تعداد مطالب : 40
تعداد نظرات : 16
زمان آخرین مطلب : 3033روز قبل

امام زمان(عج) در قرآن

 قرآن كتاب پرشكوه خداست.
كتابی است كه نه كتابهای آسمانی پیشین آن را خدشه دار و باطل می سازد و نه واقعیت های آینده.[1]
بیانگر هر چیزی است[2] و هیچ تر و خشكی نیست، مگر اینكه در (این) كتاب روشن و روشنگر آمده است. [3] و....
آیا فكر می كنید چنین كتابی از ظهور اصلاحگر بزرگ تاریخ انسانیت و بنیاد حكومت جهان گستر و عادلانه او، خبر نمی دهد و در مورد آن ساكت است؟
هرگز چنین نیست.... .
قرآن از امام مهدی ـ علیه السلام ـ و برپایی حكومت مهر و عدل او، در موارد متعدد و آیات بسیاری سخن گفته است و از این حقیقت بزرگ خبر داده است.
و این آیات بر شخصیت گرانمایه آن حضرت و ظهور او تأویل گردیده است. همانگونه كه امامان نور ـ علیهم السلام ـ كه قرآن در خانه‌ آنان فرود آمده است، بدین واقعیت تصریح كرده اند و می دانیم كه صاحبان معصوم و مطهّر و راستگوی خانه، یعنی اهل بیت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به آنچه در خانه است،‌ داناتر و آگاه ترند.
نمونه ها:
1. قرآن در نویدی می فرماید:
«و نرید ان نمن علی الذّین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین و نمكنّ لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا یحذرون.»[4]
یعنی: و ما اراده كردیم به كسانی كه در روی زمین تضعیف شده اند نعمتی گران، ارزانی داریم و آنان را پیشوایان (راستین) و آنان را وارثان گردانیم.
و به آنان در زمین اقتدار و منزلتی شایسته دهیم و از آنان به فرعون و هامان و سپاهیانش چیزی را كه از آن می هراسیدند، نشان می دهیم.
امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ در تأویل این آیه شریفه می فرماید: «دنیا پس از چموشی و سركشی، بسان شتری كه از دادن شیر به دوشنده اش خودداری می كند و آنرا برای بچه اش نگه داری می كند، به ما روی خواهد آورد.»[5]
سپس به تلاوت این آیه شریفه پرداخت كه:
«و نرید ان نمن علی الذّین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین... »
«ابن ابی الحدید» در این مورد می نویسد: «بزرگان دینی و همفكران ما بر این واقعیت تصریح می كنند كه این بیان امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ نوید از آمدن امام و پیشوای بزرگی است كه فرمانروای زمین و زمان می گردد و همه كشورها در قلمرو قدرت او قرار می گیرند.... »[6]
و نیز از امیرالمؤمنین آورده اند كه فرمود: «مستضعفان یاد شده در قرآن كریم كه خداوند اراده فرموده است آنان را پیشوای مردم روی زمین قرار دهد،‌ ما خاندان پیامبریم. خداوند سرانجام «مهدی» این خانواده را بر می انگیزند و به وسیله او، آنان را به اوج شكوه و عزت و اقتدار می رساند و دشمنانش را به سختی، به ذلت می كشد.»[7]
در آیه مورد بحث كه ظاهر سخن از جنایات فرعون است قرآن به این واقعیت تصریح می كند كه:
«و نرید ان نمن علی الذّین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین»
یعنی:.... و ما بر آن هستیم كه بر مستضعفان روی زمین، نعمتی گران ارزانی داریم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم.
در اینجا، معنای ظاهری این است كه خداوند عزت و اقتدار بنی اسرائیل را به آنان باز پس می دهد و «فرعون» و «هامان» و سپاهیانش را به بوته هلاكت می سپارد.
اما معنای نهان آیه شریفه غیر از معنای ظاهری و روشن آن است. آن معنا این است كه: مقصود از تضعیف شدگان در آیه شریفه، خاندان پیامبرند. مردم آنان را تضعیف نموده و بر آنان ستم كرده و آنان را به قتل رسانده و رانده و سخت ترین بیدادگری را در مورد آنان روا داشته اند.
پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ در تبیین این مطلب فرمود:
«انتم المستضعفون بعدی.»[8]
یعنی: شما تضیف شدگان پس از من هستید.
و این واقعیت تاریخی كه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از آن خبر داد، هیچ نیازی به اثبات ندارد.
تاریخ اسلامی و روند آن، به صراحت و با رساترین صدای خویش گواهی می كند كه مردم از همان روز رحلت پیامبر، خاندان او را با كمال تأسف مورد هجوم قرار دادند و آنان را به سختی تضعیف كردند.
نكته‌ دیگر:
در پایان بحث، در مورد آیه 4 و 5 از سوره مباركه قصص، نكته دیگری نیز شایسته طرح است و آن اینكه:
ممكن است این تأویل و معنای نهان از آیه شریفه كه امامان نور ـ علیهم السلام ـ آن را آشكار ساخته اند از ظاهر آیه نیز دریافت گردد، چرا كه در صدر آیه 5، دو واژه «نرید» و «نمنّ» به صورت مضارع كه از آینده خبر می دهد،‌ به كار رفته است.
از آنجایی كه این آیات پس از گذشت هزار سال از عصر «موسی» بر قلب مصفای پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرود آمده است می توان گفت كه: اگر در مورد بنی اسرائیل بود می توانست به صورت ماضی كه از گذشته پیام دارد، نازل گردد، اینگونه: «وأردنا ان نمنّ» و یا اینگونه: «منّنا علی الذّین استضعفوا» همانگونه كه در دیگر آیات قرآن، به صورت ماضی بكار رفته است.
برای نمونه:
1. «لقد منّ الله علی المؤمنین... »[9]
2. «... فمن الله علیكم... »[10]
3. «و لقد منّنا علیك مره اخری»[11]
4. «و لقد منّنا علی موسی و هارون»[12]
خداوند در همه این آیات واژه مورد نظر را به صورت ماضی بكار برده است، اما در آیه مورد بحث به صورت مستقبل «و نرید ان نمنّ»
آیا خود این نكته, نشانگر این واقعیت نمی تواند باشد كه معنای نهان و تأویل آیه شریفه را از ظاهر و تفسیر آن نیز می توان دریافت؟
در‌ آیه بعد نیز همینگونه است: «و نری فرعون و هامان... »
و جای این سوال كه چرا نفرمود: «و أرینا فرعون و هامان؟»
و نیز در واژه های: «نرید» و «نجعلهم» و باز «نجعلهم» و «نمكنّ» و «نری»[13] همه این واژه های ششگانه بصورت مستقبل آمده اند و نه ماضی، در صورتی كه می توانست ماضی باشند.
دومین نوید
و نیز خداوند در قرآن كریم اینگونه از آن حضرت نوید می دهد:
«وعد الله الذّین آمنوا منكم و عملوا الصّالحات لیستخلفنّهم فی الارض كما استخلف الذّین من قبلهم و لیمكنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امناً یعبدوننی لایشركون بی شیئاً و من كفر بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون... »[14]
یعنی: خدا به كسانی از شما كه ایمان آورده و كارهای شایسته انجام داده اند وعده داده است كه آنان را در روی زمین جانشین دیگران سازد همانگونه كه مردمی را كه پیش از آنان بودند جانشین دیگران كرد و دینشان را ـ كه خود برایشان پسندیده است ـ استوار سازد و وحشتشان را به امنیت تبدیل كند، تا تنها مرا بپرستند و چیزی را با من شریك نگیرند. و آنان كه از آن پس، راه كفر و ناسپاسی در پیش گیرند،‌ نافرمانند.
این آیه شریفه از جمله آیاتی است كه به آن حضرت تأویل شده است.
با نگرش به ظاهر این آیه، خداوند به مؤمنان و شایسته كرداران این امّت، نوید جامعه ای را می دهد كه از هر پلیدی و ناپاكی پیراسته است و به تمامی ارزشها و قداستها و شایستگی ها آراسته است، این معنای ظاهری این آیه‌ شریفه.
این وعده شكوهمند خدا كه سه بار با «لام قسم» مورد تأكید قرار گرفته است و سه بار با «نون تأكید» تاكنون تحقّق نیافته است.
چه زمانی مرم با ایمان و شایسته كردار توانستند با اقتدار، حكومت مهر و عدل خویش را در سراسر جهان به پا دارند و در كمال آزادی و بدون ترس و دلهره مقررات عادلانه و جانبخش قرآن را در عرصه های حیات، پیاده نمایند؟
این مؤمنان شایسته كرداری كه خداوند در آیه مورد بحث این وعده روح بخش را به آنان می دهد، چه كسانی هستند؟
اگر شما خواننده عزیز به تاریخ اسلام و مسلمانان از همان آغاز درخشش انوار نورانی وحی تا كنون، مراجعه كنید، به شایستگی درخواهید یافت كه این وعده شكوهبار خدا در ظرف این هزار چهار صد سال تحقّق نیافته و این نوید بزرگ جامه عمل نپوشیده است.
من فكر نمی كنم كه وجدان هیچ مسلمان آگاه و با انصافی بپذیرد كه منظور از مؤمنان شایسته كردار در این آیه، «امویان» و «عباسیان» باشند، چرا كه تاریخ مورد قبول امت اسلام و ملل بیگانه، گواه است كه «امویان و عباسیان» در حكومت سیاه و وحشتناك خود،‌ سهمگین ترین جنایات را مرتكب شدند و خون پاك اولیای خدا را به زمین ریختند، حرمت ها را هتك كردند، و كاخهای ظلم و بیدادشان لبریز از فسق و فجور و ضد ارزشها بود كه اگر بخواهیم آن جنایت ها را به طور دقیق شرح دهیم كتاب از اسلوب و موضوع خود خارج خواهد شد.
به علاوه چه روزگاری براستی دین خدا به تمكّن و اقتدار مورد نظر این آیه مباركه نائل آمد، تا نوید جهان گستر شدن آن تحقّق یافته باشد همانگونه كه در آیه آمده است:
«و لیُمكنّن لهم دینهم الّذی ارتضی لهم.... »
این صحیح است كه اسلام به دلیل جامعیت، محتوای بلند، هماهنگی با فطرت و دیگر ویژگی های خود و آورنده و آموزگاران و الگوهای حقیقی آن امامان نور تاكنون به میلیون ها دل و قلب راه یافته و آهسته آهسته به راه خود ادامه می دهد، امّا سوگمندانه همچنان فاقد یك قدرت منسجم جهانی است، به طوری كه در هر گوشه ای از این جهان پرآشوب، هر كس می تواند به جنگ با آن برمی خیزد و بر ضد آن و پیروان آن دست به شقاوت می زند.
صحیح است كه اسلام در مقاطعی از تاریخ خویش، در قلمرو محدودی به قدرت رسید و رهبری سیاسی و اجتماعی را به كف گرفت، امّا آیا براستی همین حاكمیّت محدود و قطعی، نوید مورد نظر قرآن و تحقّق آن وعده شكوهمند خداست؟ اگر چنین است این شرایط كه در همان عصر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ تحقّق یافت و اسلام بر مدینه و بخش هایی از «جزیر‌ه العرب» حاكم گردید.

