از ویژگی‌های او كه زبانزد همگان است، ذوق و ادب او بود، به طوری‌كه بیش از دویست هزار بیت شعر سرود و حدود پنجاه هزار بیت هم از شاعران دیگر، حفظ بود. او به ادبیات عرب، تاریخ انبیا و اولیا و تاریخ یكصد ساله‌ی اخیر ایران و جهان تسلط داشت.

سه‌شنبه ۶ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۰
مبارز ناشناخته: شیخ محمدتقی بهلول
مبارز ناشناخته: شيخ محمدتقي بهلول در هفت سالگي براي زن‌ها به منبر مي‌رفت و به خاطر رفتار ويژه‌اش به بهلول شهرت پيدا کرد. درس‌هاي حوزه را از ادبيات تا قوانين، در بيلند نزد پدر آموخت. در چهارده سالگي به عنوان يک منبري، معروف بود و در همين سن با صوفيه‌ي گناباد (فرقه‌ي نعمت‌اللهي) مخالفت مي‌کرد. صوفي‌ها در آن زمان چند بار تصميم گرفتند که او را بکشند، به همين دليل پدرش تصميم گرفت با خانواده‌اش به سبزوار مهاجرت کند علامه حاج شيخ محمّد‌تقي بهلول گنابادي (بيلندي) در سال 1279 ش در روستاي بيلند از توابع شهرستان گناباد به دنيا آمد. در سن شش سالگي به مکتب رفت و به فراگيري قرآن کريم پرداخت و در سن هشت سالگي، حافظ کل قرآن شد. در هفت سالگي براي زن‌ها به منبر مي‌رفت و به خاطر رفتار ويژه‌اش به بهلول شهرت پيدا کرد. درس‌هاي حوزه را از ادبيات تا قوانين، در بيلند نزد پدر آموخت. در چهارده سالگي به عنوان يک منبري، معروف بود و در همين سن با صوفيه‌ي گناباد (فرقه‌ي نعمت‌اللهي) مخالفت مي‌کرد. صوفي‌ها در آن زمان چند بار تصميم گرفتند که او را بکشند، به همين دليل پدرش تصميم گرفت با خانواده‌اش به سبزوار مهاجرت کند تا بهلول، هم از درس باز نماند و هم از صوفي‌هاي گناباد دور باشد. بهلول اولين سخنراني خود را در زمان احمدشاه، در سن 16 سالگي و هنگامي که امر به معروف و نهي از منکر ممنوع شده بود، عليه رژيم شاه ايراد کرد. با به قدرت رسيدن رضاخان، اسلام‌زدايي در کشورهاي اسلامي، به ويژه در منطقه‌ي خاورميانه، به صورت مهم‌ترين استراتژي استعمار درآمد. رضاخان تصميم به کشف حجاب از زنان گرفت، امّا برخورد قاطع مردم به رهبري روحانيت، از جمله موضعگيري تند و کفرستيزانه‌ي آيت‌الله بافقي، موجب شد که طرح حجاب‌زدايي به مدت 8 سال به تعويق بيفتد. در اين هشت سال، يعني در فاصله‌ي سال 1305 تا 1314، روحانيت در معرض شديدترين توهين‌ها و يورش‌هاي تبليغاتي قرارگرفت. طرح استفاده از عمامه به شرط داشتن مجوز دولتي هم، از جمله فشارهاي رواني بر روحانيت بود. پس از آنکه رضاخان و آتاتورک، پادشاه ترکيه، در انگلستان با هم عهد بستند که ممالک خود را به صورت کشورهاي اروپايي درآورند و مانع از حضور و فعاليت روحانيت شوند و بي‌حجابي و شرابخواري را ترويج دهند، براي تحقق اين امر، رضاخان از امان‌الله خان، شاه افغانستان، خواست تا با خانمش به ايران سفر کنند. او در بين راه به هر شهري که مي‌رسيد، باغ ملي آن شهر را آذين مي‌بست و مراسم جشن و سرور در آن برپا مي‌کرد. شب اول محرم بود که آنها به سبزوار رسيدند . بهلول به امامان جماعت سبزوار مراجعه کرد و از آنها کمک خواست تا نسبت به برگزاري جشن در ماه محرم اعتراض کنند، ولي آنها ترسيدند و گفتند که مخالفت با دولت، حکم خودکشي را دارد و شرعاً و عقلاً ممنوع است. بهلول به تنهايي جلوي باغ ملي رفت و با سخنراني مردم را تحريک کرد که در مقابل اين عمل زشت بايستند. سرانجام پيگيري و سخنان روشنگرانه‌ي او سبب شد که عده‌ي زيادي دور او جمع شدند و شهردار به ناچار تسليم شد. بهلول از سبزوار به قم مي‌رود تا در کنار علما در مقابل دولت بايستد، امّا در آنجا مشاهده مي‌کند که علما مخالفتي با دولت ندارند و در مقابل، نزد دولت، بسيار محترم هستند و حتي شاه به درخواست آنها براي