پرداختن ما به اقوال بايد هميشه دو ويژگى داشته باشد و درس خارجى كه اين دو ويژگى را نداشته باشد آن درس خارج يا نتيجه بخش نيست و يا بسيار كم نتيجه است. آن دو ويژگى اين است: نقد و تقرير.

جمعه ۴ دی ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۰
شیوه تقریر نویسی در درس خارج
شيوه تقرير نويسي در درس خارج پرداختن ما به اقوال بايد هميشه دو ويژگى داشته باشد و درس خارجى که اين دو ويژگى را نداشته باشد آن درس خارج يا نتيجه بخش نيست و يا بسيار کم نتيجه است. آن دو ويژگى اين است: نقد و تقرير. نقد و تقرير چيست؟ نقد يعنى بررسى و ارزيابى قولى که نقل مى شود. و نقد يک عنصر مشترک بين استاد و شاگرد است. هم استاد بايد نقد کند و هم شاگرد. شاگرد بايد دو تا نقد انجام دهد يکى نقد آن آرايى که استاد طرح مى کند و يکى نقد ديدگاه خود استاد. اگر در درس فقط استاد نقد کرد و شاگرد نقد نکرد بى گمان آن نتيجه خوشايند بهره شاگرد نمى شود. متأسفانه نقد جاى خود را به (ردّ) داده است. يعنى دو تا مشکل نسبت به نقد داريم: يکى اين که شاگردان اصلاً نقد نمى کنند و دوم اين که استاد هم فقط ردّ مى کند. از اين روى استاد رأى کسى را نقل نمى کند مگر جايى که بخواهد آن را (ردّ) کند. اما اگر نخواهد آن را ردّ کند آن را طرح نمى کند و اين اشتباه است.در حالى که در نقد هم ردّ هست و هم قبول. پذيرفتن بخشى از قول در آن است و ناپذيرفتن بخش ديگرى از قول. دوم تقرير است. شايد در ابتدا ذهن به سوى آن تقريرهايى برود که شرکت کنندگان در درس خارج در خارج از درس مى نگارند. خير آن تنها بخشى از تقرير است. بخشى ديگر از تقرير اين است که هم استاد در آن نقش دارد و هم شاگرد. هم استاد بايد تقرير کند و هم شاگرد. درس خارج بايد بر اساس تقرير جلو برود. تقرير استاد يعنى چه؟ براى نقل قول يک فقيه دو شيوه وجود دارد: يکى اين که استاد بگويد: (قال فلان کذا ) عين عبارت فقيهى را نقل بکند. اين تقرير نيست. اين گونه نقل به کار نمى آيد. چون متن عبارات فقيهان و آن چه را استاد نقل مى کند در کتابها وجود دارد و شاگرد خود مى تواند به آنها مراجعه کند. يا در بعضى از کتابهاى اجتهادى که نقل قول مى کنند مى نويسند (لفلانِ أو لفلان فقيه هذا القول) حال اين که اين غلط است. در درس خارج جاى اين حرفها نيست. در درس خارج بايد تقرير انجام بگيرد تقرير ارائه گردد. تقرير مثل اين که بعضى مى گويند: (فقال ما حاصلُه ) (فقال ما مُحصَّلُه ) . تازه اين هم کافى نيست آن (محصَّل) بايد خيلى تنبيهى باشد. يعنى اگر استاد مى تواند بايد واژگان و ادبيات فقيهى که ديدگاه اش را طرح مى کند دگرگون سازد و سخن او را در قالب ديگرى بريزد تقرير کند. اين کار و حرکت در اين خط علم را جلو مى برد ذهن را شکوفا مى سازد. اين تلاش علمى حقيقت سخن فقيه مورد نظر را روشن مى کند. اين که ما بياييم قول فقيهى را با همان عبارت يا با يک مقدار دست کارى مختصر نقل کنيم کافى نيست تقرير لازم است.