تعداد مطالب : 2747
تعداد نظرات : 412
زمان آخرین مطلب : 2811روز قبل
مطلب دیگر اینكه :ابراهیم (علیه السلام ) در این دعا براى خود و فرزندانش
دعا مى كند و مى گوید:
(و اجنبنى و بنى ان نعبد الاصنام ) و معلوم است كه كلمه (بنى ) تمامى فرزندانى را كه از نسل او پدید آیند شامل شود، و آنها عبارتند از دودمان اسماعیل و اسحاق .كلمه (ابن ) در لغت عرب همانطور كه بر فرزند بلا فصل اطلاق مى شود، بر فرزندان پشتهاى بعدى نیز اطلاق مى شود، همچنانكه قرآن كریم ابراهیم را پدر مردم عرب و یهود زمان رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) خوانده و فرموده است :(مله ابیكم ابراهیم )
.و اطلاق بنى اسرائیل (فرزندان یعقوب ) هم بر یهودیان عصر نزول قرآن - كه بسیار است و شاید در چهل و چند جاى قرآن اطلاق شده باشد - از همین باب است .
پس ابراهیم (علیه السلام ) در این آیه دورى از بت پرستى را براى خودش و براى فرزندانش به آن معنا كه گذشت مسالت مى دارد.
ممكن هم هست كه كسى بگوید از قراین حال و گفتار بر مى آید كه دعا تنها براى فرزندان اسماعیل بوده ، كه جدشان اسماعیل در حجاز سكونت گرفت ، و دیگر شامل حال فرزندان اسحاق نیست .
ابراهیم (علیه السلام ) بعد از دعاى
(و اجنبنى و بنى ان نعبد الاصنام ) افزود:(رب انهن اضللن كثیرا من الناس ) و با این جمله در حقیقت خواسته است دعاى خود را تعلیل نماید.و اگر مجددا نداى (رب )
را تكرار كرده به منظور تحریك رحمت الهى بوده است ، و این را مى رساند كه :پروردگارا اگر من درخواست كردم كه مرا و فرزندانم را از پرستش بتها
دور بدارى بدین جهت بود كه این بتها بسیارى از مردم را گمراه كرده اند.و اگر نسبت گمراه كردن را به بتها داده با اینكه مشتى سنگ و چوبند، از جهت ارتباطى است كه میان آنان و اضلال خلق هست ، هر چند كه ارتباط شعورى نباشد، و لازم هم نیست كه هر فعلى را و یا هر اثرى را به چیزى نسبت بدهیم كه آن چیز شعور داشته باشد و ارتباط فعل با آن چیز ارتباط شعورى بوده باشد.
(فمن تبعنى فانه منى و من عصانى فانك غفور رحیم )
- این جمله تفریع بر جملات قبلى است ، و معنایش این مى شود:حال كه بسیارى از مردم را این بتها گمراه كرده اند چون مایه پرستش و پناه بردن مردم به آنها هستند، و حال كه من خود و فرزندان خود را به درگاه تو پناه دادم كه تو ما را از عبادت آنها بر حذر بدارى ، لاجرم ما بندگانت به دو طائفه منقسم مى شویم :
یكى گمراهان و منحرفین از راه توحید، و یكى هم آنهایى كه خود را به دامن لطف تو انداخته اند كه در حفظ تو از بت پرستى دور باشند،
(فمن تبعنى ....).
جمعه 19/4/1388 - 0:30
وقتى گفته مى شود (جنبه ) و یا (اجنبه ) به این معنا است كه آن را دور كرد.و درخواست ابراهیم از خداى تعالى كه او را از پرستش بتها دور گرداند، پناهندگى او است به خداى تعالى از شر گمراه كردنى كه او به بتها نسبت داده و گفته است :(رب انهن اضللن ....) و پر واضح است كه این دور كردن هر جور و هر وقت كه باشد بالاخره مستلزم این است كه خداى تعالى در بنده اش به نحوى از انحاء تصرف بكند.چیزى كه هست این تصرف به آن حد نیست كه بنده را بى اختیار و مجبور سازد و اختیار را از بنده سلب نماید، چون اگر دور كردن به این حد باشد دیگر چنین دور بودنى كمالى نیست كه شخصى مثل ابراهیم (علیه السلام ) آن را از خدا مسالت نماید.
