آيت الله شيخ عبدالکريم زنجاني ولادت تدريس خصوصيات اخلاقي سفرهاي وحدت آفرين تأليفات رحلت ولادت آيت الله عبدالکريم زنجاني درهشتم ماه مبارک رمضان سال 1304ق. درروستاي«بارئت آغاجي» درشهرزنجان به دنيا آمد. پس ازنشو و نما درخاندان علم وفضيلت، درمدارس مختلف شهرشروع به تحصيل کرد ونيزبه همّت جدّش درمنزل شخصي، نزد معلّم خصوصي تحت تعليم وتربيت قرارگرفت. وي براثر هوش و زيرکي، استعداد ذاتي وحافظه قوي، در درسهاي بزرگان زنجان، همانند آخوند ملا قربان علي مجتهد زنجاني ، ميرزا مجيد حکمي، ميرزا ابراهيم مسگرزنجاني وسيد حسن قنادّي حاضرشد و فقه، اصول، الهايات، طبيعيات وعلوم رياضي را به خوبي آموخت و دربعضي ازمسائل ديني وفلسفي با پدروامام جمعه به بحث علمي ميپرداخت که مودپرد تشويق آنها قرارمي گرفت. تدريس زنجاني پس ازپايان تحصيلات، در«مسجد زرگرها»به تدريس خارج رسائل و مکاسب همّت گماشت و با بيان عالي و نافذ تدريس ميکرد. خصوصيات اخلاقي صفات و خصوصيات آيتالله زنجاني را درچهار مورد زيرمي توان خلاصه کرد: 1.وي در برآوردن احتياجات مردم و مخصوصاً زائران امام حسين(ع)کوشا بود و از ارادتمندان خالص اهل بيت عصمت(ع) محسوب ميشد. 2. او از مدافعان سرسخت مذهب اماميه بود و در سفرهاي خود به بلاد اسلامي، با قدرت علم و بيان، ازحقانيت شيعه دفاع ميکرد و فرهنگ تشييع را به عالميان شناسانيد. 3. وي در هرسه وقت صبح، ظهر و شب درحرم مطّهراميرالمؤمنين علي ابن ابي طالب (ع) اقامه نمازجماعت داشت و قبل از طلوع فجر به حرم مطّهرمشرف ميشد ونوافل شب را درآن مکان به جا مي آورد و آن گاه نماز جماعت را اقامه ميکرد. زندگاني وي درنجف اشرف، در کمال زهد و سادگي سپري ميشد؛طوري که تا آخرعمر براي خود منزل شخصي تهيه نکرد و در منزل استيجاري وفات يافت. يکي ازعلاقمندانش دراين خصوص ازقول وي چنين نقل ميکند: «مي خواهم به دنيا ثابت کنم يک آدم روحاني ميآيد که با وجود اقتدارش که همه چيزدرقبضه اش باشد، مع ذالک به دنيا بي اعتنا باشد ولذا بعد فوت آن مرحوم فهميدند که ايشان دربي اعتنايي به دنيا تنها شخص بوده وآن اتهامات درباره اش بي اساس بوده است.» وي درمجلس آرايي کم نظير، درفصاحت وبلاغت نابغه روزگار، درفنّ خطابه بي نظيروبياني قوي وسحرآميزداشت؛ به طوري که پس ازسخنراني دردانشگاه الازهرمصر، همه دانشمندان حاضردرجلسه، در مقابل جلالت وعظمت اوسرفرود آوردند ودکترطه حسين بر دستان وي بوسه زد وگفت: «کنت اذا سمعت محاضرة الامام الزنجاني؛ ظننت آن ابن سينا حّي يخطب؛ زماني که سخنراني امام زنجاني را شنيدم، گمان کردم که ابوعلي سينا زنده شده وسخن ميگويد.» همچنين وي خطابهاي درحضور40 هزارنفردردمشق مرکزحکومت سوريه، درمسجد اموي ايراد کرد که اهل اين شهردراين باره ميگفتند: «غيرازحضرت زينب خاتون که برروي اين منبرخطبه ايراد کرد و دراثر فشاريزيد موفق به اتمام آن نشد، ازآن عصرتا کنون کسي جزآيتالله زنجاني بر روي اين منبرنرفت و در حقيقت خطبه حضرت زينب خاتون را آيتالله به پايان رسانيد.» سفرهاي وحدت آفرين آيتالله زنجاني به منظور ايجاد وحدت دربين مسلمانان جهان و پيکارهمه جانبه عليه استعمار، ازسال1345ق. راهي بلاد مسلمين شد و درمناطقي چون مصر، سوريه، لبنان، فلستين، شرق اردن، هندوستان، قفقاز و ايران با شخصيتهاي برجسته سياسي و علمي ديدارکرد و با ايراد سخنرانيهاي پرشور، درمحافل مختلف علمي ومذهبي، همچون