کد: 1111464

پرسش

سلام
با شخصی که دارای علائم افسردگی است چطور باید بهش گفت که افسرده است و باید دکتر برود؟ وقتی از دکتر رفتن امتناع می کند چه باید کرد؟

پاسخ

با سلام
در بسیاری از موارد امتناع افراد از مراجعه به روان پزشک به دلیل برچسب های منفی است که احساس می کند به او زده می شود . لذا باید سعی کنید به اعتماد به نفس او لطمه ای نزنید . او را به دلیل داشتن یک اختلال روانی مهم و بزرگ به سمت درمان سوق ندهید . به او متوجه کنید که کلیه لذت هایی که اکنون در زندگی نسبت به انها محروم شده با یک درمان موقت و کوتاه مدت می تواند به دست بیاید . او باید متوجه شود که علائم موجود علائم حاد و نادری نیست . افسردگی یک سرماخوردگی روانی است اما اگر مورد درمان قرار نگیرد می تواند محرومیت ها را در زندگی بیشتر کند و به یک شرایط سخت تر تبدیل شود که درمان را هم دشوار تر میکند . حتی می توانید در صورت خواست او این موضوع را به عنوان یک راز درون خانواده حفظ کنید . ضمن این که خواست او را برای انتخاب پزشک درک کنید . پزشکی را برای او انتخاب کنید که بتواند مورد قبول و توجه او قرار گیرد و قدرت تاثیر گذاری داشته باشد .

مشاور : خانم کهتري | پرسش : شنبه 20/7/1392 | پاسخ : جمعه 26/7/1392 | | ليسانس | 25 سال | اختلالات روانشناختی | تعداد مشاهده: 79 بار

تگ ها : افسردگی درمان اعتماد به نفس امتناع

مشاوره های مرتبط

باسلام بنده در پاییز 88 اتفاقاتی برایم افتاد که منجر شد 1 سال برای درمانش نزد روانشناس و روانپزشک بروم و به لطف خدا مشکل حل شد بعد از اتمام دوره کارشناسی هم اکنون در حال خدمت سربازی هستم آن هم در شهر خودم ولی نمیدانم مشکل از کجاس که با شروع دوباره پاییز و شب هایی که در خانه نیستم تک تک خاطرات به یادم می آیند و گریه امانم را می برد درمانش هم را فقط حضور در خانه و بودن در کنار والدینم میدانم حال نمیدانم در شب هایی که دور از خانواده هستم چه کنم گاهی وقت ها بغض چنان گلویم را می فشارد که دیگر نمیدانم چه کنم کمکم کنید

با سلام خدمت شما. بنده الان حدود یکی دو سال میشه که یه جورایی احساس میکنم فراموش کار شدم که تقریبا شدیده . و بیحوصله نصبت به امور زندگی شدن به طوری که حتی حوصله ندارم حتی با دوستام بیرون برم. احساس خستگی و بیحوصله گی داره اذیتم میکنه و موقع شنیدن حرفای دیگران با مکث زیاد متوجه منظورشون میشم .میشه بپرسم علتش چیه ؟

سلام. پسری 25 ساله هستم و مجرد. فردی منزوی هستم و در برقراری ارتباط با دیگران به شدت مشکل دارم و بیشتر دوست دارم تنها باشم. در تنهایی معمولا با خودم حرف می زنم و همچنین به شدت خیالبافی می کنم وبه رویاها و آرزوهایی که هیچ وقت به آنه نرسیدم و نخواهم رسید فکر میکنم. آیا من مشکل روانی دارم و باید تحت درمان قرار بگیرم؟ با تشکر

UserName