 


[1] . سوره‌ فصلت، آیه 42.
[2] . سوره نحل، آیه 89.
[3] . سوره انعام،‌آیه 59.
[4] . سوره قصص، آیه 5 و 6.
[5] . نهج البلاغه، قصار 209.
[6] . شرح ابن ابی الحدید، ج 19، ص 29.
[7] . بحارالانوار، ج 51، ص 63.
[8] . واژه مستضعف در مفهوم قرآنی: كسی است كه نیروهای بالقوه و بالفعل را بر برازندگی، تكامل و اقتدار و شكوه داراست اما از سوی استبداد،‌ ارتجاع و استعمار حاكم، سخت زیر فشار است، و در همانحال در اندیشه گستردن بندهای اسارت و در اندیشه عدالت و آزادگی و تقواپیشگی نه اینكه به معنای عنصر فاقد قدرت و توان و تحرك و برنامه و هدف باشد.
[9] . سوره ‌آل عمران، آیه 164.
[10] . سوره نساء‌،‌ آیه 94.
[11] . سوره طه، آیه 37.
[12] . سوره صافات، آیه 114.
[13] . واژه های ششگانه مورد اشاره در دو آیه مورد بحث، در آیات 5 و 6 سوره قصص بكار رفته اند.
[14] . سوره نور، آیه 55.
سید محمد كاظم قزوینی - امام مهدی (عج) از ولادت تا ظهور، ص 95

منبع:سایت اندیشه قم.

چهارشنبه 13/9/1387 - 12:5

آمادگی برای دوران بعد از ظهور (1)

از مسائل بسیار مهم و قابل ذکر در مسئله مهدویت آمادگی و آماده سازی مردم برای اطاعت از امام علیه السلام و فرمانبرداری از ایشان بعد از ظهور و چگونگی ایفای عشق در دوران بعد از ظهور است.

در کنار مسئله انتظار و فضاسازی ظهور و فرج حضرت صاحب الزمان علیه السلام ضروری است که به مسئله آمادگی برای بعد از ظهور نیز پرداخته شود. وظیفه شیعیان قبل از ظهور آماده کردن فضای ظهور و فرج، و بعد از ظهور اطاعت کامل از حضرت مهدی علیه السلام است.

با مروری بر تاریخ اسلام و تاریخ قبل از اسلام روشن می گردد چه بسا افراد زیادی که منتظر منجی بوده و فضای ظهورش را آماده نمودند ولی بعد از ظهور منجی و رهایی از چنگال ابرقدرتها و جنایتکاران وارد میدان مبارزه با منجی خود شده و تا حد قتل و کشتن پیش رفتند که به چند نمونه از آن اشاره می نماییم:

بنی اسرائیل که از ظلم و جور فرعون به تنگ آمده بودند متوسل به خداوند متعال شده تا منجی اش را فرستاده و آنان را از چنگال فرعون نجات دهد. خداوند متعال در قرآن می فرماید: فرعون بدترین عذابها را برای بنی اسرائیل بکار می بست. فرزندان پسر آنها را می کشت، زنها را زنده نگه می داشت، آنان را گروه گروه و فرقه فرقه نموده بود، از آنان بردگی می کشید... بعد از استغاثه و توسل زیاد خداوند متعال حضرت موسی را فرستاد و حضرت موسی علیه السلام بعد از سالها مبارزه، بنی اسرائیل را نجات داده و فرعون و آل او در دریا غرق شدند و بنی اسرائیل هم این مناظر را تماشا می کردند. اما بعد از گذر از دریا و در راه فلسطین وقتی دیدند گروهی بت می پرستند از حضرت موسی علیه السلام خواستند که خدا را به آنان نشان دهد. به حضرت موسی علیه السلام گفتند: اینها خدایی را می پرستند که او را می بینند؛ ما هم تا خدای تو را نبینیم به تو ایمان نخواهیم آورد. خداوند متعال می فرماید: در این هنگام صاعقه ای آمد و آنان را نابود کرد و سپس دوباره آنان را خداوند زنده نمود تا شکرگزار شوند.

دومین موردی که بنی اسرائیل از فرمان حضرت موسی علیه السلام سرباززدند، رفتن موسی به میعاد بود. حضرت موسی علیه السلام با فرمان الهی به مدت سی روز به میعادگاه رفت و هارون برادرش را جانشین خود قرار داد. ولی میقات چهل روز طول کشید. وقتی موسی برگشت دید قومش گوساله پرست شده و گوساله طلایی سامری را عبادت می کنند. و از اطاعت حضرت موسی و برادرش هارون سرباز زده اند.

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: ما بر سر قوم موسی ابرها را سایه افکندیم و از آسمان مرغ بریان و شربت نازل کردیم. بعد از مدتی باز قوم بنی اسرائیل شروع به بهانه گیری نموده که این غذاها تکراری است و ما نیاز به پیاز و عدس و سیر و خیار داریم. خداوند هم فرمود: وارد مصر شوید که همه چیز آنجا هست.

بهانه جویی بنی اسرائیل در تعیین نوع گاوی که برای زنده کردن مقتول نیاز بود از دیگر اعمال بنی اسرائیل با منجی خود بود. و در نهایت بنی اسرائیل تعداد زیادی از انبیای الهی را کشتند.

نمونه تاریخی دیگی که قابل ذکر است آن دسته از دانشمندان اهل کتاب بودند که در کتابهای خود مژده ظهور پیامبر آخرالزمان، حضرت محمد صلی الله علیه وآله را خوانده بودند. آنان در نقطه ای نزدیک مکه جمع شده و در انتظار حضرت محمد صلی الله علیه وآله زندگی را شروع نمودند ولی بعد از ظهور و بعثت رسول مکرم اسلام او را انکار و به مبارزه با او پرداختند.

در روایات ذکر شده است وقتی امام علیه السلام ظهور می نمایند شیعه واقعی و دین واقعی را عملی می سازند و اطاعت از آن امام همام مشکل است. در شرایطی که دروغ عادی و معمول شده، تهمت زدن به دیگران جزء برنامه های اغلب افراد است، رشوه و پارتی بازی آن قدر معمول شده که انزجاری در آن وجود ندارد، استفاده از بیت المال راحت تر از استفاده از مال البیت شده، بدحجابی و بی حجابی تبدیل به فرهنگ شده و بعضا از آن دفاع می نمایند، رابطه با نامحرم عادی و جزء ضروریات لاینفک زندگی فردی و اجتماعی بشر شده است، حق و ناحق باهم مخلوط شده، اسراف و تبذیر و بریزوبپاش جزء قوانین و ارزش تلقی می گردد، ربا در معاملات جزء سود به شمار می آید، کلاهبرداری و خیانت از ویژگیهای کاسب موفق شمرده شده، کلاههای شرعی در معاملات حرام رواج یافته، معیار استخدام در ادارات پارتی است... در این شرایط وقتی احکام اسلامی بصورت جدی جاری گردد دامن بسیار زیادی از افراد را خواهد گرفت. حال آیا جامعه و افراد و کسانی که منتظر ظهور بودند تحمل این همه مجازات را دارند. یا از سویی دیگر حاضرند تمام اموال بیت المال و اموال مردم را برگردانده و توبه واقعی نمایند؟

ادامه دارد... 

چهارشنبه 6/9/1387 - 9:45
انتظار

انتظار زیباترین و کاملترین جلوه بندگی حق تعالی است به گونه ای که رسول خدا صلی الله علیه وآله می فرماید:

أفضل اعمال امتی، انتظار الفرج من الله عزوجل (برترین کارهای امت من، انتظار فرج از خداوند است). به همین جهت در فرهنگ دینی ما منتظران از جایگاه والا و ممتازی برخوردارند.

تعریف انتظار

انتظار یعنی مشق مقاومت و پایداری

انتظار یعنی تزریق خون به رگهای خشکیده عدالت

انتظار یعنی فرصتی برای عاشقی

انتظار یعنی پاسداشت شرافت و کرامت انسانی

انتظار یعنی حماسه تبر ابراهیم و شمشیر علی علیه السلام

انتظار یعنی تفسیر خون نامه نینوا

انتظار یعنی ضمانت نامه پیروزی هابیلیان

انتظار یعنی بهانه ای برای تپیدن قلب تاریخ

وظیفه منتظران

1- آراستگی به تقوی و عدالت:

فرد منتظر باید یک متدین راستین بوده و به زیور تقوی و پارسایی و عدالت آراسته باشد. پیروی واقعی و صدیق حضرت ولی عصر عج الله تعالی فرجه الشریف کسی است که رفتار و مکتب حضرتش را الگوی عملی خود قرار دهد و عامل به فرمان الهی: إتقوا الله حق تقاته (آنگونه که حق تقوی و پرهیزکاری است از خدا بپرهیزید) باشند.

عدل مقابل ظلم است. کسی که ظالم باشد عادل نیست و از آنجا که ارتکاب معصیت ظلم به نفس تلقی می شود فرد گناهکار برای هرگونه ظلم اجتماعی آمادگی روانی لازم را خواهد داشت. معمولا کسی که حقوق خودش را پاس نمی دارد حقوق دیگران را نیز ارزشمند نمی شمرد.

بر اساس رتبه، تحقق عدالت فردی بر عدالت اجتماعی مقدم بلکه پیش نیاز عدالت اجتماعی است.

اگر فردی با اجتناب از معاصی و رعایت تقوی الهی بتواند ارکان حیات اخلاقی را در وجود خود نهادینه سازد می تواند در عصر ظهور که عصر استقلال عدل ناب و مطلق است خویشتن را با شرایط نوین تمدن توحیدی مهدوی هماهنگ کند.

2- آراستگی به صبر و بردباری:

فرد منتظر باید استقامت داشته و صبر و حلم را پیشه سازد. مقاومت و پایداری در زمان غیبت به توان بالای روحی نیازمند است. منتظران باید بکوشند تا به درجات بالای صبر نائل گردند، صبری که طبق احادیث شریف رأس الایمان است.

منبع :yoosof.com 

دوشنبه 4/9/1387 - 15:12
معنای ولایت و مهدویت

از جمله شخصیتهای مهم و ارزشمند تاریخ اسلام، مادر امام زمان علیه السلام حضرت نرجس خاتون سلام الله علیها می باشد. شخصیتی که افتخار کفالت و پرورش و حمل قطب عالم امکان امام عصر ارواحنا له الفداه را دارد.

در زیارتنامه این شخصیت بزرگوار شرایط و ویژگیهای ولایت، دوستی اهل بیت و مهدویت بیان شده است که در این مقوله بدانها اشاره می نمائیم:

1- رغبت در پیوستگی با فرزندان رسول الله صلی الله علیه وآله:

عشق و علاقه قلبی به اهل بیت علیهم السلام، دوستی و محبت با آنان اصل دین اسلام است.

2- شناخت و معرفت حق ائمه علیهم السلام:

معرفت ائمه علیهم السلام و حق امامت آنان شیعه پرور است. در روایت است: «اگر کسی بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است». شناخت امام و اطاعت از امام راه نجات است. و در کنار معرفت امام، معرفت حق امام علیه السلام و حقوقی که بر گردن انسان دارند. شناخت- محبت- اطاعت و الگو قرار دادن ائمه در زندگی.

3- ایمان به صدق آنان:

ایمان و اعتقاد قلبی به ائمه علیهم السلام و تصدیق آنان که حجت خدا و ولی خدا در زمین و واجب الطاعه اند.

4- اعتراف به منزلت و ارزش آنان:

ایمان به ارزش آنان و اعتراف به منزلتشان نزد خدای متعال.

اثر این، آن است که انسان در مقابل عظمت و ارزش آنان تعظیم نموده و مطیع خالص می گردد.

5- بینا بودن به امرشان:

چرا ائمه را خداوند تعیین کرد؟ شناخت هدف آنان، و آگاهی به امرشان انسان را به ائمه نزدیک نموده و فلسفه امامت را با اعتقاد قلبی و عقلی می فهمد و عمل می کند.

6- مشفق با آنان:

مهربانی و دلسوزی نسبت به اهل بیت علیهم السلام و فرزندان آنان، سادات و... محبت عملی انسان نسبت به ائمه است.

7- تقدم آنان بر خویش:

مهدوی ها دو دسته اند؛ بعضی ائمه و امام زمان علیهم السلام را برای خود می خواهند تا مشکلاتشان را حل مند ولی دسته دیگر کسانی هستند که خودشان را برای امام زمان علیه السلام می خواهند.

مهدوی هایی که یاران امام زمان علیه السلام اند کسانی هستند که جزء دسته دوم اند.

دسته اول مانند کسانی اند که تا وقتی مشکل دارند خدا و مهدی علیه السلام را می خوانند ولی مشکلشان که حل شد از همه چیز فراموش می کنند.

منبع:yoosof.com 

دوشنبه 4/9/1387 - 10:1
امام زمان علمداری چون عباس می خواهد

خدمتگزاری در محضر امام عصر علیه السلام شرایطی دارد که باید آنرا دانست. امام صادق علیه السلام می فرمایند: اگر من دوران مهدی علیه السلام را درک می کردم خدمتگزاری او را می کردم». امامی که بنیانگذار مکتب تشیع است و همیشه اهل علم و عبادت، بزرگترین وظیفه و عبادت را در دوران امامت امام عصر علیه السلام خدمتگزاری به مولا علیه السلام می داند. این وظیفه هر شیعه و محب امام زمان علیه السلام را بیان نموده و مقصد ما را مشخص می سازد.

اما ویژگی و شرایط خدمتگزاری را می توان در کلام امام زمان علیه السلام جستجو کرد. امام زمان علیه السلام در فضیلت حضرت عباس علیه السلام (در زیارت ناحیه مقدسه) می فرمایند:

«سلام بر ابوالفضل العباس فرزند امیرالمؤمنین:

1- آنکه جانش را نثار برادرش کرد

2- و آنکه دنیا را وسیله آخرت قرار داد

3- و آنکه فدای برادر شد

4- و آنکه نگهبان بود و سعی فراوان کرد تا آب را به لب تشنگان برساند

5- و آنکه دو دستش (در جهاد فی سبیل الله) قطع گردید».

در این فراز امام زمان علیه السلام به پنج نکته و فضیلت اشاره می نمایند که به شرح هریک می پردازیم:

1- جان فدایی برای برادر:

گذشتن از جان در راه مولا و امام از بالاترین فضائل است. آنقدر مهم ست که در فضیلت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام برای شبی که به جای پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در بستر خوابید تا پیامبر جان سالم بدر برد آیه نازل شد. و محبان امام زمان علیه السلام باید تا حد جان و فدای خویش در راه امام حاضر باشند. البته این نکته قابل ذکر است که یاران امام حسین علیه السلام غربال شده و یاران واقعی در عاشورا در کنار امام مانده بودند.

2- دنیا را وسیله آخرت قرار دادن:

آخرت گرایی و ساختن پل از دنیا برای وصول به آخرت ویژگی دوم حضرت عباس علیه السلام است. بسیاری از مردم گرفتار دنیا شده و از آخرت غافل شده اند و دنیازدگی و دنیاگرایی عامل مهم و بزرگی است که انسان را از خدا و امام زمان خویش دور می کند.

