کد: 1123157

پرسش

با سلام آیا اختلال پارنوئید ارثی است یا نه؟ دراین صورت راه درمان چیست؟

پاسخ

با سلام
پارانویید در پژوهش های زیادی حاصل وجود یک استعداد زمینه ای یا ژن به وجود آورنده بیماری شناخته شده . علاوه بر ژن مصرف داروهایی نظیر آمفتامین ها، کوکائین، ماری جوانا، PCP،LSD یا دیگر محرک ها و ترکیبات روان گردان، ممکن است به علایمی از تفکر یا رفتار پارانوئیدی منجر شود.
بعضی دانشمندان هم معتقدند «پارانویا» ممکن است واکنشی در برابر سطوح بالایی از فشار زندگی باشد.
در مجموع می توان این طور نتیجه گرفت که استرس های محیطی می تواند تشدید کننده و بروز دهنده ژنتیک باشد.
برای درمان این مشکل دو نوع مداوای مختلف وجود دارد وبیماران را از یک عمر عذاب کشیدن می رهاند: یکی روان درمانی و دیگری معالجه از طریق مصرف دارو (مصرف آنتی سایکوتیک) می باشد..

مشاور : خانم کهتري | پرسش : جمعه 29/9/1392 | پاسخ : يکشنبه 1/10/1392 | | ديپلم | 42 سال | اختلالات روانشناختی | تعداد مشاهده: 1415 بار

تگ ها : پارانویید ژن استرس درمان روانگردان روان درمانی

مشاوره های مرتبط


سلام من 2 تا خواهر دارم وفرزند دوم هستم . تمام اقوام در شهرستان اند بجز یدونه خاله هام.سالی یه بار به دیدن اقوام میریم اونم نه همشون.تازه شایدم کمتر.مهمونم خیییلی کم داستیم. با اینکه در تهرانیم اما خیییلی از جاهای تهران رو برای تفریح نرفتیم. فقط 2جارو رفتیم.دوران مدرسه دوستان زیادی نداشتم فقط 6یا 7تا اونم فقط با 2یا3تاشون صمیمیم و هنوز هم باهم در ارتباطیم.اخه من دختر اروم و مقیدیم و اصلا دوست ندارم با بچه های بی تربیت و بی حجابی که با پسرا دوستن دوست بشم.تا الان کلاس واس اوقات فراغتم نرفتم و نمیتونم برم چون مقداری از خونه مون دوره و والدینم اصلا اجازه نمیدن بدون اونا جایی برم که از منطقه مون دوره.. میگن جامعه خرابه...زمانی هم که دوستای مامانم میومدن خونم مامانم میگفت که باید برم تواتاقم ونباید پیششون بشینم چون هم سن من نیستن. اینا همشون باعث شده که من نتونم با دیگران ارتباط خوبی برقرار کنم وقتی مهمون میادیا کسی تلفن میکنه یه مقداری استرس دارم چون احساس میکنم نمیدونم باید چی بگم... مثلا بعضی چیزارو میدونم ...خیلی خوش اومدین . حالتون چطوره . خانواده خوبن . خوش حال شدم. بازم تشریف بیارین. زحمت کشیدین.سلام برسونین.ممنونم. متشکرم.سلام دارن خدمتتون.قربان شما. بفرمایید تعارف نکنین.و.....اما احساس میکنم خجالتیم نمیدونم شایدم نباشم... اما خونوادم میگن که رفتارت یه جوری خشکه چرا وقتی میوه نمیخورن زیاد تعارف نمیکنی یا اگه تعارف میکنی مصنوعیه....خلاصه اگه هم زمانی بخوان چیزی رو اموزش بدن اموزش نمیدن که... ابتدا مسخره میکنن ... اخرشم اموزش نمیدن فقط میگن این طوری نه... پدرم اصلا روابط عومی خوبی نداره و اصلا با دیگران ارتباط برقرار نمیکنه و کم حرفه.مامانم خدایی خوبه چیز خاصیم نمیگه ولی یه جوریه سر زبون داره ورفتارش خیلی گرمه...خواهر بزرگم هم بد نیست. خواهر کوچیکم خیلی بزرگونه حرف میزنه ادم فک میکنه 50 60 ساله شه واقعا بیشتر از سنش میدونه و پررو هستش. ولی اصلا رفتارش به دل طرف نمیشینه.خلاصه اگه هم زمانی یه رفتار گرم از خودم نشون بدم مامانم با خونواده مطرح میکنه و فک میکنه با خندیدن و مسخره کردن داره منو تشویق میکنه در حالی بدتره. اینا رو تقصیر والدینم میدونم که باعث دوری من از جامعه هستند.من تاحالا ختم نرفتم و عروسی هم تا حالا یه بار رفتم و اگه بازم برم نمیدونم باید چی بگم. وقتی قراره واس ثبت نام دانشگاه برم یا تنهایی به دکتر برم یا... نمیتونم . استرس دارم البته نه خیلی زیاد.چی کار کنم تا رفتارم با مهمونا گرم تر باشه و چی بگم...خوهش میکنم کمکم کنین من نمیخوام به این ادرس ایمیل بدین چون مال خواهرمه. توروخدا کتاب هم معرفی نکنین چون اصلا دوس ندارم خانواده بفهمن ... اگه میشه خودتون توصیه های لازم رو بکنین یا برای استفاده از مطالب جوری باشه که بتونم از اینترنت دانلود کنم.راستی بگم که رابطه م با بابام اصلا خوب نیس ممنون از شما ا

باسلام بنده در پاییز 88 اتفاقاتی برایم افتاد که منجر شد 1 سال برای درمانش نزد روانشناس و روانپزشک بروم و به لطف خدا مشکل حل شد بعد از اتمام دوره کارشناسی هم اکنون در حال خدمت سربازی هستم آن هم در شهر خودم ولی نمیدانم مشکل از کجاس که با شروع دوباره پاییز و شب هایی که در خانه نیستم تک تک خاطرات به یادم می آیند و گریه امانم را می برد درمانش هم را فقط حضور در خانه و بودن در کنار والدینم میدانم حال نمیدانم در شب هایی که دور از خانواده هستم چه کنم گاهی وقت ها بغض چنان گلویم را می فشارد که دیگر نمیدانم چه کنم کمکم کنید

UserName