در قسمت اول این مقاله، ضمن تبيين مفهوم «ملاك» و مفاهيم وابسته، راههاى كشف ملاك در بين انديشمندان شيعه و اهل سنت بیان گردید؛ در قسمت دوم، برای وا کاوی ملاك و مناط در متون فقه شيعه به بررسی مصداقی ملاك حكم در فقه امامخمينى(ره) پرداخته مي شود.
جمعه ۱ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۰:۰۰
فقه و ملاکات احکام (قسمت دوم) اشاره: در قسمت اول اين مقاله، ضمن تبيين مفهوم «ملاک» و مفاهيم وابسته، راههاى کشف ملاک در بين انديشمندان شيعه و اهل سنت بيان گرديد و به اين نکته پرداخته شده است که «ارزشمندى راههاى کشف ملاک در صورتى است که متکى به يقين و دليل قطعى باشد.» و اينک ادامه اين نوشتار... ملاک و مناط در متون فقه شيعه امام صادق عليه السلام مىفرمايند: «احکام خداوند براى گذشتگان و آيندگان جارى است. تکاليف الهى بر همه يکسان آمده مگر آن که پديده يا دليلى سبب دگرگونى آن گردد». (31) پرسشى که از ديرباز ذهن و فکر فقيهان و ديگر انديشمندان مسلمان را به خود مشغول داشته، مواجه شدن دين و شريعت اسلامى با شرايط مختلفى است که همواره در زمانها و مکانهاى متفاوت در حال دگرگونى است. چگونه، شريعتى که جامع و جاودانه است و پرونده آن در بيش از هزار سال پيش بسته شده، مىتواند جوابگوى اين همه تغيير و تحول باشد؟ شريعت اسلام داراى اصول و اهدافى ثابت است و در مقابل، فروعى متغير و تحول پذير نيز وجود دارند... در شريعت اسلامى هيچ بايد و نبايدى نيست مگر آن که تابع مصلحت و مفسده است. در پاسخ بايد گفت: شريعت اسلام داراى اصول و اهدافى ثابت است، مانند پيروى از مصالح فردى و اجتماعى و اجتناب از مفاسد؛ و در مقابل، فروعى متغير و تحول پذير نيز وجود دارند. به ديگر سخن شکى نيست که احکام اسلامى پيرو مصالح و مفاسد واقعى است که حکم الهى بستگى تام و کاملى به وجود يا عدم آنها دارد. به عنوان مثال: اگر عدل و احسان مورد امر شارع قرار گرفته، به لحاظ بهره هاى مادى و معنوىاى است که در پى دارد و اگر ظلم وخيانت مورد نهى شارع واقع شده، به سبب زيانهاى فردى واجتماعىاى است که دنبال دارد. در ديدگاه دانشوران اماميه و برخى فرقههاى اهل سنت، در شريعت اسلامى هيچ بايد و نبايدى نيست مگر آن که تابع مصلحت و مفسده است. بر طبق اين اصل کلى و مسلم، مجالى براى ناسازگارى احکام الهى با مصالح انسان ها باقى نمىماند و اگر در جايى گمان رود که حکم الهى با منافع انسانها در تضاد واقع شده،نشانگر آن است که يا منافع فردى و اجتماعى درست درک نشده يا در فهم و استنباط حکم الهى خطا شده است. بايداين نکته را دانست که گرچه ديدگاه پيروى احکام الهى ازمصالح و مفاسد، عقلگرايانه و مترقيانه است اما اين بنيان با چالشى بزرگ همراه است و پرسشى سترگ در اينجا بهوجود مىآيد: «آيا علت و فلسفه احکام- مصالح و مفاسد- براى انسانها فهم پذير است؟» در پاسخ بايد گفت: مذاهب مختلف فهمها و تفاسير مختلفى از فهم پذيرى احکام دارند: - پارهاى با پذيرش گسترده منابع فرعى- که بر عقل ظنى و حتى در برخى موارد وهمى و پندارى استوار است- راه افراط را در پيش گرفتهاند و در همه ابواب فقهى به دنبال علت و مناط حکم گشتهاند. اينان در حقيقت اين مبنا را پذيرفتهاند که شناخت مصالح و مفاسد احکام براى انسان امکانپذير است؛ در نتيجه با تصور اين که مناط همه احکام الهى براى بشر فهم پذير است و با تکيه بر پندارهاى واهى و قياسهاى طردى، به خيال خود به ملاک حکم الهى دست يافتهاند. - در مقابل، برخى ديگرهمانند اهل ظاهر و اخبارىها راه تفريط را پيش گرفتهاند. اينان فهمپذيرى ملاک و مناط حکم را يکسره انکار کرده و يا آن که اصلا براى احکام الهى ملاکى قائل نشدند. در نتيجه به بيمارى جمود فکرى دچار شدند و نتوانستند در شرايط مختلف و متحول سياسى و اجتماعى دوام بياورند. - در اين ميان گروهى از انديشمندان مذاهب مختلف اسلامى راه ميانه را در پيش گرفتند و علت و ملاک احکام را يکسره پنهان از نظر عقل و يا قابل دسترس ندانستند. اينان بر اين باورند که فهمپذيرى و فهمناپذيرى احکام الهى در ابواب مختلف فقهى يکسان نيست و نبايد شيوه واحدى براى استنباط احکام الهى در همه ابواب فقهى در پيشگرفت. انديشمندان شيعى معتقدند پيششرط برخورد با شريعت و ادله شرعى، پرهيز از پيش داوري هاى ذهنى و پندارهاى فردى است؛ نبايد بر خلاف ادله شرعى چيزى را به شريعت تحميل کرد ولى از اين عقيده نبايد اين معنا را برداشت کرد که آنان فهم عرفى و عقلايى در درک ملاک و مناط حکم را به صورت کامل کنارى نهاده و يکسره شيوه تعبد را پيشه خود ساختهاند. از اين رو فقهاى شيعه براى ره بردن به ملاک و مناط حکم بسيار کوشيدهاند و با توجه به «مناسبات حکم و موضوع»، »تنقيح مناط»، «الغاى خصوصيت با دليل معتبر» و «تکيه بر فهم عرفى» استنباط و استخراج علت کردهاند و باکشف ملاک در موارد فراوانى، نيازهاى روز جوامع مختلفاسلامى را پاسخ گفتهاند. کند و کاو در متون فقهى، انسان را با شواهدى از اين دست روبرو مىسازد که نشان مىدهد انديشمندان شيعى براى دستيابى به ريشه و بن حکم و کشف مناط، تلاشهاى بسيار نمودهاند و با استفادههاى بديع و دقيق از روايات، از سويى پاسخگوى نياز جامعه خود بودهاند و از سوى ديگر هرگز پا را فراتر از ادله معتبر ننهادهاند و پندارهاى واهى بى پايه و اساس را در فهم ملاک حکم دخيل ندانستهاند. انديشمندان شيعى براى کشف مناط، تلاشهاى بسيار نموده و با استفادههاى بديع و دقيق از روايات، از سويى پاسخگوى نياز جامعه خود بودهاند و از سوى ديگر هرگز پا را فراتر از ادله معتبر ننهاده و پندارهاى واهى را در فهم ملاک حکم خدا دخيل ندانستهاند. [بررسي مصداقي برخي از موارد «فهم ملاک» در فقه امام خمينى(ره) و صاحب جواهر (ره)] در اين نوشتار با توجه به گفته گهربار امام خمينى(ره) که فرمودهاند: «اينجانب معتقد به فقه سنتى و اجتهاد جواهرى هستم و تخلف از آن را جايز نمىدانم، اجتهاد به همان سبک صحيح است، ولى اين بدان معنا نيست که فقه اسلام پويا نيست؛ و زمان و مکان دو عنصر تعيينکننده در اجتهادند. » (32) موارد فهم ملاک حکم در فقه امام خمينى(ره) و جواهر الکلام را بررسى مىکنيم. در اين راستا سعى بر آنبوده تا نمونههايى را در اين نوشتار بياوريم که تلاش فقهاىعظام در کشف ملاک را بهروشنى بيان دارد. 1- ملاک حکم در فقه امامخمينى(ره) 1-1. اجزاء و نماز با تيمم. امام صادق عليه السلام مىفرمايند: «نمازى که با تيمم خوانده شده است هنگامى که آب پيداشود دوباره خوانده نمىشود زيرا خداى آب همان خداى زمين است.» (33) در اين باره امام خمينى(ره) مىفرمايند: «از روايت ظاهر مىشود که علت تامهي عدم لزوم اعاده نماز، به جا آوردن يکى از دو طهور- تيمم و وضو- است بدون آن که امر ديگرى در علت دخالتى داشته باشد.» (34) در نتيجه اگر نماز را به جهت ترس بر جان خود با تيمم بخواند نه به جهت نبودن آب؛ باز هم شکى نيست که با بر طرف شدن ترس، دوباره خواندن نماز لازم نيست. بنا بر اين، ترديدى نيست که بايد در روايات وارده بر «اعاده نماز در جايى که با تيمم نماز خوانده شده» تصرف کرد و امر را بر استحباب حمل نمود. اضافه بر آن که در اينگونه موارد، فهم عرفى، الغاء خصوصيت مىکند و علت تامه عدم لزوم باز خوانى نماز را بر جايگزين شدن تيمم در مقام وضو مىداند (35) و اسبابى که موجب تبديل وضو به تيمم شده رادر صحت و عدم صحت نماز تاثير نمىدهد بلکه اين سببهاتنها مکلف را معذور مىنمايند و بجاى وضو او را مکلف بهتيمم مىکنند و به عبارت ديگر در حصول موضوع تيمممؤثرند ولى در تداوم کارآيى تيمم براى صحت عمل، نقشىرا بازى نمىکنند. 1-2. اماريت بازار مسلمان. هرگاه چيزى نظير- گوشت وپوست - در بازار مسلمانان يافتشود حکم به پاکى و تزکيهآن مىگردد چون بازار مسلمانان نشانگر پاکى و تزکيه اشياءاست و بر اين مطلب روايات زيادى دلالت دارد. (36) امام خمينى(ره) در اين باره مىفرمايند: «از روايات استفاده مىشود که هر چيزى که در جامعه اسلامىيافتشود محکوم به تزکيه و پاکى است و هيچ ويژگى براى بازار نيست چون در نظر عرف براى سقف و ديوار بازار هيچ نقشى در پاکى اشياء نمىباشد. افزون بر اين لازم هم نيست زمينى کهاينگونه اشياء در آن پيدا مىشود از آن مسلمانى باشد. آنچه درحکم دخيل است اين است که شئ در جامعهاى يافتشود که برآن جامعه، مسلمانان چيره باشند و استقرار و غلبه آنان به گونهاى باشد که نشانگر پاکى شئ و وجود شئ، حکايت از اين داشته باشدکه از فعل و ساخت آنان است. در نتيجه با فهم ملاک مىتوان ازدايره کوچک تعيين شده در روايتبراى حکم دستبرداشت وحکم به گسترش آن داد.» (37) 1-2. انتفاع از ميته. در موثقه سماعه از امام صادق عليه السلام سؤال مىشود: آيا مىتوان از پوست درندگان استفاد کرد؟ حضرت در پاسخ مىفرمايند: اگر نام خدا را بردى و با تير او را زدى، پس از پوست او استفاده کن و گرنه از مردار آن مىتوانى استفاده کنى. (38) مردار و اجزاء که قبلا در آن زندگى وجود داشته باشد ازدو جهت مورد بحث فقيهان انديشمند قرار مىگيرد: يکى از ناحيه حکم تکليفى است که آيا از نظر شرع مىتوان از آناستفاده کرد يا خير؟ به گونهاى که اگر از پوست آن لباسى تهيهشود يا فرشى درستشود بى آنکه سبب نجس شدن اشياء ديگرى گردد بتوان مورد استفاده قرارداد يا آن که هر گونه استفادهاى از آن جايز نيست. و ديگر از ناحيه حکم وضعىاست که اگر مورد معامله قرار گيرد آن معامله باطل است و هيچ گونه نقل و انتقالى صورت نمىگيرد. امام خمينى(ره) مىفرمايند: از موثقه سماعه استفاده مىشود که هر گونه استفادهاى از مردارجايز نيست، چه در اجزايى باشد که جامد است و چه مايع و