معاویه بن ابی سفیان با دنیا و پول افراد زیادی را از علی علیه السلام جدا کرد و برعلیه علی شوراند. آنان که در کربلا بر علیه امام زمان خویش ایستادند، اکثرا برای اهداف دنیوی مانند حکومت ری وغیره... آمده بودند. چه بسا یاران حضرت علی علیه السلام به خاطر دنیای خویش جنگ جمل را بر علیه او به راه انداختند. انحرافی که در ثقیفه به راه انداختند فقط برای دنیا بود. لذا برای رسیدن به خدا و ولایت باید پا روی دنیا گذاشت و این جز برای بعضی بر اکثریت سخت است. البته باید توجه نمود که دنیازدگی فقط در جمع آوری پول نیست بلکه موارد ذیل هم از مصادیق دنیاگرایی و دنیازدگی است:

الف- دنبال شهرت بودن

ب- دنبال پست و مقام و درجه بودن

پ- تخریب چهره دیگران برای رسیدن به هدف دنیایی خود

ت- تخریب وجهه دیگران در انتخابات

ث- برای پول و ریا و دنیا کار کردن

و...

3- فدا شدن برای برادر:

فدا شدن برای برادر از ویژگی های دیگر حضرت عباس علیه السلام است. در فقره اول، مسئله نثار جان بود ولی این فقره اشاره به مطلق فدا شدن می نماید. فدا کردن آبرو، جان، مال، دین و... در راه امام علیه السلام. نقل شده که حضرت عباس علیه السلام در طول عمر به امام حسین علیه السلام مولا خطاب می کرد. فقط لحظه شهادت «برادر» خطاب کرد. از همه چیز گذشتن برای امام شرط مهمی دیگری برای خدمتگزاری مولاست. شب عاشورا شمر به حضرت عباس علیه السلام پیشنهاد امان داد که اگر به سپاه یزید بپیوندد در امان است و هرچه بخواهد به او می دهد. ولی حضرت ابالفضل جانفشانی در راه امام را برمی گزیند.

4- سعی در انجام مأموریت:

این هم از نکته های بارز و بسیار با ارزش زندگی ابالفضل علیه السلام است. گاهی انسان باید در راه مولا طلب علم کند، گاهی نشر علم کند، گاهی باید بجنگد، گاهی باید نگهبانی بدهد. انسان خدمتگزار، انسانی است که مولا یش هرچه به او دستور داد به نحو احسن انجام دهد. حضرت عباس علیه السلام علمدار لشکر اسلام است. ولی وقتی امام علیه السلام از ابالفضل آب می خواهد این مأموریت را هم به نحو احسن انجام می دهد.

بعضی خدمتگزار امام هستند تا وقتی که پست و مقام عالی باشد ولی اگر کاری سخت و یا در حد افراد کوچک باشد از انجام آن معذورند. ولی این معنای اصلی خادم بودن نیست. بلکه خادم آن است که هرچه امام دستور داد باید اطاعت کند واین در عباس علیه السلام متجلی بود.

5- قطع شدن دستها

اگرچه قطع شدن دستهای ابالفضل علیه السلام شاید به ظاهر یک جانبازی ساده به نظر برسد ولی در واقع نقطه عطفی در فرهنگ جانبازی است.

روایت شده؛ هنگامی که وسایل غارت شده از شهدای کربلا را به شام نزد یزید بردند در میان آنها پرچم بزرگی بود، یزید و حاضران دیدند همه پرچم سوراخ شده و صدمه دیده ولی دستگیره آن سالم است. پرسید: این پرچم را چه کسی حمل می کرد؟ گفته شد: عباس بن علی علیه السلام آن را حمل می کرد. یزید لعنه الله علیه از روی تعجب و تجلیل از آن پرچم بلند شد و نشست، بلند شد و نشست و برای بار سوم بلند شد و نشست و گفت: «به این پرچم بنگرید که بر اثر صدمات و ضربات، هیچ جای آن سالم نمانده جز دستگیره آن که پرچمدار آن را با دست حمل می کرده است». یعنی سالم ماندن دستگیره نشان می دهد که پرچمدار تیرها و ضرباتی را که بر دستش وارد می شده را تحمل نموده و پرچم را رها نمی ساخته است. سپس یزید گفت: «ناسزا بر تو زیبنده نیست ای عباس، این است معنای وفاداری برادر نسبت به برادرش».

آری در این روایت نکاتی نهفته است.

الف- شجاعت و اطاعت از امام تا حدی که اجازه ندهد علم بر زمین بیفتد

گاهی علم، علم جنگ است. ولی گاهی انسان علمدار فرهنگ است. علمدار تکنولوژی و علم است. در هر زمینه ای نباید تا آخرین نفس علم را بر زمین گذارد.

ب- پایداری و پایفشاری در راه تا آخرین حد جانبازی

پ- حضرت عباس علیه السلام تا لحظه ای که سوار اسب بوده اند به هر قیمتی که ممکن بوده است آن پرچم را سرپا نگه داشته اند تا امید امام حسین علیه السلام ناامید نشود.

ام البنین، الگوی زنان

دو نکته:

الف- حضرت عباس علیه السلام محصول و تربیت شده پدری همچون علی علیه السلام و مادری چون ام البنین علیهاالسلام است. و مادران ما اگر می خواهند خادم امام زمان علیه اسلام باشند باید همانند ام البنین علیهاالسلام باشند. حضرت ام البنین علیهاالسلام بعد از اینکه به خانه حضرت علی علیه السلام وارد شد اولین کاری که انجام داد این بود که کنار بستر حسنین رفت و از آنان تفقد نمود.

روزی به علی علیه السلام فرمود: از این پس مرا به نام فاطمه صدا نزن. حضرت سئوال نمودند: چرا؟ ام البنین سلام الله علیها فرمودند: چون وقتی شما نام مرا صدا می زنید بچه ها یاد مادرشان می افتند و حالشان تغییر می کند. حضرت نام ایشان را ام البنین گذاشتند. و روزی که کاروان از مدینه می خواست خارج شود حضرت ام البنین به حضرت عباس علیهما السلام سفارش کرد: پسرم اول برادرانت را به میدان بفرست سپس خودت برو. پسرم با شجاعت بجنگید و مرا پیش حضرت زهرا سلام الله علیها روسفید نمایید.

آری از زنی که اینگونه خادم ولایت است فرزندی چون عباس تربیت می شود.

ب- ابالفضل علیه السلام یک شیعه واقعی و الگوی همه ماست. نکته ای را خادمان امام زمان علیه السلام باید بدانند و آن اینکه تا آخرین نفس حتی برای یک لحظه نباید پرچم امام زمان علیه السلام را زمین گذاشت

 

يکشنبه 3/9/1387 - 11:22
لطیفه (نردبان تقرب)

1- شخصی از استادش پرسید؛ چه کنم تا امام زمان علیه السلام را در خواب ببینم؟

استادش گفت: آبگوشت شوری طبخ کن و بخور و بخواب.

فردا شاگرد محضر استاد آمد و گفت: دیشب فقط خواب آب می دیدم.

استاد گفت: چون آبگوشت خورده بودی و شور بود عاشق آب بودی و خواب آنرا می دیدی. اگر می خواهی امام زمان علیه السلام را در خواب بینی باید عاشق امام زمان علیه السلام شوی.

***

2- شاگردی از استادش پرسید چه کنم که امام زمان علیه السلام دوستم داشته باشند؟

استاد گفت: جمله ای می گویم، اگر عمل کنی در آغوش امام زمان علیه السلام قرار خواهی گرفت. و آن اینکه غیر از امام زمان علیه السلام از هیچ کس هیچ چیز نخواه.

شنبه 2/9/1387 - 17:57
مصاحبه با قرآن درباره امام زمان علیه السلام

سؤال اول: دلیل و آیه ای بر وجود امام زمان علیه السلام را بیان فرمایید.

پاسخ قرآن کریم:

1- در سوره قدر خداوند می فرماید: «تنزل الملائکه والروح فیها بإذن ربهم من کل أمر ». تنزل فعل مضارع است و دلالت بر استمرار می نماید. یعنی در هر سال، شب قدر ملائک و روح به زمین نزول می فرمایند. در دوران رسول الله صلی الله علیه وآله به شخص پیامبر نازل می شدند. و در هر عصری باید کسی هم شأن پیامبر باشد تا بر او نازل شوند. و الان تنها شخصی که هم شأن پیامبر صلی الله علیه وآله است امام زمان علیه السلام است.

2- خداوند در قرآن درباره مزد و اجر رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: «قل لا أسئلکم أجرا إلا الموده فی القربی ». به دلیل عقلی، دادن اجر رسالت پیامبر در همه زمانها بر همه واجب است. پس چون مزد رسالت پیامبر «موده فی القربی» است پس باید «فی القربی»رسول الله صلی الله علیه وآله در هر عصری باشند تا مردم با مودت به ایشان اجر رسالت را بدهند. و «فی القربی» الان امام زمان علیه السلام می باشند.

سؤال دوم: چگونه زنده ماندن امام زمان علیه السلام تاکنون امکان دارد؟

پاسخ قرآن کریم:

1- خداوند در مورد حضرت یونس علیه السلام می فرماید: «فلولا أنه کان من المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون ». اگر یونس از تسبیح کنندگان نبود در شکم ماهی تا قیامت می ماند. وقتی خداوند می تواند یونس را تا قیامت در شکم ماهی زنده نگه دارد، زنده نگهداشتن امام زمان علیه السلام نیز برای او امری ممکن است.

