تا چه اندازه مفسران ما به دنبال يافتن پاسخهاى قرآنى براى پرسشهاى بشر قرن بيست و يكم گشته اند. زيرا قرآن خود را نسخه شفابخش معرفى كرده است.

شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۰
دغدغه های علامه طباطبایی
دغدغه هاي علامه طباطبايي تا چه اندازه مفسران ما به دنبال يافتن پاسخهاى قرآنى براى پرسشهاى بشر قرن بيست و يکم گشته اند. زيرا قرآن خود را نسخه شفابخش معرفى کرده است. ( وننـزل من القرآن ما هـو شفاء ورحمة للمـؤمنـين ولايزيد الظّالمـين الاّ خساراً ) و از قرآن آن چه شفا و رحمت است براى مؤمنان نازل مى کنيم; و ستمگران را جز خسران (و زيان) نمى افزايد. با حلوا حلوا گفتن دهان شيرين نمى شود بايد شفابخش بودن قرآن نشان داده شود مردم بايد نسخه هاى قرآن را تجربه کنند زندگى قرآنى ،تربيت قرآنى، خانواده قرآنى ،جهاد قرآنى ،سياست و اقتصاد قرآنى و همه چيز قرآنى را تجربه کنند. آيا همين دغدغه براى جهش علم تفسير کافى نيست؟ آيا اين اتفاقهاى بزرگ و شکوه مند در فضاى بسته ممکن است؟ آيا رسالت ذاتى حوزه هاى علميه با وجود ديوار تحجّر انجام خواهد شد؟ آيا اسلام با افکار ضعيف و انديشه هاى کوتاه عملى خواهد شد؟ يکى از مهم ترين اين مسائل اين است که امروز بيش تر تلاش خصمانه مصروف آن مى شود که نظام اسلامى در انديشه و عمل متهم به ناکارآمدى شود. پيکارى وسيع در زمينه هاى اقتصاد سياست فرهنگ و انديشه از سوى مراکز استکبارى در جريان است تا نظام اسلامى در افکار عمومى کشورهاى مسلمان و نيز در نظر امت ايران به ناتوانى متهم شود و درخشش و جذابيت خود را از دست بدهد. اکنون از سويى دولتمردان جمهورى اسلامى و از سويى متفکران و انديشه وران انقلاب خود را موظف دانسته اند تا در بخش مربوط به خود با اين هدف شيطانى مقابله کنند و به يارى خداوند استحکام و آسيب پذيرى و جايگاه برتر فکرى و عملى نظام اسلامى را بار ديگر به اثبات برسانند. تفسير الميزان و دغدغه هاى مؤلف آن علامه طباطبايى در مقدمه کتاب خود به بررسى روشهاى تفسير از گذشته تا عصر خود مى پردازد و سرانجام دغدغه خود را در رويايى با انديشه ها و مکتبهاى عصر خويش چنين شرح مى دهد: اين وضع تفسير قرآن در قرون گذشته بود و اما در قرن حاضر؟ در اين اعصار مسلک تازه اى در تفسير پيدا شد و آن اين است: جمعى که خود را مسلمان مى دانند در اثر فرو رفتگى و غور در علوم طبيعى و امثال آن که اساس اش حس و تجربه است و نيز غور در مسائل اجتماعى که اساس اش تجربه و آمارگيرى است روحيه حسى گرى پيدا کرده يا به طرف مذهب فلاسفه مادى و حسى سابق اروپايى تمايل پيدا کردند و يا به سمت مذهب اصالت عمل ليز خوردند مذهبى که مى گويد: (هيچ ارزشى براى ادراکات انسان نيست مگر آن ادراکاتى که منشأ عمل باشد آن هم عملى که به درد حوائج زندگى مادى بخورد حوائجى که جبر زندگى آن را معين مى کند. اين مذهب اصالت عمل است که پاره اى مسلمان نما به سوى آن گراييده اند و در نتيجه گفته اند: معارف دينى مى تواند مخالف با علم باشد و علم مى گويد اصالت وجود تنها مال ماده و خواص محسوس آن است پس در دين و معارف آن هم هرچه که از دائره ماديات بيرون است و حس ما آن را لمس نمى کند مانند عرش و کرسى و لوح و قلم و امثال آن بايد به يک صورت تاويل شود. و اگر از وجود هر چيزى خبر دهد که علوم متعرض آن نيست مانند وجود معاد و جزئيات آن بايد با قوانين مادى توجيه شود. و نيز آن چه که تشريع بر آن تکيه کرده از قبيل وحى و فرشته و شيطان و نبوت و رسالت و امامت و امثال آن همه امور روحى هستند که به تناسب نام يکى را وحى و نام ديگرى را ملک و غيره مى گذاريم و روح هم خودش پديده اى مادى و نوعى از خواص ماده است و مسأله تشريع هم اساس اش يک نبوغ خاص اجتماعى است که مى تواند قوانين خود را بر پايه افکار صالح بنا کند تا اجتماعى صالح و راقى بسازد.) به همين خاطر علاّمه در جاى جاى الميزان سخن از مسائل جارى جامعه و شبهات آن به ميان مى کشد و به آنها پاسخ مى دهد و اين نگاه يکى از عاملهاى پويايى و بالندگى تفسير اوست. منبع: حوزه نت تنظيم: نقدي-حوزه علميه تبيان

پربازدیدها

پربحث‌ها