عضویت در خبرنامه
    جستجو :
1381/09/05 ÏÑíÇÝÊ ÝÇíá
پايدارى بر ولايت اهلبيت (عليهم السلام)

حمايت مالى از فرهنگ اهل بيت (عليهم السلام)

يك رابطه حمايت داريم كه اين را خوب است ولى دارد كم رنگ مى‏شود، مثلاً اسم به لطف خدا الان زياد است ولى نبايد كم رنگ بشود ما در ايران حدود سيصدتا على آباد داريم، روستاهايى كه اسمش على آباد است، بقدرى عشق على اميرالمؤمنين داريم كه بسيارى از جاها على تركيب شده، عليرضا، على محمد، على احمد، نمى‏دانم كلماتى كه على تويش است، بالاى چهل تا كلمه است كه من اين را دارم، اين حمايت‏ها در اسم، تا در عمل، فكر علوى، حمايتهايى كه، بچه‏هايمان را با مكتب اميرالمؤمنين (عليه السلام) آشنا كنيم، يك رابطه مالى هم داشتيم كه حق اهل بيت را بدهيم همان خمس، قرآن مى‏گويد «فانَّ للّه، فانَّ للّه خُمُسَه و لرّسول و لذى القربى»، «ذى القربى» گفته است، «ذوى القربى» نگفته، اگر مى‏گفت «ذوى القربى»، يعنى هركس فاميل پيغمبر است، گفته «ذى القربى»، يعنى آن فرد خاص، كه پيغمبر است و بعد از پيغمبر شخص خاصى كه جانشين پيغمبر است، همان امام معصوم و در زمان غيبت، همان كسى را كه حضرت مهدى (عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) فرموده بهش مراجعه كنيد، فقيه بى هوا، بى هوس، اعلم، اتقى، زاهد، شجاع، آن كلماتى كه مرجع بايد داشته باشد