معاف‌کردن شهر قم و حومه‌ي آن از خدمت نظام‌وظيفه هم پاسخ مثبت داده است. بهلول تصميم به ادامه‌ي تحصيل مي‌گيرد و گاهي هم براي سخنراني به دهات اطراف قم مي‌رود و در 25 ده، نفود کاملي پيدا مي‌کند . او مدت پنج ماه با شهرباني به صورت جنگ و گريز مقابله کرد و هرگاه فرصت مناسبي دست مي‌داد، عليه رژيم سخنراني مي‌کرد و دوباره به مخفيگاه خود برمي‌گشت. بهلول پس از پنج ماه به سبزوار برمي‌گردد و به تقاضاي مادرش، او را به کربلا مي‌برد. در آنجا با آيت‌الله ابوالحسن اصفهاني ملاقات مي‌کند و بنا به فتواي ايشان که مي‌گويند: «ما مجتهد، زياد، امّا منبري و سخنران کم داريم و تو بايد به ايران برگردي و عليه شاه سخنراني کني» ، به ايران برمي‌گردد. بهلول در مسجد شاه به سخنراني مي‌پردازد و در نتيجه دستگير و زنداني مي‌شود. مردم تهران اعتصاب مي‌کنند و او پس از ده روز آزاد مي‌شود و به سبزوار برمي‌گردد. شهرباني از پدر بهلول مي‌خواهد، ضمانت بدهد که پسرش ديگر سخنراني نکند. پدر بهلول مي‌گويد پسرش ديوانه است و به همين دليل هم به او بهلول مي‌گويند و او نمي‌تواند براي کارهاي پسرش ضمانت بدهد. شهرباني که مي‌داند اگر او را آزاد نکند، مردم سبزوار دست به قيام مي‌زنند، بالاخره از خود او ضمانت مي‌گيرد و آزادش مي‌کند. شيخ بهلول تصميم مي‌گيرد، براي ادامه‌ي مبارزه با رژيم، به همه‌ي شهرهاي ايران سفر کرده و سخنراني نمايد. او از بيم آسيب رژيم به همسرش، با مشورت و موافقت او، طلاقش داد و سپس با خيالي آسوده به مبارزه با دولت پهلوي پرداخت. بهلول پس از طلاق همسرش، خواهرش را به کربلا برد و در فاصله‌ي ده ماهي که اين سفر طول کشيد، براي مردم شهرهاي بين راه، منبر مي‌رفت و سخنراني مي‌کرد. بهلول پس از برگرداندن خواهرش به گناباد، به اصفهان رفت و در آنجا به سخنراني پرداخت. شهرباني بهلول را دستگير کرد، ولي در اثر اعتراضات شديد مردم، ناچار شد تا او را آزاد کند. بهلول سپس به شيراز رفت و در آنجا هم چند باري شهرباني سعي کرد او را دستگير کند که هوشيارانه از چنگ مأموران گريخت. بهلول پس از شيراز به يزد و کرمان و تمام شهرهاي جنوب و غرب کشور سفر و در آنجا سخنراني کرد. او قصد داشت مردم را عليه دولت بسيج کند. تمام شهرهاي جنوب و غرب ايران با او همراه بودند، ولي هنوز به شهرهاي شمالي و شرقي سفر نکرده بود که فاجعه‌ي مسجد گوهرشاد پيش ‌آمد. پس از ماجراي مسجد گوهرشاد، مأموران امنيتي، جستجوي گسترده‌اي را براي پيدا کردن بهلول آغاز کردند. بهلول با کمک يک زن از مشهد مي‌گريزد و به افغانستان مي‌رود. استاندار هرات، به محض ورود بهلول دستور مي‌دهد، او را به خانه‌ي سرمنشي استاندار ببرند و تحت مراقبت قرار دهند. پس از 40 روز به استاندار دستور مي‌رسد که بهلول را به کابل بفرستد. دولت افغانستان بهلول را زنداني مي‌کند و بهلول مدت چهار سال را در زندان انفرادي مي‌گذراند. او وقتش را با جوراب‌بافي و سرودن شعر مي‌گذراند و چون به او قلم و کاغذ نمي‌دادند، حدود صد هزار بيت شعري را که در اين دوران گفت، حفظ کرد. تا ده سال پس از واقعه‌ي مسجد گوهرشاد، بهلول در زندان افغانستان به سر مي‌برد و کوچک‌ترين ارتباطي با خانواده و به خصوص مادرش نداشت. شيخ نظام‌الدين، پدر بهلول، در اين دوران مسموم مي‌شود و از دنيا مي‌رود. پس از مرگ او، مادر بهلول، نامه‌اي به رئيس کل پليس و ژاندارم افغانستان مي‌نويسد و از او مي‌خواهد که بهلول را پيدا کند و از او بخواهد تا به مادرش نامه‌اي بنويسد. رئيس پليس افغانستان که اتفاقاً يکي از شاگردان بهلول است؛ نامه را به او مي‌دهد و پاسخ را گرفته و براي مادرش مي‌فرستد. دولت افغانستان پس از چند سال تصويب مي‌کند که زندانيان سياسي