حضرت ادریس علیه السلام از نواده هاى آدم و اولین كسى است كه بعد از آدم و شیث به مقام پیامبرى نائل گردید.

سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۹ - ۰۰:۰۰
سومين پيامبر خدا 20 سال فراري بود
سومین پیامبر خدا 20 سال فراری بود یادی از حضرت ادریس علیه السلام وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّیقًا نَّبِیًّا وَرَفَعْنَاهُ مَكَانًا عَلِیًّا . (سوره مریم : 57-58) حضرت ادریس علیه السلام از نواده هاى آدم و اولین كسى است كه بعد از آدم و شیث به مقام پیامبرى نائل گردید. وى مردم را به پرستش خداى یگانه و اجتناب از گناه دعوت میكرد و به پیروان خود مژده آمدن پیامبران بعد و بخصوص بشارت آمدن خاتم الانبیاء را می‌داد و می‌گفت: آن حضرت به تمام فضائل نفسانى آراسته است و دین او دینى است كه روى زمین را اصلاح خواهد نمود. از ادریس علیه السلام كلمات حكمت آمیزى نقل شده كه به زبانهاى مختلف جهان ترجمه شده است و از سخنان او است : 1- بهترین شكرانه نعمتهاى خداوند، احسان و نیكى به بندگان او است . 2- قسم دروغ نخورید و دروغ گویان را قسم ندهید. 3- از كسبهاى پست اجتناب كنید. 4- در پیشگاه خداوند با نیتهاى خالص قدم بزنید. ابتداى پیامبرى ادریس چنان بوده است كه پادشاهى ستمگر بر قوم وی حكومت می‌كرد و فرمانش بر مال و جان مردم نافذ بود. روزى پادشاه براى تفریح و خوشگذرانى از مركز حكومت خود خارج گردید. عبورش به چمنزار سبز و خرمى افتاد و مورد پسندش واقع شد. از وزراى خود پرسید: این چمنزار از كیست ؟ گفتند: از مردى است خدا پرست با فلان نام و نشان . شاه دستور داد مرد بینوا را احضار كردند. به او تكلیف كرد كه این زمین را به من واگذار كن . مرد با ایمان كه متكى به خداوند بود گفت: عائله‌اى دارم كه از تو محتاج‌ترند. شاه گفت: پس به من بفروش . مرد حاضر نشد. شاه غضبناك به خانه بازگشت ولى بسیار ناراحت به نظر می‌رسید و در اندیشه بود كه زمین را چگونه از مالكش بگیرد. شاه زنى ناپاك داشت. چون شوهر را غضبناك دید سببش را پرسید. شاه داستان زمین و مالكش را نقل كرد و گفت: امتناع این مرد از تسلیم زمین ، مرا سخت آزرده ساخته است . زن گفت چاره كار آسان است . عده‌اى از یاران ناپاكدل و خدانشناس خود را طلبید و گفت بروید نزد شاه و گواهى دهید كه فلان مرد (مالك زمین ) از دین شاه روگردان شده و به صف گمراهان پیوسته است . به گواهى آنان ، مالك زمین كشته شد و چمنزار به تصرف شاه درآمد. حضرت ادریس علیه السلام از نواده هاى آدم و اولین كسى است كه بعد از آدم و شیث به مقام پیامبرى نائل گردید.وى مردم را به پرستش خداى یگانه و اجتناب از گناه دعوت میكرد و به پیروان خود مژده آمدن پیامبران بعد و بخصوص بشارت آمدن خاتم الانبیاء را می‌داد و می‌گفت: آن حضرت به تمام فضائل نفسانى آراسته است و دین او دینى است كه روى زمین را اصلاح خواهد نمود. دریاى غضب پروردگار در برابر این جنایت بزرگ به جوش آمد و به ادریس علیه السلام وحى رسید كه: نزد این ستمكار برو و به او بگو: به كشتن بنده من اكتفاء نكردى . ملك او را گرفتى و عائله او را بیچاره ساختى . بهوش باش كه از تو انتقام می‌گیرم و سلطنت را از تو سلب می‌كنم . مركز فرمانروائى تو را ویران و گوشت زن ناپاك تو را طعمه سگان می‌سازم . آیا حلم و بردبارى من تو را مغرور و سركش ساخته است ؟ ادریس پیام پروردگار را رساند ولى شاه در جوابش گفت : پیش از آنكه به دست من كشته شوى ، از نزدم بیرون برو! ملكه به شوهر خود گفت : از پیام خداى ادریس هیچ‌گونه بیم در خودت راه نده . من می‌فرستم او را بكشند. و چند نفر در تعقیب ادریس فرستاد. مأموران در جستجوى ادریس بودند و ادریس به دستور خداوند از شهر خارج شد و خود را مخفى ساخت و از خداوند درخواست كرد: خداوندا! باران رحمت خود را بر این شهر نازل مفرما تا من درخواست كنم . دعاى اردیس مستجاب شد و وى به غار كوهى پناهنده شد و خداوند فرشته‌اى بر او گماشت كه همه شب غذاى مورد احتیاج او را باو برساند. ادریس در پناه غار با آرامش خاطر بسر می‌برد و موضوع نفرین او ورد زبانها بود. در آن هنگام پروردگار عالم به انتقام آن مرد بی‌گناه ، شاه ستمگر را از تخت سلطنت سرنگون كرد و او را به چنگال مرگ گرفتار ساخت . و زنش را طعمه سگان نمود. از گم شدن ادریس بیست سال گذشت. یك قطره باران هم نبارید زندگانى مردم بسى سخت شد. زراعتها از بین رفت و باغستانها از بى آبى خشكید. اهالى دست نیازمندى به شهرها و نقاط دیگر دراز كردند و در اثر فشار و بیچارگى به خود آمدند و گفتند: این بدبختى ما براى نفرین ادریس است كه از خدا درخواست كرده باران بر ما نفرستد. اینك ادریس ناپدید است ولى خداى ادریس از او مهربانتر و رحمتش واسع تر است . به درگاه خدا رفتند و از گناهان خود استغفار كردند و خاك ندامت بر سر ریختند. خداوند توبه آنها را قبول كرد و ادریس را به شهر برگرداند و مردم به حضور او شرفیاب شدند و توبه خود را تجدید كردند. ادریس از خدا طلب باران كرد ابرها صفحه آسمان را پوشانید و بارانى سودمند بارید و مردم سیراب گشتند. سالها گذشت و ادریس به رهبرى و راهنمائى قوم خود اشتغال داشت تا خداوند متعال او را بالا برد و به مقامى ارجمند رساند. دوره كامل قصه‌هاى قرآن، سید محمد صوفى تنظیم: عسگری - گروه دین و اندیشه تبیان

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها