از جمله مسائل تربيتى كه محقق نراقى, زياد به آن پرداخته است, روشهاى تربيتى است. دليل گسترگى اين مبحث در كلام اين دو متفكر اين است كه تعليم و تربيت, سراسر زندگى انسان را شامل مى شود و محور اساسى آن هم روش ها و راهكارهايى است كه اهداف تربيتى را هموار مى سازن

پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۰
روش های تربیتی محقق نراقی
روش‎‎‎‎هاى تربيتى از ديدگاه محقق نراقى   روش تقويت نفس روش تصحيح فکر يا وهم زدايي ايجاد بينش صحيح از جمله مسائل تربيتى که محقق نراقى, زياد به آن پرداخته , روشهاى تربيتى است. دليل گسترگى اين مبحث در کلام اين دو(ملامحمد و ملا مهدي نراقي) متفکر اين است که تعليم و تربيت, سراسر زندگى انسان را شامل مى شود و محور اساسى آن هم روش ها و راهکارهايى است که اهداف تربيتى را هموار مى سازند. از اين رو در کتاب (جامع السعادات) در زمينه پرورش فضائل و تربيت متربى به صفات و رفتار نيکو, عنوان هايى چون کيفيت و شيوه تحصيل, راههاى اکتساب و نظاير آن و در زمينه اصلاح رفتار و تغيير صفات ضد ارزشى در متربى, کلمه علاج, ازالة و مانند آن و در پيش گيرى از صفات و رفتار ناپسند, کلمه حفاظت, اجتناب و مانند آن, بسيار زياد به چشم مى خورد. اين روش ها را مى توان به دو نوع عام و خاص تقسيم کرد: روش هاى عام, آنهايى است که در همه يا بيشتر زمينه هاى آموزشى و تربيتى مفيد و کارسازند. ولى روش هاى خاص در برخى موارد کاربرد دارند و استفاده از آنها در موارد ديگر مفيد نيست. با توجه به گستردگيِ روش هاى تربيتى, از يک سو, و ضرورت رعايت اختصار از سوى ديگر, فقط به سه روش اشاره مى کنيم:      1. روش تقويت نفس پايه و اساس صفات و رفتارهاى تربيتى قوت نفس است. محقق نراقى بر اين اعتقاد است که تقريباً همه فضيلت هاى روانى و رفتارى از نفس قوى صادر مى شود و به ميزانى که در هر جنبه اى, نفس تقويت بشود و توان مندى نفس بر اتصاف و انجام فعل بيشتر گردد, فرد, بيشتر به فضائل روى مى آورد و کمال شايسته براى خود ايجاد مى کند(2). از سوى ديگر بر اين حقيقت, تصريح دارد که ضعف و زبونى نفس و احساس ناتوانى و اضطراب درخود, باعث رفتارهاى ضد اخلاقى است. به همين جهت به ضرورت و اهميت تقويت نفس متربى تأکيد مى کند و به معلمان و مربيان توصيه مى نمايد تا جهت تقويت نفس متربى; برنامه ريزى کنند و اراده وى را نيرومند سازند و قدرت تحمل او را بالا ببرند تا با احساس عزّت و صلابت و قدرت بتواند در برابر محرّک هاى ضد اخلاقى و تربيتى, مقاومت نمايد و در جهت اهداف عالى تربيتى, بدون هرگونه ضعف و سستى گام بردارد.   قوت نفس که از آن به صلابت يا کبر نفس نيز تعبير مى شود همان توان مندى و تحمل فرد در برابر مشکلات, سختى ها, ناملايمات و مانند آن است. در مقابل, ضعف نفس ناتوانى و عدم تحمل نفس است و در اصطلاح ديگرى از آن به (صغر نفس) تعبير مى شود.(3) قوت نفس که از آن به صلابت يا کبر نفس نيز تعبير مى شود همان توان مندى و تحمل فرد در برابر مشکلات, سختى ها, ناملايمات و مانند آن است. در مقابل, ضعف نفس ناتوانى و عدم تحمل نفس است و در اصطلاح ديگرى از آن به (صغر نفس) تعبير مى شود. محقق نراقى لازمه قوى بودن نفس را اطمينان نفس, ثبات در عقايد, عدم تزلزل, احساس توان مندى و مقاومت در برابر شدائد و دردها, شکست ناپذيرى, شهامت ورود به موارد خطرناک, تصميم و عزم قاطع بر تحصيل آن چه مفيد تشخيص داده مى شود, کسب کمال و فضائل(4 ) و از جمله غيرت در تربيت فرزند, حفظ ناموس و پاسدارى از دين(5), تأثيرناپذيرى و عدم تغيير حالت(6) در شرايط متضاد فقر و غنى, سلامتى و بيمارى, ستايش و سرزنش و مانند آن, احساس عزّت, حريت(7), بلند همتى, و&( 8) مى داند و در برابر, لازمه ضعف و ناتوانى نفس را, ذلت و زبونى, عدم جرأت بر اقدام به کارهاى مهم و بزرگ, مسامحه کارى, اضطراب در برابر کوچک ترين بلاها, ترس(9), سستى و تزلزل, احساس شکست(10), پست همتى و اکتفا به پايين ترين مراتب از هر چيز عالى و ارزشمند, بى غيرتى و بى تفاوتى در برابر عرض, دين و تربيت اولاد و&( 11 ) ذکر مى کند. وى در مقايسه فضائل و رذايل در موارد زيادى, ريشه هر يک از فضائل را قوت نفس و ريشه هر يک از رذايل را ضعف نفس بيان مى کند; مثلاً ريشه وقار, تأمل و اطمينان نفس را قوت نفس دانسته در برابر عجله و شتابزدگى را ناشى از ضعف نفس قلمداد کرده است(12). به همين صورت سوء ظن را در برابر حسن ظن(13), خشمگينى افراطى را در برابر حلم و کظم غيظ(14), انتقام را در برابر عفو و بخشش و&( 15) مقايسه نموده است.   محقق نراقى, اين روش تربيتى يعنى روش تقويت نفس و تحصيل توان مندى را بسيار با اهميت دانسته و در اکثر مباحث تربيتى به آن توجه داده است و براى به کارگيرى اين روش, فنون متعددى را توصيه مى کند محقق نراقى, اين روش تربيتى يعنى روش تقويت نفس و تحصيل توان مندى را بسيار با اهميت دانسته و در اکثر مباحث تربيتى به آن توجه داده است و براى به کارگيرى اين روش, فنون متعددى را توصيه مى کند; از جمله:   1. به متربّى توجه داده شود که توان مندى و قوت نفس, شرافت و عزت است(16) و ناتوانى وضعف نفس, ذلت و خوارى است. با توجه به اين که متربّى فطرتاً عزت طلب است و در تحقق اين خواست فطرى گام بر مى دارد در تقويت نفس و اعتماد به خود در اقدامات خويش, کوشش مى نمايد و سستى و تزلزل و ترس را به خود راه نمى دهد و خود را حقير و فرومايه نمى پندارد بلکه با احساس عزت براى هر چه بيشتر توانمند ساختن خود تلاش مى کند.   2. آثار ارزشمندِ قوت نفس از قبيل: اطمينان, ثبات, شهامت, غيرت, حريّت, بلند همتى و& به متربى معرفى شود و هم چنين وى, از عوارض ضعف نفس نظير سستى, تزلزل, دون همتى, گناه و& آگاه گردد و به او همراه با تشويق, برنامه عملى داده شود تا به اعمالى دست بزند که آن فضايل و آثار ارزشمند را همراه داشته باشد و از اعمالى که عوارض ضعف نفس و رذايل را داشته باشد, پرهيز نمايد(17). نظارت و مراقبت مربى, به تدريج متربّى را به لوازم قوت نفس مى کشاند و اين به پرورش و تقويت نفس مى انجامد.   