دانشگاه الازهر و مسجد جامع اموي دمشق، همبستگي مسلمين درقبال استعمارگران را خواستار شد. به سخنرانيهاي وي نيزاشاره ميشود. دردانشگاه الازهر شيخ الازهر، شيخ محمّد مصطفي المراغي در2شعبان 1355ق. جشن باشکوهي براي نکوداشت اين دانشمند برجسته اسلامي ترتيب داد که درآن صدها نفرازشخصيتهاي سياسي وعلمي حضورداشتند وازخدمات آيتالله زنجاني تجليل به عمل آوردند. دراين محفل باشکوه، آيتالله زنجاني با زباني فصيح درمورد حقانيت شيعه اماميه سخن گفت وسپس درمورد حوزه علميه نجف اشرف ودانشگاه الازهرگفت: «نجف اشرف قلب بيدارعالم اسلام ودانشش عالم گيروچراغ تابناکش ادوارمختلف را فرا گرفته وقرون متمادي است که انوارعلوم وايمان وپرهيزگاري وسجاياي اخلاقي به مشرق ومغرب پخش ميکند. به همّت وکوشش علماي آن، روحانيت اسلام دراطراف واکناف کره زمين انتشاريافته است وجهان اسلام به راه خيروصلاح هدايت گرديده اند& آري، قرون متمادي براين امت گذاشت؛ درحالي که نورهدايت خود را ازشموس عالم بشريت، يعني عاماي برجسته نجف اشرف اکتساب ميکرده اند واعمال خود را باقوانين علوم ومعارف الهّيه وفرامين آنها منطبق ميساخته ودرمشکلات وشدايد به آنها پناه ميبردند. آقايان ميدانند که بغداد مدّتها مرکزعلوم ودانش سراسرگيتي بود؛ ولي پس ازسقوط آن وبه تاراج رفتن جواهرات گرانبهاي علم ودانشش، دوستاره تابان ازافق معارف اسلامي طلوع کرد؛ طوري که يکي چون ديگري قبله گاه شيفتگان علم ودانش بوده وآنرا کعبه آمال خود ساخته ازاکناف بلاد مملکت اسلامي بدان روي نهاده اند؛ يعنينجف اشرف که به دست شيخ طوسي بنا نهاده شد وديگري جامع الازهرشريف مصر. هدف اين حوزه بزرگ علمي وديني، يعني نجف اشرف والازهرشريف يکي بود وآن تعليم اسلام وترويج شريعت غرّاء رسول اعظم، خاتم انبياء محمّد (ص) ومؤسّس هردوي آن نيزشيعه بوده است. آيا اثري بزرگتروجاويدتر ازاين دواثر، ازشيعه انتظارتوانداشت؟گرچه اين دوپس اززماني ازيکديگرجدا شده، درطريقت ومذهب، هريک راه مستقل درپيش گرفته اند؛ به اجباروسياست؛ امّا هردو درحفظ واشاعه معارف اسلامي تاکنون کوشا بوده اند.» درمسجد جامع اموي «برادران! دراين زمان بيش ازپيش، نيازمند به کسب آراي يکديگريم؛ چون يکديگررا خوب بشناسيم، بيشتربه يکديگرنزديک ميشويم وبرادري ما راسختر ميشود. » آيتالله زنجاني اين پيک همبستگي وهماهنگي، به دعوت عالمان بزرگ دمشق، راهي اين کشورگرديد ودرسال13شوال 1355ق. بعدازاقامه نمازجمعه دربين 40 هزارنفر ازمسلمانان دمشق به سخنراني پرداخت وآنها به اتّحاد وهمبستگي دعوت کرد. وي دربخشهاي ازسخنان خويش گفت: «آنچه سينه را مالامال اندوه ميسازد ومرا سخت نا شکيبا کردهچيزي است که ميبينم امربه معروف ونهي ازمنکربه جاي گره گشايي، مايه ايجاد اختلاف بين مسلمين گرديده... شگفتا! گروه ومجتمعي که پيرامون پرچم اسلام جمع گرديده وسنگ آن را به سينه ميزنند وافتخارشان پيروي ازاين دين پاک است... شمشيرها به دست گرفته، دندانها به يکديگرنشان ميدهند وبه جدّيت درفنا ونابودي برادران اسلامي خويش ميکوشند وچون بدان نرسند، نوک سرنيزه اتّهام فسق وفجوروتکفيروارتداد را به آنها متوّجه ميسازند؛ شگفت ترآن که خانوادههاي اسلامي، بلايي به سريکديگرآرند، که دشمنان به يکديگرنپسندند. آن چه آشکارا درميان شيعه وسنّي به چشم ميخورد، جدايي واختلاف است که فيما بين آنها وجود دارد وآن زاييده زماني بس طولاني است. به اين دعا که منصوب به امام سجّاد (ع)پيشواي شيعيان ومربوط به اواسط قرن اوّل هجري و روي سخن ودعا بيشترمتوجّه سران اهل تسنّن است، نه شيعه، به نيکوترين وجهي بنگريد به مضامين عاليه آن ازپيکاربا دشمنان وپيروزي برآنان وتقويت روحيه سربازان دليراسلام و وسعت کشور و حفظ وحدود سرزمينهاي اسلامي (دقيقاً توجّه کنيد).پيشواي ما چگونه ازحضرت باري ميخواهد که اجتماع مسلمين فشرده ترگرديد وپيروزيهاي بزرگ نصيب عموم مسلمين اعم ازشيعه وسنّي گردد. آيا معني اتّحاد اسلامي واعتلاي شخصيت وعظمت مسلمين غيراين است؟ بدانيد که دعوت ما براي اتّحاد ويگانگي مسلمين وازبين بردن نفاق و دودستگي وعداوت واختلاف، امري تازه نيست که ما براي پيشرفت مقاصد شخصي واهداف خويش آن را به شما پيشنهاد ميکنيم وآن را براي مسلمين اعم ازشيعه وسنّي امري ضروري وفوري تشخيص داده ايم؛ بلکه اين روشي است که شيعيان براي تشبيد مباني وارکان توحيد وعظمت اسلام ازابتداي آن تا کنون به پيروي ازامام وپيشواي خود حضرت سجّاد(ع)و... دنبال کرده اند. » اين سخنراني آن قدرجذاب وپرشوربود که محمّدعلي کرد رئيس علمي دمشق بردستان وي بوسه زد وآيتالله سيد محسن امين دراين باره گفت: «تاريخ به خاطرندارد که ازابتداي بناي مسجد اموي دمشق تا کنون، جزحضرت امام سجّاد(ع)براي ايراد خطبه وسخنراني برمنبرآن صعود کرده باشد ومتأسّفانه سياست بني اميه خطبه آن حضرت را قطع کرد که شايسته است با کلمات نوراني ودرخشان درصفحات تاريخ نقش گردد که افتخارختام خطبه حضرت امام سجّاد(ع)پس ازگذشت1295سال نصيب قائد ورهبرشيعه اماميه، حضرت آيتالله شيخ عبدالکريم زنجاني گرديد.» درسرزمين فلسطين آيتالله زنجاني سپس به دعوت سيد محسن حسيني، مفتي کشورفلستين جهت زيارت مسجد القصي وديداربا مردم مظلوم آن دياربه آن سرزمين سفرکرد ومورد استقبال مردم وعلماي آن جا قرارگرفت وآنگاه درجمع حاضرآن چنان سخنراني غراء وشيوايي عليه صهيونيزم واستعمارگران جهاني ايراد کرد که اين سخنراني دربين مردم به«خطبه نارّيه»يعني سخنراني آتشين معروف گرديد. وي درقسمتي ازسخنراني اش سران اسرائيل ودولتهاي استعمارگررا مورد خطاب قرارداد وگفت: «...آيا باخدا ميجنگيد؟درحالي که پيروزي خدا حتمي است. آنان که براي تأسيس دولتي به نام اسرائيل درفلستين کوشش ميکنند ومي خواهند براي يهود سلطنت وعزّت کسب نمايند وبا عرب ومسلمين براي نيل به اين هدف پيکارمي کنند، بايد بدانند با خدايي که براي يهود ذلّت ومسکنت مقرّرفرموده، درپيکارند؛ درآن جايي که حضرت باري ميفرمايد: «وضُِِِربَت عَلَيهُم الذَّلَّةُ والمَسکنةُ وَبَاءُ وبغضب من الله.» امّا شکي نيست که دراين پيکار، پيروزي با ايزد متعال است؛ درآن جا که ميفرمايد: «لاَغلبَين اَنَا وَ رُسُلي.» «به شمااي کساني که خون عرب درعروقشان ميجوشد!به شمااي گروه مسلمانان!نگذاريد که اهريمن پليد، نهال خيانت خود را درسينه سرزمين شما بنشاند وآن را بروياند وبارورنمايد؛ چه آنگاه که ميوه شومش فرا رسد، گلوهايتان را سخت فرو گيرد وعواطفتان را بي رحمانه جريحه دارسازد؛ آن گاه فريادهاي دردناک ازدل برآوريد؛ ولي...درآن هنگام پيکارتان برعليه او ومصيبت وبلاي بزرگي که به شما روي آورده، بس ديرشده است. نوش دارو پس ازمرگ بيمارآورده باشد. اي اميران عرب و...