غرض آن است که تحقیق کردن، سخنرانی کردن، مقالت نوشتن یا مقال گفتن، بی لذت نیست اما این مزد کارگری است، آنچه می‌ماند آن حقیقت علم است که در جامعه می‌ماند و انسان به همراه او سفر می‌کند. آن نویسنده یا گوینده‌ای که مزد کارگری را با هدف و رسالت انبیا فرق نگذار

سه‌شنبه ۱۵ تیر ۱۳۸۹ - ۰۰:۰۰
ضرورت تحقیق و نوآوری در حوزه های علمیه
ضرورت تحقيق و نوآوري در حوزه هاي علميه ضرورت نوآوري در حوزه هاي علميه اگر عالمان دين شناس وارثان انبيايند و اگر انبيا برابر نياز هر عصر پيام آوردند، معجزه شگفتي عالمان دين در تنوع تفکر آنهاست؛ وگرنه عالمي که گذشته را حفظ بکند و از گذشته به عنوان پايه براي آينده قرار ندهد، نمي‌شود چنين عالمي را وارث اين انبيا دانست. چون سير ما صيروت است گذشته را فراموش نمي‌کنيم، بلکه پايه قرار مي‌دهيم، آنکه سير افقي دارد از گذشته مي‌گذرد و به انتظار آينده است با تهي‌دستي، آنکه سيرش صيرورت است نه حرکت و سير افقي بلکه عمودي است، گذشته را پايه قرار مي‌دهد مثل درخت. درخت گذشته دارد و يک اتومبيل هم گذشته دارد؛ اما اتومبيل نظير درخت نيست که گذشته را پايه قرار بدهد، روي آن نمو بکند و فربه بشود چون او سير دارد نه صيرورت؛ يک چدني بيش نيست. انساني که مثل اتومبيل سير افقي دارد سي سال، چهل سال درس مي‌خواند و درس مي‌گويد اين نمو نخواهد کرد، اين گذشته را رها مي‌کند، به فکر آينده است، اما آنکه گذشته را درخت گونه پايه قرار مي‌دهد ريشه قرار مي‌دهد و روي او استوار است و روي او بسنده نمي‌کند و نمي‌ماند اين فربه مي‌شود، چنين عالمي وارث انبياست. بنابراين همان طوري که از بيان نوراني امام رضا (عليه السلام) نشان مي‌دهد که فرمود سرّ تنوع معجزه تنوع نيازهاي جوامع بشري است، حوزه‌هاي علمي و همچنين مراکز تحقيقي دانشگاهها را وادار مي‌کند که نوآوري داشته باشند. عالمان پژوهنده دين محقق هستندعلماً و متحقق هستند عملاً دين، راه پژوهش خود را روي محور تحقيق قرار داده است، تا هم انسان محقق باشد علماً، و هم متحقق باشد عملاً؛ تا گزارشهاي علمي او با گرايشهاي عملي او هماهنگ باشد. آنکه محققانه حرف مي‌زند ولي متحققانه عمل نمي‌کند، يک دين شناس دين باور دين پژوه نيست. آنکه مي‌خواهد متحققانه عمل کند ولي محققانه دين شناس نيست، گرايش عملي او با گزارش علمي او هماهنگ نيست، چنين عالمي پژوهنده دين نخواهد بود. لذا به ماگفتند که هم در بخش تحقيق علمي گزارشهايتان محققانه و عالمانه باشد هم در تحقق عملي گرايشهايتان عملي باشد، حرف هر کسي بالأخره بايد طعم دين بدهد و اگر اين‌‌چنين نباشد او دين پژوه نيست. تصديق و تکذيب مطلبي بايد محققانه باشد اسحاق بن عبدالله طبق نقلي که مرحوم کليني (رضوان الله عليه) نقل کرده است از وجود مبارک امام صادق (سلام الله عليه) که مي فرمايد: «ان الله سبحانه تعالي خص عباده بايتين»[۲] يا «حظ عباده بآيتين» يا «حصّن عباده بآيتين»[۳] يعني خداي سبحان بندگان خود را به دو آيه، يا به دو مطلب تخصيص داد، مخصوص او کرد يک، يا تحظيظشان کرد، تشويقشان کرد دو، يا تحصينشان کرد اينها را در حصن و دژ يا قلعه مستحکم نگهداري کرد سه، به هر يک از سه قرائاتي که اين حديث شريف قرائت شده است نشان مي‌دهد انسان چه در بعد تصديق بايد محققانه حرف بزند، چه در بعد تکذيب بايد محققانه سخن بگويد. آن دو آيه يا آن دو رکن محوري که يک محقق در آن مدار بسته مي‌انديشد اين است که « الا يقول علي الله ما لا يعلمون و لا يرد عليه ما لم يعلمون » اين دو مطلب که تا چيزي بر او حل نشد باور نکند و يا حل نشد نفي نکند يعني تصديق و تکذيب بايد محققانه باشد. دين پژوه تا مبادي تصوري و تصديقي براي او روشن نشود فتواي علمي نخواهد داد فتواي به معناي عقل چه اينکه در بخش نفي هم ﴿بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ يُحيطُوا بِعِلْمِهِ﴾[۴ ] ذات اقدس الهي هر دو گروه را نکوهش کرده. بعضي از شارحان اصول کافي در ذيل اين حديث موثق يک بيان بسيار بلندي دارند مي‌گويند به آنهايي که قلم به دست‌اند، اهل تحقيق‌اند، يا اهل بيانند، اگر در جايي مطلبي براي آنها حل نشد، توانستند اين شهامت را داشته باشند که ساکت باشند، اجرش از آن محققي که تحقيق کرده، قلم به دست گرفته، چيزي نوشته، يا دهان باز کرده و چيزي گفته، کمتر نيست؛ آنکه زحمت کشيده چيزي فهميده در حين گفتن يا نوشتن اين لذت خودخواهي که او را رها نمي‌کند، مگر نفس، آدم را رها مي‌کند؟! اين اژدر مگر رها مي‌کند؟! خدا رحمت کند حکماي متأله ما را گفتند شما بين مزد کارگر با آن هدف فرق بگذاريد چون غذا خوردن براي اين است که انسان زنده بماند، تا غذا نخورد مي‌ميرد، حفظ سلامت واجب است، تهيه غذا هم کار آساني است کار سختي نيست، ذات اقدس الهي مزد کارگري غذا را لذت ذائقه قرار داده، اين مزد کارگري يک کارگر است که بخورد و نميرد آن انسان پرخور نمي‌فهمد که اين لذت مزد کار اوست. براي او غذا خوردن واجب است تا زنده بماند، تا بينديشد، تا بشود «اي برادر تو همه انديشه‌اي». اين بزرگوار[شارح اصول کافي] در شرح اصول کافي فرمود آنکه به يک مطلبي نرسيد، ساکت بنشيند و چيزي نگويد، ديگران را به زحمت نيندازد، اجر چنين سکوت ساکتي کمتر از گفتار گوينده نيست « لأن الاعتراف بالنفس اشد علي النفس » او با سکوتش به عجز اعتراف کرد. مگر اعتراف به نفس کار آساني است؟ مگر اين عرضه را هر کسي دارد که بگويد لا ادري؟ اين مثل مرحوم آقاي طباطبايي (رضوان الله عليه) مي‌خواهد. بسياري از امور را مي‌فرمود نمي‌دانم. اين «نمي‌دانم» براي او مثل آب خوردن بود. مکرر سؤال مي‌شد اين چيست مي‌فرمود:«نمي‌فهمم، نمي‌دانم». همين شارح بزرگوار مي‌گويد: «لا ادري نصف العلم» اگر اين مشکل پيش نيايد، يعني انسان با نفس مبارزه نکند، بالأخره اسير اوست وقتي اسير شد، « کم من عقل اسير تحت هوي امير». از آن به بعد عالماً عامداً گناه مي‌کند، خلاف مي‌گويد، شبهه القا مي‌کند، تحريف مي‌کند و مانند آن. چون اگر کسي اسير شد، تحت رهبري امير اين کار را مي‌کند. چه بهتر که براي ما در اوايل امر اين‌‌چنين باشد چيزي که براي ما حل نشد، به جاي خود ساکت باشد. بنابراين روي اين دو قلعه يا روي اين دو دژ يا روي آن دو تحظيظ يا روي اين دو تخصيص به هر يک از اين قرائتهاي سه‌گانه اين حديث نوراني طبق بيان امام صادق (سلام الله عليه) به ما فرمود تا مطلبي بر شما حل نشد نگوييد و ننويسيد. پاورقي ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱ - خلاصه اي از سخنان حضرت آيت الله جوادي آملي (دام ظله العالي) در مورد ضرورت تحقيق و نوآوري در حوزه هاي علميه ۲- کافي ج۱، ص۴۳ ۳- بحار الانوار، ج۲/۱۸۶ ۴- سوره يونس، آيه۳۹

پربازدیدها

پربحث‌ها