2- اصحاب کهف سیصدونه سال در غار زنده ماندند «ولبثوا فی کهفهم ثلاث مأته سنین و أزدادوا تسعا ».

سؤال سوم: وظیفه ما در قبال امام زمان علیه السلام چیست؟

پاسخ قرآن کریم:

خداوند می فرماید: «قل لا أسئلکم أجرا إلا الموده فی القربی ». برای مزد رسالت به «فی القربی» (که امام زمان علیه السلام است) مودت کنید. مودت نیاز به معرفت دارد و مودت یعنی محبت همراه با اطاعت. پس الان در قبال امام زمان علیه السلام باید هم معرفت کسب کرده و آن حضرت را بشناسیم و هم از آن حضرت اطاعت کنیم.

سؤال چهارم: آیا امام زمان علیه السلام از ما خبر دارد؟

پاسخ قرآن کریم:

بله، به تمام اعمال شما نظارت داشته و اعمال شما را می بیند. خداوند می فرماید: «و قل إعملوا فسیری الله أعمالکم و رسوله و المؤمنون و ستردون إلی عالم الغیب و الشهاده فینبئکم بما کنتم تعملون ».

سؤال پنجم: چگونه می توان یار امام زمان شد؟

پاسخ قرآن کریم:

با تقوی، چون بهترین و بالاترین معیار که به انسان ارزش می دهد و انسان لیاقت یاوری امام زمان علیه السلام را پیدا می کند تقواست:«إن أکرمکم عندالله أتقیکم ». تقوا سبب بزرگی انسان شده و امکان می دهد که انسان تکیه بر جای بزرگان زند.

سؤال ششم:چند نمونه از نیازهای یاران امام زمان علیه السلام را بیان کرده و چگونه باید کسب کرد؟

پاسخ قرآن کریم:

الف- دانش و بینش: یار امام زمان علیه السلام باید دانش و بینش الهی داشته باشد تا در تصمیم گیریها و عمل دچار خطا نشود. حق را از باطل تشخیص دهد. و این را با تقوی بدست خواهد آورد، زیرا با تقوا موانع فهم و درک و علم و دانش را کنار زده و با دانش درونی و باطنی نگاه می کند. خداوند می فرماید:«إتقوا الله و یعلمکم الله ».

ب) بصیرت و بینش: بصیرتی که با چشم باطن ببیند و با گوش باطن بشنود. با ملائک الهی در ارتباط باشد. اهل حق و باطل را بشناسد تا دچار انحطاط فکری و اخلاقی و روحی نشود. و این بصیرت نیز با تقوا بدست می آید. خداوند می فرماید:«إن تتقوا الله یجعل لکم فرقانا ». فرقان یعنی نیرو و توانی که با آن حق را از باطل جدا کنید. به برکت این تقوا انسان، شیطان شناس نیز می شود. دشمن را هم می شناسد.

ج) بیداری: هوشیاری و بیداری؛ تا هروقت شیاطین برای گول زدن آمدند، بیدار شود، دام ابلیس را بشناسد و از شیطان فرار کند. چون انسان خواب و چشم بسته سریع در چاه می افتد. و این هم با تقوا ممکن است. «إن الذین التقوا إذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فإذاهم مبصرون ».

سؤال هفتم: چگونه بعد از ظهور و در حکومت مهدوی برکات زیاد می شود، محصولات رونق می یابد، مشکلات مردم حل می شود و...؟

پاسخ قرآن کریم:

چون حکومت امام زمان علیه السلام حکومت تقوا است، آثار تقوی هم ظاهر می شود. و من جمله آثار تقوا نزول برکات از آسمان و باز شدن درهای برکت از زمین و آسمان است که حل مشکلات مردم و روزی فراوان نیز بدنبال آن است «ولو أن أهل القری آمنوا و التقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الأرض » «و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب » «و من یتق الله یجعل له من أمره یسرا ».

سؤال هشتم: ویژگیهای یاران امام زمان علیه السلام چیست؟

پاسخ قرآن کریم:

خداوند می فرماید: «إن الأرض یرثها عبادی الصالحون ». یعنی زمین را بندگان صالح من به ارث می برند. پس وارثان زمین که امام زمان علیه السلام و یاران ایشان هستند دو ویژگی دارند: 1-عبادالله اند 2- صالحین اند. حال به ویژگیهای بندگان صالح خدا اشاره می کنیم:

1- متواضع اند: «عباد الرحمن الذین یمشون علی الأرض هونا »

2- دارای بینش صحیح هستند، زیرا غرور در قلب و عقل آنان نفوذ نکرده است

3- اهل پرورش جاهلان جامعه اند، «وإذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما »

4- اهل طاعت و سجده و قیامند، «و الذین یبیتون ربهم سجدا و قیاما »

5- خود را آلوده به گناه که منجر به ورود به جهنم می شود نمی کنند، «والذین یقولون ربنا أصرف عنا عذاب جهنم »

6- اهل اعتدالند، «إذا أنفقوا لم تسرفوا و لم یقتروا »

7- موحدند و غیر خدا را نمی خوانند، «لا یدعون مع الله الها آخر »

8- به جان انسانها احترام می گذارند، «ولایقتلون النفس التی حرم الله إلا بالحق »

9- پاکدامنند، «ولایزنون »

10- دنبال پاکسازی روان خویش اند، «و من تاب و عمل صالحا »

11- جبران کننده عقب ماندگیها و پرکننده خلأ ها هستند، «إلا من تاب و آمن و عمل صالحا »

12- حتی مرتکب مقدمات گناه هم نمی شوند و در مجالس گناه هم شرکت نمی کنند، «و إذا مروا باللغو مروا کراما »

13- کلامشان صحیح است، «و الذین لا یشهدون الزو »

14- اهل لغو نیستند، « و إذا مروا باللغو مروا کراما »

15- پرورش دهنده نسل سالم و مفیدند، «هب لنا من أزواجنا و ذریاتنا قره أعین »

16- امام دیگرانند، «و جعلنا للمتقین إماما »

17- به گزین اند. کلام را گوش می دهند و از بهترین آن پیروی می نمایند، «فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه »

18- ایمان دارند، «قل یا عباد الذین آمنوا إتقوا ربکم »

19- بنده خدای متعال هستند و امور خود را واگذار به خدای متعال می نمایند، بنده شهرت و پول و زر و زور و دنیا نیستند، «ثم یقول للناس کونوا عبادا لی من دون الله »

20- شیطان را به زانو در آورده اند، «ولأغوینهم أجمعین إلا عبادک منهم المخلصین »

21- ویژگیهای صالحین را دارند یعنی صددرصد اعمالشان صالح است، «والذین آمنوا و عملوا الصالحات لندخلنهم فی الصالحین »

22- امر ازدواج برای جوانان را تسهیل می کنند، «و أنکحوا الأیامی منکم و الصالحین من عبادکم و إمائکم »

23- در کار خیر از همدیگر سبقت می گیرند، «و یسارعون فی الخیرات و أولئک من الصالحین »

سؤال نهم: ازدواج در حکومت مهدوی چگونه است؟

پاسخ قرآن کریم:

همانگونه که بیان شد، امام زمان علیه السلام و یارانش دو ویژگی دارند: 1-عباد خدا هستند 2- صالحین هستند «إن الأرض یرثها عبادی الصالحون ». یک نمونه از ازدواج صالحین را خداوند در قرآن ذکر می کند که ازدواج دختر شعیب با حضرت موسی است، «قال إنی أرید أن أنکحک أحدی إبنتی ها تین » (اول شعیب موسی را شناخت، سپس درخواست ازدواج را داد). از این آیه می توان فهمید که:

1- تا داماد را نشناختید اجازه خواستگاری ندهید. اول شناخت بعد اقدام

2- ویژگیهای داماد در آیه دو چیز ذکر شده است: 1- قوی 2- امین. این دو مهم است

3- اگر پیشنهاد از طرف خانواده دختر باشد اشکال ندارد

4- بعضی خانواده ها چند دختر دارند، اگر برای دختر دوم یا سوم خواستگاری آمد و دختر اولی ازدواج نکرده بود مانع نشوید

5- قبل از ازدواج، دختر و پسر همدیگر را ببینند

6- مهریه باید چند ویژگی داشته باشد. الف) سودآوری اقتصادی داشته باشد. لذا حضرت شعیب علیه السلام هشت سال چوپانی را مطرح نمود ب) مهریه معنوی باشد. حضرت شعیب فرمودند هشت حج ج) مهریه را کم مطرح کنند، تا داماد زیاد کند. این در زیاد شدن محبت بین دختر و پسر مؤثر است د) مهریه نقد به عروس داده شود

7- پدر دختر سختگیری نکند

8- خانواده ها به هم اعتماد داشته باشند

سؤال دهم: ویژگیهای امام زمان علیه السلام در قرآن چیست؟

پاسخ قرآن کریم:

1- معصوم است، «إنما یریدالله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا»

2- اولی الامر است، «أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم»

3- اطاعت از او، راه خداست، «قل ما أسئلکم علیه من أجر إلا من شاء أن یتخذ الی ربه سبیلا» « قل ما أسئلکم أجرا إلا الموده فی القربی». از جمع دو آیه معلوم می شود «سبیل رب» همان « موده فی القربی» است.

سؤال یازدهم: الگوهایی را معرفی نمائید.

پاسخ قرآن کریم:

تمام انبیاء عبادالصالحین اند.

جمعه 1/9/1387 - 18:33

 كعبه؛ میعادگاه ظهور

بنابر روایات، ظهور حضرت مهدی(ع) در مکه و در کنار کعبه رخ خواهد داد. امام صادق(ع) در این رابطه به مفضل‌بن عمر، فرمودند: «ایشان به تنهایی ظهور می‌كنند و به تنهایی به سوی كعبه رفته، وارد آن می‌شوند و به تنهایی شب را سپری می‌كنند. پاسی از شب كه گذشت و چشم‌ها را خواب در ربود، جبرئیل، میكائیل و دیگر ملائكه در حالی كه به صف ایستاده‌اند، بر ایشان نازل می‌شوند.




كعبه اوّلین خانه‌ای است كه برای مردم و به دستان حضرت آدم(ع) ساخته شد.1 سال‌ها پس از آن، حضرت ابراهیم(ع) به همراهی فرزندش اسماعیل آن را تجدید بنا نمود. سكونت حضرت اسماعیل و هاجر در منطقة حوالی كعبه و زمزم باعث شد كه آرام آرام قبایل عرب به این منطقه روی آورند تا جایی كه در آستانة ولادت پیامبر اعظم(ص) كعبه از چنان جایگاهی برخوردار شده بود كه ابرهه سپاهی با عظمت را برای انهدام و تخریب این بنا از یمن روانة مكّه نمود و با انتقام قاطع الهی روبه‌رو شد. پیامبر خدا(ص) در کعبه به دنیا آمد و جانشین بر حقّ ایشان در خانة كعبه. پس از گذشت 13 سال از آغاز بعثت در كنار خانة خدا، هر دو به مدینه مهاجرت نمودند و حدود یك دهة بعد در نهایت اقتدار و با سپاهی آكنده از ایمان و قدرت، مؤمنانه به مكّه بازگشتند.

در طول قرن‌ها این مسجد چند مرتبه تخریب و بازسازی شده و در مقاطع مختلف تاریخی نیز بر وسعت مسجدالحرام كه كعبه را در بر گرفته افزوده شده است. این مسجد و خانة خدا نسبت‌های ویژه‌ای با خاندان پیامبر(ص) و خصوصاً حضرت مهدی(ع) دارد كه در این مطلب به اختصار به برخی از ابعاد این موضوع، در رابطه با امام عصر(ع) می‌پردازیم.


  • حج میعاد تشرف
حضور سبز حضرت بقیـ[‌الله، حجـ[‌بن الحسن(ع) در مراسم حج، به ویژه در عرفات و منی، سبب شده كه تعداد قابل توجهی از عاشقان آن حضرت، در ایام حج، گل رویش را مشاهده كنند و به آرزوی خود برسند.

علی بن مهزیار اهوازی می‌گوید: «من، بیست مرتبه به زیارت خانة خدا مشرف شدم، در حالی كه در تمام این سفرها، قصدم، دیدن امام زمان(ع) بود؛ چون شنیده بودم، هر سال، در ایام حج، آن حضرت، برای زیارت خانة خدا به مكه می‌رود».2

آیت‌الله سید محسن امین عاملی (ره) صاحب كتاب ارزشمند «اعیان الشیعـ[» می‌گوید: «... این جانب، به مكه مشرف شدم و در همه جا، از طواف گرفته تا عرفات، منی و مشعر، دل در شور و عشق حضرت ولی‌عصر(ع) داشتم؛ چون با الهام از روایات و استفاده از اخبار، یقین داشتم كه آن بزرگوار، همه ساله، در موسم حج، تشریف دارند و مناسك را به جای می‌آورد».3

سرانجام این هر دو تن، اوّلی پس از بیست سال و دومی پس از هفت سال شرف دیدار می‌یابند و جان خسته‌شان را رمقی همیشگی می‌بخشند.
ابن قولویه به سند خود از ابی عبدالله بن صالح روایت كرده است كه آن حضرت را در برابر حجرالاسود،  زمانی كه مردم برای بوسیدن آن كشمكش می‌كردند، دیده است. آن حضرت(ع) فرمودند: «به این نحو، مأمور نشده‌اند».4


  • ظهور امام مهدی(ع)
بنابر روایات، ظهور حضرت مهدی(ع) در مکه و در کنار کعبه رخ خواهد داد. امام صادق(ع) در این رابطه به مفضل‌بن عمر، فرمودند:
«ایشان به تنهایی ظهور می‌كنند و به تنهایی به سوی كعبه رفته، وارد آن می‌شوند و به تنهایی شب را سپری می‌كنند. پاسی از شب كه گذشت و چشم‌ها را خواب در ربود، جبرئیل، میكائیل و دیگر ملائكه در حالی كه به صف ایستاده‌اند، بر ایشان نازل می‌شوند. جبرئیل به آن حضرت(ع) عرضه می‌دارد:

« سرور من گفته‌ات مقبول و امرت نافذ است».
 حضرت هم دستشان را به چهره او كشیده و [این آیه را تلاوت] می‌فرمایند:

«حمد و سپاس از آن خداوندی است كه وعده‌اش را در مورد ما محقق و ما را وارث زمین كرد كه در هر كجای بهشت كه خواستیم مسكن گزینیم؛ آه كه چه اجر عمل‌كنندگان، خوب [و زیبا] است5».6

صبح شنبه عاشورای موعود ـ هنگام قیام ـ امام(ع) وارد مسجدالحرام می‌شوند و دو ركعت نماز رو به كعبه و پشت به مقام به جا می‌آورند و پس از دعا به درگاه الهی به نزدیك كعبه رفته، با تكیه بر حجرالاسود رو به جهانیان نموده، اولین خطبه تاریخی خویش را ایراد می‌كنند.7


اصلاحات مهدوی در مکه

منحرف شدن اسلام از مسیر اصلی‌اش بعد از پیامبر(ص)، و شدت فتنه‌ها در عصر غیبت‌، تا آنجا پیش می‌رود كه برخی، حج را دستمایة تجارت و تفریح و نام و نان قرار داده، برخی از كشورهای اسلامی، از حج منع شده و به سبب ناامنی راه‌ها، برخی حجاج، غارت می‌شوند،8 امّا روزی كه حضرت بقیـت الله(ع) ظهور كنند، به جهت رشد تربیتی و اخلاقی تمام این مشكلات حل می‌شود و همة زمان‌ها، مكان‌ها و افراد، طعم شیرین عدالت را می‌چشند.

امام صادق(ع) در این خصوص می‌فرمایند: «نخستین چیزی كه از عدالت قائم ظاهر می‌شود، این است كه منادی اعلام می‌كند: آنان كه طواف مستحبی می‌كنند، مطاف‌ (محل طواف) و حجر الاسود را برای كسانی‌كه طواف واجب می‌كنند، خالی كنند».9

امام صادق(ع) در این رابطه می‌فرماید:
«حضرت قائم(ع) ساختمان مسجد الحرام را ویران می‌كند و آن را به ساختمان نخستین و اندازة اصلی‌اش باز می‌گرداند. مسجد پیامبر(ص) را نیز پس از ویران كردن به اندازة اصلی‌اش باز می‌گرداند و كعبه را در جایگاه اصلی‌اش می‌سازد».10

مسجدالحرام پس از رحلت پیامبر(ص) تا كنون بارها گسترش داده شده و از هر سو، بر آن افزوده شده است، اما با همة اینها باز هم به وضعیت اصلی خویش و نقطه‌ای كه ابراهیم(ع) برای آن خط‌كشی كرد، نرسیده است، زیرا پایه‌ها و حدود اصلی آن در «حزوره‌» ـ نقطه‌ای  میان صفا و مروه ـ است. امام صادق(ع) در پاسخ فردی كه از حدود مسجدالحرا ‌پرسید که: «آیا آنچه را به مسجدالحرام افزوده‌اند، جزو آن است یا نه؟»

فرمودند: «آری! همه جزو مسجدالحرام است و با همة این افزودن‌ها، مساحت آن هنوز به نقشه‌ای كه ابراهیم و اسماعیل برای مسجد ترسیم كردند، نرسیده است».11

یكی دیگر از بهره‌مندی‌های كعبه كه در خاتمة این روایات آمده، تسویه حساب با سارقان كعبه است. در حقیقت، امام زمان(ع) به هنگام ظهور، كعبه را از لوث آنان پاك می‌فرماید.

