تعداد مطالب : 1058
تعداد نظرات : 2080
زمان آخرین مطلب : 2392روز قبل

 

اول خدا

 

 

 

 

 

سلام ماه مبارک سلام ماه خدا

سلام ماه پذیرایی خدا از ما

 

سلام شهر طهورای ساکنان زمین

سلام چشمه تنزیه عالم بالا

 

ببین به سوی تو قرآن به دست آمده ام

سلام شهر تلاوت سلام شهر دعا

 

به دعوت تو در این میهمانی آمده ام

وگرنه خاک کجا و زلالی دریا

 

چقدر سنگ به بالم زدم به دست خودم

چقدر زخمی ام و پرشکسته ام حالا

 

شکسته ام که مرا در تلاطمت بکشی

تو ناز و قهر خودت را نکن دریغ از ما

 

برای اذن دخولم اجازه می خواهم

اجازه از علی و یک اجازه از زهرا

 

به اذن دست بریده به اذن مشک و علم

به اذن روضه ی چشمان حضرت سقا

"  رحمان نوازنی "

 

وبلاگ : مشق هیئت

 

 

يکشنبه 1/5/1391 - 22:48

 

اول خدا

 

مسافر کناری مدام خودش را رویم می اندازد، دستش را در جیبش می کند و در می آورد، من به شیشه چسبیده ام اما هر قدر جمع تر می شوم او گشادتر می شود. موقع پیاده شدن تمام عضلات بدنم از بس منقبض مانده اند درد می کنند
(تقصیر خودم بود باید جلو می نشستم)

مسافر صندلی پشت زانوهایش را در ستون فقراتم فرو می کند، یادم هست موقع سوار شدن قد چندانی هم نداشت، باید با یک چیزی محکم بکوبم توی سرش، چیزی دم دستم نیست احتمالاً فکر کرده خوشم آمده که حالا دستش را از کنار صندلی به سمت من می آورد
(تقصیر خودم بود باید با اتوبوس می آمدم)

اتوبوس پر است ایستاده ام و دستم روی میله هاست، اتوبوس زیاد هم شلوغ نیست و چشمان او هم نابینا به نظر نمی رسد ولی دستش را درست در 10 سانت از 100 سانت میله ای که من دستم را گذاشته ام می گذارد. با خودم می گویم ”چه تصادفی” و دستم را جابه جا می کنم اما تصادف مدام در طول میله اتفاق می افتد
(تقصیر خودم است باید این دو قدم راه را پیاده می آمدم)

پیاده رو آنقدر ها هم باریک نیست اما دوست دارد از منتها علیه سمت من عبور کند، به اندازه 8 نفر کنارش جا هست ولی با هم برخورد خواهیم کرد. کسی که باید جایش عوض کند، بایستد، جا خالی بدهد، راه بدهد و من هستم
(تقصیر خودم است باید با آژانس می آمدم)

راننده آژانس مدام از آینه نگام می کند و لبخند می زند. سرم را باید تا انتهای مسیر به زاویه 180 درجه به سمت شیشه بگیرم. مدام حرف میزند و از توی آینه منتظر جواب است. خودم را به نشنیدن می زنم. موقع پیاده شدن بس که گردنم را چرخانده ام دیگر صاف نمی شود. چشمانش به نظر سالم می آید اما بقیه پول را که می خواهد بدهد به جای اینکه در دستم بگذارد از آرنجم شروع می کند، البته من باید حواسم می بود و دستم را با دستش تنظیم می کردم
(تقصیر خودم است باید با ماشین شخصی می آمدم)

 

  وبلاگ  "  كاش اونی روكه میدونم، نمیدونستم  "

 

شنبه 31/4/1391 - 17:7

 

 یا غیاث المستغیثین

 

 

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم

 

جمعه 30/4/1391 - 21:27

 

اول خدا

 

 

امام صادق-ع:

خواب روزه دار عبادت،

خاموشی او تسبیح،

عمل وی پذیرفته شده

و دعای او مستجاب است."

