ایشان در سال 1303 قمری، به حوزه علمیه اصفهان مراجعت نمود و تدریس را آغاز کرد که پس از یکی دو سال حوزه درس او در اصفهان از مشهورترین و پربارترین آنها به حساب آمد

سه‌شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۰
علامه سید محمد باقر درچه ای
آيت الله سيد محمد باقر درچه اي تولد و دوران کودکي تحصيلات ارادت به اهل بيت (ع) قدرت بيان و حافظه تاليفات از نگاه بزرگان تدريس شهادت علامه اعتراف يکي از مامورين نادم تولد و دوران کودکي آيت‏اللَّه سيدمحمدباقر بن مرتضي درچه‏اي در حدود سال 1226ش (1264ق) در اصفهان در يک خانه محقر و ساده روستايي، ولي غرق صفا و روحانيت نوزادي که چند روز بعد محمدباقر ناميده شد، به دنيا آمد.کودک که در کنار پدري روحاني و مادري مجتهده پرورش مي يافت، در همان سالهاي اول زندگي درايت و فراست و روشن ضميري خود را به والدينش نشان داد.تيزبيني و ذکاوت او از يک سو و بيان شيرين و دلربايش از سوي ديگر بستگان و نزديکان و حتي همسايگان را هر روز بيش از روز پيش به خود جلب و جذب مي کرد و اين باور را در آنها استحکام مي بخشيد که اين کودک نابغه، از نوادر دوران خواهد بود وقتي که در هفت سالگي در درچه به مکتب خانه ملامحمود قدم گذاشت، معلم تيزبين، از همان روزهاي اول، آثار نبوغ و درخشندگي را در چهره کودک بوضوح ديده بود و بارها به پدرش آيت الله سيد مرتضي گوشزد کرده بود که به اين کودک عنايت خاص داشته باشد و در قدر و منزلت او را بزرگ بشمارد، و با لحني صريح به وي گفته بود که او از نظر حافظه و استعداد بر همه فرزندانت، که بر دودمانت برتري دارد و آينده اش بسيار درخشان است. تحصيلات او در نزد پدر ادبيات عرب را تا حد بالايي فرا گرفت و به آموختن فقه و اصول روي آورد و طولي نکشيد که به خواست پدر به حوزه علميه اصفهان پا نهاد و زير نظر برادر بزرگش سيد محمدحسين به تحصيل خود ادامه داد.نوجوان سيزده ساله به حوزه علميه اصفهان راه يافت. سيد محمدباقر که هنوز نوجواني بيش نبود و 13 سال بيشتر نداشت، خيلي زود به عنوان يکي از طلبه هاي مستعد شهرت يافت. به هر علمي از علوم حوزوي که وراد مي شد در اندک مدتي تا به حد تخصص و استادي در آن به پيش مي رفت.او در صرف و نحو، بديع و بيان، فصاحت و بلاغت، رياضي، تفسير قرآن و نهج البلاغه، حساب و هندسه، شعر و ادب، هيأت و نجوم و علم طب و ... از اساتيد بزرگ و فن بهره هاي وافر برد و بويژه در فقه و اصول، فلسفه و عرفان با بهره مندي از محضر اساتيدي چون آقا ميرزا محمدباقر چهارسوقي، آقا ميرزا محمد حسن نجفي و آقا ميرزا ابوالمعالي کلباسي و ديگران به درجات عالي دست يافت و در حالي که کمتر از 25 سال داشت، خود يکي از استادان سرشناس و پر کار حوزه علميه اصفهان گرديد. در هر حال، پس از کسب مراتب عالي در رشته هاي فوق، حس کرد که حوزه علميه اصفهان ديگر عطش او را فرو نمي نشاند و لذا جوان 25 ساله به رغم شرايط بد مالي و سختي هاي فراوان، رهسپار نجف شد.