پس برگشت این دعا در حقیقت به همان معنایى است كه قبلا خاطر نشان شده بود كه :
(یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت ...)
و آن اینكه :هر چه از خیرات چه فعل باشد و چه ترك ، چه امر وجودى باشد چه عدمى ، همه نخست منسوب به خداى تعالى است و پس ‍ از آن منسوب به بنده اى از بندگان اوست ، بخلاف شر كه چه فعل باشد و چه ترك ، ابتداء منسوب به بنده است ، و اگر هم به خدا نسبت مى دهیم آن شرورى را نسبت مى دهیم كه خداوند بنده اش را به عنوان مجازات مبتلا به آن كرده باشد - كه بیانش مفصل گذشت .

پس اجتناب از بت پرستى وقتى عملى مى شود كه خداوند به رحمت و عنایتى كه نسبت به بنده اى دارد او را از آن اجتناب (دورى ) داده باشد.و خلاصه ، صفت اجتناب داشتن از بت پرستى صفتى است كه بنده بعد از تملیك خداى تعالى مالك آن مى شود، و مالك بالذات آن تنها خداست .همچنانكه هدایت راه یافتگان نیز از خود ایشان نیست ، بلكه خداوند به ایشان تملیك نموده .خداى تعالى آن را بالذات مالك است و بنده به تملیك خدا مالك آن مى شود، نه اینكه هدایت خدا چیزى و هدایت بنده چیز دیگرى باشد.كوتاهترین و ساده ترین بیانى كه این معنا را افاده
كند عبارتى است كه در كلمات اهل بیت عصمت (علیهم السلام ) آمده كه فرموده اند:
(خداوند بنده خود را موفق به عمل خیر و یا ترك عمل زشت مى كند)
.
پس خلاصه كلام این شد كه :منظور از جمله
(واجنبنى )
درخواست صنعى است از خدا در ترك بت پرستى ، و به عبارت دیگر از خداى خود درخواست مى كند كه او را و فرزندانش را از پرستش بتها نگهدارى نموده ، و در صورتى كه خود آنان بخواهند به سوى حق هدایتشان كند، و اگر از او خواستند تا دین حق را افاضه شان فرماید افاضه شان بفرماید، نه اینكه ایشان را حفظ بكند، چه اینكه خودشان خواهان این حفظ باشند و یا نباشند، و دین حق را افاضه شان بكند، چه اینكه خود آنان خواهان آن باشند و یا نباشند - این است معناى دعاى آن جناب .
و از آن فهمیده مى شود كه نتیجه دعا براى بعضى از كسانى است كه
جهت ایشان دعا شده هر چند كه لفظ دعا عمومى است ، و لیكن تنها در باره كسانى مستجاب مى شود كه خود آنان استعداد و خواهندگى داشته باشند، و اما معاندین و مستكبرینى كه از پذیرفتن حق امتناع مى ورزند دعا در حق ایشان مستجاب نمى شود.و ما به زودى این معنا را توضیح بیشترى مى دهیم ان شاء الله .
جمعه 19/4/1388 - 0:29
 مقصود از امنیتى كه آن جناب درخواست كرده امنیت تشریعى است ، نه تكوینى .و همانطور كه در تفسیر همین مطلب در سوره بقره گفتیم مقصود این است كه قانونى امنیت این شهر را تضمین كند، نه اینكه هر كه خواست امنیت آن را بر هم زند - مثلا - دستش ‍ بخشكد، و همین امنیت - بر خلاف آنچه شاید بعضى توهم كرده باشند - نعمت بسیار بزرگى و بلكه از بزرگترین نعمتهایى است كه خداوند بر بندگان خود انعام كرده است .
چون اگر قدرى در همین حكم حرمت و امنیت قانونى كه ابراهیم به اذن پروردگارش براى این شهر تشریع نموده دقت كنیم ، و اعتقادى كه مردم در طول چهار هزار سال به قداست این بیت عتیق داشته و تا امروز هم دارند ارزیابى كنیم ، آن وقت مى فهمیم كه چه خیرات و بركات دینى و دنیوى نصیب مردم آن و نصیب سایر اهل حق كه هواخواه این شهر و مردم این شهر بوده و هستند شده است .اگر به تاریخ هم - كه قطعا آنچه را ضبط نكرده بیش از آنى است كه ضبط نموده - مراجعه كنیم خواهیم دید كه اهل این شهر از چه بلاهایى كه دیگر شهرها دیده اند مصون مانده اند، آن وقت مى فهمیم كه همین امنیت تشریعى مكه چه نعمت بزرگى بوده كه خدا نصیب بندگان خود كرده است .
جمعه 19/4/1388 - 0:29
ممكن هم هست از اختلافى كه میان این دو نقل و دو حكایت هست كه از یكى تعبیر كرده به (اجعل هذا بلدا آمنا : این را شهر امنى قرار ده ) و از دیگرى تعبیر كرده به (اجعل هذا البلد آمنا : این شهر را ایمن كن )
چنین استفاده شود كه ابراهیم خلیل (علیه السلام ) دو نوبت این دعا را كرده ، یكى موقعیكه مكه صورت شهر به خود نگرفته بوده و بار دیگر موقعى كه به صورت شهر در آمده بود، چون ابراهیم (علیه السلام ) مكرر به مكه و به سركشى هاجر و اسماعیل رفته بود.و آن وقت كه اسماعیل و مادرش را در آنجا اسكان داد و به سرزمین فلسطین برگشت ، و براى نوبت دوم به دیدن آنها رفت دید كه قوم (جرهم )
دور فرزندش را گرفته و به وى روى آورده اند، در این موقع از خداى تعالى خواسته است كه این محل را شهرى امن قرار دهد - چون شهر نبود - و مومنین از اهلش را از ثمرات روزى فرماید.و
آن وقت كه سرزمین مزبور را به صورت شهرى دیده از خداى خواسته است كه این شهر را محل امنى قرار دهد.
یكى از مؤ یدات احتمال مذكور اختلافات دیگرى است كه در این دو آیه به چشم مى خورد.در آیه بقره براى اهل شهر دعا كرده و برخوردارى از ثمرات را خواسته است ، ولى در آیات مورد بحث برخوردارى ثمرات به اضافه چند چیز دیگر را تنها براى ذریه خود خواسته است .
و بنا بر این ، مى توان فهمید كه این آیات كه حكایت دعاى ابراهیم (علیه السلام ) است آخرین مطلبى است كه قرآن كریم از كلام و دعاى ابراهیم نقل مى كند.و نیز مى توان جزم كرد بر اینكه ابراهیم (علیه السلام ) این دعا را بعد از اسكان اسماعیل و هاجر و جمع شدن قبیله جرهم و ساختن خانه كعبه و پدید آمدن شهرى به نام مكه به دست ساكنینش در آنجا، كرده است .و فقره هاى این آیات همه دلیل و مؤ ید این احتمال است .
و بنا بر اینكه این احتمال را نپذیریم و بگوییم هر دو دسته آیات یك حكایت است و ابراهیم یك بار دعا كرده بوده آنوقت باید بگوییم از جمله
( رب اجعل ...) چیزى حذف شده و تقدیرش چنین است :رب اجعل هذا البلد بلدا آمنا : پروردگارا این شهر را شهر امنى قرار ده )
.
چیزى كه هست در یك نقل مشار الیه
(هذا) حذف شده و در نقل دیگر موصوف حذف شده تا كلام كوتاهتر شود.
جمعه 19/4/1388 - 0:28
این آیات بعد از تذكرى كه در آیات گذشته یعنى از آیه ( و اذ قال موسى لقومه اذكروا نعمه الله علیكم اذ انجیكم من آل فرعون ...) به بعد مى داد، براى بار دوم نعمتهایى را تذكر مى دهد، و نخست نعمتهایى را كه خداى سبحان به عموم بندگان مومنش - كه همان بنى اسرائیل از ولد ابراهیم باشند - داده یادآورى مى كند و سپس نعمتهاى دیگرش را كه به دودمان دیگر از نسل ابراهیم یعنى فرزند اسماعیل ارزانى داشته خاطرنشان مى سازد، و آن نعمتها عبارتست از همان كه ابراهیم (علیه السلام ) در دعاى خود از خداى تعالى درخواست نموده و گفته بود( رب اجعل هذا البلد آمنا...) كه یكى از آنها طلب توفیق بر اجتناب از بت پرستى و یكى نعمت امنیت مكه و یكى تمایل دلها به سوى اهل مكه و یكى برخوردارى آنان از میوه ها، و غیر آنست ، و همه آنها بدین جهت كه (عزیز) و (حمید) بودن خدا را اثبات كند، خاطر نشان شده است .