 

جمعه 30/4/1391 - 13:25

 

 

 

 لااله الاالله الملک الحق المبین

 

 

 

یااباصالح المهدی "عج " مددی مولا

 

فكری به حال این دل بی‌ اختیار كن

آهوی بی پناه و رها را شكار كن

یوسف شدی و خلق زلیخای تو شدند

كمتر ز چشم دلشدگانت فرار كن

اطراف، پُر شده ز طرفدارهای تو

یك گوشه چشم نیز به گوشه كنار كن

دل دادنم ز عاقبت یك نگاه توست

این لطف را همیشگی و پایدار كن

روز ظهور اگر بدنم زیر خاك بود

یك فاتحه بیا سر قبرم نثار كن

تو مثل نوح از بغلم ساده رد نشو

با زور هم شده پسرت را سوار كن

یك نیمه شب اگر به مناجات می روی

ما را ببر كنار خودت همجوار كن

" علی صالحی " 

 

 

[تصویر: all444xw5.gif] 

پنج شنبه 29/4/1391 - 11:0

 

 

یا ارحم الراحمین

 

یااباصالح المهدی "عج " مددی مولا

عریضه های مرا دست چاه ها دادند

همان دغل صفتان که قبیله ی بادند

تو در فراق خودت می نشینی و آنها

تمام مردم ده را به قم فرستادند

برای دیدن گلدسته های طولانی

و عرض و طول زمینی که صحن ابعادند

و پول ها همه وقف نبودن تو شده

برای این دو ، سه گنبد بدون تو شادند

نیامدی و تو را می کشند نادیده

نیا ... برای تو فکر مزار افتادند

گناه می رسد از صبح نیمه ی شعبان

به فکر شیرینی شام صبح میلادند

حلال ها همه حرمت شدند در هجرت

حرام ها همه جایز به حکم ارشادند

حجاب ها نخ تسبیح جمکران شده اند

و دانه ها همه از بند ذکر آزادند

دروغ می رسد ایاک النستعین بر لب

تمام فکر کمک از گروه امدادند

چقدر سیصد و اندی گروه ما داریم

مجله ها همه در فکر چاپ اعدادند

عریضه های من آقا به دستتان نرسید ؟؟

عریضه های مرا دست چاه ها دادند

 

" مجتبی کرمی "

[تصویر: all444xw5.gif]

 

سه شنبه 27/4/1391 - 14:35

 

اول خدا


 

میلاد رهبر عزیزمون مبارک !

 

 

 

 

 

ماعکس تو رابه کوی و میدان زده ایم

تصویر تو را به پرده جان زده ایم

در صفحه قاموس لغت بعد از تو

بر معنی عشق خط بطلان زده ایم

       "  ؟  "

شنبه 24/4/1391 - 15:13

 

 لااله الا الله الملک الحق المبین

 

 

 

 

یا اباصالح المهدی "عج " ادرکنی

 

عمری ست در هوای خودت گریه می کنی

عمری ست با نوای خودت گریه می کنی

 

گاهی کنار تربت مخفی مادرت

بر خاک آشنای خودت گریه می کنی

 

یک شب کنار پنجره فولاد می روی

با حاجت و دعای خودت گریه می کنی

 

شب های جمعه زائر شش گوشه می شوی

با یاد کربلای خودت گریه می کنی

 

با خواندن زیارت ناحیه تا سحر

با سوز روضه های خودت گریه می کنی

 

لایق نبوده ایم انیس غمت شویم

با درد و غصه های خودت گریه می کنی

 

ما که اهمیت به غیابت نمی دهیم !

از غربتت برای خودت گریه می کنی

 

هر هفته نامه های مرا می زنی ورق

بر حال این گدای خودت گریه می کنی

 

کس تاب آن نداشته هم گریه ات شود

تنها ، تو پا به پای خودت گریه می کنی

 

" رضا رسول زاده "

 

[تصویر: all444xw5.gif]
پنج شنبه 22/4/1391 - 12:9

 

اول خدا

 

 

 

 

 

چهارشنبه 21/4/1391 - 11:10

 

اول خدا

 

نه" بیخیال"ِ تو می توان بود

نه" بی خیالت"

!می شود یک نفس زیست

گیر کرده ام میان دو شعر

که نه می میرند نه چشم باز می کنند..


 " سید محمد مرکبیان
"

 

سه شنبه 20/4/1391 - 17:49