تفاوت خمس با ماليات

توى حمايت مالى گفتيم شيطان مى‏آيد راجع به خمس وسوسه هايى مى‏كند، در جلسه شب نوزدهم چندتايش را گفتم، يكيش را در اين جلسه مى‏گويم، چون شب بيست و يكم است مى‏خواهم راجع به خود حضرت امير صحبت كنم انشاءاللّه، يكى از ايشان مى‏گويند ما كه ماليات مى‏دهيم، ديگر جمهورى اسلامى مى‏خواهد چند رقم پول از ما بگيرد، ما ماليات مى‏دهيم حكومت هم كه، جمهورى اسلامى است، قبول است، شبهه‏اى كه مى‏گويند كه با دادن ماليات، خمس چرا؟ اول اين كه ماليات هم كه جزء مخارج است، يك موقع شما همينطور كه پول براى زندگيت مى‏دهى، يكى از پولهاى زندگى هم ماليات است، اصلاً ماليات خرج خودت مى‏شود، خمس را مى‏گويد بده به خدا و رسول، بده به يتيمها و مساكين، بده در ابن سبيل و توى راه مانده، خمس را مى‏گويد بده به غير، ماليات را به خودت مى‏دهى، يعنى چه، يعنى توى خانه يك چراغ خواب روشن نمى‏كنى، يك پولى هم مى‏دهى به دولت، كه توى كوچه را هم لامپ بزند، توى خانه قفل نمى‏زنى؟ يك پولى هم مى‏دهى به دولت پليس بگذارد، توى خانه ات كپسول آتش نشانى ندارى؟ يك پولى هم مى‏دهى به دولت ماشين آتش نشانى داشته باشد، توى خونه، قرص آسپرين ندارى، يك پول هم مى‏دهى به دولت كه بيرون يك درمانگاه شبانه روزى داشته باشد، توى خانه موزائيك نمى‏كنى؟ يك پولى هم مى‏دهى به دولت خيابانها را آسفالت كند، پس آنها هم خرج شخص شما مى‏شود، توى خانه ات باغچه دارى، يك پولى هم مى‏دهى به دولت بيرون پارك درست كند، پس پولى كه براى آتش نشانى و دارو و درمان و امنيت و آسفالت و اينها مى‏دهند، اين تقريباً يك پولى مى‏دهند به دولت كه نيازهاى بيرون خانه مرا، تامين كند، پس ماليت براى تامين نياز شماست، خمس براى تامين نياز، ديگران است، فرق مى‏كند، مثل اين كه مى‏گويى من نذر كرده‏ام، مى‏گوييم چى؟ من نذر كرده‏ام ناهار بخورم، اِ، اين نذر نيست كه، نذر را بايد بگويى يه ناهار به ديگران، بدهى، كسى مى‏گويد نذر مى‏كنم كه به بچه‏ام، براى بچه‏ام گوشواره بخرم، خوب اين كه نذر نشد كه، چيزى كه خرج خودت و خانواده ات و بچه ات شد، چيزى كه منافعش به جيب شما رفت، آن نذرى نيست، پول ماليات، پس فرقهايش را بگويم، تفاوتها، چند رقم تفاوت دارد، يك، ماليات جزء مخارج شخصى ماست منتهى، مخارج شخصى را مستقيم خودمان خرج مى‏كنيم، اين را يك پولى مى‏دهيم ماليات به دولت كه دولت خرج كند، اين يكى، دو، در ماليات قصد قربت لازم، چى؟ نيست مثل اين كه شما اسفناج مى‏خرى قصد قربت نمى‏خواهد بكنى، بنا مى‏آورى براى خانه‏ات قصد قربت نمى‏خواهد بكنى، اما خمس قصد قربت بايد بكنى، يعنى براى رضاى خدا باشد، سوم، ماليات را به، ماليات را به مامور دولت مى‏دهيم، مامور دولت، آدمهاى خوبند، يا معموليند، بعضى هايشان هم بدند، اما خمس را بايد بدهى به كسى كه محبوبترين، عالمترين، با تقواترين، زاهدترين، يعنى گيرنده خمس با گيرنده ماليات فرق مى‏كند، اين هم، گيرنده فرق مى‏كند، چهار، يك صلواتى بفرستيد، (اللهم صل على محمد و آل محمد) در خمس و زكات به خود شما اعتماد مى‏شود، احدى نمى‏آيد بگويد چقدر خمس دارى، در طول تاريخ كسى نمى‏آيد بگويد تو چقدر خمس دارى، خود شما، به خود شما اعتماد مى‏شود، احدى نمى‏آيد بگويد چقدر خمس دارى، در طول تاريخ كسى نمى‏آيد بگويد تو چقدر خمس دارى، خود شما، به خود شما اعتماد، اما ماليات را از دولت مى‏آيند بررسى مى‏كنند، يعنى ماليات را اگر بگويى كم مى‏آيند دخترها را مى‏بينند، مهر و موم مى‏كنند، هزار و يك فرمول قانونى دارد، خمس، به خود شما اعتماد مى‏شود، مى‏گويند آقا دارى بده، ندارى نده، با پاى خودت مى‏روى خمس مى‏دهى، فرق مى‏كند چيزى را كه ازت مى‏گيرند يا چيزى را كه مى‏روى مى‏دهى اگر دست مرا به يك پايه من بستند پولهاى مرا درآوردند نمى‏شود گفت «بسم اللّه الرحمن الرحيم»، اينجانب سخاوت دارم، نه آقا بسته‏اند پولهايت را برده‏اند، شما ماليات ندهيد ممنوع الخروجت مى‏كنند، اسمت توى كامپيوتر است ولى خمس اينطور نيست كه، بنابراين خمس، در خمس به شما اعتماد مى‏شود، در ماليات به شما اعتماد نمى‏شود، گيرنده خمس بهترين فرد بايد باشد، گيرنده ماليات لازم نيست بهترين فرد باشد خمس بايد قصد قربت كنى، ماليات قصد قربت نمى‏كنى، خمس براى مخارج ديگران است ماليات براى مخارج خودت است، كسى نگويد ما كه خمس مى‏دهيم، ما كه ماليات مى‏دهيم ديگر خمس، البته اينها زياد است من نمى‏خواهم شب بيست و يكم وقتم را صرف اينها كنم، گرچه مسأله خمس را بنا دارم كه رويش حرف بزنم، چون متوجه شدم بعضى‏ها، وضع ماليشان هم خوب است اما سرشان به حساب نيست، گريه مى‏كند، سينه مى‏زند، افطارى مى‏دهد، آدم خوبى است، همه خوبيها را دارد، ولى توى مسائل مالى حساس نيست كه حالا كه من خمس نمى‏دهم، خوب من كه خمس نميدهم لقمه حرام مى‏دهم به بچه‏ام، امام، امام رضا (عليه السلام) فرمود كسى كه خمس ندهد ما دعايش نمى‏كنيم، دعاى ما مخصوص شيعيانى است كه خمس مى‏دهد، يك كسى آمد گفت خمس مرا حلال كن، گفت چرا خودت را محروم مى‏كنى از دعاى ما، يعنى يك دعاى امام زمان نمى‏ارزد به اين كه آدم دو هزار تومان، ده هزار تومان، صد هزار تومان، يك ميليون، كمتر، بيشتر، بيست ميليون بدهد، همه دنيا به يك دعاى حضرت مهدى مى‏ارزد، چرا خودتان را محروم مى‏كنيد، خوب صلوات ختم كنيد كه بحث را عوض كنم، (اللهم صل على محمد و آل محمد


پايدارى بر ولايت اهل بيت (عليهم السلام)

برويم سراغ، راجع به اميرالمؤمنين (عليه السلام)، آقا اسبق ابن نباته، يكى از ياران اميرالمؤمنين (عليه السلام) است مشغول دعا بود حضرت على (عليه السلام) آمد يك دستى زد به كتفش، فرمود مى‏خواهى دعايت مستجاب بشود گفت بله، شب قدر هم خوب همه مى‏خواهند دعايشان مستجاب بشود، فرمود كه «لان» «ان» يعنى اگر، «لان ثبت قدمك، قدمك، قدمك و تمّت ولايتك وانبسطَ يدُك فاللّه ارحمُ بكَ مِن نفسِكْ فاللّه ارحم بك من نفسك» عجب جمله قشنگى است، بدرد شب قدر هم مى‏خورد، مال اميرالمؤمنين هم هست، يكى از ياران مخلص اميرالمؤمنين (عليه السلام) داشت دعا مى‏كرد، حضرت آمد دست زد به كتفش، فرمود مى‏خواهى دعايت مستجاب بشود؟ «ثبت قدمُك» صابر باش، تو كه انقلابى بودى، تو كه مسجدى بودى تو كه حزب‏اللّهى بودى، تو كه خانواده خوبى بودى، تو كه تقوايت بيش از اين بود، چرا شل شدى ثابت قدم باشيد، يك، تمّت ولايتك، دست از على برنداريد، «وانبسط يدك»، يك خورده بيز و بپاش كن، بده به فقرا، اگر شكم فقرا را سير كنى، اين از نظر اقتصاد جامعه، ولايت از نظر سياسى ثابت قدمى و استقامت از نظر روحى، اگر اين سه شرط را داشته باشى خدا از تو به تو رحيم‏تر است يعنى دعايت حتماً مستجاب مى‏شود، خيلى قشنگ است، اين سه تا جمله براى اين خوب است كه آدم پلاكارد كند توى اتاقش بزند، «ان ثبت قدمك و تمت ولايتك وانبسط يدك»، بعضى‏ها يكى از اينها را ندارند، بعضى‏ها ثابت قدم نيستند، يك عروسى مى‏رود برمى‏گردد وضع حجابش عوض مى‏شود، دو تا برادرهايش به پول مى‏رسند، از اين شغل حلالش دست مى‏كشد، خودش را به آب و آتش مى‏زند، از حلال و حرام كه مثلاً حاضر نيست به يك لقمه حلال ثابت بماند، به حق و ناحق مى‏افتد، بعضى‏ها از نظر ولايت، ولايتشان ضعيف است، رهبر آسمانى، امامت، آن كسانى كه بايد، ولايتشان تمام نيست، يك كسى خمس مى‏خواست بدهد به آقا بهش گفتم چرا از آقا اجازه مى‏گيرى خمس بدهى؟ گفت آخه من خودم نظر دارم، گفتم آقا اصلاً نظر تو يعنى چه؟ امام زمان (عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) را كه تو قبول دارى فرموده در زمان غيبت برو بده به مرجع تقليدى كه هوى و هوس ندارد، پول را بگذار توى پاكت بهش بده حالا او خواست درمانگاه بسازد، خواست كتابخانه بسازد، خواست مدرسه بسازد، گفت نه آخه خودم هم مى‏خواهم نظر كنم، گفتم همين شيطان است، چطور مى‏خواهى، شما اجازه مى‏دهى، آقاى قرائتى ببخشيد من مى‏خواهم در پولهايى كه تو دارى نظارت كنم مى‏گويم به تو چه، پول مال من است، اگر پول مال امام زمان (عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) است به من چه كه در پول امام زمان نظريه بدهم كه آقا نظر من همچين است، همچين است، همچين است، «تمت ولايتك»، يعنى ولايت تمام، آقا بنده اين خمسم است خلاص، اختيار با شماست، شما روى تشك امام زمان نشسته‏ايد تصميم با خودتان است، بعضى‏ها هستند كه، آقا ببخشيد اين را مى‏خواهم فرنى كنيد، نه اين را شله زردش كن، اينجا را نمى‏دانم سنگ كن اينجا را كاشى كن، اينجا را نمى‏دانم درمانگاه بساز، اينجا را يعنى يك ميليون پول مى‏دهد كه يك ميليون هم اُرد مى‏دهند. «تمت ولايتك» يعنى بگو آقا چشم، من حرف نمى‏زنم درباره شما، خدا به ابراهيم گفت بچه ات را بكش، چشم، امام به يكى از يارانش گفت برو توى تنور، چشم، به امام گفتند سيبى را دو نيم كنى بگويى اين نصفش حلال اين نصفش حرام مى‏گويم چشم، ما اول بايد در اصل امامت، مثل دكتر، دكتر در اصل دكتريش تحقيق كن، آيا دكتر هست يا نه، متخصص هست يا نه، متدين هست يا نه، بعد از اين كه تخصصش و عقل و تحصيلاتش براى شما ثابت شد، هرچى مى‏گويد، مى‏گويى چشم، آقا دستت را ببر بالا، چشم، نفس بكش، چشم، حلقت را باز كن، جشم، سرفه كن، چشم، پيراهنت را بالا كن مى‏خواهم از دنده‏هايت، نمى‏دانم، بگذارم روى قلبت، چشم، عكس بگير، چشم، يعنى چطور شما به دكتر مى‏گويى چشم، همين كه فهميديم متخصص است مى‏گوييم چشم، «ثبت ولايتك


دورى از مسائل تفرقه‏انگيز در جامعه

يك جمله مى‏خواهم بگويم شب بيست و يكم چون شب بيست و يكم ما جمعيت زيادى داريم پاى تلويزيون كه اينها در طول سال پاى تلويزيون نيستند، يا توى ترافيكند، يا توى اداره‏اند، يا توى بازارند ولى شب بيست و يكم چون، هم شب قدر است زود مى‏آيند خانه پاى تلويزيون من يك چيزى مى‏خواهم بگويم براى آنها كه در طول سال نيستند تو را خدا اين مسائل بازيهاى سياسى را كنار بگذاريد، قصه از اميرالمؤمنين بگويم، شبه شهادت اميرالمؤمنين گوش بدهيد، بعد از جنگ نهروان حضرت يك پيام كتبى داد فرمود اين را برويد براى مردم بخوانيد، كه «ان الناس يسئلون عن، عن الناس يسئلون عن ابى‏بكر و عمر و عثمان»، چرا مردم توى اين موقعيت مى‏آيند مى‏گويند نظر شما راجع به فلانى چى است؟ مگر نمى‏فهميد كه شما، كه «قد تفرقتم بالسوال»، ديگر سوالى ديگه نيست؟ «هذه مصر، قد انفتحت»، مصر از دستتان رفت، خوابيد «و قتل محمد بن ابى بكر» محمد بن ابى بكر كه استاندار من در مصر بود كشته شد، شما شخصى بنام، شخص عزيزى بنام محمد بن ابى‏بكر كه استاندار و نماينده من است، نماينده مرا كشتند، مصر از دست رفت، نشسته‏ايد، نظر شما راجع به فلانى، چى است؟ از اين چى مى‏فهمند خطاى سياسى؟ يعنى گاهى يك مسائل مهمترى است كه بخاطر مسائل مهمتر نبايد مسائل غير مسئله را چيز كنيم، ما بايد يك وقتى يك مسئله، كه الان جوآنهانيازشان چى است؟ نشسته‏ايم پهلوى خودمان حرف مى‏زنيم، اصلاً توى باغ نيستيم، يك كتابى نوشته‏ايم بنام نمى‏دانم كتاب فلان، مى‏گوييم اين بايد الى آخر، حمايت مى‏كنيم از يك چيزى، اجمالاً شرائط روز را در نظر بگيريد، اميرالمؤمنين پيام كتبى داد، فرمود سؤالهايى كه حواس مردم را پرت مى‏كند، نكنيد نظر شما راجع به اين، راجع به اين. ول كنيد بابا، اصل اسلام را بگيريد، مسائل جزئى را كنار بگذاريد «قد تفرقتم السؤال امّا لا يُعنيكم»، چرا وقتتان را صرف يك سؤالهايى مى‏كنيد كه فعلاً مورد نياز نيست اين هم يك پيام در بحار جلد 30 صفحه 7، كه ديشب متوجه اين حديث شدم، مسئله ديگر روز نوزدهم، ضربت خورد، يك عده از ياران اميرالمؤمنين تا فهميدند آقا ضربت خورده با دو آمدند پشت خانه، ديدند دربسته است، پشت در خانه ماندند، پشت در خانه ماندند، ديدند از توى خانه‏يشون است، صداى گريه، اينها هم پشت در گريه كردند، گريه از توى خانه، گريه از بيرون، بعد مى‏گفت كه ديدم كه «فخرج علينا الحسن»، امام حسن آمد بيرون و فرمود، «يقول ابى انصرفوا الى منازلكم»، بابام اميرالمؤمنين ضربت خورده فرمود برويد خانه هايتان، پشت در نمانيد، مى‏گفت همه رفتند، اسبق مى‏گويد من نتوانستم بروم، پشت در نشستم، يكمرتبه ديدم صدايشون توى خانه بيشتر شد، «فشتد البكاء من المنزل»، صداى گريه رفت بالا، تا صداى گريه رفت بالا گفتم نكند آقا از دنيا رفت يا شهيد، يعنى نفس، آقا كه شهيد شده بود، تا ديدم صدا بيشتر شد من هم گريه‏ام بيشتر شد، فرمود كسى پشت در نماند، برويد، گفت «لا يحملنى رجع»، اصلاً پايم پيش نمى‏رود، نمى‏توانم بروم، من مريد آقا هستم، آقا ضربت خورده، پايم پيش نمى‏رود، نمى‏توانم بروم، رفت توى خانه و برگشت، «رجع و اذننى فى الدخول»، گفت آقايم گفته بيا، رفتم ديدم آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) يك پارچه زردى به صورتش پيچيده رنگ هم زرد، پارچه هم زرد، هرچى فكر كردم زردى صورت بيشتر است يا زردى صورت پارچه نتوانتسم تشخثيص بدهم، افتادم روى پاى اميرالمؤمنين شروع كردم بوسيدن و گريه كردن، اميرالمؤمنين گفت چرا گريه مى‏كنى گفتم دارى از دستم مى‏روى، گفت «فانها واللّه الجنة»، بخدا مى‏روم بهشت، خون به دل ما كردند، «قتلت انى اعلم»، گفتم بله من مى‏دانم كه راه شما بهشت است ولى من چرا شما را از دست مى‏دهم «ابكى لفتدانى اياك جعلت فداء»


آخرين حديث اميرالمؤمنين براى ياران

خوب حالا دقيقه آخر چه بايد بكنى؟ اللّه اكبر، جوانهاى ما، مرده‏هاى ما، زنهاي ما چقدر عمرشان هدر مى‏رود، دقيقه آخر كه اميرالمؤمنين رنگ توى صورتش نيست خون از بدنش رفته، نفسهاى آخر را مى‏زند، گفت آقا يك حديث ديگر برايمان بگو، اينها را مى‏گويند دانشجو، دانشجو اين است، ما الان اگر كولر نباشد درس نمى‏خوانيم، نمى‏دانم اردو نباشد، كامپيوتر نباشد، حتى از آخرين لحظه استفاده مى‏كند فرمود «حدثنى بحديثٍ فانى ارائك اللّه اسبع حديثاً»، آخرين حديث را هم براى من بگو، از دقيقه آخر يك حديث ديگر مى‏خواهد بشنود، فرمود بله، بهت مى‏گويم، «فأخذ علىٌ بالصبع» انگشتت را به من بده، اميرالمؤمنين انگشت، اين انگشت شصت را گرفت، گفت مى‏خواهى آخرين حديث را بخوانم؟ گفت بله، گفت «دخلت على رسول اللّه»، من على هستم دارم دقيقه‏هاى آخر عمرم را طى مى‏كنم، يك روز وارد شدم به پيغمبر، همانطور كه من انگشت شصت تو را گرفتم، پيغمبر هم انگشت شصت مرا گرفت، فرمود «اخرج» برو بيرون «فندى‏»، برو بيرون يك فرياد بزن، سه تا كلمه بگو، سه تا كلمه چى است؟ فرمود برو بيرون فرياد بزن اين جمله را بگو، بگو «الا» «الا» يعنى آگاه باش «من عقَّ والديه» هر كس عاق والدين «من عقَّ والديه»، هر كه عاق والدين بشود، «فعليه لعنة اللّه»، لعنت خدا بر او، من ابق من مواليه، بدانيد هر كس، «ابق»، فرار كند، هر كس از مولاى خودش فرار كند باز، «فعليه لعنة اللّه»، بدانيد هركس ظلم كند به اجير مزد اجرت را ندهد «فعليه لعنة اللّه» لعنت خدا بر او، «من ابق من مواليه»، بدانيد هركس، «ابق»، فرار كند، هر كس از مولاى خودش فرار كند باز «فعليه لعنة اللّه»، بدانيد هركس ظلم كند به اجيز مزد اجرت را ندهد «فعليه لعنة اللّه» على جان، تكرار مى‏كنم، مى‏گفت آمدم توى خانه، على ضربت خورده، پارچه زرد افتادم روى پايش بوسيدم و گريه كردم و گفتم آخرين دقيقه آخرين حديث را براى ما بگو، اميرالمؤمنين (عليه السلام) شصت ايشان را در دست گرفت فرمود همينطور كه من شصت تو را در دست گرفتم روزى پيامبر شصت مرا توى دست گرفت گفت برو بيرون فرياد بزن سه تا كلمه را بگو: دو تا تعبير است، يكيش رفت مسجد روى منبر فرياد زد، يكيش نه، اسم مسجد تويش نيست، مى‏گفت رفتم و گفتم و وقتى گفتم، «فلم يفهموا»، مردم گفتند منظور چى است؟ خوب اينها را كه معلوم است، عاق والدين بد است، همه مى‏دانند، فرار برده بد است ظلم كردن به كارگر بد است، اينها چيز تازه‏اى نيست كه حالا شما فرمودى برو بيرون داد بزن اين را بگو، آخه اين چيز نويى نبود، مردم نفهميدند اين منظور چى است


پيامبر و على (عليه السلام)، پدران امت اسلامى‏

زيادى گوش بدهيد، نكته خيلى لطيف است، خيلى لطيف است، فرمود كه «رجعت و قلت يا رسول اللّه لم يفهم» گفتم آخه منظورت چى است، بعضى از تعبيرها داريم كه، بعضى از خلفا پرسيدند منظور پيغمبر از اين چى است؟ فرمود برگرد، برگرد بگو كه، ببخشيد، «و رجعت و قتلت يا رسول اللّه لم يفهم قال»،ها، فرمود برگرد نيست، فرمود منظور اين است كه «يا على انا و انت ابو هذه الامة»، من و تو، پدر مردم هستيم، و هركس، به ما ناروا ناجوانمردى كند، عاق والدين مى‏شود، على را كشتند، آنها كه على را نتوانتند تحمل كنند، آنها همه شان عاق والدين هستند، هركس عاق والدين شود خدا لعنتش كند، فرمود مراد ما از والدين پدر و مادر طبيعى نيست، پدر و مادر سياسى است، پدر و مادر فكرى و علمى است، «انا و انت ابوا هذه الامة»، من و تو پدر امت هستيم و امتى كه ما را كنار زدند عاق والدين هستند، دو، «يا على انا و انت مولى هذه الامة»، من و تو مولاى اين امت هستيم، هركس از مولا فرار كند، خدا لعنتش كند يعنى مردمى كه من و تو را تحمل نكردند مورد قهر خدا هستند، «انا و انت اجير هذه الامة»، من و تو اجير اين امت هستيم ما مامور شديم مردم را هدايت كنيم مثل معلم، معلم اجير است كه اين بچه را درس بدهد، من و تو اجيريم كه امت را، تعليم بدهيم و ارشاد كنيم و كسى كه حق ما را ندهد «الى المودة ذى القربى»، اجرت رسال اين بود كه اهل بيت را احترام بگذارند، فرمود بيست و سه سال زحمت كشيدم، هيچ پولى و هيچ مزدى از شما نمى‏خواهم، جز اينكه به اهل بيت من احترام كنيد، خط فكريتان، عمليتان، خط اهل بيت باشد، و اينها مزدمان را ندادند، مزد رسالتمان را ندادند، گرفتيد چى شد؟ اول فرمود عاق والدين، فرمود والدين همين پدر و مادرهاى توى خانه نيستند، گرچه آنها هم والدين هستند، اما مرادم عاق رهبر آسمانى است فرار از خانه، نه فرار از مولاهاى طبيعى، فرار از رهبرى الهى، مزد اجير را كسى ندهد خدا لعنتش كند ما اجير بوديم از طرف خداوند، كه بايد مردم را ارشاد كنيم و اينها مزد رسالت ما را نداده‏اند. شب بيست و يكم، شب توبه، شب انابه، شب كمك به فقرا، شب، شبهاى طولانى هم هست، لازم هم نيست همه‏اش برويم توى مساجد، و من تقاضا مى‏كنم از آقايانى هم كه قرآن سر مى‏گيرند، كه آن طورى كه توى دستور است قرآن سر بگيرند، دستور اين است كه بگويند بالحسين، ده مرتبه، بعلى بن الحسين، ده مرتبه، يكى يكى امامها را ده تا بگويند، دعا كنند و قرآن را بگذارند كنار، قبل از قرآن سرگرفتن يا بعد از قرآن سر گرفتن هم عزادارى كنند، چون بندگان خدا بسيار به من مراجعه كردند كه ما قرآن سرمان است، بالحسين مى‏گوييم، بيست دقيقه روضه مى‏خوانند، اين قرآن هى مى‏افتد، خوابمان مى‏برد، سحر است، اذيت مى‏شويم، دستور اسلام اين نيست، قرآن سرگرفتن همانى است كه توى رساله، توى دعا نوشته است، مفاتيح عمل بشود


ريزش اشك، ريزش رحمت الهى

بعد البته ذكر مصيبت بايد بشود، و ما با اين گريه‏ها هم زنده هستيم، گريه خيلى مهم است، خيلى گريه مهم است «و ابرت من بكاء اليك مرحومه»، داريم گريه مورد رحم خداست، گريه براى اين كه مسئوليت چى شد، كجا هستيم، كجا مى‏رويم، وظيفه مان چى است، براى دعاهايمان، خلاصه شب شهادت اميرالمؤمنين (عليه السلام) است، يك سلامى حاضريد به نجف بدهيم؟ «السلام عليك يا اباالحسن، يا اميرالمؤمنين»، بقدرى اميرالمؤمنين مظلوم بود كه وقتى گفتند على در مسجد شهيد شد، گفتند مگر على نماز مى‏خوانده؟ اصلاً كسى ديگر نماز على را خواند؟ كل ما يك ركعت نماز على را نمى‏توانيم بخوانيم با اون حال؟ چقدر شايعه است؟ برادرها و خواهرها به شايعه‏ها گوش ندهيد صبر كنيد اگر ثابت شد، تحقيق شد، هر جرمى دارند، معتقد باشيد به حق، ولى به صرف شايعه كسى را از ميدان بيرون نكنيد، هيچ مى‏دانيد قبر اميرالمؤمنين (عليه السلام) صد سال مخفى بود؟ كسى كه دستش را در غدير خم بلند كردند فرمودند «من كنت مولاه فهذا على مولاه»، شبها زهرا در خانه اصحاب را مى‏زد، اللّه اكبر، چقدر على مظلوم است، چقدر على مظلوم است؟ پيغمبر در غدير خم چهار مرتبه به چهار طرف نگاه كرد فرمود «الا تسمعون»، صدا مى‏آيد؟ گفتند بله «الا تسمعون»، چهار مرتبه اقرار گرفت صدا مى‏رسد؟ همه گفتند بله من نفهميدم اين چهار مرتبه اقرار براى چى بود؟ بعدا كه حق على غصب شد ديدم فاطمه زهرا توى تاريكى مى‏رود در خانه اصحاب را مى‏زند مى‏گويد شما در غدير خم نبوديد كه بابايم گفت على، گفت چرا ما آن دورها بوديم صدا را نمى‏شنيديم، افراد دو تا شاهد دارند حقشان را مى‏گيرند توى دادگسترى، صد هزار تا شاهد داشت نتوانست حقش را بگيرد، چه مظلومى از اين مظلومتر، خدايا تو را به حق اميرالمؤمنين، تو را به حق اشكهايش، تو را به حق جهادهايش، تو را بحق سحرخيزيهايش، تو را بحق انفاقهايش، تو را بحق قضاوتهايش، تو را بحق مناجاتهايش، تو را بحق خطبه هايش، تو را بحق كارگريها و كشاورزيهايش، تو را بحق نفسهايش، تو را بحق قدمهايش، تو را بحق سوزش، تو را بحق آهش، تو را بحق ناله هايى كه توى چاه كرد، تو را بحق مناجات و گريه هايى كه سر قبر زهرا كرد، تو را بحق اميرالمؤمنين هرچى دعا شب قدر مى‏شود مستجاب بفرما (الهى آمين) همه ضعفها و عيبهاى ما را برطرف بفرما (الهى آمين) همه مشكلاتمان را حل كن (الهى آمين). به بى دين‏ها و بى تقوى‏ها، دين و تقوا، به بى مسكنها، مسكن خوب، به بى همسرها، همسر خوب، به بى فرزندها، فرزند خوب، به كدورتها، صفا و صميميت، به بيكارها شغل حلال، باران رحمت، سعه صدر، علم مفيد، نيت خالص، عزت دنيا و آخرت، حسن عاقبت به همه ما مرحمت بفرما (الهى آمين) شب قدر هرچى براى خوبها مقدر مى‏كنى براى ما هم مقدر بفرما (الهى آمين) ما را به سوء اعمالمان نگير (الهى آمين) ميزبان شب قدر حضرت مهدى (عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) كه همه فرشته‏ها مى‏آيند خدمت امام زمان به حق آن ميزبان و بحق آن مهمان قسمت مى‏دهم قلب آقا، آن ميزبان امشب حضرت مهدى، قلبش را از ما راضى بفرما (الهى آمين)، اين جمله را هم يادم آمد بگويم، يك كسى گفت قرائتى چند ساله آخوندى، گفتم خيلى از پانزده سالگى طلبه شدم، الان هم چهل سال است طلبه‏ام، آن زمان كم‏تر بود، گفت هر وقت على بن ابيطالب نگاه به يارانش مى‏كرد لذت مى‏برد، شده يكوقت حضرت مهدى به شما نگاه كند لذت ببرد؟ خدايا تو را به حق امام زمان، رفتار و گفتار و افكار و اعمال ما را جورى قرار بده كه هر وقت حضرت مهدى (عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) به ما نگاه مى‏كند، لذت ببرد (الهى آمين). «والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته» «اللّهم صل على محمد و ال محمد و عجل فرجهم»


آشنا ساختن نسل نو با فرهنگ اهل بيت (عليهم السلام)

«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» الّلهم صل على محمّد و آل محمّد و عجل فرجهم الهى انطقنى بالهدى و الهمنى التقوى بينندگان عزيز بحث را شب بيست و يكم مى‏شنوند كه شب بيست و يكم مهمتر از شب نوزدهم است كما اينكه اين شب بيست و سوم حتى از شب بيست و يكم مهمتر است، شب شهادت بهترين خلق خدا روى كره زمين بعد از پيغمبر، من يكمقدارى بحث راجع به اميرالمؤمنين دارم خدمتتان انشاءاللّه توى اين بيست و پنج، شش، دقيقه خواهم گفت، ماه رمضان امسال سيره داشتيم مى‏گفتيم، حدود پانزده شانزده شب، پانزده شانزده جلسه سيره سه تا از بزرگان را خيلى خلاصه مرور كرديم، سيره كامل بنده نمى‏توانم بگويم چون سوادش را ندارم، سيره، يعنى روش، روش زندگى كامل، چون اميرالمؤمنين هر لحظه عمرش يك درس است، غذا خوردنش، نشستنش، پاشدنش، حرفهايش، ما نمى‏توانيم على را بشناسيم، ولى يكمقدارى اشاره خواهم كرد، منتهى من، يك بحثى را قول داده بودم تمامش كنم از اين بحث بيست و پنج، شش دقيقه، پنج، شش دقيقه‏اش را آن بحث را دنبال مى‏كنم ولى بخاطر شب بيست و يكم مى‏روم سراغ اميرالمؤمنين بحث ما اين بود كه رابطه ما با اهل بيت چى است؟ در پانزده شب كه راجع به اهل بيت صحبت كرديم گفتيم كه ما سه تا رابطه بايد داشته باشيم، يكى رابطه علمى، از اين رابطه علمى يك عرضى بكنم، كتابهايى است راجع به حضرت زهرا (سلام اللّه عليها)، راجع به حضرت زهرا كتابهاى خوبى نوشته شده، آيةاللّه ابراهيم امينى نوشته، آقاى دكتر سيد جعفر شهيدى، به نظرم، نوشته، بله، كتابهاى خوبى، حالا من خودم خيلى اش رإ؛ ّّ دارم ولى الان توى ذهنم نيست، كتابهايى راجع به حضرت زهرا نوشته شده، بياييد افراد خيّر به هر دختر دبيرستانى و راهنمايى يكى از كتابهاى حضرت زهرا را بدهيد، مگر نمى‏خواهيم فاطميه بسازيم؟ فاطميه ساختمان است، كار خوبى است، اما بالاتر از آجرها، آدمها هستند، حدود ده ميليون دختر داريم توى مدرسه همه اينها با زندگى زهرا (سلام اللّه عليها) آشنا بشوند، بياييم راجع به قيام امام حسين (عليه السلام) يك كارهاى اين رقمى داشته باشيم، بچه‏هامان را با اهل بيت (عليهم السلام) بيشتر آشنا كنيم، بچه هامان را، ما سه تا كار داريم هر كارى را بايد يك گروهى اقدام كنند، رابطه ما و اهل بيت (عليهم السلام)، يك رابطه علمى است، رابطه علمى و فكرى است، اين را پدرها الحمدللّه، كمابيش آشنا هستند با اهل بيت اما بچه هامان چى؟ يعنى الان دختر شما مى‏تواند يك مقاله راجع به حضرت زهرا بنويسيد؟ پسر شما مى‏تواند پنج دقيقه راجع به امام زمان (عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) حرف بزند؟ دو تا اشكال اگر شد مى‏تواند پسر شما، دختر شما جواب بده؟ كارهاى علميان كم رنگ است، نسبت به نسل آينده، يك رابطه عاطفى داريم، رابطه عاطفى همين است كه ما در عزاى اميرالمؤمنين مى‏سوزيم، در عزاى امام حسين (عليه السلام) مى‏سوزيم، اين رابطه عاطفى بحمداللّه خوب است، به لطف خدا