و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا البلد آمنا



یعنى بیاد آور آنوقتى كه ابراهیم چنین و چنان گفت .كلمه (هذا) اشاره به مكه است - كه خدا روز به روز بر حرمتش ‍ بیفزاید.
خداى تعالى نظیر این دعا را بطور مختصر در جاى دیگر حكایت كرده و فرموده :(و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا بلدا آمنا و ارزق اهله من الثمرات من آمن منهم بالله و الیوم الاخر قال و من كفر فامتعه قلیلا ثم اضطره الى عذاب النار و بئس ‍ المصیر).
جمعه 19/4/1388 - 0:28
 در كافى از على بن محمد از بعضى از یارانش بطور رفع (یعنى بقیه رجال سند را ذكر نكرده ) روایت كرده كه گفته است :على بن الحسین (علیهماالسلام ) هر وقت این آیه را مى خواند:(و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها) مى گفت :منره است آن كس كه به احدى معرفت نعمتهایش
را نداده ، و تنها معرفت این معنا را داده كه از معرفت آنها عاجز هستند، همچنانكه معرفت درك آنها را هم در كسى نگذاشته ، تنها معرفت این معنا را داده كه نمى توانند همه نعمتهاى الهى را درك كنند، و خود خداى تعالى هم از عارفین ، به این مقدار قناعت و بلكه سپاسگزارى كرده كه به عجز از معرفت شكرش اعتراف كنند، پس معرفت عجز و تقصیر را شكر ایشان دانسته ، همچنانكه اعتراف عالمان به عجز از علم را، علم دانسته است ....
سوره ابراهیم آیات 35 - 41


و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا البلد ءامنا و اجنبنى و بنى ان نعبد الاصنام (35)
رب انهن اضللن كثیرا من الناس فمن تبعنى فانه منى و من عصانى فانك غفور رحیم (36)
ربنا انى اسكنت من ذریتى بواد غیر ذى زرع عند بیتك المحرم ربنا لیقیموا الصلوه فاجعل افده من الناس تهوى الیهم و ارزقهم من الثمرت لعلهم یشكرون (37)
ربنا انك تعلم ما نخفى و ما نعلن و ما یخفى على الله من شى ء فى الارض و لا فى السماء (38)
الحمد لله الذى وهب لى على الكبر اسمعیل و اسحق ان ربى لسمیع الدعاء (39)
رب اجعلنى مقیم الصلوه و من ذریتى ربنا و تقبل دعاء (.4)
ربنا اغفر لى و لولدى و للمومنین یوم یقوم الحساب (41)



ترجمه آیات
بیاد آور زمانى كه ابراهیم گفت پروردگارا!این شهر را امن گردان و من
و فرزندانم را از اینكه بتان را عبادت كنیم بر كنار دار (35).
پروردگارا! اینان بسیارى از مردم را گمراه كرده اند، پس هر كه مرا پیروى كند از من است و هر كه مرا عصیان كند تو آمرزگار و مهربانى (36).
پروردگارا!من بعضى از ذریه خویش را در دره اى غیر قابل كشت نزد خانه حرمت یافته تو سكونت دادم ، پروردگارا! تا نماز بپا كنند، پس دلهاى مردمى از بندگانت را چنان كن كه به سوى آنان میل كنند و از میوه ها روزیشان ده ، شاید سپاس دارند (37).
پروردگارا!هر چه را نهان و یا عیان كنیم تو مى دانى ، و در زمین و آسمان چیزى از خدا نهان نیست (38).
ستایش خدایى را كه با وجود سالخوردگى و پیرى به من اسماعیل و اسحاق را ببخشید كه خداى من شنواى دعاست (39).
