کد: 1115991

پرسش

باسلام بنده در پاییز 88 اتفاقاتی برایم افتاد که منجر شد 1 سال برای درمانش نزد روانشناس و روانپزشک بروم و به لطف خدا مشکل حل شد بعد از اتمام دوره کارشناسی هم اکنون در حال خدمت سربازی هستم آن هم در شهر خودم ولی نمیدانم مشکل از کجاس که با شروع دوباره پاییز و شب هایی که در خانه نیستم تک تک خاطرات به یادم می آیند و گریه امانم را می برد درمانش هم را فقط حضور در خانه و بودن در کنار والدینم میدانم حال نمیدانم در شب هایی که دور از خانواده هستم چه کنم گاهی وقت ها بغض چنان گلویم را می فشارد که دیگر نمیدانم چه کنم کمکم کنید

پاسخ

با سلام
برادر ارجمند خیلی خوبه که در این واقع به مرور خودتون رو عادت بدید در کنار خانواده نباشید اما حال روحی خودتون رو هم کنترل کنید . به این منظور سعی کنید اجازه ندید اون دل گرفتگی و مرور خاطرات به سراغتون بیاد . بنابراین با شروع این حالات تلاش کنید تا از تنهایی خارج بشید . موقعیت خودتون رو تغییر دهید . یک ارتباط تلفنی داشته باشید . کمی در خارج از خانه بدوید یا پیاده روی کنید و هر کاری که بتونه حال شما رو تغییر بده و از این وضعیت خارج کنه و حواس شما رو پرت کنه .
شما تا حدودی نسبت به فصل پاییز حالت شرطی پیدا کرده اید . راه رهایی از آن اینه که در این اوقات اجازه ندید حال روحی شما به حال قبل برگرده .

مشاور : خانم کهتري | پرسش : يکشنبه 12/8/1392 | پاسخ : چهارشنبه 15/8/1392 | | ليسانس | 23 سال | اختلالات روانشناختی | تعداد مشاهده: 116 بار

تگ ها : افسردگی درمان روان شناس روان پزشک خانواده

مشاوره های مرتبط

با سلام خدمت شما. بنده الان حدود یکی دو سال میشه که یه جورایی احساس میکنم فراموش کار شدم که تقریبا شدیده . و بیحوصله نصبت به امور زندگی شدن به طوری که حتی حوصله ندارم حتی با دوستام بیرون برم. احساس خستگی و بیحوصله گی داره اذیتم میکنه و موقع شنیدن حرفای دیگران با مکث زیاد متوجه منظورشون میشم .میشه بپرسم علتش چیه ؟

سلام. پسری 25 ساله هستم و مجرد. فردی منزوی هستم و در برقراری ارتباط با دیگران به شدت مشکل دارم و بیشتر دوست دارم تنها باشم. در تنهایی معمولا با خودم حرف می زنم و همچنین به شدت خیالبافی می کنم وبه رویاها و آرزوهایی که هیچ وقت به آنه نرسیدم و نخواهم رسید فکر میکنم. آیا من مشکل روانی دارم و باید تحت درمان قرار بگیرم؟ با تشکر

UserName