3. آگاه شود از اين که رفتارهايى ضعف نفس را تشديد مى کنند. ضعف نفس و برخى از رفتارهاى درونى و بيرونى مانند کج خلقى, ترس, بدبينى, ابراز خشم, ترک اعانه به ديگران و& تأثير متقابل دارند. همان طور که ضعف نفس باعث اين رفتارها مى شود, اين رفتار, هم به تدريج ضعف نفس را تشديد مى نمايد. علاوه بر اين آگاهى, زمينه عدم بروز اين رفتارها فراهم شود بلکه برعکس سعى شود رفتارهاى متضادِ با اين رفتار را انجام دهد. اين زدودن عوامل مؤثر در ضعف نفس و انجام رفتارهاى مثبت, باعث مى گردد که نفس متربّى قوى شود و صفات برجسته انسانى ناشى از قوت نفس, به صورت ملکه درآيد و به راحتى رفتارهاى مطلوب تربيتى و اخلاقى از فرد صادر شود.(18)   4. مصاحبت(19) با افرادى که از نفس قوى برخوردارند و هيچ ترسى و تزلزلى به خود راه نمى دهند و با شهامت و شجاعت به اقدامات عملى دست مى زنند; به تدريج نفسِ متربّى را قوى مى سازد و به وى شهامت و جرأت مى دهد تا به کارهاى مهم و بزرگ وارد شود و بدون تزلزل و ترس, اقدامات شجاعانه از خود بروز دهد.   5. فراهم ساختن موقعيت و شرايطى که متربّى در معرض انجام کارهاى بزرگ و تا حدودى خطرناک قرار بگيرد و با ايجاد انگيزه ها به حرکت, برخورد و اقدام به تصميم گيرى, تشويق شود تا در عمل, توان مندى و قدرت خويش را براى انجام آن کارها, مشاهده کند.(20)    2. روش تصحيح فکر يا وهم زدايى از جمله امورى که در تعليم و تربيت, نقش بسيار مؤثرى دارد, افکار و انديشه ها است. افکار و انديشه هايى که در موضوعات مطلوب و واقعى انجام شود. و سيرى منطقى را طى نمايد و نتايج ذى قيمتى را به بار آورد و فرد را به صحت راهى که مى پيمايد, مطمئن سازد و زمينه زندگى مطلوب دنيوى و اخروى و خوشبختى ابدى را فراهم نمايد. افکار و انديشه هاى مثبت در تعليم و تربيت به شمار مى آيند. اما افکار و تصوراتى که بر روى امور بى ارزش انجام مى شود و فرد را به انحراف و فساد مى کشاند و يا اوهامى که سستى در عقايد و ايمان درست ايجاد مى نمايد و يا تصورات و آرزوهاى طول و دراز و دست نايافتنى است. يا خيالات و اوهامى که زندگى را براى فرد و يا با ديگرى مختل مى سازد, همه انديشه هاى منفى اند و مانع تعليم و تربيت صحيح مى باشند. کسى که دچار اين نوع افکار و اوهام است. از نظر محقق نراقى (وسواس) ناميده مى شود. وى معتقد است فرد وسواسى تا علاج نشود و اوهام و افکار غير منطقى از وى زدوده نگردد, نمى تواند درست تربيت شود و به فضائل دست يابد. از اين رو مفصل در صدد حل اين معضل برآمده و با ذکر انواع افکار وسواسى روش ها و فنونى را براى زدودن آنها بيان کرده است. مى توان مباحث محقق نراقى را در اين زمينه تحت سه عنوان ذکر کرد:     الف. وسواس و تزلزل فکرى و اعتقادى به نظر محقق نراقى, تزلزل فکرى و تأثر از شبهات و سفسطه ها از افراطِ حد اعتدالِ قوه عاقله ناشى مى شود و راه علاج آن اين است که: اولاً: معلم و مربى, متربّى را از عوارض تزلزل و انحراف عقيدتى که از وسواس فکرى عايد مى شود, آگاه سازد تا در شبهات باقى نماند و براى رفع آن ها بکوشد. ثانياً: در زدودن شک ها و شبهه ها بر استدلال هاى قوى تکيه نمايد تا سستى شک ها برايش روشن شود و به غير منطقى بودن استدلال هاى مغالطه آميز و سفسطه اى که در تبيين شبهه ها مطرح شده پى ببرد. ثالثاً: توجه وى را به افکار اکثر علما و دانشمندان در زمينه موضوع مورد شبهه, جلب کند و ادله معتبر آن ها را بازگو نمايد تا با اعتماد به افکار علمى آنان, بتواند فکر خود را تصحيح کند. رابعاً: مربى با پرورش روحيه منطقى در وى, در استقامت ذهن او کوشش نمايد و اظهارات سليقه اى را از افکار منطقى برايش متمايز سازد تا از کج فهمى نجات پيدا کند و با راهنمايى وى افکارش را تصحيح نمايد.(21)     ب. وسواس و افکار پست و شيطانى نوع ديگر از وسواس فکر, انديشه در امور بى ارزش و شيطانى است که فرد را به گناه و انحراف رفتارى و تعدّى به حقوق خدا, خود و مردم مى کشاند. اين نوع افکار ارادى است و ريشه در علائق دنيوى دارد. براى زدودن اين نوع افکار: اولاً: مربى, متربى را از آثار و عوارض دنيوى و اخروى آن, مطلع سازد و از او بخواهد تا در عاقبت گناه و رفتارهاى ناشى از آن نوع افکار بينديشد و او را به عوارضى چون آبروريزى, بدبينى مردم به او, از دست دادن جايگاه مردمى و اعتبار اجتماعى و چون عذاب هاى اخروى و جهنم ابدى, هشدار دهد و آسانى صبر و مقاومت در برابر وسوسه هاى نفسانى را نسبت به تحمل آن همه عوارض نامطلوب دنيوى و اخروى, برايش, گوشزد نمايد. مقاومت در برابر اين وسوسه ها, به تدريج به از بين رفتن آن ها مىانجامد.(22) ثانياً: سعى شود علايق کاذب که ريشه اين خيالات و افکار است به علائق نسبت به امور با ارزش تبديل شود. توجه دادن به ارزش ها و خواست هاى فطرى و آثار گران بهاى آن ها, متربّى را به افکار با ارزش سوق مى دهد و علاقه هاى مثبت و واقعى را در او پرورش مى دهد.(23) نوع ديگر از وسواس فکر, انديشه در امور بى ارزش و شيطانى است که فرد را به گناه و انحراف رفتارى و تعدّى به حقوق خدا, خود و مردم مى کشاند. اين نوع افکار ارادى است و ريشه در علائق دنيوى دارد ثالثاً: متربّى از راه هايى که شيطان از آن ها نفوذ مى کند, آگاه شود و آن ها را بر روى خود ببندد. هر يک از رفتارهايى چون غضب, حسادت, حرص, عجب تکبر و مانند آن, فرد را به فکر در مورد متعلّقات مربوط وادار مى سازد و افکار ناشايست شيطانى را موجب مى شود. با پيش گيرى از اين رفتارها, زمينه بروز بسيارى از خيالات و افکار پست, از بين مى رود. رابعاً: برنامه ريزى شود تا به امور معنوى و با ارزش بينديشد و بر آن تمرين نمايد و عملاً به رفتارهاى خوب روى آورد و از جمله به ذکر لسانى و قلبى بپردازد تا موقعيتى براى ظهور آن افکار غير ارزشى پديد نيايد.