پروردگارا!مرا بپا دارنده نماز كن ، و از فرزندانم نیز، پروردگارا دعاى مرا مقبول كن (.4).
پروردگارا! روزى كه حساب بپا شود من و پدر و مادرم را با همه مومنان بیامرز (41).
جمعه 19/4/1388 - 0:27
و در تفسیر عیاشى از اصبغ بن نباته نقل مى كند كه گفت :امیر المومنین (علیه السلام ) در ذیل آیه :(الم تر الى الذین بدلوا نعمه الله .كفرا) فرمود:مائیم نعمت خدا كه خداوند بر بندگان خود انعام فرموده است .
مؤ لف :این روایت نیز از باب تطبیق كلى بر مصداق است .
و در همان كتاب از معصم مسرف از على بن ابى طالب (علیه السلام ) نقل كرده كه در ذیل جمله
(واحلوا قومهم دار البوار)
فرمود:مقصود دو فامیل از قریش است كه فاجرترین فامیل ها بودند، فامیل بنى امیه و فامیل بنى مغیره .
مؤ لف :این روایت را صاحب برهان نیز آورده ، و آنرا از ابن شهر
آشوب از ابى الطفیل از امیر المومنین (علیه السلام ) نقل كرده است .
و در الدر المنثور است كه ابن جریر، و ابن منذر، و ابن ابى حاتم ، و طبرانى (در كتاب تفسیر اوسط) و ابن مردویه ، و حاكم (وى حدیث را صحیح دانسته ) از طرق مختلفى از على بن ابیطالب (علیه السلام ) نقل كرده اند كه در ذیل جمله :
(الم تر الى الذین بدلوا نعمه الله كفرا)
فرمود:مقصود دو فامیل از قریش است كه فاجرتر از آن دو نیست ، بنى مغیره و بنى امیه ، اما بنى مغیره كه خدا روز جنگ بدر كارشان را ساخت و اما بنى امیه یك چندى مهلت داده شده اند، تا آنچه مى خواهند بكنند.
مؤ لف :این روایت از عمر هم نقل شده و بزودى خواهد آمد.
و نیز در همان كتاب آمده كه بخارى در تاریخ خود، و ابن جریر، و ابن منذر، و ابن مردویه ، از عمر بن خطاب روایت كرده اند كه در تفسیر آیه
(الم تر الى الذین بدلوا نعمه الله كفرا)
گفته است منظور از آنها كه نعمت خدا را كفران كردند دو فامیل از قریش است كه فاجرترین ایشان است ، یكى بنى مغیره و یكى بنى امیه كه خدا شر بنى مغیره را در روز بدر، از سر شما كوتاه كرد، و اما بنى امیه چندى مهلت داده شدند.
و در همان كتاب است كه ابن مردویه از ابن عباس روایت كرده كه گفت :به عمر گفتم در باره آیه :
(الذین بدلوا نعمه الله كفرا)
چه مى گوئى گفت :مقصود از آن دو فامیل از قریش است كه فاجرترین ایشانند، و آنها دائى هاى من و عموهاى تواند، اما دائى هاى مرا خداوند در جنگ بدر منقرضشان كرد، و اما عموهاى تو، خداوند تا مدتى مهلتشان داده است .
و در تفسیر عیاشى از ذریح از امام صادق (علیه السلام ) روایت كرده كه گفت شنیدم مى فرمود:ابن الكواء خدمت امیر المومنین (علیه السلام ) آمده ، از كلام خدا كه مى فرماید:
(الم تر الى الذین بدلوا)
، سوال نمود، حضرت فرمود:مقصود قریشند كه نعمت خدا را مبدل به كفر كرده پیغمبر او را در روز بدر تكذیب نمودند.
مؤ لف :اختلافى كه در تطبیق این روایت و روایات دیگر دیده مى شود خود شاهد بر همین است كه مقصود از این بیانات تطبیق و بیان مصداق است ، نه بیان شان نزول آیه .