واين مسلمانان باحميت! درآن هنگام که ادول استعمارگرپيروز، دندانهاي خون آشام خود را درحال حمله به شما نشان ميدهد، نيت شوم وپليدش را اعيان ميبينيد که ايده وآرزوهاي شما درقاموس عدل وانصافش محّلي ندارد وقربانگاه خود را درزواياي تاريک ونکبت باردلش آشکارا مينگريد، چراسرگردانيد؟به يقين بدانيد دراين روزگار پرآشوب وغوغا، براي بقاي موجوديت خود وجلوگيري اززوال وانقراض خويش ازلوح وجود گيتي، جزاين وسيلهاي نداريد که دست اتّفاق واتّحاد يکديگررا نيکو بفشاريد تا درسايه هماهنگي واتّحاد کلمه، به دفاع جدّي ازميهن عزيز وقطع شرارت صهيونيزم وکاميابي درمقابل مخاطرات، ازآن شما باشد وگرنه درآن حال، ذلّت دائمي ومرگ حتمي دراين سرزمين، براي اسلام وعرب درکمين شماست. اي يهوديان! بدانيد که کرکس مرگ برگرد سرتان پروازمي کند. به شما اخطا ر مي کنم که هرگاه فلسطين را رها نکنيد، بدبختيها ومرگ فلاکت باردرکمين شماست. اگرچه دراين مورد زياد حرف زده شد، ولي با اين حال، براي آخرين باردراين مکان وازراه دلسوزي وعواطف بشريت واسلام، با گفتاري کاملاً روشن وصريح ودلايل حسّي وآشکارازآن جا که سخت پايبنديم که به کنه اغراض وبه عقل بازگرديد وبه گذشته وحال خود تأمل کنيد ونيکو بينديشيد که فتنه انگيزي وجنگ طلبي درفلسطين براي شما جزاتلاف نفوس واموال نخواهد داشت. تأليفات بي شک آيتالله زنجاني ازمعدود فرزانگاني است که درزمينههاي مختلف علمي، مثل فلسفه، منطق، کلام، فقه، اصول فقه، تفسير، حديث، رجال، علوم رياضي، اديان ومذاهب، سياست وعلوم غريبه، کتابها ورسالههاي سودمندي تأليف نموده که بيشترآنها به زبان عربي ميباشند. درمورد تأليفات آيتالله زنجاني محمّد مصطفي المراغي، شيخ دانشگاه الازهرمصرمي گويد: «من سفارش ميکنم به جمع جوانان وملّت اسلام که ميخواهند منظورومقصود شريعت وديانت واجتماع را طوري بفهمند که ضميروجدان آنها راحت باشد وبه هيچ گونه ترديدي گرفتارنشوند، سفارش ميکنم که خواندن خطبهها وکلمات ومؤلّفات زنجاني را ازاحاطه به اسرارتشريع اسلامي وفلسفهديانت مقدارروزي ارزاني داشته که به هچکس ازبزرگان وائمه وپيشوايان ومتبحّين عالمان نداده است.» بيشترآثارقلمي وي خطي بوده وهنوزبه چاپ نرسيده اند رحلت سرانجام رادمرد منادي وحدت وهمبستگي مسلمين، براثرکسالت وسوء تغذيه، درشب چهارشنبه، نيم ساعت بعدازاذان مغرب، درتاريخ 17 جمادي الثاني سال 1388ق. برابربا 18شهريورماه 1347ش. درشهرمقدّس نجف اشرف ديده ازجهان فرو بست وروح پاکش به ملکوت اعلي پيوست. پيکرپاکش درمدرسه حاج محمّد تقي اتفاق تبريزي، تغسيل وتکفين گرديد وصبح روزچهارشنبه با حضورمراجع تقليد وطلّاب علوم اسلامي، سفيران ونمايندگان کشورهاي اسلامي ازقبيل ايران وپاکستان ونماينده رئيس جمهورعراق، تشييع وپس ازاقامه نمازميت به امامت شاگرد فاضلش، آيتالله سيد ابوالقاسم خويي رحمةالله درمقبرهً آيتالله آقا سيد محمود امام جمعه زنجاني درآرامگاه ابدي آرميد. با انتشارخبررحلت اين عالم وارسته، راديوهاي کشورهاي ايران، عراق، شوروي، پاکستان، عربستان وانگلستان درمورد شخصيت علمي وي به پخش گزارش پرداختند وحوزه علميه نجف اشرف قريب به يک ماه درسهاي خود را تعطيل کرد به پاس تجليل ازخدمات علمي، فرهنگي، سياسي واجتماعي وي، مجالس يادبودي درشهرهاي نجف اشرف، تهران، اردبيل، ابهر، هيدج، صائين قلعه، خرمّ دره، ابهروزنجان برگزارگرديد وسخنرانان درفضائل وي به ايراد سخنراني پرداختند. منبع: سايت دانشنامه نيکان تهيه و تنظيم: فريادرس گروه حوزه علميه