خاطرات آقاي قرائتي4 زائر عربى گفت: اينجا محلّ عبادت است، در مسجد بحث نفت و دلار جايز نيست. من گفتم: اتّفاقاً جاى اين بحث همين جاست، چون سوره حمد مىگويد قيمت نفت را ارزان نکنيد! گفت: کجاى سوره حمد چنين چيزى را مىگويد؟ «گلايه از خودىها» شخصى به من گفت: به اين خانمهايى که فُکُلهايشان را بيرون گذاشتند تذکّرى بده، گفتم: گوش نمىکنند، همانطور که به شما مىگويم موقع نماز بازار را تعطيل کن گوش نمىدهى. چقدر ما به هيئتهاى عزادارى گفتيم: طورى عزادارى کنيد که نماز صبح قضا نشود، امّا گوش ندادند. چقدر گفتيم که خوانندههايى که سابقه بد دارند و يا با غنا مىخوانند دعوت نکنيد، امّا کو گوش شنوا. پس همه با هم گوش نمىدهيم. «اشتباه انسان» در يکى از سفرهاى خارجى به کشورى رفتم که مسلمان نبودند. به مدرسهاى وارد شدم، دانشآموزان بعد از غذا خوردن، دست بدعا برداشتند و رهبرشان را مخاطب قرار داده مىگفتند: تو به ما ناندادى، تو به ما آب دادى، ما آزادى را از تو داريم، ما به تو عشق مىورزيم و...!! دقّت کردم ديدم همان چيزى را که ما به خدا مىگوئيم، آنها به انسانى مىگويند که ناتوان است. گفتم: واقعاً چقدر انسان بىدين در اشتباه است! «پرسشگر لجباز» شخصى پرسيد: بول و عرق بدن هر دو ساخت کُليه است، چطور بول نجس ولى عرق پاک است؟ گفتم: نمىدانم چون طبّ نخواندهام. گفت: همين که گفتم، هر دو ساخت کليه است! گفتم: آقا من نمىدانم. گفت: بايد جواب بدهيد! مثالى برايش زدم، گفتم: گاهى يک خال روى دماغ عروس سبز مىشود که او را زشت مىکند، همان خال کنار لب او مىرويد او را زيبا مىکند، و اين در حالى است که ترکيبات شيميايى خالها تفاوتى ندارد. حالا شما فرض کنيد ترکيبات شيميايى بول و عرق يکى باشد، امّا محل خروج آنها فرق مىکند، شايد خود همين دليل نجس بودن بول باشد. «جلسات فاميلى» در زمان طاغوت روزى آية اللَّه شهيد بهشتى(ره) به من زنگ زد که با شما کار دارم. از قم به تهران آمده خدمت ايشان رسيدم. به من فرمود: ما هر جا جلسهاى تشکيل مىدهيم ساواک تعطيل مىکند، طرحى داريم که مىخواهيم توسط شما پياده کنيم. و آن اينکه ما از هر فاميل فردى و زبده را انتخاب مىکنيم تا شما براى اين آنها يک دوره اصول عقايد بگوئيد و آنها بنويسند، آنگاه شب جمعه و يا روز جمعه با افراد فاميل به عنوان ديد و بازديد جلسه مىگذارند و درسها را منتقل مىکنند.من نيز پذيرفتم و همين کار را کردم. «ارزش معلّمى» مرحوم شهيد مطهرى (ره) به من فرمود: من خيلى خوشحالم که تو در معلّمى فردى موفّق هستى و نگرانم که مسئوليّت اجرايى به تو بدهند و از فيض معلّمى محروم شوى. «بخل فرهنگى» در موزه لوور پاريس مشغول بازديد بوديم و کارشناس ايرانى براى ما توضيح مىداد. رسيديم به گروهى که يک نفر حرفهاى برايشان توضيح مىداد، کمى تأمّل کردم تا ببينم چه مىگويد، به محض اينکه فهميد ما هم به مطالبش گوش مىدهيم، فريادش بلند شد و با عصبانيت گفت: چرا به حرفهاى من گوش مىکنيد؟ خيلى ناراحت شده بودم که با اين همه ادّعا، چنين انسانهاى کم ظرفيت و چنين خصلتهاى زشتى در اروپا وجود دارد!! «زهد اسلامى يا بخل» در يک شهرى به جلسهاى براى سخنرانى دعوت شده بودم، پس از سخنرانى سفرهاى پهن کردند و نان و هندوانه آوردند. يکى از آنها گفت: آقا! ما مىخواهيم با غذاى ساده زهد اسلامى را پياده کنيم. گفتم: اين زهد اسلامى نيست، بلکه بخل است. چون زهد يعنى خودت نخور، نه اينکه به مهمانت نده. انسان بايد ميانهرو باشد. «تاثير تبليغ» زمان طاغوت براى جوانان و نوجوانان جلسه داشتم، شخصى به من گفت: زياد خودت را خسته نکن اينها تا 18 سالگى به حرفهايت گوش مىکنند بعد يا به سربازى مىروند يا دانشگاه و در آن محيطهاى بزرگ غرق مسائل انحرافى و شهوانى مىشوند. به او گفتم: فايده حرفهاى من اين است که وقتى انسان فهميد حلال و حرام چيست؟ راه خدا و راه شيطان کدام است؟ بر فرض به راه انحراف کشيده شود، امّا باز مىگردد. «زيارتنامهى ساختگى» در يکى از کشورهاى آفريقايى با حضور بيش از يکصد امام جمعه، سمينار حج تشکيل شده بود و چند نفر هم از ايران شرکت کرده بودند. اداره سمينار بدست سعودىها بود، وقتى يکى دو بار از ايران صحبت شد، مسئول سمينار گفت: اينجا سمينار حج است نه سمينار ايران، اگر کسى درباره ايران صحبت کند بايد سمينار را ترک کند. من در فکر بودم که وقتى نوبت من شد چگونه صحبت کنم، بالاخره شب آخر تصميم خودم را گرفتم و عکس بزرگى از مرقد پيامبرصلى الله عليه وآله تهيه کردم و زيارتنامهاى با آيات قرآن خطاب به پيامبرصلى الله عليه وآله ساختم. وقتى نوبت به من رسيد، عکس را نصب کردم و پشت به مردم، خطاب به مرقد پيامبر کرده و گفتم: يارسولاللَّه شما هر چه گفتيد خلافش را رفتار کردند؛ تو گفتى مکّه براى مردم است، اينها مکّه را منحصر به خود کردهاند! تو گفتى هر کسى وارد مکّه شود در امان است، امّا اينها امنيّت خانه خدا را مخدوش کردهاند! تو گفتى برائت از مشرکين لازم است، امّا اينها مىگويند مرگ بر امريکا و مرگ بر اسرائيل ممنوع است و...! زيارتنامه مفصّلى خوانده و در پايان گفتم: يارسولاللَّه! حالا نگاهى کن به ايران تا خوشحال شوى؛ همه مسلمانان وابستهاند، ولى ايران مستقل. در همه پايتختهاى کشورهاى اسلامى فساد غوغا مىکند، ولى در ايران لانههاى فساد بستهاست، در تمام فرودگاههاى کشورهاى اسلامى مشروبات الکلى به فروش مىرسد، ولى در تهران کتاب و... سخنرانىام که تمام شد بعضى از روحانيون مرا بغل کرده و تشويق کردند. «انحصار فکرى» در زندان به ملاقات گروهى از منافقين رفته بودم، وقتى به قسمت خواهران سر زدم و علّت زندانى شدنشان را پرسيدم گفتند: اصرار در طرفدارى از منافقين. گفتم: مرا مىشناسيد گفتند: نه، گفتم: مگر تلويزيون نگاه نمىکنيد گفتند: دستور داريم که تلويزيون را نگاه نکنيم!! «حساب قيامت» به اتفاق همکاران خدمت حضرت امام خمينىقدس سره رسيديم. بايد گزارشى از کار ارائه مىدادم، من که سالها در تلويزيون حرف مىزدم در محضر امام دستپاچه شده تمام حرفها را در يک دقيقه به صورت ناقص گفتم و بعد از اتمام جلسه پيش خود گفتم: راستى قيامت چه خبر است؟ چگونه مىخواهيم در محضر خداوند و پيامبر صلى الله عليه وآله حساب پس بدهيم؟ «کفزدن يا صلوات» در اجتماعى سخنرانى مىکردم، پس از سخنرانى عدّهاى کف زدند و عدّهاى صلوات فرستادند گفتم: اگر بجاى کف زدن صلوات بفرستيد، ضمن تشويق من، چيزى هم براى قيامت خود ذخيره کردهايد. «بدفهمى» قبل از فرا رسيدن ماه محرم به مردم سفارش کردم صداى بلندگوى مساجد و تکايا را بلند نکنيد تا موجب آزار مردم نشود. شخصى در نامهاى به من نوشت: خدا تو را...! تو و امريکا يکجور هستيد، هم آمريکا مىخواهد اللَّهاکبر نباشد هم تو مىگويى صداى بلندگوها را خاموش کنند! گفتم: حرف من مزاحمت همسايهها بود، اگر شما واقعاً حزباللهى هستى برو بالاى پشت بام اذان بگو. «از کدام منظر؟» يکى از دوستان طلبه به من مىگفت: من مثل يک لامپ هستم و تو مثل خورشيد! گفتم: چطور؟ گفت: من در مسجد براى صد نفر صحبت مىکنم و شما در تلويزيون براى چند ميليون. گفتم: اين از يک منظر، امّا منظر ديگر قيامت است، اگر در قيامت هر دو خراب کرده باشيم، شما بخاطر در اختيار داشتن صد دل مؤاخذه مىشويد و من بخاطر چند ميليون دل! از من سؤال مىشود اين همه دل خداوند به تو داد، چرا تو يک دل به خدا ندادى؟! «دو نوع اسلام» در مسجدالحرام دو ايرانى را ديدم که با هم صحبت مىکردند آنها مىگفتند: حالا که نفت ارزان شده پس وضع اقتصادى چه خواهد شد. زائر عربى گفت: اينجا محلّ عبادت است، در مسجد بحث نفت و دلار جايز نيست. من گفتم: اتّفاقاً جاى اين بحث همين جاست، چون سوره حمد مىگويد قيمت نفت را ارزان نکنيد! گفت: کجاى سوره حمد چنين چيزى را مىگويد؟ گفتم: در اين سوره مىخوانيم: «صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» در سورهاى ديگر مىخوانيم: «رَبِّ بِمَا أنْعَمْتَ عَلَىَّ فَلَنْ أکُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ»(150)؛ يعنى:«پروردگارا! بخاطر نعمتى که به من ارزانى داشتى، هرگز پشتيبان مجرمان نخواهم بود.» از مجموع اين دو آيه مىفهميم که کسى که «انعمت عليهم» است نبايد يار مجرم باشد و کشورى که صادر کننده نفت است و قيمت نفت را ارزان مىکند، «ظهيراً للمجرمين» است و او جزء «انعمت عليهم» نيست و کسى که جزء «انعمت عليهم» نبود، جزء «مغضوب عليهم» و يا «ضالين» است. منبع سايت حجةالاسلام قرائتي تنظيم براي تبيان حسن رضايي گروه حوزه علميه