جمعه 19/4/1388 - 0:26
در تفسیر عیاشى از صفوان بن مهران از امام صادق (علیه السلام ) روایت كرده كه فرمود:شیطان در هنگام مرگ یكى از شیعیان و دوستداران ما مى آید تا او را از ولایت ما باز بدارد، و از طرف راستش مى آید حریف نمى شود، از طرف چپش مى آید همچنین حریف نمى شود و همینجا است كه خداى تعالى در باره اش مى فرماید:(یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت فى الحیوه الدنیا و فى الاخره ).
و در همان كتاب از زراره و حمران و محمد بن مسلم از امام باقر و امام صادق (علیه السلام ) روایت كرده كه فرمودند:وقتى شخصى را در قبرش مى گذارند، دو ملك ، یكى از طرف راست و یكى از طرف چپ مى آیند، و شیطان هم با چشمهایى از مس از پیش رویش ‍ پیدا مى شود،
و فرشتگان مى گویند:این مردى كه در میان شما پیدا شد چه مى گفت و منظورشان رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) است ، شخص مدفون ، دچار وحشت سختى شده اگر مومن باشد مى گوید:او محمد فرستاده خدا بود، آن موقع به او مى گوید بخواب ، خوابى كه در
آن هیچ پریشانى نبینى ، و قبر او را به مقدار 9 ذراع گشاد مى كنند و از همانجا كه خوابیده جاى خود را در بهشت مى بیند، و این است منظور از آیه
(یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت فى الحیوه الدنیا)
و اگر كافر باشد همین پرسش را از او مى كنند، و او مى گوید:نمى دانم آن وقت است كه او را با شیطان مى گذارند و مى روند.
و در الدر المنثور است كه طیالسى ، و بخارى ، و مسلم ، و ابو داوود، و ترمذى ،
و نسائى ، و ابن ماجه ، و ابن جریر، و ابن منذر، و ابن ابى حاتم ، و ابن مردویه ، از براء بن عازب نقل مى كنند كه گفت :رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود.وقتى مسلم در قبر مورد سوال قرار مى گیرد گواهى مى دهد به اینكه معبودى جز خدا نیست ، و اینكه محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرستاده او است و این همان آیه است كه مى فرماید:
(یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت فى الحیوه الدنیا و فى الاخره )
.
و در همان كتاب آمده كه طبرسى در كتاب تفسیر اوسط، و ابن مردویه از ابى سعید خدرى نقل مى كنند كه گفت :من از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) شنیدم كه مى فرمود:در این آیه
(یثبت الله ...)
، كلمه آخرت به معناى قبر است .
مؤ لف :در این بین روایات بسیارى از شیعه و همچنین از سنى داریم كه درباره جزئیات سوال قبر، و آمدن دو ملك منكر و نكیر و ثبات مومن ،
و لغزش و ضلالت كافر، در دست هست كه در بسیارى از آنها به آیه مورد بحث بعنوان شاهد تمسك شده است .
و ظاهر آنها همین است كه مراد از آخرت ، قبر و عالم مرگ باشد، و شاید این ظهور بر این اساس مبتنى باشد كه تثبیت ، ظاهرش ثبات در غیر روز قیامت است ، چون خداوند كه اشخاصى را ثبات مى دهد در مقامى مى دهد كه اگر ندهد دچار لغزش و خطا بشوند، و لغزش و خطا در غیر روز قیامت تصور دارد، زیرا روز قیامت روز مجازات به اعمال است ، لذا از این نظر مى گوئیم مراد از تثبیت ، تثبیت در قبر و عالم مرگ است .
ولى از این نظر كه تمامى آنچه كه در عالم هستى است چه آنها كه زوال پذیرند و چه غیر آنها ثبوتشان بواسطه خداى سبحان است ، دیگر فرقى میان برزخ و قیامت نیست ، چه ، مومن هم در آن عالم و هم در این عالم ثبوتش بوسیله تثبیت خداى سبحان است ، و به همین جهت مى گوییم :بهتر این است كه روایات مذكور را از باب تطبیق گرفته ، بگوئیم :یكى از مصادیق تثبیت را بیان مى كند.
جمعه 19/4/1388 - 0:26

مؤ لف :آلوسى در تفسیر خود روح المعانى مطلبى گفته كه عین عبارتش چندین است :امامیه كه تو خود حال ایشان را مى دانى از ابى جعفر (رضى الله عنه ) تفسیر این آیه را چنین روایت كرده اند:كه منظور از شجره خبیثه بنى امیه ، و مراد از شجره طیبه رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم )، و على (كرم الله وجهه ) و فاطمه (رضى الله عنها)، و آنچه از وى متولد شده میباشد، و در بعضى روایات اهل سنت تفسیر شجره خبیثه به بنى امیه انكار شده است ،
از آن جمله :ابن مردویه از عدى بن حاتم نقل كرده كه گفت :رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود:
(خداى تعالى مردم را زیرو رو كرده ، و عرب را از همه بهتر دید، و عرب را زیرو رو كرده ، قریش از همه بهتر بوده و قریش بهترین فامیل عرب بودند، و شجره مباركه اى كه خدا در باره شان فرموده :(مثل كلمه طیبه كشجره طیبه )
هم ایشان هستند، زیرا بنى امیه نیز از قریش ‍ بودند.
این سخن خیلى عجیب است ، براى اینكه اگر یك امت و یا فامیلى مبارك باشند معنایش این نیست كه همه آنها و همه دودمان هایى كه از آنها منشعب مى شوند مبارك باشند، پس روایت آلوسى به فرضى كه صحیح باشد، بیش از این دلالت ندارد كه قریش شجره مباركه است ، و اما اینكه آیا همه شاخه هاى منشعب از آن ، و حتى بنى عبد الدار، و همه افراد ایشان ، كه
ابى جهل یكى و ابى لهب یكى دیگر از ایشان است ، مبارك باشند از كجا روشن مى شود؟ پس این چه ملازمه است كه آلوسى میان شجره طیبه بودن قریش و طیب بودن همه فروع آن حتى فاسدهایشان ادعا نموده است وانگهى همین ابن مردویه از عایشه روایت كرده كه او به مروان بن حكم گفت :من از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) شنیدم ، كه به پدرت و جدت مى فرمود:شما شجره ملعونه در قرآن هستید.
تفسیر نویسانى از قبیل طبرى و دیگران ، از سهل بن ساعد، و عبد الله بن عمر و یعلى بن مره و حسین بن على ، و سعید بن مسیب ، نقل كرده اند:كه منظور از آیه
()و ما جعلنا الرویا التى اریناك الا فتنه للناس و الشجره الملعونه فى القرآن )
بنى امیه هستند.
و عین عبارت سعد این است كه رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در خواب دید، كه بنى فلان ، مانند میمونها بر منبرش جست و خیز مى كنند، بسیار ناراحت شد، و دیگر كسى او را خندان ندید تا از دار دنیا رحلت نمود، و بعد از این خواب بود كه آیه مزبور نازل شد.

 بزودى این روایت را از عمر و از على (علیه السلام ) در تفسیر آیه ()الذین بدلوا نعمت الله كفرا) كه گفته است ، منظور از آن ، فاجرترین دودمان قریش یعنى دودمان بنى مغیره و بنى امیه است ، نقل خواهیم نمود.
niazeemrooz

سه شنبه 16/4/1388 - 1:42
در الدر المنثور است كه ترمذى ، نسائى بزار، ابو یعلى ، ابن جریر، ابن ابى حاتم ، ابن حیان ، و حاكم - وى حدیث را صحیح دانسته - و ابن مردویه از انس روایت كرده اند كه گفت :ظرفى خرما براى رسول خدا (صلى الله علیه و آله وسلم ) آوردند، فرمود:(مثل كلمه طیبه كشجره طیبه ) تا رسیدند به جمله (توتى اكلها كل حین باذن ربها) آنگاه فرمود:منظور از شجره طیبه ، درخت خرما است ، و سپس آیه بعد را تلاوت كردند:(و مثل كلمه خبیثه كشجره خبیثه ) تا رسیدند به (ما لها من قرار) و فرمودند مقصود از آن بوته حنظله است .
مؤ لف :این معنا كه مقصود از درخت طیب خرما است در روایات دیگرى نیز از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل شده ، ولى بیش از این دلالت ندارد كه درخت خرما یكى از انواع شجره طیبه است ، ذیل این روایت كه شجره خبیثه را عبارت از حنظله دانسته ، با روایتى كه هم اكنون نقل مى كنیم منافات دارد.
