عضویت در خبرنامه
    جستجو :
1381/10/05 ÏÑíÇÝÊ ÝÇíá
سيره امام حسن مجتبى (عليه السلام)

برخورد مناسب پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلم) با كودكان

«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى التقوى امسال ماه رمضان گذشته سيره اهل بيت را گفتيم. مقدار کمي از هر معصومى، رسيديم به امام حسن مجتبى (عليه السلام) يه چند تا خاطره از امام حسن (عليه السلام) بگويم و يه مقدارى مسائلى كه به درد، يعنى لازم است بدانيم، از نظر برخوردِ با بچّه، روايتى ديدم كه: حضرت در نماز عشا، سجده رفت. امام حسن و امام حسين (عليه السلام) كوچولو بودند، رفتند روى كمر پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله و سَلَّم) بازى كنند، حضرت براى اينكه اينها ناراحت نشوند خيلى آرام سرش را از سجده برداشت. يعنى اينقدر توى خانه مسائل عاطفى، انس بچّه با پدر و پدر بزرگ. چون حديث داريم كه: «مَن كان به حبّى فليتصبّى، يا صبّى»، هر كه بچّه دارد خودش هم بچه شود. احترام كودك، ما الان چيزى داريم به نام «روانشناسى كودك» نمى‏دونم «برنامه كودكان»، «روزنامه بچه‏ها»، دنيا براى كودك، كتابش، بازى اش، اسباب بازى هايش، روانشناسى اش، كارهاى هنرى، سرگرمى اش ، علمى اش، براى كودك خيلى كار كرده، اما من يك سئوال مى‏كنم از شما كه: تا كنون تمام اين دكترهاى روانشناسى، جامعه‏شناسى و تمام اين هنرمند هايى كه براى كودكان طراحى مى‏كنند در وقت‏هاى حساس هم حاضرند كودك را به ميدان بگيرند، آياتى در قرآن كريم داريم ؛ «خلق لكم»«سخّر لكم»، براى شما آفريد، مسخّر شمإ؛ ّّر كرد «متاعاً لكم» بگذار شعر بخوانم ؛ ابر و باد و مه و خورشيد و ، هستى براى بشر است و بشر براى چيست؟ «و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون» هستى براى بشر است و بشر براى عبادت و در عبادت قلّه عبادت‏ها نماز است، توى نماز مهمتر جاى نماز سجده است. آن وقت توى سجده بچّه‏ها مى‏روند روى كمر پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) بازى مى‏كنند، آن حضرت بازى آن‏ها را بهم نمى‏زند. اين احترام كودك است. ما وقتى اسلام را مى‏فهميم، يعنى وقتى قدر آب معلوم مى‏شود كه تشنه باشيم. اينكه افطار خوشمزه است به خاطر اينكه آدم يك چند ساعت گرسنگى كشيده. ما وقتى، كسانى كه براى دنياى كودك طراحى كره، مقاله و تحقيقات كرده، همه را جمع كنيم، بگوئيم اين را ما مى‏گوئيم، حالا شما بگوئيد كه چه كرده‏ايد. بعد يواش كمرش را بلند مى‏كرد كه بچّه‏ها نيافتند بعد از نماز هم روى زانو مى‏نشاند آن‏ها را، و در يك ماجراى ديگر يك زنى آمد يه بچّه‏اى، يه زن عربى، يه بچّه‏اى بچّه‏اش را داد به حضرت، حضرت بچّه‏اش را بغل گرفت، حالا براى اينكه اسم روى آن گذارد. يا اذان بگويد. بچه ادرار كرد، مادرش جيغ زد، فرمود چرا جيغ زدى؟ فرمود: لباس پيامبر نجس شد، فرمود خوب نجس شود، مى‏شورم، جيغى كه زدى در روح بچه اثر گذاشت، ترسيد. كدام روانشناسى و مقاله نويس و دكتر متخصص اطفال و كسى كه راجع به طفل و كودك كار كرده، حاضر است بچه لباسش را نجس كند و مادر را توبيخ كند كه جيغ نزن، بگذار ادرار كند، من مى‏روم مى‏شويم. احدى تا كنون پيدا نشده يك كارى كند كه يك قدم از اسلام بالاتر باشد. «الاسلام يعلو» هنوز اسلام بالاست «و لا يعلى عليه


برخورد كريمانه امام حسن (عليه السلام) با همسايه يهودى

دو سه تا خاطره هست بلد نبودم تا ديشب، ديشب ياد گرفتم. زيادى گوش بدهيد اين حديث را من تا ديشب بلد نبودم، امام حسن مجتبى (عليه السلام) يك همسايه يهودى داشت، دستشويى اين همسايه ديوارش شكافته شد، آبهاى آلوده و فاضلاب آمد خونه امام حسن (عليه السلام). آن حضرت هيچى نگفت. يه روز زن همسايه آمد خونه امام حسن (عليه السلام) ديد ديوار شكافته شده، آب نجس آمده اين طرف، دويد رفت به شوهرش گفت آقا، آب‏هاى فاضلاب آمده خانه امام حسن (عليه السلام). مرد يهودى آمد عذرخواهى كرد، چرا نگفتى، فرمود: «امرنى جدى» جدّم پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) امر كرده، «بإكرام الجار» كه همسايه را كارى نكنيد كه خجالت بكشد. من گر بگويم كه خانه شما، خانه ما را نجس كرده تو خجالت مى‏كشيدى. من براى اينكه خجالت نكشى، روى خودم نياوردم، داريم «فَاَسلم اليهودى»، يهودى اسلام آورد. ما اگر نايلون زباله را يه وقت مقابل خانه همسايه بگذاريم، البته نبايد بگذاريم، داد و بيداد. گاهى وقتها توى ماشين مى‏نشينيم براى اينكه پياده شويم و زنگ را بزنيم، بوق مى‏زنيم. بابا توى ماشين كه مى‏نشينى ده تا همسايه اذيّت مى‏شود. شما به اين خانه كار دارى لطفاًپياده شو، درب اين خانه را بزن، آخه چرا به خاطر اينكه توى اين خانه كار دارد، براى اينكه از ماشين پياده نشود، بوق مى‏زند، مثلاً ده تا خانه اذيّت مى‏شوند. «امرنى جدى باكرام الجار» خوب. اعتكاف را لابد شنيده‏اند از دستورات اسلام است كه انسان در ماهها ى عزيزى در شبهاى عزيز مستحب است كه مثلاً سه روز برود در مسجد. به قول امروزى‏ها بنزين‏گيرى و خود سازى كند، يه فراغتى براى بازگشت به خويشتن، مثل اينها كه درب را مى‏بندند به حساب و كتابشان برسند، به حساب و كتاب خودش آدم برسد. امام حسن (عليه السلام) معتكف بود يه مسلمان گفت آقا من يه كارى به شما دارم اعتكافش را شكست. خيلى مهم است كه انسان اعتكافش را بشكند. اين حق الناس خيلى مهم است. شما اگر مى‏گويى «مالك يوم الدّين» وسط نمازى يه كسى گفت: من از شما طلب دارم، طلبم را بده اگر ناراضى است كه شما نمازت را ادام بدهى، نمازت را بشكن، برو طلب مردم را بده، برگرد دوباره «اللَّه اكبر». از امام حسن عليه السلام) مى‏گويم، آشنا شويم با امانمان، الگوهاى ما چى اند؟ الان بچّه‏ها مى‏روند عكسى روى پيراهنشان، چيه؟ مى‏گويد در تاريخ فلان مثلان اين فلان شيرينكارى را كرد. آن وقت ما امامانى داريم كه سر تا پا كارهايشان شيرينكارى بود


