تعداد مطالب : 1058
تعداد نظرات : 2080
زمان آخرین مطلب : 2337روز قبل

 

لااله الاالله الملک الحق المبین

 

 

 

 

یا اباصالح المهدی"عج" مددی مولاجان

 

ای یاور و پناهم ای رحمت الهی

عجل علی ظهورک سخت است بی پناهی

 

دل بسته ام به خال روی مه تو زیرا

رنگی دگر نباشد بالاتر از سیاهی

 

از هجر تو دهم جان یا منتظر بمانم

مولا تو خود مدد کن ماندم سر دو راهی

 

خاک رهم که شاید پا بر سرم گذاری

یا آنکه زیر ا را گاهی کنی نگاهی

 

از شوق دیدن توست گر بی تو زنده ماندم

ورنه بریده ام دل از عمر در تباهی

 

با اشک چون بلورت تا جمعه ظهورت

امن یجیب خوانم هر صبح و شامگاهی

 

جرم و گناه ما شد ابری به روی ماهت

آری عیان نباشد از پشت ابر ماهی

 

ای دل  تحملی کن در هجر او که گویند

صبح سپید باشد بعد از شب سیاهی

 

از ناسپاسی ما شد غیبتت تو زیرا

باشد فقط گناه آینه بی گناهی

 

"سید مجتبی شجاع "

 

[تصویر: all444xw5.gif]

 

منبع : وبلاگ " مشق هیئت "

 

 

پنج شنبه 13/7/1391 - 15:46

 

اول خدا

 

صبحدم گفتم چو " بسم الله الرحمن الرحیم"

سینه ام روشن شد از "حمد" خداوند کریم

رحمت حق چون فروغی در دل و جانم دوید

بر زبان آمد مرا چون ذکر "رحمان الرحیم"

گفتمش " ایاک نعبد" ُ "استعانت" خواستم

پرتو افکن شد امیدم در نهاد و رفت بیم

چون " هدایت" خواستم از وی دل گمگشته را

رهنمایم شد ز رحمت بر " صراط مستقیم"

راه ایمانم نمود از پرتو " انعام" و لطف

تازه شد جان و دل از مهرش ُ چو گلها از نسیم

تا مرا از راه "گمراهان سرکش" وارهاند

دور شد از خانه دل سایه دیو رجیم

یاد شورانگیز او شد مایه وجد و سرور

عشق جان افروز او شد رهبر عقل سلیم

ای "همایون" گر به دل انوار حکمت بایدت

هیچگه غافل مباش از یاد یزدان حکیم



محمد تجربه کار (همایون)
چهارشنبه 12/7/1391 - 15:20

 

                          یا ارحم الراحمین

 

 

 

یا اباصالح المهدی "عج" ادرکنی

 

دیده در حسرت دیدار شما مانده هنوز

و به امید نگاهت دل ما مانده هنوز

بوسه یک روز به خاک قدمت خواهم زد

لب به امید همان بوسه به پا مانده هنوز

فقرا پیش کریمان که معطل  نشوند!

منتظر برسر راه تو گدا مانده هنوز

در نبودت ز دلم صدق و صفا کم کم رفت

مِهرت اما به دلم، شکر خدا مانده هنوز

می شود دیدن روی تو نصیبم، یا نه؟

دل من بِین همین خوف و رجاء مانده هنوز

به همان ناله ی بین در و دیوار قسم

مادرت چشم به راهت به خدا مانده هنوز

دلتان خون شده، اما چه کنم، مجبورم!

دختری در عقب قافله جا مانده هنوز

هر چه که خواسته ام، داده ای آقا، اما

با شما یک سفر کرب و بلا مانده هنوز

" سید مجتبی شجاع "

 

[تصویر: all444xw5.gif]

 

سه شنبه 11/7/1391 - 19:8

 

اول خدا

 

 

در کتاب حدیقه الاحباب از حضرت امام حسین (ع) منقولیست :

 

 

که چون کرکس فریاد می کند ای فرزندان آدم هر قدری که زندگانی می کنی آخرش مرگ است وباز صدا می کند ومی گوید ای دانای پنها نیها وای دفع کننده بلا ها

و طاوس می گوید بر خود ظلم کردم ومغرور بزینت خود شدم پس بیامرز مرا ودر اج می گوید الرحمن علی العرش استوی خروس می گوید هر که خدا را شناخته اورا فراموش نمی کند .

مرغ می گوید ای خدا (خداوند حق ) توئی حق وگفته تو حق است

(وباشق می گوید ایمان آوردم بخدا و روز قیامت)

کورکوره می گوید توکل کن بخدا تا خدا تورا روزی دهد وعقاب می گوید هر که اطاعت خدا کند بد بخت نمی شود

وشاهین می گوید سبحان الله حقا حقا

کلاغ می گوید خداوندا نگاهدار مرا از شر دشمن

اردک می گوید آمرزش تو را می خواهم ای خداوند

هدهد می گوید بسیار شقی است که معصیت خدا کند گنجشک می گوید طلب آمرزش می کنم از خدا

بلبل می گوید لا اله الا الله حقا حقا وکبک می گوید حق نزدیک است

 فاخته می گوید یا واحد یا احد یا فرد یا صمد سبزقبا می گوید مولای من آزاد کن مرا از آتش جهنم کبوتر می گوید اگر گناه مرا نبخشی شقی وبدبخت خواهم بود

شتر مرغ معبودی بغیر از خدا نیست پرستک سوره حمد را می خواند ومی گوید ای قبول کننده توبه توبه کاران و

بره می گوید مرگ بس است برای پند گرفتن بزغاله می گوید که در امر بندگی اهتمام بسیار باید کرد

وگاو می گوید دست از گناه بدار که خداوندی هست که او همه را می بیند وتواو را نمی بینی او خداوند عالیمان است

فیل می گوید که برای دفع مرگ قوت وچاره سودی ندارد

 یوز می گوید یا عزیز یا جبار یا متکبر یا الله

وشتر می گوید منزه است پروردگاری را که  ذلیل کننده جباران است تنزیه می کنم اورا

گرگ می گوید عذاب وویل برای گناه کارانی که بر گناه خود مصر باشند

روباه می گوید دنیا خانه فریب است البته تمام حیوانات عبادت خدا را می کنند پس حضرت فر مودند ( امام حسین علیه السلام) هیچ چیز نیست مگر آنکه تسبیح وذکری دارد که آنرا می گوید از حیوان وپرنده وغیر ه نه فقط انسان ذکر می کند حضرت می فرماید (امام حسین علیه السلام ) چنانچه فر موده است حق تعالی (وان من شی الا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم ) یعنی  هیچ چیزی نیست مگر آنکه خدا را تسبیح می کنند وبحمد وثنا او مشغولند ولکن شما ایشان ر ا نمی فهمید

 

واقعا ما انسانها در طول شبانه روز چقدر تسبیح و ثنایی الهی را می گوییم؟ 

 

وبلاگ : آسمان هفتم

 

دوشنبه 13/6/1391 - 11:2

 

  یاذالجلال والاکرام

 

 

 

یا اباصالح المهدی" عج "

 

این روزها که زمزمه ی یار می کنم

خیلی هوای دیدن دلدار می کنم

 

در ماه مغفرت نشد آقا ببینمت

بر بی لیاقتی خود اقرار می کنم

 

یک بار هم نشد بنشینم کنار تو

از بس که بر معاصی ام اصرار می کنم

 

این نفس سر کش از چه رهایم نمی کند؟!

این چه گناهی است که تکرار می کنم؟!

 

بار خطا کمیت مرا لنگ می کند

طیّ طریق را ز چه دشوار می کنم؟!

 

این «تحبس الدّعا» شدنم بی سبب که نیست

از بس که رو به سفره ی اغیار می کنم

 

گفتم به خود که حداقل ای کریم شهر

یک شب کنار سفره ات افطار می کنم ...

 

فهمیده ای به درد تو آقا نمی خورم

زیرا خلاف امر تو رفتار می کنم

 

من نوکر تو هستم و محتاج لطف تو

خود را به تو همیشه بدهکار می کنم

 

دل را که حجم معصیت آن را گرفته است

با اشک های روضه سبک بار می کنم

 

خون جگر ز دیده سرازیر می شود

وقتی که یاد کوچه و دیوار می کنم

 

سیلی ز روی پوشیه دردش چگونه است؟!