و در همان كتاب است كه ابن مردویه از ابى هریره نقل كرده كه گفت :عده اى از اصحاب رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) نشسته بودند، آیه شریفه
(اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار) را به میان آورده ، به آن جناب عرض كردند:به نظر ما(شجره خبیثه ) همان (كماه ) (قارچ ) مى باشد، حضرت فرمود:كماه كه از(من )
(نعمت آسمانى ) است و آبش
براى چشم شفاء است .و همچنین
(عجوه )
از بهشت و مایه شفاء از سموم است .
مؤ لف :مانند این سخن در حنظله هم مى آید، زیرا آن نیز خواص طبى بسیارى دارد.و در همان كتاب است كه بیهقى در كتاب
(سنن ) خود از على (علیه السلام ) روایت كرده كه فرمود:كلمه (حین )
به معناى شش ماه است .
مؤ لف :این روایت نیز مانند روایات قبلى مورد اشكال است .
و در كافى به سند خود از عمرو بن حریث نقل مى كند كه گفت :از امام صادق (علیه السلام ) در باره آیه شریفه
(كشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فى السماء)
سوال كردم ، فرمودند:رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) اصل آن ، و امیر المومنین (علیه السلام ) فرع آن ، و امامان از ذریه او، شاخه هاى آن ، و علم امامان میوه آن ، و شیعیان ایشان برگهاى آن است ، سپس فرمود:آیا در این زیادى هست (كه دیگران هم از آن سهمى ببرند) مى گوید گفتم :نه به خدا قسم .فرمود:قسم به خدا هر مومنى كه متولدشود، برگى به این درخت افزوده مى گردد، و هر مومنى كه بمیرد یك برگ از آن مى افتد.
مؤ لف :این روایت مبتنى بر این است كه مراد از كلمه طیبه رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) باشد، و حال آنكه كلمه ، در كلام خداى سبحان ، بر انسان اطلاق شده ، مانند
(آیه بكلمه منه است مه المسیح عیسى بن مریم )
از این هم كه بگذریم ، روایت از نمونه هاى تطبیقى كلى بر
مصداق است ،
یعنى خاندان نبوت و پیروانشان ، یكى از مصادیق شجره طیبه هستند، دلیلش هم ، اختلاف روایات در این تطبیق است در بعضى ها دارد كه ، اصل رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم )، و فرع على (علیه السلام )، و شاخه ها امامان (علیهم السلام ) و میوه علم ایشان ، و برگ شیعیانند، مانند همین روایتى كه نقل كردیم ، و در بعضى دارد:درخت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) و فرع آن على (علیه السلام )، و شاخه اش فاطمه (علیهاالسلام )، و ثمره اش اولاد فاطمه ، و برگ آن شیعیانند، مانند روایتى كه صدوق آن را از جابر از امام باقر (علیه السلام ) نقل كرده است .و در بعضى دیگر دارد رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) و ائمه (علیهم السلام ) اصل درخت ، و ولایت براى هر كه داخل آن شود فرع آن میباشد، مانند روایتى كه كافى به سند خود از محمد حلبى از امام صادق (علیه السلام ) نقل كرده است .
و در مجمع البیان است كه ، ابى الجارود از امام باقر (علیه السلام ) نقل كرده كه فرمود:این ، یعنى جمله
(كشجره خبیثه ...) مثل بنى امیه است .و در تفسیر عیاشى از عبد الرحمان بن سالم اشل ، ازپدرش ، از امام صادق (علیه السلام ) نقل كرده كه معناى ( ضرب الله مثلا كلمه طیبه كشجره طیبه ) و آیه بعدش را از آن حضرت پرسید، در جواب فرمود:این مثلى است كه خداوند براى اهل بیت پیغمبرش زده ، و آن دیگرى مثلى است كه براى دشمنان ایشان زده است ، كه مى فرماید:( و مثل كلمه خبیثه كشجره خبیثه اجتثت من فوق الارض مالها من قرار).
سه شنبه 16/4/1388 - 1:41