در نجف به محضر اساتيد بزرگ راه يافت و بيش از چهارده سالي متوالي در کلاسهاي درس اساتيدي چون ميرزا محمد حسن شيرازي مشهور به ميرزاي بزرگ (مجدد)، سيد حسين ترک کوه کمره اي و حاج ميرزا حبيب الله رشتي زانوي ادب زد و با اندوخته هاي گران از علم و معنويت به وطن باز گشت. ارادت به اهل بيت (ع) علامه سيد محمدباقر درچه اي همچنين به شکل کم نظيري، عاشق و دلباخته ائمه معصومين (عليهم السلام) بود و در تمام حالات و به هنگام هر مشکلي با استعانت از خداوند به آنان متوسل مي شد و آنان را شفيع قرار مي داد و مشکل هم نمي ماند، بلکه راه به بهترين وجه هموار و موضوع حل مي گرديد.او در جلسات عمومي و خصوصي تا زماني که سؤالي از او نشده و يا بحثي به پيش نيامده همچنان ساکت بود و حتي ذکري از اذکار و اوراد بر لب نداشت، ولي به هنگام نشست و برخاست و کارهاي شخصي، آيه متناسبي از قرآن مي خواند و يا نام يکي از ائمه معصومين (عليهم السلام) را مي برد.علماي هم عصر و نزديکان بارها نقل کردند، که علامه در مواقع خاص جمله « يا صاحب الزمان ادرکني» و يا «يا حجت الله ادرکني» را چنان بيان مي داشت، گو انکه در مقابل و در حضور آن حضرت است که همه ناظرين و شنوندگان را متوجه آن حضرت مي کرد. قدرت بيان و حافظه مرحوم علامه در محاورات و گفتگوهاي علمي؛ تمام گفتارش منطبق با قواعد منطق، معاني بيان و دستورات ادبي بود و اگر کسي مي پرسيد که مثلاً اين جمله از کلام شما، با کدام يک از قواعد عربي يا دستورات فارسي منطبق است، بلافاصله جزء به جزء جملات را با قواعد دستور زبان عربي يا فارسي تطبيق مي داد و همه را به اعجاب وامي داشت.هر مطلب دقيق علمي، اگر چه شامل دهها فروع پيچيده و متوالي هم مي بود، همه در ذهن او چنان نقش مي بست که آن مطالب هميشه در مقابل ديدگانش قرار داشت و کاملاً نسبت به آن حضور ذهن داشت، بخصوص بعد از مراجعت از نجف و اشارت مولاعلي (عليه السلام)، قوه حافظه و ادراک او چشم گيرتر و اعجاز آميزتر شد. تاليفات در تأليف و تصنيف، عمده وقت نويسنده معمولاً براي يافتن مدارک و مأخذ صرف مي شود، و علامه از مأخذ و منبع حافظه اعجاز انگيزش بهره مي گرفت و مطلب را بسرعت تحليل کرده و رد مي شد.لذا مدت کوتاهي پس از بازگشت از نجف به فکر تأليف افتاده و با آنکه فقط حدود 7 سال به اين کار ادامه داد، آثار گرانبها و ارزشمندي از خود به جاي گذاشت که اگر امروز بخواهند آن خطوط ريز دست نويس را تايپ کرده، به چاپ برسانند، شايد به بيش از شصت جلد کتاب به قطع وزيري و هر يک حدود ششصد صفحه بالغ شود.مرحوم علامه فقط چند سال به طور جدي دست به کار نوشتن و تدريس شد، ولي از سال 1310 قمري تا پايان عمر کمتر به نوشتن پرداخت؛ چرا که حوزه درسش هر روز پر بار تر و پر جمعيت تر از روز قبل مي شد و تدريس دروس متعدد (تمام رشته هاي حوزوي) اوقات او را تماماً پر کرده بود و زمان اندکي را که به جاي مي ماند, طبق برنامه دقيق به جواب استفتائات، امور سياسي و اجتماعي مي پرداخت و بنا به گفته خودش تمام هم و غمش را روي تربيت و تعليم طلاب گذاشته بود. آيت الله شهيد اشرفي اصفهاني فرمودند: باعث نگراني و جاي سؤال است که چرا آثار آيت الله العظمي سيدمحمدباقر درچه اي مهجور مانده است. آثار به جاي مانده عبادت است از: هيجده جلد که هر يک از اين مجلدات حجمي معادل ششصد تا هفتصد صفحه دست نويس را شامل مي شود و مطالب آن با خط ريز به نگارش درآمده است، که مي توان حدس زد، تمام مجلدات چاپي آن با قطع وزيري به بيش از شصت جلد بالغ شود. از نگاه بزرگان آيت الله شيد اشرفي اصفهاني: « شاگردان علامه درچه اي همه بالاتفاق از مجتهدين و يا بعداً از مراجع تقليد بودند.» آيت الله حاج حسن مدرس: «علامه سيد محمدباقر درچه اي يگانه مرجعي است که شاگردانش هر کجا بودند، افتخار آفريدند.» آيت الله بروجردي : «شاگردان علامه درچه اي در هر حوزه اي که بودند، چشم و چراغ آن حوزه بوده و مي درخشيدند و معلوم بود که اين روحاني ملا و با سواد، شاگرد درچه اي بوده». تدريس ايشان در سال 1303 قمري، به حوزه علميه اصفهان مراجعت نمود و تدريس را آغاز کرد که پس از يکي دو سال حوزه درس او در اصفهان از مشهورترين و پربارترين آنها به حساب آمد.از برکات اين حوزه درس شاگردان بسياري است که بعدها هر کدام چشم و چراغ منطقه خود شدند. شهادت علامه وقتي علامه چشم از جهان فروبست، پزشکان دولتي که بر بالينش حاضر شده بودند، علت مرگ را مرگ طبيعي و بر اثر خفگي اعلام کردند، اما از آنجا که علامه صريحا با رضاخان مخالفت نموده و حتي از پذيرفتنش خودداري نموده بود، بسياري از آگاهان از پذيرفتن اين نکته اباء کردند و مکرر تأکيد نمودند که علامه به شهادت رسيده است که برخي از دلايل آن به اين شرح مي باشد. 1- در سالهاي 1341 و 1342 هـ. ق قبل از در گذشت علامه؛ رضاخان در سمت سردار سپهي مکرر به اصفهان سفر مي کرد (سال در گذشت علامه). 2 - رضاخان در اين سفرها عمدتاً به ملاقات با علامه تأکيد و اصرار مي کرد، تا جايي که چند نفر از مسئولان شهر با هدايايي براي کسب اجازه ملاقات به حضور علامه فرستاد. اما علامه با وجود اصرار قاصدان و خواهش آنان به رضاخان اجازه ملاقات نداد وهداياي رضاخان را هم نپذيرفت و برگرداند. 3 - روزهاي آخر عمر علامه محدوديتها و مزاحمتهاي امنيتي و ساختگي زيادي براي علامه از طرف رضاخان پيش آمد. تا جايي که مردم به خاطر محدوديت علامه اعتصاب عمومي کردند و چند روز بازارها و سپس همه جا تعطيل شد. 4- چند روز قبل از در گذشت علامه، افرادي غير بومي و با لباس غير محلي در درچه رفت و آمد داشتند. افراد غريبه را هيچيک از اهالي درچه، تا به حال در آنجا نديده بود و پس از مرگ علامه هم کسي آنها را نديد. 5- در شب در گذشت علامه چند نفر غريبه با لباس غير محلي در نماز جماعت در درچه بين صفوف حاضر بودند و هيچکس آنان را نمي شناخت.