 3. 5. کتاب جهاد اکبر. تهيه و فرآوري : محمد حسين امين - گروه حوزه علميه تبيان

پربازدیدها

پربحث‌ها