آزاد شوند، امّا در اطراف کشور و به صورت تبعيد زندگي کنند. بهلول را به يکي از شهرهاي استان مزار بلخ به نام خلم فرستادند. در آنجا بهلول با دختري بيمار از يک خانواده‌ي فقير ازدواج کرد، امّا متأسفانه فرزند بهلول به هنگام تولد در اثر نبودن دايه و دکتر و دارو و سوء تغذيه‌ي مادرش، مرده به دنيا مي‌آيد و زن نيز بيست روز بعد از دنيا مي‌رود. بهلول مدتي را در تبعيد مي‌ماند و سپس او را به زنداني سيصد نفري در جلال‌آباد، مرکز استان شرقي افغانستان منتقل مي‌کنند. پس از فرار و دستگيري مجدد تعدادي از زندانيان، بهلول به اتهام همکاري با آنها، تحت فشار قرار گرفت. به دنبال تشديد اختلافات ميان افغانستان و پاکستان، راديوي پاکستان اعلام کرد که افغانستان، شيخ بهلول را که پناهنده‌ي آن کشور بوده، بدون هيچ گناهي دستگير و زنداني کرده است، ولي باز هم دولت افغانستان، بهلول را آزاد نکرد. پس از استقرار غلام صديق‌خان در استان شرقي، او که دوست وزيرکشور و نخست‌وزير بود، تلاش کرد تا بهلول آزاد شود. بهلول پس از آزادي، تصميم گرفت به مصر برود، چون مي‌دانست رئيس‌جمهور مصر با دولت پهلوي مخالف است. در مصر، روزها به جامعه‌ي الازهر مي‌رفت و دانشجويان بسياري با او مأنوس ‌شدند. پس از آنکه مدت اقامت او تمام ‌شد، تصميم ‌گرفت از مصر عزيمت کند که دانشجويان، مخالفت مي‌کنند و يکي از دانشجويان که پدرش از وزراي دربار است،‌با او صحبت کرده و مشکل اقامت بهلول را حل مي‌کند. شيخ بهلول، يک سال و نيم ديگر در مصر مي‌ماند و از طرف جمال عبدالناصر که مخالف رضاشاه بود، رياست بخش فارسي راديو مصر را به عهده مي‌گيرد و به پخش اشعار و مطالب عربي و فارسي در مخالفت با امريکا، صهيونيزم و رژيم پهلوي مي‌پردازد. بهلول براي ديدن خواهر و مادرش به نجف مي‌رود و سپس دو سال و نيم در آنجا اقامت مي‌کند و به مبارزه با رژيم پهلوي ادامه مي‌دهد. به هنگام مراجعت به ايران، دستگير و زنداني مي‌شود. بهلول را به تهران برده و بازجويي مي‌کنند. اين بازجويي پنج روز طول مي‌کشد. بهلول به زندان مي‌افتد و پس از سي و پنج روز آزاد مي‌شود. رژيم پهلوي همان‌گونه که پس از فاجعه‌ي مسجد گوهرشاد، بهلول را عامل بيگانه خواند، در زماني هم که پس از سي سال به ايران برگشت، در بين مردم شايع کرد که او نزد شاه رفته و طلب عفو کرده است. به‌رغم آنکه بهلول، 31 سال از عمر خود را در زندان‌هاي مختلف افغانستان گذراند،‌ بعد از اين مدت طولاني هم، با شوري انقلابي به منبر مي‌رفت و مردم را به مبارزه عليه ظلم و بيگانگان دعوت مي‌کرد. شيخ بهلول، ‌سرانجام در نهم مرداد 1384 دار فاني را وداع گفت. از ويژگي‌هاي او که زبانزد همگان است، ذوق و ادب او بود، به طوري‌که بيش از دويست هزار بيت شعر سرود و حدود پنجاه هزار بيت هم از شاعران ديگر، حفظ بود. او به ادبيات عرب، تاريخ انبيا و اوليا و تاريخ يکصد ساله‌ي اخير ايران و جهان تسلط داشت. مجتهدي بود که بر فقه اهل سنّت هم کاملاً آگاهي داشت و در دانشگاه الازهر مصر، تدريس مي‌کرد. فعاليت علمي و فرهنگي او، در راديو «الشرق الاوسط» مصر و راديو «بغداد» در پايان دوران تبعيدش بسيار مؤثر بود يک از اشعار بهلول سال يکهزار و سيصد و سى دو کمتر سال, مهتابى نه شمسى به روز هشت ماه جيم(1) ثانى مرا شد جا در اين دنياى فانى به سال هشتمين از فضل يزدان به مکتب حفظ کردم کل قرآن از آن ساعت الى ده سال تکميل مرا بوده است, شغل و کار, تحصيل وز آن پس مدت ده سال ديگر بدم از واعظان و اهل منبر پس از آن از قضاى چرخ مائل شدم با فتنه سختى مقابل به مشهد گشت بر پا آتش جنگ زمين ها گشت از خون, ارغوان رنگ تنظيم براي تبيان حسن رضايي گروه حوزه علميه

پربازدیدها

پربحث‌ها