تولیت این حرم الهی، درگذر زمان، به دست افراد نالایقی سپرده شد. امام صادق(ع) فرمودند: «دستان طایفه بنی شیبـه را كه از دزدان كعبه هستند، قطع می‌كند و بر كعبه می‌آویزد».12

یكی دیگر از بهره‌های حرم، امنیتی است كه در دولت كریمة امام زمان(ع) بر آن سایه می‌افكند. امام صادق(ع) پس از توبیخ و مؤاخذة ابوحنیفه به خاطر انحراف علمی و برداشت‌های ناقصش، از او پرسیدند: «منظور از «سیروا فیها لیالی و ایّاماً آمنین‌» چیست؟». ابوحنیفه گفت: گویا مراد، پیمودن فاصلة میان مكه و مدینه باشد.

امام(ع) در پاسخی نقض به او، فرمودند: «پس راهزنی‌هایی كه میان مكه و مدینه صورت می‌گیرد، چیست؟» ابوحنیفه، عاجزانه ساكت ‌شد.
آنگاه امام(ع) فرمود: «مراد خداوند از «ومن دخله كان آمنا» كدام نقطه از زمین است؟» ابوحنیفه گفت:  مراد، كعبه است.
امام(ع) فرمودند: «پس چگونه برای ابن زبیر كه در كعبه متحصن شده بود، آنگاه كه حجاج كعبه را به منجنیق بست و ویران كرد و او را گرفت و كشت، امن نبود؟» او ساكت مانده بود.

آنگاه ابوبكر حضرمی به امام صادق(ع) عرض كرد: جواب این دو سوال چیست؟ آن حضرت فرمودند: «هنگامی كه قائم آل محمد(ع) ظهور كند، همة این راه‌ها امن خواهد شد و هر كس با او بیعت كند و در جمع سپاهیان او در آید، در امان خواهد بود».13



  • کلام آخر
مرحوم آیت‌الله سید محمدتقی موسوی اصفهانی، در بیان وظایف انسان‌ها نسبت ‌به امام زمان(ع)  می‌نویسد:
«حج رفتن به نیابت از آن حضرت، فرستادن نائبی كه از طرف آن جناب حج انجام بدهد، طواف بیت الله الحرام به نیابت از او و نائب ساختن دیگری تا از طرف آن حضرت طواف كند، در روزگار قدیم، میان شیعیان متداول و مرسوم بود، و چندین روایت در استحباب این امر وارد شده است. نیز زیارت مشاهد رسول خدا و ائمة معصوم(ع) به نیابت از مولایمان صاحب الزمان(ع) و گرفتن نائب به این جهت، علاوه بر استحباب، از وظایف منتظران است».14

حمید محمّدی
ماهنامه موعود شماره 93

پی‌نوشت‌ها:

1. اشاره به آیة «إنّ اوّل بیتٍ وضع للنّاس للّذی ببكـ[ مباركاً». سورة آل عمران (3)، آیة 96.
2. دلائل الامامـ[، ص 296؛ بحارالانوار، ج 52، ص 9.
3. دیدار با امام زمان(ع) در مكّه و مدینه، ص 98.
4. ارشاد، ص680؛ بحارالانوار، ج 52، ص 60.
5. سورة زمر (39)، آیة 74.
6. الزام الناصب، ج2، ص256؛ بشار\الاسلام، ص268.
7. الغیبـ[ نعمانی، ص 121؛ بحارالانوار، ج 52، ص 223.
8. در این باره ر.ک: روزگار رهایی، ج 2، فتنه‌های آخرالزمان؛ بحارالانوار، ج 52، ص 374.
9. کافی، ج 4، ص 427؛ بحارالانوار، ج 52، ص 374.
10. ارشاد، ص 705؛ الغیبـ[ طوسی، ص 297.
11. كافی، ج 4، ص 210، باب فضل الصلا\ فی المسجد الحرام.
12. علل الشرایع، ج 1، ص 219؛ عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 273.
13. بحارالانوار، ج 2، ص 292.
14. مكیال المكارم فی فوائد الدعاء للقائم(ع)، ج 2، صص 310 ـ 318 (با تلخیص).
 
پنج شنبه 30/8/1387 - 16:14
نقش و تاریخ زنان در بقیع

پس از جریان‏هاى دردناك و ستم‏هایى كه به فاطمه زهرا علیهاالسلام شد، امیر مؤمنان على بن ابى طالب علیه‏السلام، خانه‏اى را در قبرستان بقیع - كه در سمت شرقى مدینه و بیرون از شهر بود - براى فاطمه علیهاالسلام ساخت كه به آن بیت الاحزان مى‏گفتند. این خانه كه خانه اسرار فاطمه (ع) است، در كنار قبور ائمه بقیع قرار داشت؛ تا آن كه در سال 1344ق. هم‏زمان با تخریب بارگاه ائمه، توسط وهابیان، ویران گردید.


درباره نقش و تاریخ زنان در بقیع، با موارد بسیارى روبه‏رو مى‏شویم كه نشان دهنده حضور مثبت و ماندگارى نام و یاد آنان است. در این نوشتار، نمونه‏هایى ارائه مى‏شود.

  • حضور همیشگى در بقیع
عالمان دین، زیارت قبور را مستحب مى‏شمارند. این استحباب، ریشه در رفتار پیامبر  صلى‏الله‏علیه‏وآله و نیز رفتار عملى فاطمه علیهاالسلام دارد و زن و مرد را شامل مى‏شود. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏وآله، به همراه تعدادى از یاران خود، هر شب جمعه به بقیع مى‏آمد و سه بار مى‏فرمود: «السلام علیكم یا اهل الدیار».1

  • چرا خبرم نكردید؟
یزید بن ثابت مى‏گوید: به همراه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏وآله حركت مى‏كردیم تا كه به بقیع رسیدیم. در آن جا قبر جدیدى را یافتیم.

رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏وآله پرسید: این قبر كیست؟ گفتند: فلان زن. پیامبر او را شناخت و فرمود: چرا به من خبر ندادید؟ گفتند: شما روزه بودید و استراحت مى‏كردید و نمى‏خواستیم شما را بیازاریم. فرمود: این كار را نكنید؛ هر كس كه بمیرد، خبرم بدهید كه نماز من بر او، رحمت خواهد بود؛ آن گاه خود در برابر قبر ایستاد و ما پشت سر او ایستادیم و نماز میت خواندیم.2

  • او را از فشار قبر نجات بده
رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏وآله پس از دفن دختر خود، رقیه، كنار قبر او ایستاد؛ سر را به سمت آسمان بلند كرد و در حالى كه از دیدگانش اشك جارى بود، فرمود: من به یاد رقیه و سختى‏هایى كه او دید، افتادم؛ دلم براى او سوخت و از خدا خواستم كه او را از فشار قبر نجات دهد. دعاى پیامبر، این بود: خدایا! به خاطر من، رقیه را از فشار قبر، رهایى ده. خداوند نیز دعاى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله را اجابت فرمود.3

  • گریه فاطمه علیهاسلام كنار قبر خواهر
هنگامى كه رقیه، دختر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله، از دنیا رفت، آن حضرت، خطاب به دخترش فرمود: به سلف صالح ما عثمان بن مظعون و یارانش، ملحق شو. در آن حال، حضرت فاطمه علیهاسلام در كنار قبر بود و آن قدر اشك ریخت كه قطرات آن به درون قبر فرو ریخت.4

  • جایگاه نماز فاطمه علیهاسلام در بقیع
شیخ صدوق، پس از بیان كیفیت زیارت امامان بقیع علیهم‏السلام، مى‏نویسد: در مسجدى كه در آن جا هست، هشت ركعت نماز بخوان؛ یعنى براى هر امام از امامان چهارگانه مدفون در بقیع، دو ركعت نماز زیارت بخوان. گفته مى‏شود كه آن جا، جایگاه نماز فاطمه است.5 ظاهراً مراد از آن مسجد، بیت الاحزان است.

  •  بیت الاحزان
پس از جریان‏هاى دردناك و ستم‏هایى كه به فاطمه زهرا علیهاالسلام شد، امیر مؤمنان على بن ابى طالب علیه‏السلام، خانه‏اى را در قبرستان بقیع - كه در سمت شرقى مدینه و بیرون از شهر بود - براى فاطمه علیهاالسلام ساخت كه به آن بیت الاحزان مى‏گفتند. فاطمه زهرا، هر صبح، به همراه حسن و حسین علیهماالسلام به بقیع مى‏آمد و در آن جا گریه مى‏كرد. شب كه فرا مى‏رسید، على علیه‏السلام، پى ایشان مى‏آمد و آنان را به خانه باز مى‏گرداند.6

این خانه كه خانه اسرار فاطمه (ع) است، در كنار قبور ائمه بقیع قرار داشت؛ تا آن كه در سال 1344ق. هم‏زمان با تخریب بارگاه ائمه، توسط وهابیان، ویران گردید.