وقتي از آنها علت حضورشان پرسيده شده بود، گفته بودند: براي حفظ جان علامه از اصفهان فرستاده شده اند!. 6- حمامي و کارگرش که از ارادتمندان و مقلدين علامه بودند در صبح روز درگذشت ايشان، در حالي که علامه داخل حمام بود، براي دقايقي در محل کار خود حضور نداشتند. کسي نمي داند که آنها کجا رفته بودند و چرا در آن ساعت علامه را داخل حمام رها کرده بودند؟ 7 - شايع کردند که آب خزينه به وسيله راه لوله آب بالا آمده و علامه در آب غرق شده است؛ در حالي که علامه مانند اکثر قريب به اتفاق اهالي درچه شناگر بود يا اينکه آب خزينه چنان داغ بوده که علامه گرمازده شده و از دنيا رفته است. در حالي که آب خزينه در آن ساعت اوليه صبح ولرم بوده است. 8- پيکر علامه را از داخل حمام به رختکن آوردند و به فاصله 5 دقيقه اطباي دولتي کنار بدن حاضر بودند! (در حالي که بردن خبر در گذشت علامه از درچه به اصفهان، با وسايل نقليه آن روز و آمدن طبيب از اصفهان حداقل 3 ساعت وقت لازم داشت). آنها با عجله از بدن معاينه و صورت جلسه کردند که مرگ علامه طبيعي بوده است.! 9 - دهها سال بود که ورود علامه به حمام و خروج از آن، ساعت معين داشت. 10- مأموران دولتي، مجهز به وسايل جلوگيري از آشوب و بلوا، قبل از درگذشت علامه در مزارع درچه حاضر بودند!! پسر ميرزا ملکم خان انگليسي که در آن وقت يک افسر نظامي بود، بارها و در مجالس مختلف به فرزندان علامه و ديگرا اظهار کرده بود که از قبل مي دانسته قرار است علامه صبح روز جمعه کشته شود و گفته بود که مأموريت داشته با 200 سواره نظام در حوالي درچه منتظر آشوب احتمالي مردم باشد. اعتراف يکي از مامورين نادم يکي ديگر ار دلايل روشن شهادت علامه اعتراف يکي از مامورين نادم آن روزگار است ، اين مرد که بعد از گذشت سالها و نشستن گرد پيري بر چهره پشيمان شده بود که خلاصه نقل ايشان بدين قرار است يکي از روزها ، دو طلبه پيرمرد ي را براي چندمين بار ديدند که مانند روزهاي قبل از پله هاي ورودي مدرسه پايين آمد و عصا را به ديوار تکيه داد و روي به طرف حجره علامه، در حالي که دست چپ به سينه بود و انگشت سبابه دست راست را جدا از ساير انگشتان بالا گرفته بوده، به حالت خضوع و تواضع کامل و با صداي بلند و صوتي حزين و قيافه اي مخلصانه اشاره و سلام کرد.اين صحنه را که تقريباً هر روز و گاهي هم در يک روز، دوبار انجام مي گرفت، همه طلاب ساکن اين مدرسه و گروه زيادي از طلاب مدارس ديگر که به اين مدرسه رفت و آمد داشتند، ديده بودند و براي همه سؤال شده بود که: «مسأله چيست؟ ماجرا از چه قرار است؟»يک روز بگو و مگو بين طلاب بالا گرفت و هر کس اظهار نظري کرد. يکي گفت: «شايد از علامه معجزه ديده است!»يک روز که پير مرد مثل هميشه از لب ايوان حجره علامه پايين آمد. دو نفر طلبه جلو آمدند و پس از سلام و احوالپرسي از او پرسيدند: «آقا مثل اينکه شما به مرحوم علامه خيلي ارادت داشته اي؟ لابد چندين سال مقلد او بوده اي؟ اي خوشا به حال تو که سالهاي سال در جوار علامه و مريد او بوده اي تا اينکه او به شهادت رسيد! تو بزرگتر بودي يا علامه؟»