شاگرد هم بايد ديدگاه استاد را تقرير کند نه حرف استاد را. اين که هرچه گفته است بنويسد غلط است. شمارى مى پندارند آن چه را استاد گفته است نوشته اند تقرير درس خارج است. اين گونه نوشتنها فايده اى ندارد هدر دادن عمر است. تقرير اين است که سخنان استاد وارد ذهن شاگرد بشود و پردازش شود و وقتى خروجى آن بر قلم يا بر زبان جوينده دانش جارى مى شود وضعيت و قيافه متفاوتى پيدا کند. اما نبايد روح کلام عوض بشود. اگر روح کلام عوض شود تقرير نيست چون تقرير يعنى بازگو کردن حرف استاد اما به يک زبان ديگر و به يک بيان ديگر. اگر شاگرد پنج قول را تقرير کرد ذهن او ذهنى تقريرگر خواهد شد و ظرفيت اش در تدريس شکوفا مى گردد و قدرت پيدا مى کند و مفيد واقع مى شود.پس درس خارج بر پايه دو چيز مى گردد اوّل نقد و دوم تقرير است. حالا اگر پذيرفتيم که اين دو عنصر وجود دارند براى برنامه ريزى چند راه مى توان پيش گرفت: 1 . راه و روش مکتب سامرّاء. روش مکتب سامراء به شکلى که امروزه درس خارج برگذار مى شود نبوده بلکه استاد مى آمده و درس را بيان مى کرده و شاگردان اشکالهاى خود را طرح مى کرده اند. استاد و شاگردان ممکن بوده بيش از يک ساعت بنشينند با هم روى موضوع بحث کنند. در اين روش هم استاد درگير مى شده و هم شاگردان. چون بر اين باور بودند که شاگرد بايد نقد کند وگرنه درس خارج نيست. و يا بايد تقرير کند. تلاش مى کردند درس را اين گونه جلو ببرند. اين مکتب را راه انداختند تا شاگرد به نقد و تقرير آشنا شود و اين روش در ذهن و فکر او جاى بگيرد. امروزه اين روش را نمى توان عملى کرد. نه اساتيد ما چنين حوصله و وقتى دارند که حاضر باشند به اين صورت عمل کنند نه فرصتها و گرفتاريهاى زندگى امروزى چنين اجازه اى مى دهد و نه شاگردان اين را برمى تابند. 2. يک راه هم اين است که درسهاى خارج کوچک تشکيل بشود. پنج نفر پنج نفر. با اين راه نقد جان مى گيرد. وارد شدن شاگرد به عرصه بحث ممکن مى شود. شاگرد از حالت ميرزابنويسى خارج مى گردد. اين که استاد مرتب بگويد و شاگرد هم بنويسد وقت تلف کردن است. شاگرد اگر چهل سال هم بنويسد باز همان شاگرد قبلى است و درس براى او فايده اى ندارد. درس خارج چيز ديگرى است و محتوا و وضعيت ديگرى دارد که بايد آن را شناخت و پاس داشت. 3. يک راه ديگرى هم وجود دارد که اگر درسهاى پنج نفره و ده نفره پا نگرفت و شکل عملى پيدا نکرد يک برنامه ريزى ديگرى مى خواهد و آن اين که هر دو عنصر را شناسايى کنيم: عنصر نقد و عنصر تقرير را. بخشى از عنصر نقد بين شاگردان تقسيم بشود و هر هفته به گروهى کار نقد واگذار شود تا پس از تحقيق نقد خود را ارائه دهند در تحقيقى که مى نويسند و ارائه مى دهند هم تقرير و هم نقد به درستى انجام بگيرد. با اين روش که همه شاگردان پوشش داده مى شوند هم از فرصت تحقيقى استفاده بهينه شده و هم از فرصت توزيع زمان و هم مشاوره جايگاه واقعى خود را بازيافته است. به هر حال آن چه مهم است اين است که اين دو عنصر بايد به حقيقت بپيوندند که راه هاى مختلفى براى آن وجود دارد که مى توان آنها را پيدا کرد. نکته بعدى در ارتباط با اقوال که پايان بخش اين بحث است اين است که: شاگرد نبايد فرصتها را از دست بدهد و منتظر بماند که اقوال را استاد براى اوّلين بار به او عرضه بکند.شاگرد درس خارج بايد قبل از استاد قول فقيهان بزرگ و مطرح را ببيند و به يک تقريرى برسد و تقرير استاد را در مقايسه با تقرير خودش قرار بدهد. اين باعث مى شود که هرچه بيش تر استفاده کند. منبع:مجله حوزه تنظيم:مجيد نقدي - حوزه علميه تبيان

پربازدیدها

پربحث‌ها