  • چهل صورت قبر
امیرمؤنان على علیه‏السلام، بنا بر وصیت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام، او را شبانه دفن كرد و به كسى خبر نداد و قبر آن حضرت را مخفى كرد. امام على علیه‏السلام، در بقیع، چهل صورت قبر درست كرد و روى آنها آب ریخت.7

به گفته كاتب اسكافى، پس از جریان دفن مخفیانه و شبانه فاطمه زهرا علیهاالسلام، مردم به سوى بقیع حركت كردند و در پى یافتن قبر وى برآمدند؛ ولى نتوانستند قبر وى را شناسایى كنند.8

طبرى مى‏نویسد: مردم، صبح كردند و چهل قبر جدید در بقیع یافتند. همه در بقیع حاضر شدند؛ اما شناخت قبر، برایشان مشكل بود. یكدیگر را سرزنش مى‏كردند كه پیامبر، تنها یك دختر از خود به یادگار گذاشت؛ آیا او بمیرد و در تشییع پیكرش و نماز بر او حاضر نشویم و قبر او را نشناسیم؟ برخى از غاصبان حكومتى نیز گفتند: تنى چند از زنان مسلمان، بیایند تا این قبرها را بشكافیم تا پیكرش را یافته، بر او نماز گزاریم و قبر او را زیارت كنیم. خبر به على بن ابى طالب علیه‏السلام رسید. او در حالى كه غضبناك بود، راهى بقیع شد. فردى به سمت بقیع دوید و به مردم گفت: این على بن ابى‏طالب است كه به بقیع مى‏آید و به خدا قسم یاد كرده است كه اگر سنگى از این قبرها جابه‏جا شود، شمشیر على، كارگر خواهد بود. آن گاه جمع حاضر در بقیع، پراكنده شدند.9

  • برخى از زنان مدفون در قبرستان بقیع
در طول تاریخ اسلام، زنان نامدار بسیارى، در بقیع، به خاك سپرده شدند كه نام و مكان دفن آنان، نامشخص است.
شخصیت‏هاى زیر، تعدادى از زنان مدفون در این قبرستان هستند:

الف) فاطمه بنت اسد؛ او مادر امیرمؤنان على علیه‏السلام است. همو على علیه‏السلام را درون كعبه به دنیا آورد.10 قبرش در قبرستان بقیع، معروف است. پیكرش در نزدیكى قبور امامان بقیع، به خاك سپرده شد.
ب) دختران پیامبر؛ زینب، رقیه و ام‏كلثوم.
ج) همسران پیامبر؛ ام سلمه، حفصه، ریحانه، زینب بنت جش، زینب بنت خزیمة، صفیه بنت حیى، عائشه و ماریه قبطیة.
د) عمه‏هاى پیامبر؛ صفیه و عائكه. صفیه، مادر زبیر بن عوام است. او زنى شجاع، ادیب و شاعر بود كه از فصاحت زیادى
برخوردار بود11 و در جنگ خندق حاضر شد و یك نفر از یهودیان را به درك واصل كرد.12 صفیه، در سال 20 و در سن 73 سالگى، وفات یافت.13
ه) ام البنین؛ مادر حضرت عباس، قمر بنى‏هاشم.
و) حلیمه سعدیه؛ مادر رضاعى پیامبر (ص).
ز) ام‏كلثوم؛ دختر امیرمؤنان علیه‏السلام.
ح) سكینه؛ دختر امام حسین علیه‏السلام؛ او داراى فضیلت و بخشش فراوان بود و در سال 117، در حدود 80 سالگى وفات یافت.14

لازم به ذكر است كه به جز دو فرد اخیر، مزار سایر زنان، در بقیع، مشخص است.

  • ام البنین در بقیع
ام‏البنین، پس از حادثه غم‏بار عاشورا، مرتب به بقیع مى‏رفت و در آن مكان، به گریه و نوحه جان‏سوز مى‏پرداخت. مردم نیز گرد او جمع مى‏شدند و مى‏گریستند.15 روایت شده است كه او هر روز به بقیع مى‏رفت و ضمن همراه بردن عبدالله به عباس، فرزند قمر بنى‏هاشم، در عزاى فرزندش، شعر مى‏خواند. مردم و از جمله مروان بن حكم نیز جمع مى‏شدند و از سو گ و رثاى او، به گریه مى‏افتادند.16

  • زینب صغرى در بقیع
پس از بازگشت كاروان حسینى از كربلا، زینب، دختر عقیل بن ابى طالب، به سوى بقیع آمد و در حالى كه بر شهداى كربلا مى‏گریست، اشعارى با مضمون زیر را خواند:
«شما چه جوابى را براى پیامبر دارید، اگر از شما بپرسد: شما كه آخرین امت‏ها هستید، با اهل بیت و یاران و ذریه من چه كردید؟
برخى اسیر شدند و برخى در خون خون غلطیدند.
اگر من به شما سفارش كرده بودم كه با خاندانم به بدى رفتار كنید، باز هم این جزاى من نمى‏بود».17

  • گنبدهاى مزار زنان نامى
از دیرباز، مسلمانان، گنبدهایى بر فراز مرقد شخصیت‏هاى بزرگ خود مى‏ساختند كه در بقیع نیز از این بناهاى رفیع، وجود داشت. به جز گنبد بزرگ و سفید مزار ائمه بقیع علیهم‏السلام، چند گنبد معروف زیر نیز وجود داشت:

الف) گنبد بیت الاحزان.
ب) گنبد مقبره دختران پیامبر.
ج) گنبد مقبره همسران پیامبر.
د) گنبد مقبره حلیمه سعدیه.

در سال 1343ق. این بناها، توسط فرقه منحرف وكج اندیش وهابیت، تخریب شد. این گروه، هم‏زمان، بارگاه حضرت خدیجه علیهاسلام در مكه، حوا در جده، حمزه در احد و ابن عباس در طائف را نیز ویران كردند.

محمدامین پورامینى

پى‏نوشت:

1. نجفى، جواهر الكلام، ج 4، ص 321.
2. ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 489.
3. كلینى، كافى، ج 3، ص 136، ح 6.
4. همان، ج 3، ص 241، ح 4730.
5. صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 577.
6. مجلسى، بحارالانوار، ج 43، ص 177.
7. همان، ج 35، ص 277 و 278.
8. منتخب الانوار، ص 501.
9. بحارالانوار، ج 43، ص 171.
10. نورى، مستدرك الوسائل، ج 3، ص 483.
11. عاملى، اعیان الشیعه، ج 7، ص 390.
12. ذهبى، سیر اعلام البناء ج 2، ص 271.
13. المستدرك على الصحیحین، ج 5، ص 50.
14. نمازى، مستدركات علم رجال، ج 8، ص 580.
15. اصفهانى، مقاتل الطالبیین، ص 56.
16. سماوى، ابصار العین، ص 64؛ محمدامین الامینى، الایام الشامیة، ص 471.
17. طیرانى، المعجم الكبیر، ج 3، ص 118.

منبع: شیعه آنلاین

پنج شنبه 30/8/1387 - 16:10

من گفتم: ... ،  او گفت: ...

>>گفتم: خسته‌ام     
> گفت: لاتقنطوا من رحمة الله     
>   .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

>> گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!

 > گفت: فاذکرونی اذکرکم     
  .:: منو یاد کنید تا یادشما باشم (بقره/152) ::.

 

>> گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ 
 
>  گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
  .:: تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) ::.

 

>> گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟ 
  گفت: واتبع ما یوحی الیک واصبرحتی یحکم الله

   .:: کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109) ::.

 

>> گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی وصبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!
> گفت: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
     .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

 

>> گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟   
> گفت: ان الله بالناس لرئوف رحیم   

   .:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143) ::.

>> گفتم: دلم گرفته   
> گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا     

      .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا  شاد باشند (یونس/58) ::.

 

>> گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله   
> گفت: ان الله یحب المتوکلین     

      .:: خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159) ::.

 

>> گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن! یادت باشد که:
گفت: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره

  .:: بعضی از مردم خدا را  فقط به زبان عبادت می‌کنند.اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/11) ::

 

>> گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم ؛
گفت: فانی قریب
    .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

 

>> گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم
>    گفت: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال 
   .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف وتضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

>> گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 
گفت: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲۲) ::.

 

>> گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی
>   گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
  .:: پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰)::.

 

>> گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟     
  گفت: الم یعلموا ان الله هویقبل التوبة عن عباده
.:: مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/۱۰۴) ::.
 

> گفتم: دیگر روی توبه ندارم 
گفت: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب     
  .:: (ولی) خدا عزیزو دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::..

 

>> گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟ 
گفت: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
 .:: خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/۵۳) ::.

 

>> گفتم: یعنی اگر بازهم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟ 
> گفت: و من یغفر الذنوب الا الله
    .:: به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

>> گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق
> می‌شوم! ....  توبه می‌کنم
> گفت: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
 .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲) ::.

 

>> ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک     
گفت: الیس الله بکاف عبده

  .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

>> گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟ 
>   گفت:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
 .:: ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و
 فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون
 بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان  است. (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

 

>> گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد .
>   گفت: ان الله یحول بین المرءو قلبه   
 .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

 

>> گفتم: غیر از تو کسی را ندارم. 

  > گفت : نحن اقرب الیه من حبل الورید
  ..:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

 

چهارشنبه 29/8/1387 - 10:41