• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 319
تعداد نظرات : 701
زمان آخرین مطلب : 3827روز قبل
خانواده
 

دل می شکند ،فریادهایم را در گلو خواب جا می گذارم.می نشینم روبه روی چشمانی که در پشت آینه های روشنشان در پس هر شورشان،هزار داغ خاموش نهفته است.از غربت این همه فاصله ،این دور بودن این بهت و ناباوری ها،چگونه می شود مثل تو باز آرام و صبور ایستاد و باران را انتظار کشید.

 بارانی که حجاب اشکهایمان خواهد بود و درمان این همه بغض خاموش و پناه تمام هق هق های پر سوز.باران که بیاید شاید بشود اندکی با خدا درد دل کرد!!!  
شنبه 22/4/1387 - 19:50
شعر و قطعات ادبی
 

بازم امشب مثل هر شب تو دلت برام دعا کن

 

نم نمک سکوت و بشکن زیر لب خدا خدا کن  

 

 بازم امشب مثل هر شب تو دلت برام دعا کن

 

 بازم امشب مثل هر شب پر کن از صدات هوا رو

 

پروق سکوت و بشکن تازه کن ترانه ها رو

 

واسه عاشقا دعا کن که غریب روزگارن

 

هفتـا آسمون اما یه ستاره هم ندارن

 

واسه عاشقت دعا کن که تو کار دل نمونه

 

تو فقط خدا خدا کن که خدا خودش می دونه

 

تو فقط خدا خدا کن تو فقط خدا خدا کن

 

 بازم امشب مثل هر شب تو  برای من دعا کن

 

بازم امشب مثل هر شب تو دلت برام دعا کن

 

 نم نمک سکوت و بشکن زیر لب خدا خدا کن 

 

بازم امشب مثل هر شب پر کن از صدات هوا رو

 

بین عاشقا می بینه غربت دل های مارو

 

اونی که واژه به واژه می شنوه نگفته ها تو

 

با طلوع هر ترانه بال و پر می ده صدا تو

حمیدرضا گلشن

 
پنج شنبه 20/4/1387 - 22:22
خاطرات و روز نوشت
 

خواهم با تو چیزی از حوالی پریشانی بگویم .چیزی از حوالی دیگر نتوانستن شبیه رفتن اما نرسیدن .می خواهم با تو از عطر سیب و آب و آینه حرفی بزنم ؛می خواهم بخوابم و شبم را با کابوس این روزها تمام کنم.

 می مانی یا نمی مانی من هستم ،هستم تا شاید خواب رویاء ببینم خواب فرداهای خوش فرداهای رنگین .همین....... 
سه شنبه 18/4/1387 - 19:17
محبت و عاطفه
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا؟
سه شنبه 18/4/1387 - 19:3
دانستنی های علمی

ناصر الدین شاه در سفری به انگلستان (سال1267)18 جفت جوراب،از شهرهای" براد فورد" و " برایتون" برای زنان خود سوغات آورد بنابر بعضی منابع،زنان ناصر الدین شاه نخستین کسانی بودند که جوراب پوشیدند.در حالی که منابع دیگر سخن از این نکته به میان می آورند که در ایران باستان مردان "مادی" شلواری به پا می کردند که به نوعی جوراب سر خود متصل بود.

 

"جعفر شهری " در "کتاب طهران قدیم" می نویسد :در ایران تا قبل از عهد ناصری،جوراب رواج نداشت و پس از سلطنت ناصر الدین شاه بود که ابتدا زنان درباری شاه قاجار جوراب آوردند و پس از آن کمکم به طبقات پایین رسید و متداول شد.

 

پس از آن هم جوراب جزء البسه گران قیمتی بود که فقط در مهمانی های سنگین می پوشیدند؛ و چون جوراب مستهلک می شد،کف آن را می بریدند و پارچه ای دیگر به کف آن می دوختند و هنگامی که رویه آن نیز از بین می رفت و دیگر مناسب استفاده نبود،آن را از مچ می بریدند و به ساقه اش رکابی می دوختند و به آن جوراب رکابی می گفتند.