این درد را به جان خود اظهار می کنم

" محمد فردوسی "

 

[تصویر: all444xw5.gif]   

 

يکشنبه 5/6/1391 - 11:20

 

اول خدا

 

 

 

 

هرزمان افطار خود با آب که وا می کنم

دیده هایم رافقط از اشک دریا می کنم

علت بیچاره گی ام راخودم فهمیده ام

کم سحرها باخدای خویش نجوا می کنم

آنقدر بیچاره هستم می نشینم روزوشب

درگناه افتادن خودراتماشا می کنم

جای اینکه مایه آرامش آقاشوم

بامعاصی خون به قلب زار آقا می کنم

هی گناه وتوبه وهی پشت هم شرمندگی

باخودم دارم چرا اینقدر بد تا می کنم

اینچنین باشد برایم مرگ خیلی بهتر است

من که می دانم خودم را خوار ورسوا می کنم

باتمام روسیاهی تاکه می گویم حسین

دردل توباز هم من خویش راجا می کنم

آب می بینم نمی نوشم لبم می سوزدو

بیشتریادلب عطشان سقا می کنم

یادآن لحظه که هی می گفت مشکم واجب است!

مشک رامن می رسانم کارخود را می کنم

تیرها رابادل وجانم به چشمم می خرم

تاکه خودرالایق دیدار زهرا می کنم

بالب تشنه بروی هستی خودپاگذاشت

عاقبت سررل بروی دامن زهراگذاشت

               "  مهدی نظری "

 

     منبع  : وبلاگ " مشق هیئت "

 

يکشنبه 15/5/1391 - 10:47

 

 

اول خدا

 

  اوایل دهه شصت جوانی بیش نبودم، اما خوب به خاطر دارم آن روزهایی را كه تنها شامپوی موجود، شامپوی خمره ای زرد رنگ داروگر بود.

 

تازه آن را هم باید از مسجد محل تهیه می كردیم و اگر شانس یارمان بود و از همان شامپوها یك عدد صورتی رنگش كه رایحه سیب داشت گیرمان می آمد حسابی كیف می كردیم. سس مایونز كالایی لوكس به حساب می آمد و پفک نمکی و ویفر شكلاتی یام یام تنها دلخوشی كودكی بود.

صف های طولانی در نیمه شب سرد زمستان برای 20 لیتر نفت!!!!!

بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كامیون در محله ها توزیع می شد،

خالی كردن گازوئیل با ترس و لرز در نیمه های شب.   جیره بندی روغن، برنج و پودر لباسشویی ...   نبود پتو در بازار ، تازه عروسان را برای تهیه جهیزیه به دردسر می انداخت     و پوشیدن كفش آدیداس یك رویا بود.

  همه اینها بود، بمب هم بود و موشك و شهید و ...

اما كسی از قحطی صحبت نمی كرد  

 یادم هست با تمام فشارها وقتی وانت جمع آوری کمک به جبهه  برای جمع آوری كمك های مردمی وارد كوچه می شد   بسته های مواد غذایی، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازیر بود.     همسایه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهربانی بود، خب درد هم بود...

  و اما امروز  .....

  امروز فروشگاه های مملو از اجناس لوكس خارجی در هر محله و گوشه كناری به چشم می خورند و هرچه بخواهید و نخواهید در آنها هست.   از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوی خارجی، لباس و لوازم آرایش تا موبایل و تبلت و ...   داروهای لاغری تا صندلی های ماساژور، نوشابه انرژی زا تا بستنی با روكش طلا !!!!    

و حال ، این تن های فربه، تكیه زده بر صندلی های نرم اتومبیل های گرانقیمت از شنیدن كلمه قحطی به لرزه افتاده به سوی بازارها هجوم می بریم. 

مبادا تی شرت بنتون گیرمان نیاید!

مبادا زیتون مدیترانه ای نایاب شود! . . .  

 متاسفانه اشتهایمان برای مصرف، تجمل، فخر فروشی و له كردن دیگران سیری ناپذیر شده است ...!!

  ورشكسته شدن انتشارت !!   بی سوادی دانشجوها !!   بی سوادی مدرسین !!   عقب افتادگی در علم و فرهنگ و هنر !!   تعطیلی مراكز ادبی فرهنگی و هنری و ...برایمان مهم نیست ،   ولی از گران شدن ادكلن مورد علاقه مان سخت نگرانیم!!!!!!! ...   می شود كتابها نوشت...   خلاصه اینكه این روزها   لبخند جایش را به پرخاش داده و مهربانی به خشم!!!!

فقط كافیست یك ذرّه احساس كنیم كه یكى مخالف نظر ماست اونوقت چنان نابودش می كنیم كه انگار هیچ خدایی رو بنده نیستیم   هركس تنها به فكر خویش است، به فكر تن خویش!

قحطی امروز که ما ایرانیان در این روزگاران آن را به وضوح لمس می کنیم :          قحطى اخلاق است!     قحطی همدلیست!   قحطى رأفت است!   قحطی عشق است!   . . . . . . .   قحطی انسانیت است!!!!!

 

منبع : وبلاگ " وبگردی هایم "

 

شنبه 14/5/1391 - 23:52

 

اول خدا

 

 

 

سلام بر لحظه‏هایی که تو را آوردند!

 

 

سلام بر لب‏های رسول اللّه‏ که میلاد تو را به درگاه پروردگار، سبحه گفت و نام یگانه‏ات را از

 

 

دست جبرئیل گرفت و در گوش عصمتت زمزمه کرد!

 

 

سلام بر لبخند سرافراز علی، که در طلوع تو اتفاق افتاد!

 

 

سلام بر تو، امامتِ فردای پس از علی!

 

 

سلام بر تو، شباهتِ بی‏شائبه ی محمدی!

 

 

سلام بر اقیانوس کرامت و سخاوتی که از دامان «کوثر» و «ابوتراب» برخاست.

 

 

        "  ؟  "

 

شنبه 14/5/1391 - 19:6

 

اول خدا

 

 

 

 

روندارم که به این خانه بیارند مرا

بامناجات مگرکه بکشانند مرا

یازده ماه فراری شدنم می ارزید

تادر این ماه سرسفره نشانند مرا

چون غباری به سردامنتان بنشستم

کرمی کن که معاصی نتکانند مرا

آمدم توبه کنم بسکه سرم خورده به سنگ

پس بگو پای برهنه ندوانند مرا

من بیچاره که از فیض رجب جاماندم

چه کنم تاکه به یاران برسانندمرا

بی پناهم من و احوال مرا می دانی

وای اگرازدراین خانه برانندمرا

راه بخشیده شدن درمه غفران این است

ازغلامان حسین "ع" تو بخوانند مرا

 

" مهدی نظری "

 

سه شنبه 10/5/1391 - 14:18

 

اول خدا

 

خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان
اما بقدر فهم تو کوچک میشود
و بقدر نیاز تو فرود می آید
و بقدر آرزوی تو گسترده میشود
و بقدر ایمان تو کارگشا میشود
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود
و به قدر دل امیدواران گرم میشود

 

یتیمان را پدر می شود و مادر
بی برادران را برادر می شود
بی همسرماندگان را همسر میشود
عقیمان را فرزند میشود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه میشود
در تاریکی ماندگان را نور میشود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
و محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغز هایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ِناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزید
از ناجوانمردیهــا
ناراستی ها
نامردمی ها!

چنین کنید تا ببینید که خداوند
چگونه بر سر سفره ی شما
با کاسه یی خوراک و تکه ای نان می نشیند
و بر بند تاب، با کودکانتان تاب میخورد
و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان میکند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند

مگر از زندگی چه میخواهید
که در خدایی خدا یافت نمیشود؟
که به شیطان پناه میبرید؟
که در عشق یافت نمیشود
که به نفرت پناه میبرید؟
که در حقیقت یافت نمیشود
که به دروغ پناه میبرید؟
که در سلامت یافت نمیشود
که به خلاف پناه میبرید؟
و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید
که انسانیت را پاس نمی دارید ؟!


از سخنان ملاصدرای شیرازی

 

وبلاگ  : وبگردی هایم

سه شنبه 10/5/1391 - 14:3