زائر عربى گفت: اينجا محلّ عبادت است، در مسجد بحث نفت و دلار جايز نيست. من گفتم: اتّفاقاً جاى اين بحث همين جاست، چون سوره حمد مى‏گويد قيمت نفت را ارزان نكنيد! گفت: كجاى سوره حمد چنين چيزى را مى‏گويد؟

یکشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۸۹ - ۰۰:۰۰
رابطه سوره حمد وارزانی قیمت نفت
خاطرات آقاي قرائتي4 زائر عربى گفت: اينجا محلّ عبادت است، در مسجد بحث نفت و دلار جايز نيست. من گفتم: اتّفاقاً جاى اين بحث همين جاست، چون سوره حمد مى‏گويد قيمت نفت را ارزان نکنيد! گفت: کجاى سوره حمد چنين چيزى را مى‏گويد؟ «گلايه از خودى‏ها» شخصى به من گفت: به اين خانم‏هايى که فُکُل‏هايشان را بيرون گذاشتند تذکّرى بده، گفتم: گوش نمى‏کنند، همانطور که به شما مى‏گويم موقع نماز بازار را تعطيل کن گوش نمى‏دهى. چقدر ما به هيئت‏هاى عزادارى گفتيم: طورى عزادارى کنيد که نماز صبح قضا نشود، امّا گوش ندادند. چقدر گفتيم که خواننده‏هايى که سابقه بد دارند و يا با غنا مى‏خوانند دعوت نکنيد، امّا کو گوش شنوا. پس همه با هم گوش نمى‏دهيم. «اشتباه انسان» در يکى از سفرهاى خارجى به کشورى رفتم که مسلمان نبودند. به مدرسه‏اى وارد شدم، دانش‏آموزان بعد از غذا خوردن، دست بدعا برداشتند و رهبرشان را مخاطب قرار داده مى‏گفتند: تو به ما نان‏دادى، تو به ما آب دادى، ما آزادى را از تو داريم، ما به تو عشق مى‏ورزيم و...!! دقّت کردم ديدم همان چيزى را که ما به خدا مى‏گوئيم، آنها به انسانى مى‏گويند که ناتوان است. گفتم: واقعاً چقدر انسان بى‏دين در اشتباه است! «پرسشگر لجباز» شخصى پرسيد: بول و عرق بدن هر دو ساخت کُليه است، چطور بول نجس ولى عرق پاک است؟ گفتم: نمى‏دانم چون طبّ نخوانده‏ام. گفت: همين که گفتم، هر دو ساخت کليه است! گفتم: آقا من نمى‏دانم. گفت: بايد جواب بدهيد! مثالى برايش زدم، گفتم: گاهى يک خال روى دماغ عروس سبز مى‏شود که او را زشت مى‏کند، همان خال کنار لب او مى‏رويد او را زيبا مى‏کند، و اين در حالى است که ترکيبات شيميايى خالها تفاوتى ندارد. حالا شما فرض کنيد ترکيبات شيميايى بول و عرق يکى باشد، امّا محل خروج آنها فرق مى‏کند، شايد خود همين دليل نجس بودن بول باشد. «جلسات فاميلى» در زمان طاغوت روزى آية اللَّه شهيد بهشتى(ره) به من زنگ زد که با شما کار دارم. از قم به تهران آمده خدمت ايشان رسيدم. به من فرمود: ما هر جا جلسه‏اى تشکيل مى‏دهيم ساواک تعطيل مى‏کند، طرحى داريم که مى‏خواهيم توسط شما پياده کنيم. و آن اينکه ما از هر فاميل فردى و زبده را انتخاب مى‏کنيم تا شما براى اين آنها يک دوره اصول عقايد بگوئيد و آنها بنويسند، آنگاه شب جمعه و يا روز جمعه با افراد فاميل به عنوان ديد و بازديد جلسه مى‏گذارند و درسها را منتقل مى‏کنند.من نيز پذيرفتم و همين کار را کردم. «ارزش معلّمى» مرحوم شهيد مطهرى (ره) به من فرمود: من خيلى خوشحالم که تو در معلّمى فردى موفّق هستى و نگرانم که مسئوليّت اجرايى به تو بدهند و از فيض معلّمى محروم شوى. «بخل فرهنگى» در موزه لوور پاريس مشغول بازديد بوديم و کارشناس ايرانى براى ما توضيح مى‏داد. رسيديم به گروهى که يک نفر حرفه‏اى برايشان توضيح مى‏داد، کمى تأمّل کردم تا ببينم چه مى‏گويد، به محض اينکه فهميد ما هم به مطالبش گوش مى‏دهيم، فريادش بلند شد و با عصبانيت گفت: چرا به حرفهاى من گوش مى‏کنيد؟ خيلى ناراحت شده بودم که با اين همه ادّعا، چنين انسان‏هاى کم ظرفيت و چنين خصلت‏هاى زشتى در اروپا وجود دارد!! «زهد اسلامى يا بخل» در يک شهرى به جلسه‏اى براى سخنرانى دعوت شده بودم، پس از سخنرانى سفره‏اى پهن کردند و نان و هندوانه آوردند. يکى از آنها گفت: آقا! ما مى‏خواهيم با غذاى ساده زهد اسلامى را پياده کنيم. گفتم: اين زهد اسلامى نيست، بلکه بخل است. چون زهد يعنى خودت نخور، نه اينکه به مهمانت نده. انسان بايد ميانه‏رو باشد. «تاثير تبليغ» زمان طاغوت براى جوانان و نوجوانان جلسه داشتم، شخصى به من گفت: زياد خودت را خسته نکن اينها تا 18 سالگى به حرفهايت گوش مى‏کنند بعد يا به سربازى مى‏روند يا دانشگاه و در آن محيطهاى بزرگ غرق مسائل انحرافى و شهوانى مى‏شوند. به او گفتم: فايده حرفهاى من اين است که وقتى انسان فهميد حلال و حرام چيست؟ راه خدا و راه شيطان کدام است؟ بر فرض به راه انحراف کشيده شود، امّا باز مى‏گردد. «زيارتنامه‏ى ساختگى» در يکى از کشورهاى آفريقايى با حضور بيش از يکصد امام جمعه، سمينار حج تشکيل شده بود و چند نفر هم از ايران شرکت کرده بودند. اداره سمينار بدست سعودى‏ها بود، وقتى يکى دو بار از ايران صحبت شد، مسئول سمينار گفت: اينجا سمينار حج است نه سمينار ايران، اگر کسى درباره ايران صحبت کند بايد سمينار را ترک کند. من در فکر بودم که وقتى نوبت من شد چگونه صحبت کنم، بالاخره شب آخر تصميم خودم را گرفتم و عکس بزرگى از مرقد پيامبرصلى الله عليه وآله تهيه کردم و زيارتنامه‏اى با آيات قرآن خطاب به پيامبرصلى الله عليه وآله ساختم. وقتى نوبت به من رسيد، عکس را نصب کردم و پشت به مردم، خطاب به مرقد پيامبر کرده و گفتم: يارسول‏اللَّه شما هر چه گفتيد خلافش را رفتار کردند؛ تو گفتى مکّه براى مردم است، اينها مکّه را منحصر به خود کرده‏اند! تو گفتى هر کسى وارد مکّه شود در امان است، امّا اينها امنيّت خانه خدا را مخدوش کرده‏اند! تو گفتى برائت از مشرکين لازم است، امّا اينها مى‏گويند مرگ بر امريکا و مرگ بر اسرائيل ممنوع است و...! زيارتنامه مفصّلى خوانده و در پايان گفتم: يارسول‏اللَّه! حالا نگاهى کن به ايران تا خوشحال شوى؛ همه مسلمانان وابسته‏اند، ولى ايران مستقل. در همه پايتخت‏هاى کشورهاى اسلامى فساد غوغا مى‏کند، ولى در ايران لانه‏هاى فساد بسته‏است، در تمام فرودگاه‏هاى کشورهاى اسلامى مشروبات الکلى به فروش مى‏رسد، ولى در تهران کتاب و... سخنرانى‏ام که تمام شد بعضى از روحانيون مرا بغل کرده و تشويق کردند. «انحصار فکرى» در زندان به ملاقات گروهى از منافقين رفته