چه بااستفاده از آن محذور ديگرى لازم آيد و چه محذورى لازم نيايدزيرا ظاهر از روايتبا الغاء خصوصيت، حرمت هرگونه استفادهمىباشد که اگر بخواهد بر استفاده خاصى حمل گردد حتما نياز بهدليل ديگرى است. (39) امام خمينى(ره) مى فرمايند: روايات خاصهاى وجود دارد که از آنها جواز استفاده از ميت به غير از خوردن و فروختن مىشود و اين روايات بر روايات ديگر حکومت دارند و با وجود اين جمع عقلايى، نوبت به تعارض نمىرسد. ايشان در ادامه مىفرمايند: آنچه جرأت فقيه بر فتوا را مانع مىگردد ادعاى اجماع و عدم خلاف بين اصحاب و شهرت در مسأله است. (40) 1-4. حيله در ربا. آيا مىتوان با حيله و نيرنگ از ربا فرار کرد؟ آيا هر جا که ربا باشد حرمت هم هست؟ اگر بتوان حيلهنمود! فلسفه نهى شارع به اين شدت چيست؟ امام خمينى(ره) مىفرمايند: هرگاه حيله در ربا، ماهيت ربا را عوض نکند و از مصداق تبادل مثلين به تبادل غير متماثلين تبديل نسازد، بر حرمتخود باقى است و لذا روايات علاجيه را نبايد روايات فرار ظاهرى از ربا دانست بلکه اين روايات راه فرار از مبادله مثل به مثل را نشان مىدهد و اين مطلب به خوبى از تعليل روايات (نعم الشئ، الفرار من الحرام إلى الحلال) (41) و (فرار من باطل إلى الحق) (42) به دست مىآيد. بنا بر اين اگر ماهيت مبادله عوض نشود و مراد تحصيل ربح قرض و امثال آن به حيله باشد، فرار باطل به باطل است نه به حق، چون مفاسد واقعى به حال خود باقىاست. پس حيلههايى که موضوع را از ربا خارج نمىسازد مخالف با کتاب و سنت قطعى است. اضافه بر آن که هر نوع ربايى موجب انصراف مردم از تجارت و صنعت است و عنوان فساد و ظلم بر آن صادق است. افزون بر آن که عرف نيز حکم به تناقض مىکند بين حکم به حرمت و ربا و نشان دادن راهکارهايى براى فرار از ربا. براى نمونه: 1- هرگاه نوشيدن شراب حرام باشد و مفسده انگيزه ولىخوردن آنحلال باشد ولى مفسده مثل آن که شراب را در شکلات و کپسول قرار دهند و به جاى نوشيدن بخورند 2- همچنين اگربيع قرآن کريم به کافر حرام باشد چون باعثسلطه او برکتاب الهى مىشود ولى هبه قرآن به کافر هيچ اشکالىنداشته باشد، در اين نمونه نيز عرف تناقض را مىبيند زيراعلتسلطه در هر دو مورد وجود دارد. بنا بر اين اگر روايات وارده چنين بياموزند که حيله بايد موضوع ربا را عوض کند به گونهاى که علت حرمت از بينبرود و مصداق فرار از باطل به حق شود، روايات قابل قبول خواهند بود وگرنه اين روايات مصداق (ما خالف قول ربنا) است که امامان معصوم عليه السلام فرمودهاند زخرف و باطل استو گفته ما نيست و بايد به ديوار زده شوند. (43) در هر موردى که به واسطه فروش ادوات جنگى، دشمن قوىترى از بين خواهد رفت و از سوى ديگر خطر درگيرى دشمنان با مسلمانان نيز وجودنداشته باشد مىتوان براى دفع شر دشمنان قوى، به دشمنان ادواتجنگى فروخت. 1-5. خريد و فروش ادوات جنگى. خريد و فروش ادوات جنگى به دشمنان و غير همکيشان در چه صورتى جايزاست؟ آيا اگر آنان با مسلمانان درگير نباشند مىتوان ادواتجنگى به آنان فروخت؟ معيار فروش ادوات جنگى بهدشمن چيست؟ از آنجا که در زمان امامان معصوم عليه السلام براى شيعيان مملکت و حکومتخاصى نبوده است و همچنين مسلمانان تحتحکومت يگانهاى بودهاند، همانند زمانرسول خدا(ص)، خريد و فروش سلاح توسط شيعيان که کشور و حکومتشيعى را آسيبپذير سازد. اضافه بر آن کهمشارکت آنان در توليد ادوات جنگى موجب تقويت مسلمانان در برابر کفار بوده است. بنا بر اين چگونه مىتوان معيارى در اين باره به دست داد؟ امام خمينى(ره) مىفرمايند: «از تعليل در روايت هند سراج (44) مىتوان معيار فروش سلاح به دشمنان را به دست داد زيرا از عبارت (احمل إليهم و بعهم فإن الله يدفع بهم عدونا و عدوکم يعنى الروم) به دست مىآيد در هر موردى که به واسطه فروش ادوات جنگى، دشمن قوىترى از بين خواهد رفت و از سوى ديگر خطر درگيرى دشمنان با مسلمانان نيز وجودنداشته باشد مىتوان براى دفع شر دشمنان قوى، به دشمنان ادواتجنگى فروخت.» (45) ولى به صرف اين که صلح با دشمن برقرار شد نمىتوان با آنان به خريد و فروش ادوات جنگى پرداخت بلکه بايد شرايط روز و مصالح مسلمانان را در نظر گرفت. چنان که در زمان امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام خريد وفروش ادوات جنگى به نفع شيعيان بوده و هيچ زيانى متوجه آنان نمىشده است، هر زمانى که نظير آن شرايط را داشته باشد شکى در جواز خريد و فروش ادوات جنگىنيست. نتيجه آن که از روايت استفاده مىشود که ملاکخريد و فروش ملاکى عقلى است و امام معصوم عليه السلام چيز بيشترى از آن را شرط نکرده است. مرحوم اصفهاني: هرگاه غنا و موسيقى تنها شادى و نشاط آور باشد و تاثيرى عميق بر عقل و فکر انسانى نگذارد حرمتىندارد و همانند نوشيدن برخى از انواع نوشيدنيهاى نشاط آور است که تنها شادى نشاط در پى دارد و تاثيرى بر عقل نمىگذارد. 1-6. غنا. آيا هر صداى طربانگيزى غنا است و حرمتدارد يا آن که براى حرمت غنا ملاکى در شرع وارد شدهاست؟ مرحوم اصفهانى استاد امام(ره) مىفرمايند: غنا همانند مستى در شراب است و علت در حرمت آن همان علت در حرمت شراب است و عبارت است از ازاله عقل و کسانىکه غنا را با واژه اطراب و هم خانوادههاى آن شناساندهاند درستگفته و به حقيقت رسيدهاند و مرادشان همان است که گفته شد. ايشان مىفرمايند: اگر به آثار گذشتگان نظير کتابهاى تاريخ مراجعه شود تاثير عجيب غنا در شنونده آن، که موجب از بين رفتن عقل او و انجامکارهاى جاهلانه و گفتار و رفتارى همانند افراد مست است، معلوم مىگردد و در نزد اهل آن تاثير موسيقى کمتر از تاثير شراب نيست بلکه در مواردى بر آن مىچربد. در نتيجه هرگاه غنا و موسيقى تنها شادى و نشاط آور باشد و تاثيرى عميق بر عقل و فکر انسانى نگذارد حرمتىندارد و همانند نوشيدن برخى از انواع نوشيدنيهاى نشاط آور است که تنها شادى نشاط در پى دارد و تاثيرى بر عقل نمىگذارد. تنها زمانى غنا حرام است که طرب حاصل از آن همانند سکر حاصل از شراب باشد. (46) 1-7. فروش انگور و خرما به خمار. آيا مىتوان خرما و انگور را به کارخانه شرابسازى فروخت تا تبديل بهمشروبات الکلى شود؟ امام خمينى(ره) مىفرمايند: علت حرمت فروش انگور و خرما به خمار - شرابساز- ازجمله علتهايى نيست که عقل بشر نتواند آن را درک کند. مفسده فروش محصولات کشاورزى به کارخانه شرابسازى براى بشر روشن است زيرا اين امر سبب گرمى و رواج بازار شراب و انتشار فساد در جامعه بشرى مىشود و هيچ مصلحت ديگرى وجودندارد که بتواند با اين مفسده برابرى کند و موجب جواز معامله بااين صنف گردد. بنا بر اين رواياتى را که درباره جواز فروش محصولاتکشاورزى به خمار وارد شده است (47) و در پارهاى از آنها به فروش ائمه هم اشاره شده است (48) به جهت مخالفتباکتاب خدا و سنت مستفيض و مخالفت با حکم عقل و مخالفتبا روايات امر به معروف و نهى از منکر، بايد زخرف و باطل دانست و به ديوار زد. (49) به ويژه آن که در ارتکاز و ذهن مسلمانان، زشتى اين کارو مخالفت آن با رضايتشارع مقدس بسيار روشن است؛ به گونهاى که اين عمل را از پايينترين فرد جامعه مسلمان نمىپسندند چه رسد به ساحت مقدس ائمه معصومين عليه السلام، بنا بر اين با درک عقلى، ملاک حرمت جواز خريد و فروشمحصولات کشاورزى به کارخانجات شرابسازى رامىتوان به دست آورد و حکم به عدم قبول رواياتى کرد که برجواز آن وارد شده است. 1-8. ملاک مشروعيت معاملات. احاديثبسيارى دربارهقول خداوند (و لا تاکلوا اموالکم بينکم بالباطل إلا ان تکون تجارة عن تراض) (50) وارد شده است. در اين احاديث درباره مراد از آيه از امام معصوم سؤال شده است. از جمله روايت محمد بن عيسى از امام صادق عليه السلام است که امام در جواب مىفرمايند: مراد قمار است. (51) امام خمينى(ره) در اين باره مىفرمايند: ظاهر از آيه شريفه و احاديث آن است که نهى از أکل، به خاطر «باطل بودن» است و اين قيد، قيد احترازى است نه آن که قيد توضيحى باشد. در نتيجه ظاهر متفاهم از تجارت که استثناء در برابر باطل است، «حق بودن» است و از آنجا که علتبهحکم عموميت مىبخشد- چنانچه در پارهاى موارد آن راخصوصيت مىدهد - مراد حليتخوردن هر چيزى است کهحق باشد و در برابر آن حرمت و عدم حليت هر چيزى کهباطل است. (52) هر چه باطل و سبب براى آن است، حرام است و تصرف در مالى که از راه باطل به دستآمده جايز نيست، هر چه باشد. نتيجه آن که هر آن چه حق است، حليت خوردن دارد و لوتجارت نباشد همانند: اباحات، قرض و وام، تملک مجهول المالک و نظاير اينها از مصاديق حق و علت، حقبودن است و نيازى به فراهم کردن دليل ديگرى نيست; چنانچه بعضى به دنبال آن بودهاند و در برابر به مناسبتحکم و موضوع فهميده مىشود هر چه باطل و سبب براى آن است، حرام است و تصرف در مالى که از راه باطل به دستآمده جايز نيست، هر چه باشد. بنا بر اين هر عقد و سببى و لو با کنايه و مجازگويى واقع شده باشد اگر مصداق حق وسبب حقى باشد، موجب حليت تصرف در مال است و هرسبب باطلى، علتحرمت تصرف در مالى است که از آنبه دست مىآيد. (53) 1-9. نهى از منکر. آيا ادله (54) وجوب نهى از منکر صرفا شامل دفع منکر است يا آن که رفع آن را هم درب رمىگيرد؟ امام خمينى(ره) مىفرمايند: ملاک دفع و رفع منکر يکى است و عقل مستقلا بدون يارى خواستن ازجايى ديگر حکم به وجوب منع از تحقق معصيت مولى و آن چه مبغوض مولى است، مىکند و افزون بر آن انسان را از هرگونه کمک در ايجاد آنچه مولى نهى نموده باز مىدارد و اگر چنين کردارى از کسى سر زند کارش قبيح شمرده مىشود. همان گونه که در هنگام وقوع حرامى بر مکلف واجب است از آن جلوگيرى کند، همچنين بر وى واجب است که مانع تحقق حرام نيز بشود زيرا ملاکى که در ادامه يافتن فعل حرام وجود دارد، در ايجاد و تحقق آن هم هست و هيچترديدى نيست که عرف بين رفع و دفع منکر، الغاءخصوصيت مىکند. براى نمونه: هرگاه شخصى بخواهدجامى از شراب بنوشد و اين رفتار را در ميان گروهى ازمسلمانان انجام دهد بر همه لازم است از اين رفتار جلوگيرىبه عمل آورند نه آن که بردبارى کنند تا آن که جرعهاى ازشراب را بنوشد، بعد از آن جلوگيرى کنند. اضافه بر آن که ازنظر عقل آنچه از حرام انجام شده باشد قابل برگشت نيست و در محرمات دفعى نمىتوان حکم به وجوب رفع منکر نمود زيرا اگر جلوگيرى از عمل حرام نشود در حين عملحرام ديگر امکان و قابليت نهى وجود نخواهد داشت، بهعنوان مثال: اگر در قتل عمد عدوانى، قاتل در مقدمات آزادباشد بعد از انجام عمل ديگر نمىتوان نهى از منکر نمود واشتراک حکم در اينگونه موارد از واضحات و بديهياتبشمار مىآيد. (55) همان گونه که در هنگام وقوع حرامى بر مکلف واجب است از آن جلوگيرى کند، همچنين بر وى واجب است که مانع تحقق حرام نيز بشود زيرا ملاکى که در ادامه يافتن فعل حرام وجود دارد، در ايجاد و تحقق آن هم هست. 1-10. ولايت فقيه. احکام الهى داراى اصول ثابت است و هيچ گاه نسخ نخواهد شد و تا روز موعود باقى خواهد ماند.ثبوت احکام و لزوم پيروى از آنها و اجراى احکام الهى، نياز مبرم به حکومتى اسلامى دارد و از شارع حکيم دور است که احکام خود را باقى گذارد، اما امر حکومت را ترک کند. بنا بر اين هر آنچه دليل امامتشمرده مىشود بعينه دليل لزوم حکومت نيز خواهد بود و از واضحات عقلى است که در زمان غيبت ولى امر - به ويژه در اين ساليان بسيارطولانى که شايد هزاران سال به درازا کشد - خداوند متعال امت مسلمان را به اهمال نمىگذارد بلکه حجت را بر مردم تمام کرده و تکليف آنان را روشن ساخته است و هرگز به هرج و مرج و اختلال نظام مسلمين رضايت نمىدهد. بنا بر اين لزوم حکومت اسلامى، بسط عدالت، تعليم وتربيت، حفظ نظم، رفع ظلم و جلوگيرى از تجاوز بيگانگان از روشنترين احکام عقلى است، بىآن که زمان و مکان در آن نقشى داشته باشد. افزون بر دليل عقلى، اين امر را مىتوان ازتعليل روايت امام معصوم عليه السلام (بأنهم حجتى عليکم و أنا حجة الله) (56) به دست آورد. اينکه امام معصوم عليه السلام حجت خداوندى بر مردم است معنايش آن نيست که تنها مبين احکام الهى است زيرا گفته زرارة و محمدبن مسلم و امثال آنان نيز در تبيين احکام الهى، حجت است و هيچ کس نمىتواند در قبول روايات آنان ترديد نمايد، بلکه مراد از حجت الهى آن است که ائمه معصومين عليه السلام حجتهاى خداوندى بر بندگانند و خداوند به وجود، سيره، رفتار و گفتار آنان بر بندگان در همه شئون زندگى احتجاج مىکند و از جمله آن امور، جنبههاى مختلف حکومتى است. (57) درنتيجه علماى دين نيز در اين جنبه نمايندگان منصوب ازطرف امام معصوم عليه السلام به حکم تعليل در روايات خواهندبود. لزوم حکومت اسلامى، بسط عدالت، تعليم وتربيت، حفظ نظم، رفع ظلم و جلوگيرى از تجاوز بيگانگان از روشنترين احکام عقلى است، بى آن که زمان و مکان در آن نقشى داشته باشد. ادامه دارد... پىنوشتها: 30- السرخسى، شمسالدين محمد، اصولالسرخسى، ج 2، ص203; حکيم، محمدتقى، الاصول الفقه العامه للفقه المقارن، ص 311. 31- کلينى، ثقةالاسلام ابىجعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق، فروعالکافى، تصحيح: علىاکبر غفارى، چاپ اول، دارالاضواء، بيروت، 1412ه.ق، ج 5، ص 18. 32- امام خمينى(ره)، حاج آقا روحالله، صحيفه نور، (مجموعهرهنمودها)، سازمان مدارک فرهنگى انقلاب اسلامى، چاپ دوم، 1371ه.ق، ج 20، ص 98. 33- الحرالعاملى، وسائلالشيعه الى تحصيل مسائلالشريعه، ج2، ص 984; باب 14 از ابواب تيمم، حديث 15. 34- الموسوىالخمينى(ره)، روحالله، کتابالطهارة، مطبعه مهر،قم، ج 2، ص 206-205. 35- ان العرف يفهم معالغاء الخصوصية ان تمام العلة لعدم لزومالاعادة انما هو قيام التيمم مقام المائيه. 36- الحرالعاملى، وسائلالشيعه الى تحصيل مسائلالشريعه، ج2، ص 1072; باب 50 از ابواب نجاسات. 37- الموسوىالخمينى(ره)، روحالله، کتاب الطهارة، ج 3، ص540. 38- الحرالعاملى، وسائلالشيعه الى تحصيل مسائلالشريعه، ج16، ص 453، کتاب اطعمه و اشربه باب 34 از ابواب اطعمه واشربه،حديث 4. 39- الموسوىالخمينى(ره)، روحالله، مکاسب محرمه، ج 1، ص45. 40- همان، ص 54. 41- الحرالعاملى، وسائلالشيعه الى تحصيل مسائلالشريعه، ج12، ص 466، کتاب التجاره، باب 6 از ابواب الصرف، حديث 1. 42- همان، ص 467، حديث 2. 43- الموسوىالخمينى(ره)، روح الله، کتابالبيع، ج 2، ص412-411. 44- الحرالعاملى، وسائلالشيعه الى تحصيل مسائلالشريعه، ج12، ص 69; باب 8 از ابواب مايکتسب به، حديث 2. 45- الموسوىالخمينى(ره)، روح الله، مکاسب محرمه، ج 2، ص77 و 76. 46- نجفى اصفهانى، شيخ محمدرضا، الروضه فى تحقيق الغناء،تحقيق: استادى، رضا، ج 2، ص 1511; الموسوىالخمينى(ره)، روح الله،مکاسب محرمه، ج 1، ص 199. 47- الحرالعاملى، وسائلالشيعه الى تحصيل مسائلالشريعه، ج12، ص 170-168; کتاب تجارت باب 59 از ابواب مايکتسب به، ج 1 تا10. 48- همان، ج 6، و حديث 8. 49- الموسوىالخمينى(ره)، روح الله، مکاسب محرمه، ج 1، ص47 و 146. 50- سوره نساء، آيه: 28. 51- الحرالعاملى، وسائلالشيعه الى تحصيل مسائلالشريعه، ج12، ص 121; باب 35 از ابواب مايکتسب به، حديث 14. 52- الموسوىالخمينى(ره)، روح الله، مکاسب محرمه، ج 2، ص137 و 135. 53- الموسوىالخمينى(ره)، روح الله، کتاب البيع، چاپ سوم،مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان، قم، 1363 ه .ش، ج 1، ص 215. 54- الحرالعاملى، وسائلالشيعه الى تحصيل مسائلالشريعه، ج11، ص 499-444; کتاب امر بالمعروف باب 18 تا 37 ابواب الامر والنهى. 55- الموسوىالخمينى(ره)، روح الله، کتاب البيع، ج 1، ص 137. 56- الحر العاملى، وسائلالشيعه الى تحصيل مسائلالشريعه، ج18، ص 101; کتاب القضاء، باب 11 از ابواب صفات قاضى،حديث 9. 57- الموسوىالخمينى(ره)، روح الله، کتاب البيع، ج 2،ص 474. نويسنده: احمد ميرخليلى تنظيم براي تبيان: رهنما، گروه حوزه علميه تبيان منبع: فصلنامه قبسات - شماره 16 و 15
فاصله شما با تبیان تنها یک کلیک است! در همه شبکههای اجتماعی حاضریم و محتواهای داغ و دسته اول را با بهترین کیفیت در اختیارتان میگذاریم؛ ما را در شبکههای اجتماعی دنیال کنید.