(24)     ج. وسواس و أوهام برخى از تصورات و اوهام بدون اراده و اختيار و گاه با اختيار کمى به ذهن روى مى آورند و چه بسا فرد را آزار مى دهند و در امور زندگى و فتارهاى وى اختلال ايجا د مى کنند, و موجب اضطراب, اندوه, نگرانى از آينده و به هم خوردن نظم فکرى وى مى گردند. مثل اين که تصور مى کند عزيزى را از دست مى دهد, يا حادثه خطرناکى اتفاق مى افتد و يا به بيمارى صعب العلاجى دچار مى شود و يا به چيزى که از دست رفته و قابل تدارک نيست, مى انديشد. و يا به چيزى ايده آل فکر مى کند ولى مى داند به آن نمى رسد, ناراحت مى شود و مانند آن(.25) اين اوهام و وسوسه ها مانع سير تکاملى فرد مى شود و تعليم و تربيتش را با مشکل روبه رو مى سازد. براى علاج چنين فردى و زدودن وسوسه‎‎‏‏‏ ها و اوهام از ذهنش بايد ملاحظه شود که اگر به مغز آسيبى رسيده و اختلال مغزى(26) ايجاد شده است, درمان پزشکى انجام شود و در غير اين صورت مى بايست توجه شود که اگر اين افکار به دليل علايق مربوط به قوه شهويه يا قوه غضبيه و استيلاى قوه واهمه است, پس بايد: اولاً: با تقويت عاقله و ايجاد تعادل در قوا, قوه عاقله را نيرومند ساخت تا قواى سه گانه, بويژه واهمه را در اختيار گيرد و بر آن ها مسلط شود; بطورى که نه تنها از آن ها متأثر نشود بلکه در آن ها اثر هم بگذارد. حتى دو قوه شهوت و غضب نتواند بدون اجازه و هدايت قوه عاقله, در وهم اثر بگذارند و آن را به افکار واهى و نامطلوب و غير منطقى و نامعقول بکشانند.     (27) ثانياً: با تشريح شرافت(28) افکار پسنديده و آثار گران بهاى آنها, فکر و ذهن متربّى را به افکار مطلوب و نيکو سوق دهد    (29) و کوشش نمايد تا وى در انديشه هايى خاص از اين افکار معقول که مورد علاقه خود او نيز هست, تمرکز يابد; مثلاً در صنع خدا, ظرافت هاى موجود در پديده هاى آفرينش, نعمت ها و الطاف الهى به وى, و مانند آن بينديشد(30)  و ذهنش به اين نوع افکار متوجه و معطوف گردد و نظارت و تنبه استمرار يابد تا ديگر متوجه افکار وهمى نشود. حتى اعضا و جوارح او را به کارى مشغول نمايد تا با کار عملى فکرش به آن کار معطوف گردد و به امور ديگر پراکنده نگردد. اين کار عملى در معطوف داشتن فکر به امر خاص بسيار مؤثر است و شايد يکى از دلايل سفارش اکيد بر اين که جوان نبايد بى کار باشد و گفته شده که خدا جوان بى کار را دوست نداد, همين امر باشد که در دوران جوانى افکار پراکنده به جوان روى مى آورد و کار مشغوليت ذهنى, برايش ايجاد مى کند و تمرکز به وى مى بخشد و با اين وسيله از افکار واهى و خيالى جوان پيش گيرى مى شود.(31) شايد يکى از دلايل سفارش اکيد بر اين که جوان نبايد بى کار باشد و گفته شده که خدا جوان بى کار را دوست نداد, همين امر باشد که در دوران جوانى افکار پراکنده به جوان روى مى آورد و کار مشغوليت ذهنى, برايش ايجاد مى کند 3. ايجاد بينش صحيح محقق نراقى بسيارى از رفتارهاى نابهنجار, غير اخلاقى و غير دينى و وسوسه هاى شيطانى را ناشى از عدم بينش صحيح متربّى در مسائل اعتقادى, فکرى, اخلاقى و اجتماعى و عدم شناخت وافى در افعال, رفتار و انگيزه ها, آثار و عوارض آن ها مى داند و معتقد است با دادن بينش و شناخت درست, مى توان متربّى را تربيت کرد و اخلاق وى را اصلاح نمود و از وقوع در مشکلات روانى, رفتارهاى زشت و سرنوشتى ناخواسته, پيش گيرى کرد. از اين رو اين مربى و متفکر اسلامى در همه جنبه هاى تربيتى, بويژه تربيت اخلاقى, بر اين روش تأکيد مى ورزد و معمولاً آن را قبل از روش هاى ديگر متذکر مى شوند و اعتبار زيربنايى براى آن قائلند. در اجراى اين روش و تحقّقِ بينش در متربّى, محقق نراقى توصيه مى کند که مربى به امور زير(32) بپردازد: الف ـ متربّى را از آيات و احاديث در مدح يا ذم صفات و رفتارهاى مورد تعليم و تربيت آگاه سازد و آثار و عوارض آنها را که در قرآن و کلمات معصومان(ع) ذکر شده, به وى آموزش دهد و از وى بخواهد تا در آنها انديشه و تأمّل کند. ب. شناخت کافى از فضيلت و رذيلت ارائه دهد و حسن و قبح صفت يا رفتار را بيان نمايد تا متربّى به تشخيص درست از نادرست, اخلاق و رفتار نيک از اخلاق و رفتار ناپسند و زيبايى يازشتى رفتارى را که مى خواهد از او سربزند, بيابد. ج. ارتباط عينى را که بين کمال, شرافت و رفتار مطلوب با قوّت و عزت نفس وجود دارد, براى متربّى مکشوف سازد و رابطه نقصان, بيمارى هاى روانى و صفات و رفتارهاى ضد ارزشى را با ضعف و ذلت نفس, تبيين نمايد. د ـ از علل و اسبابِ بروز صفت ياوقوع عمل که به صورت ناخواسته از متربّى صادر شده, پرده بردارد تا او به درک درستى از آنجه انجام داده است برسد و در آينده از چنين رفتارهاى ناخواسته پيش گيرى کند. هـ ـ شناخت درستى از عظمت, عزت, قدرت, محبت, رضايت و خشم, عدالت, رحمت خداوند, قضا و قدر آموزش دهد تا در سايه بينش صحيح, راه عبوديت و صراط مستقيم را در رسيدن به هدف عالى تربيتى بپيمايد و اگر عملکردهاى نادرستى داشت, مريوس نشود و راه اصلاح را طى نمايد.   1 .ر.ک: جامع السعادات, ج1, ص262. 2. هما, ص15. 3 . همان, ص261 و معراج السعادة, ص161. 4 . همان, ص262. و معراج السعادة, ص162. 5 . همان, ص274 ـ 264 و معراج السعادة, ص164 ـ 163 . 6 . همان, ص261 و معراج السعادة, ص161. 7 . همان, ج2, ص103 و معراج السعادة, ص304. 8 . همان, ج1, ص263 و معراج السعادة, ص162. 9 . همان, ص260 و معراج السعادة, ص160. 10 . همان, ص262 و معراج السعادة, ص162. 11 . همان, ص265 ـ 263 و معراج السعادة, ص164 ـ 162. 12 . همان, ص274 و 279 و معراج السعادة, ص170. 13 . همان, ص28 و 284 و معراج السعادة ص173. 14 . همان, ص292 و 294 و معراج السعادة, ص182 ـ 181. 15 . ر.ک: همان, ص299, 305, 306, 313 و ح2, ص228, 232, 233 و& و معراج السعادة, ص188, 191. 16 و 17 . جامع السعادات, ج1, ص260. 18 . ر.ک: همان, ص260 و 290. 19 . همان, ص292. 20 . همان, ص27 و معراج السعادة, ص131 ـ 130. 21 . ر.ک: جامع السعادات, ج1, ص67ـ 66 و ص100 و ص144. و معراج السعادة, ص57. 22 . همان, ص150. 23 . همان, ص152. 24 . همان, ص153 و معراج السعادة, ص94 ـ 93. 25 . همان, ص143. 26 . همان, ص144. 27 . همان, ص157 ـ 156. 28 . همان, ص164. 29 . همان, ص163. 30 . همان, ص166. 31 . همان, ص152 ـ 150. 32 . براى نمونه ر.ک: همان ج1, ص296 ـ 291 و ج3, ص373 و معراج السعادة, ص129 ـ 124 پايگاه نراقي فرآوري: محمد حسين امين - گروه حوزه علميه تبيان

پربازدیدها

پربحث‌ها