قطع طواف، براى برآوردن حاجت مردم

امام حسن (عليه السلام) داشت طواف مى‏كرد، يه كسى با ايشان كارى داشت، طوافش را رها كرد. گفتند: آقا چرا طواف را رها مى‏كنى. فرمود: حاجت بردار مؤمن، حاجت و مشكل كسى را حل كند از حج و عمره بهتر است. طواف كه جزء حج است. هم اعتكافش را شكست، در يك ماجرا اعتكاف و در يك ماجرا طوافش را شكست و در يك ماجرا آب كثيف خانه يهودى را تحمل كرد كه همسايه آزارى نكند. از نظر علمى: پادشاه روم سئوالات خيلى سنگينى را جمع كرده بود، براى معاويه فرستاد، معاويه ديد كه بلد نيست، اين‏ها را جز على (عليه السلام) كسى نمى‏تواند جواب بدهد. آوردند نزد على (عليه السلام) فرمود: برويد پهلوى امام حسن (عليه السلام) جوابش را به شما مى‏دهد، رفتند همه مسائل فنّى را امام حسن (عليه السلام) جواب داد. يه كسى به امام حسن (عليه السلام) رسيد، گفت: تو ما را ذليل كردى، براى اينكه صلح معاويه را قبول كردى. فرمود: «انّى لم اجداً انصارا»، من يار نداشتم، اگر يارى مى‏داشتم، معاويه تمام افراد دانه درشت لشگر مرا خريد. يك عده هم ترسيدند، فرار كردند، يه عده هم همه‏اش، بهانه مى‏گشتند دَر بروند، يار واقعى نداشتم، وگرنه مى‏جنگيدم. يه كنيزى يه دسته گل به امام حسن (عليه السلام) هديه كرد. امام حسن (عليه السلام) فرمود: آزادش كنيد، گفتند: آقا يه كنيز و يك دسته گل، آزاد، فرمود: بله، قرآن مى‏گويد: «اذا فحيّوا باحسن» آيه قرآن است. كه اگر يه كسى خدمتى به شما كرد خدمت بهتر بهش بكنيد. «اذا» زمانى كه «حيّيتم تبحيّه فحيّوا باحسن».(شما الحمداللَّه همه ليسانسيه، راستش را بگوئيد، از باقى ليسانسيه‏ها بپرسيد. شما كه هنوز امتحان نداده‏ايد. كدام يك از آقايان فارغ التحصيلان دانشگاه سالى يك تلفن به رئيس دانشگاه مى‏زند، كه آقا سلام من فلانى هستم، فارغ التحصيل دانشگاه شما هستم، مى‏خواستم يك سلامى خدمت شما بگويم، چون حق استادى دارى. اصلاً توى اين ترم و واحد درسمان پهلوى استاد بود، سلامش مى‏كنيم، كه اين ترم با او كارى نداريم، از بغل ما هم رد شود. بعضى ممكن است، سلام بكنند و بعضى نكنند. بابا درس داده «من علّمنى حرف فقد صيّرنى عبداً». يك دسته گل داد، گفت: براى هميشه آزاد


احسان امام حسن (عليه السلام) به بدگويان

شخصى از امام بدگويى كرد، درى و ورى مى‏گفت: روزى امام حسن مجتبى (عليه السلام) را ديد، دارم سيره امام حسن (عليه السلام) را مى‏گويم. امام حسن (عليه السلام) را ديد سوار اسب، اين شخص شاعر هم بود، نگاهى كرد و، امام فرمود: خيلى به من نگاه مى‏كنى، فرمود: خيلى اسبت قشنگ است. پياده شد، فرمود: افسار اسب را بگير، مال تو. با اينكه به من فحش دادى، اصلاً روى خودش نياورد. حالا كى مثلاً يه همچى روحيه‏اى دارد. اينها، لياقت رهبرى را، اينها دارند. بعضى هستند اگر سى سال پيش، من سراغ دارم الان هم مى‏دانم كيه، مرده است، خدا بيامرزدش، دستش را دراز كرد با يك بزرگوارى، بزرگوارى دستش را دراز كرد، دست بدهد با يك بزرگوارى ديگر، تا اون دستش را آورد، دست بدهد، فورى دستش را پيش كشيد، گفت: اين به خاطر اينكه يازده سال پيش، من ديدنِ تو آمدم و تو بازديد من نيامدى. اين عوض آن. گاهى يه نقطه ضعفى، يه چيزى يه جايى بوده كه حالا مثلاً، حرف زشت زد به امام. شاعر هم بود، بعد امام ديد به اسبش نگاه مى‏كند، گفت اسبت خوب است. گفت، كالِ تو. مردى خدمت امام حسن (عليه السلام) رسيد. مقدارى زياد درهم به او داد، خوب درهم چون طلا و نقره است، سنگين بود. ظاهراً حالا اين پيرمرد بوده، نتوانسته بلند كند يا مثلاً حالا چه جور بوده، پنجاه هزار درهم بود،گفت، به يه كسى بگو برايت بياورد، يه كسى آمد، فرمود، يه چيزى هم به تو بدهيم، يك لباس بلند داشت، داد به اون آقايى كه آمده اين را ببرد. ما وقتى مى‏خواهيم بدهيم به دانه درشت‏ها مى‏دهيم، مثلاً بنده توى تلويزيون فرض كنيد يه كسى مى‏خواهد هديه‏اى به من بدهد. به من مى‏دهد ولى به خانواده من كه مثلاً زحمت كشيده براى من غذا پخته، بچّه دارى كرده، فرصت كرده‏ام مطالعه كنم، اگر او كمك نمى‏كرد كه من نمى‏توانستم كمك كنم، او را يادش رفته. ما افرادى هستند، مثلاً غذا مى‏خوريم از صاحبخانه تشكر مى‏كنيم اما كسى كه پاى ديگ است چى آشپز را يادمان مى‏رود. معمولاً در يك پادگان و دانشگاه، چهره‏ها مى‏آيند. نهضت سوادآموزى تا حالا من چهار تا لوح از يونسكو گرفته‏ام، منتهى زحمت اون‏ها كشيده‏اند كه كلاس‏ها و بيسوادها را جمع كرده‏اند، تو روستاها هجرت كرده‏اند، با حقوق كم، از پدر و مادر جدا شده‏اند، سرما و گرما، برف و يخ مانده‏اند، زحمت كشيده‏اند، اما پشت تلويزيون بنده لوح رفته‏ام. اين يكى از اشتباهات ماست. از خيلى‏ها غافليم. امام حسن مجتبى (عليه السلام) هديه داد به يه كسى، هديه سنگين بود، مى‏خواست يكى آمد كمكش كند. گفت يه چيزى هم به تو بدهم . (اگر بنده رفتم مثلاً اصفهان سخنرانى، مى‏خواهند دو تا جعبه گز بدهد، خوب اين برادر پاسدارم هم، اين هست و اين هم كه پشت فرمان نشسته من را بُرده، خوب يه جعبه هم به او بده. يكى هست هنوز توى ذهنم هست، چهارده سال است مى‏خواهد به من يه نهار بدهد، فقط گفته مى‏خواهم پاسدارهايت نباشند. (خنده حضار) يعنى سخاوتش در حد يك آبگوشت است). انسان وقتى مى‏خوهد يه چيزى بدهد. بالاخره اين بچه هم دارد، نگاه مى‏كند. اصلاً ممكن است حقّش نباشد، حقّش هم نباشد بايد يهش بدهى. قرآن بخوانم، قرآن مى‏گويد: «يه كسى مرده است، داريد ارثش را تقسيم مى‏كنيد، بچه‏ها نشسته‏اند يكى است وارد مى‏شود، وارث هم نيست. مى‏گويد: السلام عليكم. مى‏گويد: يه خورده‏اش را بهش بدهيد، بالاخره نگاهش خورد. كسى كه نگاهش بهش افتاد. بله اگر نگاه نمى‏كرد


توجّه به توقّعات طبيعى مردم

بله اگر يه جعبه سيب آوردند پهلوى من، هر كس ديد دو تا سيبش را بردارد و بخورد، يه وقت است كه سيب را مى‏آورد و كسى نمى‏فهمد، نفهمد توقع هم ندارد، اما وقتى ديد براى او توقع پيدا مى‏شود و اين توقعات را بايد عمل كرد، آيه‏اش اين است؛ «و اذا حَضَر القسمه» يعنى حاضر شد سَرِ قسمت دارند تقسيم مى‏كنند «حَضَر» اين هم حاضر شد، گفت: السلام عليكم. اما البته اگر شخصى باشد نه اگر بيت المال بود، پتو را بهش بده بردارد ببرد. اين مال شخصى است. يعنى تفقّد از افراد گمنام. من چند تا سؤال مى‏كنم. - تا كنون از خادمين مسجد هم تشكّر شده؟ - تا حالا از آشپزهاى وزارتخانه‏ها و ادارات و مسجدها تشكّر شده؟ (از خادم‏هاى چيز تشكّر شده؟ يه كسى به سيلى خوبى به من زد، من يه شب افطارى دادم، همه شخصيّتها از دو گروه و جناح سياسى كه در كشور هستند. افطار دعوت كردم ولى همه چهره درشت بودند، يكى آمد خانه ما، از آن سياسى‏ها، گفت: آقاى قرائتى من پريشب خانه تو را ديدم. گفت: خوب اين هم كار درستى نيست، رفتم همه باغبان‏ها را دعوت كرد. توى پادگان هر چه باغبان است چون خانه ما توى پادگان بود، همه باغبان‏ها را دعوت كرد، چون ديدم كارت غلط است مى‏خواستم تو را گوشمالى بدهم، گفتم خيلى متشكرم، من غافل شدم، بله آدم غافل مى‏شود. ما غافل مى‏شويم از افرادى كه خدمت مى‏كنند ولى گمنامند، توى جمهورى اسلامى براى گروه سرود، يه كسى كه سرود مى‏گويد، تشويق مى‏شود. من نمى‏گويم تشويق نشود. گروه سرود تشويق بشود، اما آدم داريم پنجاه سال است اذان مى‏گويد، احدى احوالش را نپرسيده. اين‏ها يه خورده، به همين خاطر اگر از گُل زدن تشويق شد. اما اگر كسى يه دور تاريخ ايران را حفظ است، تشويق نمى‏شود. نمى‏گويم از فوتبال تشويق نكنيد، مى‏گويم همانطور كه او گل زد تشويقش كرديد، كسى را هم كه يك كار علمى كرده است هم.... از شيرين كارى‏هاى امام حسن (عليه السلام) اين بود كه افراد گمنام را هم تشويق مى‏كرد. بسيار خوب). راجع به امام حسن (عليه السلام) مسئله‏اى هست كه مى‏گويند زن‏هاى زيادى گرفت و طلاق داد: اول بهتون بگويم كه طلاق بدترين چيز است، حديث داريم شعار و سخنرانى آبكى هم نيست. ايينكه مى‏گويم متن حديث است كه: «منفورترين و بدترين حلال‏ها نزد خدا طلاق است» حلال است، مثل آبِ لجنِ توى جوى، شرعاً پاك است اما خوردنى حلالى است اما بدترين حلال. و چطور مى‏شود ما بگوئيم امام حسن (عليه السلام)، ماجرا اين بود بنى اميّه براى اينكه امام حسن (عليه السلام) را بشكنند. چون امام حسن (عليه السلام) عين امام حسين (عليه السلام)، عين پدرش اميرالمؤمنين (عليه السلام) خانه افراد غذا مى‏برد، به خاطر اينكه به فقرا مى‏رفت چيزى مى‏داد و محبوب شده بود. مى‏گفتند ايشان مى‏رود درب خانه فقرا چيزى مى‏دهد. آن وقت خانه هر فقيرى مى‏گفتند: اين هم خانمش هست. و لذا گفتند: امام حسن (عليه السلام) چهارصد زن گرفت و طلاق داد. از تهمتهاى مهمّى بود كه به امام حسن مجتبى (عليه السلام) زدند. متنى دارد برايتان بگويم، مال مرحوم مطهرى است. برايتان بخوانم، يادش به خير


تهمت طلاق به امام حسن (عليه السلام)، از سوى بنى عباس

در اينجا لازم است كه به يك شايعه بى اساس كه دست جنايتكار خلفاى عباسى آن را بوجود آورد، و در ميان عموم مردم شهرت يافته، اشاره مختصر كنم، در ميان عموم مردم شهرت يافته و در بسيارى از كتاب‏ها هم نوشته شده. (اولاً، كه بهتون بگويم، نوشتن توى كتابها سند نيست. آقا من ديشب توى اينترنت، بابا اينترنت يعنى ديوار خيابان، هر كسى مى‏تواند بگويد زنده باد يا مرده باد، مگر اگر شما توى اينترنت ديدى حق است؟ آقا من توى خيابان تهران ديدم، ديوار تهران مگر با ديوار سبزوار و جهرم فرقى مى‏كند. يك كيلو ذغال بده به يه كسى، بگو بنويس مرگ بر ...، آن هم مى‏نويسد مرگ بر ...، يك كيلو ذغال مى‏خواهد و يك آدم گُشنه، يك كيلو ذغال، اينترنت چيزى نيست كه، خودِ وسيله تكنولوژى است، من ديشب توى اينترنت ديدم، ديده باشى. قرآن مى‏گويد:«ان جاءكم فاسق بنبأٍ فَتَبَيّنوا». راحت مى‏شود همه چيزى گفت، بنده تفسير نورم را روى اينترنت گذاشته‏ام، هم مى‏شود تفسير گذاشت و هم نهج البلاغه، هم مى‏شود، الان مراجع ما سايت دارند، يعنى مثل ديوار مى‏ماند. ديوار را هم مى‏شود زنده باد، هم مرده باد، مثل كاغذ است، اينكه توى اينترنت ديدم مثل اينكه، راحت مى‏شود آبروى همديگر را بُرد، بسيارى از افراد فاسد سايت دارند و هر چى هم مى‏خواهند بگويند، اصلاً جُك درست مى‏كنند و مقدّسات را مسخره مى‏كنند. آيه‏اى داريم كه: «اَباللَّه و آياته كنتم تستهزؤون» مى‏ترسم غلط خوانده باشم. يعنى براى خدا هم جُك درست مى‏كنى؟ براى دين هم؟ ممكن است همه چيز را به مسخره بكشيم صِرف اينكه آقا توى كتاب نوشته، نوشته باشد. آقا، آقا بالاى منبر گفت، بسم اللّه الرحمن الرحيم: بايد تحقيق كرد. نه نوشتن و نه، دليل بر اين است كه حق است. آيا خواهد شد كه زمانى مردم ما حق گرا باشند. خدا رحمت كند مرحوم شهيد بهشتى را چنان شايع كردند كه ايشان در تهران يك خانه دارد كه ماشين‏هاى هيجده چرخ برنج رفت توى سردابش تاب خورد، برنج خالى كرد. اصلاً يك نفر نيست كه بگويد توى تهران سردابى كه تويش هيجده چرخ دور بزند، حالا اين همه برنج مى‏خواهد چه كند؟ آخه به آدم اين همه برنج مى‏خواهد چه كند؟ همينطور مى‏گويند چهارصد تا زن داشت امام حسن مجتبى (عليه السلام). مرحوم مطهرى، از مرحوم مطهرى است) در ميان مردم شهرت يافته و در بسيارى از كتابها هم نوشته شده كه امام حسن مجتبى (عليه السلام) فرزند برومند اميرالمؤمنين (عليه السلام) از كسانى بوده كه زياد زن مى‏گرفته و طلاق مى‏داده و چون ريشه اين شايعه از يك قرن بعد از وفات امام بوده. (امام حسن مجتبى (عليه السلام) كه شهيد شد. تا يه قرن بعد هم اين حرفها نبوده. يه قرن بعد بوده و همه جا پخش شد.) دوستان آن حضرت هم بدون تحقيق در اصل مطلب و بدون توجه به اينكه اين كار در اسلام يك كار مبغوضى (مورد غضب). منفورى است و شايسته مردم عيّاش و غافل است، نه شايسته مردى كه يكى از كارهايش اين بوده كه پياده به حج مى‏رفت (25) بار ثروت و دارايى خودش را را بارها با فقرا تقسيم كرد. (بعد حالا مى‏گويد:) چنانچه مى‏دانيم در گردش خلافت از امويان به عباسيان... (اين يك مسئله سياسى است. ما زمان خودمان يه مرتبه ديدم گفتند عكس امام (خمينى ره) تومان است. شما نمى‏دونم يادتان مى‏آيد يا نه، عكس امام توى ماه است. حالا) خوشبختانه محققان باارزش عصر اخير در اين زمينه تحقيقاتى كرده‏اند و ريشه اين دروغ را پيدا كرده‏اند. اول كسى كه اين دروغ را بافت، يك قاضى بود كه اين قاضى منصوب منصور دوانيقى بود كه به امر منصور دوانيقى مأمور شد كه اين شايعه را درست كنند. دكتر شريعتى يه چيزى مى‏گويد؟ مى‏گويد كه: شايعه را دشمن سفارش مى‏دهد. يكى هم اين سفارش را مى‏گيرد مى‏سازد، عوام هم پخش مى‏كنند. اجمالاً امام حسن (عليه السلام) اين است. حالا بدين مناسبت يه مقدارى راجع به شايعه صحبت كنيم: عرض كنم كه سوره توبه آيه 47 قرآن مى‏فرمايد كه: «توى جبهه يك عده مى‏خواستند جيم شوند مى‏گفتند: اجازه بده مرخصى، خواهرم عروس مى‏شود، عمه‏ام مريض است، مى‏خواستند از سربازى فرار كنند، قرآن مى‏گويد كه: «اول به اينها اجازه نده». «لِمَ اذنت لَهُم»: چرا به ايشان اجازه دادى؟ «لا يستأذنك الذين يؤمنون»: اونى كه ايمان دارد توى جبهه مى‏ايستد، مرخصى نمى‏رود، جيم نمى‏شود. «انَّما يَستأذنك الذين لا يؤمنون»: اون هايى اجازه مرخصى مى‏گيرند كه مى‏خواهند جيم شوند. ايمان به خدا و قيامت ندارند. «و ارتابت قلوبهم» قلب‏هاى اينها «ريب» دارند، شك دارند. دو دل اند،، بعد مى‏فرمايد كه: « ولو اراد الخروج» اگر اينها واقعاً بچه جبهه بودند، آماده بودند، دوره مى‏ديدند،. حالا بعد مى‏فرمايد كه: «ولو خرجوا فيكم» اگر همه خارج شوند با شما جبهه بيايند «ما زادوكم الاّ خبالاً و لاَوضعوا اخلالكم»، يعنى بين شماها شايعه پخش مى‏كنند. اين سربازها به درد نمى‏خورند چون منافق و ترسو، و ايمان ندارند، بهانه مى‏گيرند، به بهانه مى‏خواهند مرخصى بگيرند. اگر هم بيايند، «اَوضعوا خلالكم» يعنى شايعه به وجود مى‏آورند، براى چى؟ «يبغونكم الفتنه»: مى‏خواهند فتنه به وجود بياورند


شايعه پراكنى و جاسوسى، نشانه افراد منافق

«عوفيكم سمّاعون لهم»: مى‏خواهند اطلاع فروشى كنند، اطلاعاتى مى‏گيرند و اطلاعات محرمانه را. «لقدابتغوالفتنه»: اينها قبلاً هم اطلاع فروشى مى‏كردند. «و قلَّبوا لك الامور»: امور را براى شما قلب مى‏كنند، واژگون مى‏كنند. اجمالاً در سوره توبه چند تا آيه هست براى افراد كه ايمان ندارند و نبودشان و حضورشان بهتر است شايعه، حديث داريم: «كفى بالمرء كذبا» در دروغ گويى مرد همين بس «ان يحدث بكل مالسمعه» هر چى شنيد نقل مى‏كند. هر چى شنيد بايد نقل كند. هر چى شنيديم بايد تحقيق كنيم به خصوص آدم‏هاى تحصيل كرده، هرچى شنيديد تحقيق كنيد. البته من دفاع نمى‏كنم. جرم هايى هست و جنايتكارانى هستندو. اما بيائيم يه مرتبه، يه موجى راه بياندازيم دانشگاه اينچنين است. بابا توى دانشجوها دهها هزار بچه حزب اللهى است. حالا دو تا دانشجو هم ممكن است همچين كنند. آخوندها همچينند. بابا صد و پنجاه هزار آخوند داريم 53 تا خرابند. بازارى‏ها كلاه بردارند، بابا توى بازار آدم‏هاى خوبى داريم ، حالا ده تا هم كلاه بردارند. اداره‏اى‏ها رشوه مى‏گيرند، توى اداره‏اى‏ها هم آدم مخلص و خدوم داريم. حالا چند تا هم رشوه مى‏گيرند. اينكه انسان چهار تا، صد تا، بيست تا را ببيند، يا مثلاً بگويد كاشونى‏ها چنينند، تبريزى‏ها و اصفهانى‏ها چنينند. اين را يه مقدارى مواظب قيامت باشيم «كفى بالمرء كذبا» در دروغ مرد هيمن بس كه «يحدث بكل مالسمعه». قصه را مى‏كشند كه امام حسن مجتبى (عليه السلام) هم چهارصد تا زن گرفت. مى‏گويم كه چهارصد تا زن، بچه هاشون چطور بودند. كسى كه چهار صد تا زن دارد، لااقل بايد چهارصد تا هم بچه داشته باشد. آخر دروغ شاخ دارد، يه آقاى بزرگوارى كسانى كه زنش مى‏زاييد پولشان مى‏داد. منتهى پير شده بود. توى شلوغى مى‏رفتند به آقا مى‏گفتند خدا به ما بچه داده، يه صد تومانى، صد تومان قديم هم خيلى بود. گفتند: آقا خَرَف و پير شده. روز عيد كه شلوغ است مى‏روند، دست آقا را ببوسند. مى‏رويم مى‏گوئيم خدا به ما بچه داده، صد تومان مى‏گيريم. نباشد آقا را امتحان كنيم، مرجع تقليد است، رفتند گفتند. توى شلوغى مى‏رفتند، كه آقا سرگرم ياللّه، بفرمائيد باشد. آقا قدمش مبارك، صد تومان. دو مرتبه نيمه شعبان، رمضان، و عيد فطر و قربان و تولد امام حسين (عليه السلام)، بعثت، هفت، هشت دفعه توى عيدها كه مى‏ريختند دست آقا را ببوسند، كه اتاق پر بود، توى شلوغى دم ظهر كه هر كسى گيج است مى‏رفت و مى‏گفت. آقا دفعه هفتم گفت: قدر خانمت را داشته باش، پارسال تا يه حال هفت بار برايت زائيده. (خنده حضار) گفت: ديدى گفتم آقا مى‏فهمد. گاهى وقتها طرف روى خود نمى‏آورد، آخه بابا نامردها امام حسن (عليه السلام) اگر چهارصد زن داشته، چهارصد تا هم، بعد اين زن‏ها كجا بودند؟ خونه شون كجا بود؟ چى چى مى‏خوردند؟ آخه دروغ هم حساب و كتاب دارد. خيلى امام حسن (عليه السلام) مظلوم بود. حديث داريم: «ليس بين الحق و الباطل الا اربع السابع» يعنى هر چه شنيدى با هر چه ديدى. «الباطل ان تقول سمعت» حديث داريم در نهج البالغه است. اميرالمؤمننين (عليه السلام) مى‏فرمايد، باطل اين است كه مى‏گويى شنيدم. «و الحق ان تقول رأيت» باطل اين است كه بگويى شنيدم و حق اين است كه بگويى ديدم. حتى با قرائنى هم نمى‏شود چيز كرد، حتى اگر يك قاضى مردى را از زير لحاف كشيد بيرون با يك زن نامحرمى نمى‏تواند بگويد زنا كرديد. مى‏تواند توبيخ و تنبيهش كند اما زنا بايد ثابت شود، صِرف اينكه ايشان مى‏رفت كه دزدى كند، مى‏رفت كه اين خلاف را، بله براى رفتنش و آماده باشش بايد تنبيهش كرد، امّا جرم بايد ثابت شود


غيبت و تهمت، خوردن گوشت برادر است

خيلى راحت ما آبروى افراد را مى‏ريزيم، اگر از من بپرسند توى جمهورى اسلامى مشكل‏ترين مسئله چيه؟ مى‏گويم، اينكه هيچى ارزان‏تر از آبروى مسلمان نيست. به راحتى آبروى هم را مى‏ريزند. آن وقت هم مى‏دانى آبرو ريختن چقدر خطر دارد. از اينكه گوشت كسى را بكنى بدتر است، چون اگر گوشت زنده كسى را بكنى جايش پُر مى‏شود، آبرو كه رفت مثل گوشت مرده است ديگه جايش پر نمى‏شود به همين خاطر گفته‏اند غيبت كردن مثل خوردن گوشت مرده است. گوشت زنده جايش پُر مى‏شود، گوشت مرده جايش پُر نمى‏شود. چرا مى‏گويند، غيبت كردن مثل گوشت مرده است، چون مرده نمى‏تواند از خودش دفاع كند. اين آقايى هم كه غيبتش را مى‏كنى نيست كه از خودش دفاع كند. اصلاً يك بابى داريم به نام: «باب النهى بالقول بغير علم» باب فقهى است. چيزى را كه نمى‏دانى نگو. «لاتقف ماليس لك به علم» چيزى را كه نمى‏دانيد، نگوئيد. از تهمت هايى كه به امام حسن (عليه السلام) زدند راجع به اين است. امامان ما هيچ نقطه ضعف، صد سال بعد از شهادت امام حسن (عليه السلام) منصور دوانيقى پول داد به يك قاضى نامرد. گفت: حديث جعل كن براى شكستن بنى هاشم. هر چى شنيده‏ايد تحقيق كنيد، توى اينترنت، يا كتاب باشد بدون تحقيق چيزى را قبول نكنيد من دنباله بحثم باز بحث دارم، وقت اين جلسه تمام شد. خدايا! تو را به حق محمد و آل محمد، ما را از انواع تهمت‏ها، توطئه‏ها، سم پاشى‏ها، گرايش به باطل حفظ فرما. خدايا! تمام عقيده‏ها و گرايش‏ها و گفتار و كردار ما را طبق حق قرار بده. خدايا! به دست ما آبروى هيچ مسلمانى از بين نرود. خدايا! اگر تا حالا لغزشى از ما سرزده، لطمه به عِرض و آبروى كسى زده‏ايم، گذشته‏هاى ما را بيامرز. «والسلام عليكم و رحمة اللّه» «اللهم صلّ على محمد و آل محمد و عجل فرجهم »