اسم این کار را گذاشتهاند «قالیشویی جهادی، رفقایی، مسجدی» و حیاط مسجد الزهرا شده پایگاهشان. از همان روز اول، نوجوانان مسجد همراهشان شدند؛ بچههایی که دلشان برای محل میتپد؛ و به مرور هممحلهایها و دیگران هم به کمکشان آمدند. برای آنها قالیشویی فقط شستن فرش نبود؛ حس میکردند دارند سنگینی روزهای سخت را از زندگی مردم میزدایند. |منبع: میزان
هر روز چند تخته فرش خاکخورده را در حیاط پهن میکردند. زانو میزدند و با دست، نقش و نگار فرشها را از غبار و تیرگی پاک میکردند. تا اینکه روزی گروهی از مشهد رسید؛ شهری آرامتر، اما آنها آسایششان را رها کردند و به محلهای آمدند که روزهای دشوارتری داشت. با وسایل شخصی و بیهیچ چشمداشتی. ترکیبی از تعمیرکاران هیدرولیک، نجارها و نیروهای فنی. چهار روز ماندند و با دل و جان کار کردند: آوار سه خانه را برداشتند، روی پنجرههای شکسته پوشش موقت زدند، استیج یک اجتماع مردمی را ساختند. اما قلب کارشان همان قالیشویی بود. میان آوار، فرشهای خاکگرفته را پیدا میکردند، میشستند و دوباره پهن میکردند؛ فرشهایی که هنوز بوی خانههای آسیبدیده را داشتند. با هر فرشی که تمیز میشد، انگار نفس تازهای به یک خانه برمیگشت. چهار روز بعد برگشتند، اما قالیشویی با همان شور و شوق اولیه، همچنان با نوجوانان و هممحلهایها ادامه دارد؛ ادامهی راهی که نشان میدهد هنوز هم کسانی هستند که در سختیها، دست دیگران را میگیرند.
پیام شما به ما