بودم، وقتى به قسمت خواهران سر زدم و علّت زندانى شدنشان را پرسيدم گفتند: اصرار در طرفدارى از منافقين. گفتم: مرا مى‏شناسيد گفتند: نه، گفتم: مگر تلويزيون نگاه نمى‏کنيد گفتند: دستور داريم که تلويزيون را نگاه نکنيم!! «حساب قيامت» به اتفاق همکاران خدمت حضرت امام خمينى‏قدس سره رسيديم. بايد گزارشى از کار ارائه مى‏دادم، من که سالها در تلويزيون حرف مى‏زدم در محضر امام دستپاچه شده تمام حرفها را در يک دقيقه به صورت ناقص گفتم و بعد از اتمام جلسه پيش خود گفتم: راستى قيامت چه خبر است؟ چگونه مى‏خواهيم در محضر خداوند و پيامبر صلى الله عليه وآله حساب پس بدهيم؟ «کف‏زدن يا صلوات» در اجتماعى سخنرانى مى‏کردم، پس از سخنرانى عدّه‏اى کف زدند و عدّه‏اى صلوات فرستادند گفتم: اگر بجاى کف زدن صلوات بفرستيد، ضمن تشويق من، چيزى هم براى قيامت خود ذخيره کرده‏ايد. «بدفهمى» قبل از فرا رسيدن ماه محرم به مردم سفارش کردم صداى بلندگوى مساجد و تکايا را بلند نکنيد تا موجب آزار مردم نشود. شخصى در نامه‏اى به من نوشت: خدا تو را...! تو و امريکا يک‏جور هستيد، هم آمريکا مى‏خواهد اللَّه‏اکبر نباشد هم تو مى‏گويى صداى بلندگوها را خاموش کنند! گفتم: حرف من مزاحمت همسايه‏ها بود، اگر شما واقعاً حزب‏اللهى هستى برو بالاى پشت بام اذان بگو. «از کدام منظر؟» يکى از دوستان طلبه به من مى‏گفت: من مثل يک لامپ هستم و تو مثل خورشيد! گفتم: چطور؟ گفت: من در مسجد براى صد نفر صحبت مى‏کنم و شما در تلويزيون براى چند ميليون. گفتم: اين از يک منظر، امّا منظر ديگر قيامت است، اگر در قيامت هر دو خراب کرده باشيم، شما بخاطر در اختيار داشتن صد دل مؤاخذه مى‏شويد و من بخاطر چند ميليون دل! از من سؤال مى‏شود اين همه دل خداوند به تو داد، چرا تو يک دل به خدا ندادى؟! «دو نوع اسلام» در مسجدالحرام دو ايرانى را ديدم که با هم صحبت مى‏کردند آنها مى‏گفتند: حالا که نفت ارزان شده پس وضع اقتصادى چه خواهد شد. زائر عربى گفت: اينجا محلّ عبادت است، در مسجد بحث نفت و دلار جايز نيست. من گفتم: اتّفاقاً جاى اين بحث همين جاست، چون سوره حمد مى‏گويد قيمت نفت را ارزان نکنيد! گفت: کجاى سوره حمد چنين چيزى را مى‏گويد؟ گفتم: در اين سوره مى‏خوانيم: «صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» در سوره‏اى ديگر مى‏خوانيم: «رَبِ‏ّ بِمَا أنْعَمْتَ عَلَىَّ فَلَنْ أکُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ»(150)؛ يعنى:«پروردگارا! بخاطر نعمتى که به من ارزانى داشتى، هرگز پشتيبان مجرمان نخواهم بود.» از مجموع اين دو آيه مى‏فهميم که کسى که «انعمت عليهم» است نبايد يار مجرم باشد و کشورى که صادر کننده نفت است و قيمت نفت را ارزان مى‏کند، «ظهيراً للمجرمين» است و او جزء «انعمت عليهم» نيست و کسى که جزء «انعمت عليهم» نبود، جزء «مغضوب عليهم» و يا «ضالين» است. منبع سايت حجةالاسلام قرائتي تنظيم براي تبيان حسن رضايي گروه حوزه علميه

پربازدیدها

پربحث‌ها