 

"جلیل ضیاپور" پژوهشگر فرهنگ،در کتاب پوشاک هخامنشی ها و مادی ها در "تخت جمشید"می نویسد ،در میان اقوام فراوان که بر راه پله شرقی کاخ آپادانا نقش بسته اند،کسانی دیده می شوند که شلوار و پای افزار مادی دارند و از جمله پیشکشی های آنان شلوار است که روی دست می برند.این شلوار از پا به جوراب وصل است که گویی یکسره دوخته شده و آن را در شکل هایی که " سکایی"ها و "کاپادوکی"ها معرفی می کنند می توان دید.

 در همین حال دکتر" محمود روح الامینی" _مردم شناس_ استفاده از جوراب را متعلق به عصر ناصری نمی داند و تاکید می کند:به طور دقیق،نمی دانم زمان استفاده یا رواج جوراب در میان ایرانیان چه زمانی بوده است،اما به تحقیق مربوط به گذشته های خیلی دورتر از تاریخ ناصر الدین شاه است.علاوه بر آن ،لغت های "جوراب" و "پنجره" لغاتی است که از فرهنگ پارسی به فرهنگ عثمانی وارد شد و از آنجا به اروپا راه پیدا کرد.به نحوی که همین الان هم در لهستان مردم از لغات جوراب و پنجره استفاده می کنند.آن طور که از منابع در دسترس بر می آید،نخستین کارخانه جوراب بافی ایران در سال 1333 به همت "خلیل رحیمی" بنیان گرفت. قبل از این تاریخ جوراب بافی دستی رایج بود و کدبانوی هر خانه ای برای اهالی منزل جوراب پشمی می بافت . در سال 1345 ماشین های جوراب بافی ایتالیایی و چینی وارد ایران شد. ماشین های جوراب بافی رایانه ای هم در سال 1364 به ایران رسیدند که در ابتدا فقط جوراب های زناه می بافتند؛ولی از سال 1370 به بعد،ماشین هایی به بازار ایران آمد که همه نوع جورابی_ اعم از زنانه،مردانه و بچه گانه_ تولید می کند.
دوشنبه 17/4/1387 - 20:11
طنز و سرگرمی
یکی خودش رو دار می زنه،پزشک قانونی مرگ رو ضربه مغزی اعلام می کنه.تحقیق می کنن می بینن خودش رو با کش دار زده بود!
يکشنبه 16/4/1387 - 19:55
موسيقي

هرچه دارم از تو دارم ای همه دارو ندارم

 

با تو آرومم و بی تو بی قرار بی قرارم

 

گفتی باشم حالا هستم چشم به راه یه نگاتم

 

می دونم من و می بینی که نشستم سر راهت

 

با تو کوچه های بن بست می رسم تا کهکشونا

 

با تو بی راه یه راه به نشونه بی نشونا

 

اونا که از تو نشونی روی پیشونی ندارن

 

داغشون رو دلشونه خم به ابرو نمی آرن

 

رسم من فرشتگی نیست من که درگیر زمینم

 

تو خودت این و می گفتی من یه آدمم همینم

 

اونی که خروش خستش یه امانت است و داره

 

گاهی کم می یاره اما این امانت و می یاره

 

ترانه سرا:افشین یداللهی  

      خواننده:احسان خواجه امیری
يکشنبه 16/4/1387 - 19:40
شعر و قطعات ادبی

سالیانی ست که من عاشق چشمان توام

 

خنده از کلبه خویش بیرون کرده و گریان توام

 

سالیانی ست که از غصه جدا نیست دلم

 روحم آزاد و کمی غرق صفا نیست دلم...
شنبه 15/4/1387 - 20:16
خواستگاری و نامزدی
 باشد که این شکوفه بداند که آن بلوط پیر چگونه بر کجاوه تجربه از خواب تبر می گذرد.باشد که کودکان بر بام خانه خواب هاشان از تعلق شفاف آسمان بلند ستاره بچینند.باشد که واژگان هزار پاره این بند بی چراغ پیراهن پرییانی از نژاد اشاره شوند.باشد که همسایه این کوچه غریب از آواز پرسه گرد پریشان ،پریشان نخوابد.باشد که این ترانه در زبانی ساده ،زاده شود .چندان که مادر من از تعبیر مبهم خواب هایش دلواپس معنی هر مبادا نباشد.باشد که مشق های بسیارم را نوشته باشم و فردا از روزهای جعمه کسی به مهمانی ما بیاید. تنها همین و خلاص. ای خواب خوش،خلاص ......  
شنبه 15/4/1387 - 20:12
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته