تعداد مطالب : 137
تعداد نظرات : 56
زمان آخرین مطلب : 3000روز قبل

پیامبراكرم صلى الله علیه و آله وقتى سواره مى رفتند، اجازه نمى دادند كسى پیاده همراه او برود. هنگام راه رفتن متواضع ، محكم ، باوقار و سریع مى رفتند، و خود را عاجز و سست و كسل نمایان نمى ساختند

 

بحارالانوار، ج 16، ص 236.

دوشنبه 24/10/1386 - 14:7

امیر المؤ منین علیه السلام فرمود: با پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله بر جمعى گذشتیم ، نبى حق فرمود: براى چه گرد هم جمع شدید؟ عرض ‍ كردند: یا رسول الله ، این مرد دیوانه است كه غش مى كند و ما بر گرد او جمع شدیم . پیامبر فرمود: این دیوانه نیست ، بلكه بیمار است . سپس ‍ فرمود: دوست دارید دیوانه حقیقى را بشناسید؟ عرض كردند: بلى یا رسول الله ، پیامبر اسلام فرمود: دیوانه آن كس است كه از روى تكبر و غرور راه مى رود، و با گوشه چشمش نگاه مى كند، و شانه هاى خود را از سر بزرگى مى جنباند، و با آنكه گناه خدا را مى ورزد، آرزوى بهشت از خدا دارد.
مردم از شرش آسوده نیستند، و به خیرش امیدى نیست . دیوانه این است ، ولى این مرد بیمار و گرفتار است .

 

خصال شیخ صدوق (قدس سره )، ص 295

دوشنبه 24/10/1386 - 14:6

  از انس بن مالك نقل شده كه گفت : رسول اكرم صلى الله علیه و آله چنان بود كه هرگاه یكى از برادران مؤ من خود را به مدت سه روز نمى دید. از حال او جویا مى شد. چنانچه به مسافرت رفته بود. در حقش دعا مى فرمود. اگر در وطن حضور داست ، به دیدارش مى رفت . و هرگاه ، خبر بیماریش را مى شنید، از وى عیادت مى كرد

بحارالانوار، ج 16، ص 223 و اخلاق النبى ، ص 74.

 

دوشنبه 24/10/1386 - 14:5

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند:
هر كس دوست داشته باشد كه چون من زندگى كند و چون من بمیرد و در باغ بهشتى كه پروردگارم پرورده ، جاى گیرد، باید بعد از من على را و دوست او را دوست بدارد و به پیشوایان بعد از من اقتدا كند كه آنان عترت من هستند و از طینتم آفریده شده اند و از درك و دانش برخوردار گردیده اند، و واى بر آن گروه از امت من كه برترى آنان را انكار كنند و پیوندشان را با من قطع نمایند، كه خداوند شفاعت مرا شامل حال آنان نخواهد كرد.
(

 

حلیة الاولیاء ج 1، ص 86.

دوشنبه 24/10/1386 - 14:4

روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله بر اصحاب خود در آمد و دید كه : آنان با یكدیگر مجادله و مخاصمه مى كنند. نبى اكرم صلى الله علیه و آله سخت خشمگین شد كه از شدت غضب چهره مباركش چنان سرخ گشت ، تو گویى دانه هاى انار بر رخسار مبارك شكسته شده است ، و فرمود: آیا براى همین كارها خلق و به خاطر این مسائل ماءمور شده اید كه بعضى از كتاب خدا را با بعضى دیگر بیامیزید؟ بنگرید به چه ماءمورید، به آن عمل كنید و از چه چیزهایى نهى شده اید، از ارتكاب آنها اجتناب ورزید.

محجة البیضاء، ج 6، ص 321.

دوشنبه 24/10/1386 - 14:3

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
در روز قیامت گروهى را براى محاسبه مى آورند كه اعمال نیك آنان مانند كوههاى تهامه بر روى هم انباشته است ! اما فرمان مى رسد كه به آتش برده شوند! صحابه گفتند: یا رسول الله ! آیا اینان نماز مى خواندند؟ فرمود: بلى ، نماز مى خواندند و روزه مى گرفتند و قسمتى از شب را در عبادت به سر مى بردند! اما همین كه چیزى از دنیا به آنها عرضه مى شد، پرش و جهش ‍ مى كردند تا خود را به آن برسانند.

 

امالى الاخبار، ص /465.

دوشنبه 24/10/1386 - 14:2
ابوالدرداء گوید: مردى در محضر رسول اكرم صلى الله علیه و آله آبروى كسى را دستخوش بدگویى قرار داد، دیگرى در مقام دفاع برآمد، رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: هر كس از آبروى برادر دینى خود دفاع كند، حجاب و پرده اى از آتش براى او خواهد بود.
دوشنبه 24/10/1386 - 14:1

1 . نوح، یكى از پیامبران الهى بود كه عمرى دراز یافت به گونه‏اى كه عمر او ضرب المثل شده است.

نوح مردم را به خدا پرستى و معرفت فرا مى‏خواند و از بت پرستى و جهالت باز مى‏داشت. مردم كه با عقاید پدران خویش خو گرفته بودند و از اندیشه و تفكر به دور بودند نوح را تهدید كردند كه <اى نوح اگر از كارت دست برندارى تو را سنگباران مى‏كنیم.»>

نوح دست به دعا برداشت و گفت:

رَبِّ إِنَّ قَوْمى‏ كَذَّبُونِ فافْتَحْ بَیْنى‏ وَبَیْنَهُمْ فَتْحاً وَ نَجِّنى‏ وَ مَنْ مَعِىَ مِنَ المُؤمِنینَ؛(2)

پروردگارا، قوم من مرا تكذیب كردند. بین من و آنان داورى كن، و مرا و كسانى كه با من ایمان آورده‏اند از دست آنان نجات بخش.

خداوند در قرآن كریم مى‏فرماید: <ما نوح و همراهان او را نجات دادیم و دیگران را غرق كردیم.»>

2 . در قرآن كریم یك سوره به نام حضرت نوح آمده است و تمام این سوره مربوط به داستان آن حضرت است. خداى متعال مى‏فرماید: <ما نوح را به سوى قومش فرستادیم پیش از آن كه عذاب دردناك به سراغشان آید. او به مردم گفت: من شما را هشدار مى‏دهم، خدا را بپرستید و تقواى الهى را پیشه گیرید و مرا اطاعت كنید. اگر چنین كنید خداوند شما را مى‏آمرزد واجل شما را به تأخیر مى‏اندازد.»>

این پیام و تبلیغ، مردم را بیدار نكرد و به همین سبب نوح از سرِ درد با خداوند چنین گفت: <بارالها، شب و روز مردم را دعوت كردم و هرچه بیشتر فراخواندم مردم بیشتر گریزان شدند، هر گاه آنان را به آمرزش تو دعوت مى‏كنم انگشت به گوش مى‏كنند، لباس بر سر مى‏كشند تا پیام مرا نشنوند و بر كردار خود اصرار مى‏ورزند. به طور علنى و پنهانى آنان را خواندم و گفتم از پروردگارتان طلب آمرزش كنید چرا كه او آمرزنده است. اوست كه باران بر شما فرو مى‏فرستد واموال و پسران به شما مى‏دهد و باغ‏ها و نهرها برایتان فراهم مى‏آورد.»>

نوح سپس آیات و نشانه‏هاى حق تعالى را در عالم آفرینش برایشان باز گو كرد. اما باز هم بیدار نشدند و به یكدیگر سفارش مى‏كردند كه از بت‏هاى خود دست برندارید. آنان در گناهان غوطه ورشدند و سرانجام اهل جهنم گشتند.

در این هنگام نوح دست به دعا برداشت و به پروردگار عرضه داشت:

رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الأَرْضِ مِنَ الكافِرِینَ دَیّاراً إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَكَ وَلا یَلِدُوا إِلّا فاجِراً كَفّاراً رَبِّ اغْفِرْ لِى‏ وَلِوالِدَىَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَیْتِىَ مُؤْمناً وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَالمُؤْمِناتِ وَلا تَزِدِ الظّالِمِینَ إِلّا تَباراً؛(3)

بارالها، از كافران برروى زمین هیچ كس باقى نگذار. اگر آنان را رهاكنى بندگان تو را گمراه مى‏كنند و به جز تبه‏كارِ كافر فرزندى نیاورند. بارالها، مرا و پدر و مادرم و هر مؤمنى را كه به خانه‏ام وارد شود و همه مردان و زنان با ایمان را بیامرز و بر نابودى ستمگران بیفزا.

3 . خداوند در سوره قمر مى‏فرماید: <در دوران گذشته قوم نوح بنده ما را تكذیب كردند و گفتند او دیوانه و جن زده است.» نوح هم دست به دعا برداشت و خداوند را خواند و چنین گفت:>

أَنّى‏ مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ؛(4)

بارالها، من در هدایت مردم شكست خوردم؛ تو خود مرا یارى فرما.

4 . در سوره مؤمنون آمده است: <ما نوح را به سوى قومش فرستادیم. او به مردم گفت: اى قوم من، خداوند را بپرستید، به جز او براى شما خدایى نیست، آیا پروا نمى‏كنید؟»>

گروه كافران گفتند: <نوح چون شما بشر است كه مى‏خواهد بر شما برترى جوید؛ اگر خداوند مى‏خواست پیامبرى بفرستد فرشتگانى را به پیامبرى مى‏فرستاد، نوح دیوانه است.»>

در این هنگام نوح دست به دعا برداشت و گفت:

رَبِّ انْصُرْنى بِما كَذَّبُونِ؛(5)

بارالها، در برابر تكذیب این مردم مرا یارى كن.

خداوند مى‏فرماید: <به نوح وحى كردیم كه زیر نظر و راهنمایى ما كشتى بساز، و هرگاه فرمان رسید و آب از تنور فوران كرد از هر یك از حیوانات دو عدد و خانواده‏ات را سوار بر كشتى كن، و هرگاه تو وهمراهان در كشتى مستقر شدید بگو:>

اَلْحَمْدُ للَّهِ‏ِ الَّذى نَجَّینا مِنَ الْقَوْمِ الظالمِینَ وَقُلْ رَبِّ أَنْزِلْنى مُنْزَلاً مُبارَكاً وَأنْتَ خَیْرُ المُنْزِلینَ؛(6)

حمد براى خدایى است كه ما را از دست ستمكاران نجات داد. و بگو: بارالها، مرا در منزلگاهى مبارك جاى ده، [زیرا] تو بهترین فرودآورندگانى.»

پیامبر گرامى(ص) به حضرت على(ع) فرمود: <اى على، هرگاه درجایى منزل كردى بگو: اللّهمّ أنزِلنی مُنْزَلاً مبارَكاً وأنت خیر المنزِلین؛ چرا كه خیر و خوبى آن منزل روزى تو مى‏شود و شرّ و بدىِ آن از تو دور مى‏شود.»>(7)

در حدیث <أربع مائة» كه على(ع) چهارصد سخن كوتاه و نغز در آداب زندگى و بندگى براى یارانش بیان فرمود، آمده است: ><هرگاه جایى منزل كردید بگویید: اَللَّهُمَّ أَنْزِلْنَا مُنْزَلاً مُبَارَكاً وَ أَنْتَ خَیْرُ المُنْزِلِینَ.»>(8)

5 . نوح 950 سال در میان مردم تبلیغ یكتاپرستى و پاكى و درستى كرد. اما ده قرن تبلیغ و دعوت، آن مردم خفته جاهل را بیدار نكرد و به هوش نیاورد، و از آن همه بذر توحید و خداپرستى به جز بسیار اندك در دل سخت‏تر از سنگ آنان جوانه نزد و به بار ننشست. افزون بر آن، پیامبر الهى را به باد استهزا مى‏گرفتند و تهمت‏هایى كه خود شایسته آن بودند به او مى‏بستند و مؤمنان همراه او را مردمانى پست مى‏خواندند....

با چنین پیشینه عصیان و تبه‏كارى است كه به فرمان الهى از آسمان باران شدیدى باریدن مى‏گیرد و از جاى جاى زمین چشمه‏ها مى‏جوشد و سیل و طوفان همه جا را فرامى‏گیرد.

نوح كه از پیش آماده چنین شرایطى است؛ به مؤمنان و همراهان خود مى‏گوید تا بر كشتیى كه به دست خود او ساخته شده است، سوار شوند. نوح به هنگام سوار شدن بر كشتى مى‏گوید:

بِسْمِ اللَّهِ مَجْریها وَمُرْسیها إِنَّ رَبّى لَغَفُورٌ رَحیم؛(9)

به نام خداست حركت و توقف كشتى؛ به درستى كه پروردگارم آمرزنده و مهربان است.

در این هنگام، آب از آسمان و زمین به‏هم مى‏پیوندد و همه جارا فرامى‏گیرد و همه نابكاران سیه روز را در كام خود فرو مى‏كشد. در حالى كه نوح و همراهانش بر كشتى نجات سوارند و بر سطح آب در حركتند. وقتى كه آب همه جارا فرا گرفت و همه گمراهان لجوج را به كام مرگ كشید، فرمان الهى بر توقف باران و جوشش زمین صادر مى‏شود و كشتى نوح بر كوه <جودى» آرام مى‏یابد. در این میانه، نوح كه پسر نادرستش را در میان غرق شدگان مى‏بیند دست به دعا بر مى‏دارد و مى‏گوید:>

رَبِّ إِنَّ ابْنى‏ مِنْ أَهْلى‏ وَإِنَّ وَعْدَكَ الحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمینَ؛(10)

بارالها، پسرم از خانواده من است (و تو وعده‏داده بودى كه خانواده مرا نجات دهى) و وعده تو حق است و تو احكم الحاكمین هستى.

خداوند فرمود: <اى نوح، او از خاندان تو نیست، او ناشایست است، آنچه را كه به آن آگاهى ندارى از من مخواه، من تو را پند مى‏دهم، مبادا از جاهلان باشى.»>

نوح به خود آمد و گفت:

رَبِّ إِنّى‏ أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَیْسَ لى بِهِ عِلْمٌ، وَإِنْ لا تَغْفِرْ لى وَتَرْحَمْنى أَكُنْ مِنَ الْخاسِرینَ؛(11)

بارالها، من به تو پناه مى‏برم از این كه چیزى را كه به آن آگاهى ندارم از تو بخواهم، اگر مرا نیامرزى و به من رحم نكنى از زیان‏كاران خواهم بود.

يکشنبه 23/10/1386 - 21:43

فقیر روزه دار را هرگز نرانید!

اوحمزه ثمالى گفت: صبحگاه جمعه اى با حضرت زین العابدین نماز خواندم آن بزرگوار پس از تمام كردن ذكر و تسبیح به قصد منزل حركت نمود، من هم در خدمتشان بودم. وقتى به منزل رسید، كنیزى داشت به نام سكینه، او را خواسته و فرمود: مبادا مستمند و فقیرى را كه به در خانه ما آمد مأیوس برگردانید، حتماً هر كه آمد غذایش بدهید زیرا امروز جمعه است.

عرض كردم آقا همه كسانى كه سؤال مى كنند مستحق نیستند، فرمود: ثابت (اسم دیگر ابوحمزه ثمالى است) مى ترسم بعضى مستحق باشند و از در خانه ما محروم شوند آنگاه بر ما خانواده نازل شود آنچه بر خانواده یعقوب وارد شد، بنابراین سؤال كنندگان را غذا بدهید.

حضرت یعقوب هر روز گوسفندى مى كشت مقدارى خودشان مصرف مى كردند و قدرى  صدقه مى دادند. مرد مؤمن و مستمندى در حال روزه با مقام و منزلتى كه نزد پروردگار داشت و در آن ناحیه غریب و تنها بود از در خانه آنها گدر كرد افطار شب جمعه بود، گفت سائلى غریب و گرسنه ام از زیادى غذاى خود به من بدهید. درخواست خود را بر در خانه یعقوب تكرار كرد، آنها مى شنیدند ولى از وضع او خبر نداشتند و گفته اش را تصدیق ننمودند.

شب فرارسید فقیر مأیوس گردید. جمله "اِنّا ِللهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ" را بر زبان گذرانیده، اشكش جارى شد. آن شب با همان حال خوابید و شكایت گرسنگى را به خدا كرد، فردا را نیز روزه گرفت با شكیبایى خدا را ستایش مى كرد. یعقوب و خانواده اش سیر خوابیدند، از غذایشان هم زیاد ماند.

خداوند صبح آن شب به یعقوب وحى كرد، بنده ما را خوار كردى به طورى كه باعث خشم من شد. سزاوار تأدیب و نزول بلا و گرفتارى شدى كه از طرف من نسبت به خود و خانواده ات نازل شود.

"یا یعقوب ان احبّ انبیایى الىّ و اكرمهم علىّ من رحم مساكین عبادى و قرّبهم الیه و اطعمهم و كان لهم مأوى و ملجأ".

اى یعقوب محبوبترین پیغمبران در نزد من آن كسى است كه بر مستمندان ترحم كند و آنها را به خود نزدیك نموده غذایشان بدهد پشتیبان و پناه آنها باشد.

اى یعقوب، دیشب بنده مستمند ما (ذمیال) را ترحم نكردى، هنگام افطار به در خانه ات آمد درخواست نمود كه غریب و بینوایم. او را غذا ندادى با اشك جارى بازگشت، شكایت گرسنگى خود را به من كرد امروز نیز روزه گرفت دیشب شما همه سیر بودید و غذایتان زیاد آمد.

یعقوب مى دانى دوستانم را به كیفر و گرفتارى از دشمنانم زودتر مبتلا مى كنم، این هم به واسطه حسن تظر من به آنهاست. اما دشمنان را پس از هر خطا فوراً گرفتار نمى كنم تا متوجه استغفار نشوند آنگاه نعمات را كم كم از آنها مى گیرم.

اینك به عزّتم سوگند تو و فرزندانت را گرفتار مى كنم و بر شما مصیبتى نازل خواهم كرد و با كیفر خود شما را مى آزارم، آماده ابتلا شوید و به آنچه بر شما نازل مى كنم راضى و شكیبا باشید.

ابوحمزه به حضرت زین العابدینعرض كرد، فدایت شوم یوسف خواب را در كدام شب دید؟ فرمود: همان شبى كه یعقوب و خانواده اش سیر خوابیدند و ذمیال گرسنه بود.(1)

پاورقى

(1) بحارالأنوار، ج 12، ص 378.

يکشنبه 23/10/1386 - 21:40

تازه مسلمان لبنانى و روزه ماه رمضان

علامه بزرگ سیّد شرف الدّین جبل عاملى صاحب كتاب "المراجعات" مى گوید: یكى از مسیحیان ثروتمند لبنان نزدم آمد و گفت:

مى خواهم مسلمان شوم، وظیفه ام چیست؟

گفتم: دو ركعت نماز صبح بخوان و سه ركعت نماز مغرب.

گفت: مسلمانان هفده ركعت نماز مى خوانند!

گفتم: مسلمانى آنها یك مقدار قوىّ شده است، از این رو پیامبر اسلام براى تازه مسلمانان، بنابر نقل تواریخ، دو ركعت نماز صبح و عصر مى خواندند، اكنون كه شما مسلمان شده اید، همین اعمال را انجام بدهید كافى است.

كم كم این شخص تازه مسلمان، قوىّ شد، و به مساجد مى رفت و مانند سایر مسلمانان، نمازهاى پنجگانه را به جا مى آورد.

تا اینكه ماه رمضان فرارسید، ایشان سراسیمه نزد من آمد و گفت: "آیا من هم باید روزه بگیرم؟"

گفتم: خیر، روزه مربوط به كهنه مسلمانها است، مسلمانان صدر اسلام، پس از مدّت طولانى كه از بعثت پیامبرگذشت، به روزه گرفتن مأمور شدند.

گفت: مى خواهم روزه بگیرم.

گفتم: هر اندازه كه آمادگى دارى روزه بگیر.

همین روش باعث گردید كه در سال دوّم، تمام ماه رمضان را روزه گرفت، و اكنون او از مسلمانان نیرومند لبنان است، نماز شبش ترك نمى شود، و مهمترین بودجه ها و كمبودهاى مالى جنوب لبنان (مركز شیعه نشین) را او تأمین مى كند.(1)

آرى هنگامى كه پیامبر معاذبن جبل را براى ارشاد مردم، به یمن فرستاد به او فرمود:

"یا معاذ بشر و لاتنفر، یسر و لاتعسر.

"اى معاذ! با بشارت و چهره شاد و گشاد با مردم روبرو شو، و كارى را كه موجب فرار مردم از اسلام گردد انجام نده، آسان بگیر، سخت نگیر".(2)

پاورقى

(1) مجله حوزه، شماره 39، ص 48 و 49.

(2) سیره ابن هشام، ج 4، ص
يکشنبه 23/10/1386 - 21:37