يکي از طلبه ها به ديگري نگاه کرد و گفت: «از ظواهر بر مي آيد که علامه بزرگتر بوده است.» پير مرد در حرف طلبه ها دويد و گفت: « بله، درست تشخيص داديد. آقا از من بزرگتر بود.» طلاب باز گفتند: «ولي معلوم است که از ابتداي ورود علامه از نجف به اصفهان و در دوران مرجعيت و زعامت او، شما هميشه ملازم و ارادتمند علامه بوده اي و محبت و عشق به او با خونت عجين شده است که هنوز پس از چند سال از مرگ او همچنان ارادتت ادامه دارد.»ناگاه پير مرد لرزيد، لب اياوان نشست و سر به زانو گذاشت و هاي هاي با صداي بلند گريه کرد. او گفت: «دست به دلم مگذاريد. سرگذشت من خيلي مفصل است اگر بخواهم ماجراهاي خود را بگويم، اولاً مثنوي هفتاد من کاغذ مي شود و ثانياً ممکن است مرا تعزير کنيد و يا حد شرعي بزنيد. نمي دانم بگويم يا نگويم؟»يکي از حاضراين پرسيدند: «گناه تو اخلاقي است و يا اجتماعي؟» گفت: «خطاهاي من همه اجتماعي و سياسي است. حالا که پير مرد و از کار افتاده شده ام، از اعمال گذشته ام سخت شرمنده و خجلم و نمي دانم چه کنم؟!»آنگاه ادامه داد: «شما مي دانيد که روزي مرجع تقليد ايران آقا سيدمحمدباقر درچه اي در اين حجره زندگي مي کرد. شما مي دانيد که مرجعيت شيعه و پايگاه پرورش مجتهدين و مراجع تقليد در اين حجره بود.و باز مي دانيد که استاد مرجع تقليد اين زمان يعني آقا سيدابوالحسن مديسه اي (آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني ، مرجع وقت ) هم شاگرد سيد محمدباقر درچه اي بوده است. شما مي دانيد که يک روز هواخواهان مشروطه غير مشروعه و يک روز هم مزدوران رضاخاني از اين حجره، يعني از علامه سيدمحمدباقر وحشت داشتند. شما مي دانيد که ترفند ها و نقشه هاي شوم و دسيسه هاي خائنان عمدتاً عليه صاحب اين حجره بود.» به ياد داريد که روزي عوامل مشروطه غير مشروعه براي علماء خاصه سيدمحمدباقر درچه اي چه فجايعي به بار آوردند؟خبر داريد که در اين راه چه مجاهديني که به بند کشيده شدند و يا به شهادت رسيدند؟! خبر داريد که به هنگام برگشت علامه از وسط بازار حاج محمدجعفر چه جسارتهاي مستقيم و غير مستقيمي که به او شدو چه تهمتهاي نامناسب و خائنانه اي به آن سيد عالي مقام زدند؛ و چه کساني وسط بازار نعره زدند و بعضي از مردم را عليه سيد شوراندند.از شما سؤالي مي کنم که آيا واقعاً علامه درچه اي در آب حمام خفه شد يا خفه اش کردند؟!! پير مرد يکي پس از ديگري اين جملات را بر زبان مي راند و هر لحظه صدايش تندتر و بلندتر مي شد. ناگهان فريادي کشيد و چند مرتبه گفت: «من کردم! من کردم!» و به گريه افتاد.آن روز من از گروه گمراهان و از زمره کساني بودم که زمينه را براي عوامل سرسپرده مساعد کردم و باعث ايجاد محدوديت براي علامه شدم که در پايان هم به شهادت ايشان انجاميد.من قاتل علامه نبودم؛ بلکه سياهي لشکري در ميان قاتلان بودم. از دار و دسته مخالفان بودم. با اين وصف، آيا من در قتل او سهيم نسيتم؟ منبع: سايت فطرت (کتاب قصه هاي خواندي از چهره اي ماندني) تهيه و تنظيم: فريادرس گروه حوزه علميه

پربازدیدها

پربحث‌ها