تعداد مطالب : 1058
تعداد نظرات : 2080
زمان آخرین مطلب : 2329روز قبل

 

اول خدا

مشک جای خود . . .

کوفیان گفتند :

"دستان عباس به خیمه نرسد

مبادا انگشت خیسش

رفع عطش کند

از شیرخواره ی حسین". . .

 

"  ؟  "

...

 

ایام سوگ سالار شهیدان اباعبدالله ع و یاران با وفایش بر قطب عالم امکان حضرت ولیعصر عج ،

 شما دوستان خوبم و اهالی تبیان تسلیت باد !

التماسی از جنس دعا       آنیما

 

چهارشنبه 22/8/1392 - 13:14

 

اول خدا

 

................

 

 

 علی را چه بنامم ؟

علی را چه بخوانم ؟

ندانم، ندانم

ثنایش نتوانم، نتوانم

 

علی دست خدا بود

علی مست خدا بود .

علی را چه بنامم ؟

علی را چه بخوانم ؟

ندانم ندانم

ثنایش نتوانم نتوانم

 

خدا خواست كه خود را بنماید .

در جنت خود را برخ ما بگشاید .

علی ره بهمه خلق نشان داد .

علی رهبر مردان صفا بود

علی آینه ی پاك خدا بود .

علی را چه بنامم؟

علی را چه بخوانم؟

ندانم، ندانم

ثنایش نتوانم، نتوانم

***

علی گر چه خدا نیست

ولیكن ز خدا نیز جدا نیست

برو سوی علی تا كه وفا را بشناسی

ببر نام علی تا كه صفا را بشناسی .

اگر آینه خواهی كه به بینی رخ حق را

علی را بنگر تا كه خدا را بشناسی .

چه گویم سخن از او؟ كه نگنجد به بیانم

ندانم كه سخن را به چه وادی بكشانم ؟

ندانم، ندانم

ثنایش نتوانم، نتوانم

 

علی مرد حقیقت

عل شاه طریقت

عی مرهم دلهای خراب است

ره كوی علی راه صواب است

علی را چه بنامم؟

علی را چه بخوانم؟

ندانم، ندانم

ثنایش نتوانم، نتوانم

" مهدی سهیلی "

پنج شنبه 2/8/1392 - 13:46

 

اول خدا

 

...

یا اباصالح المهدی "عج "

 

در آسمان یاد تو، دلها کبوترند

بی وقفه،هرتپش،به هوای تو می پرند

ای جاری ندیدنی،ای عطر سبز باغ

گل ها هم از تو خاطره هایی معطرند

ای بارش همیشگی، ای ابر بی زوال

از التفات توست اگر ابرها ترند

صبحی که سر بر آوری از مشرق ظهور

این ابرهای خشک،به دست تو پرپرند

شب را به یک اشاره ی خود تار و مار کن

ای آن که چشم های تو خورشید گسترند

حسین عبدی

 

سه شنبه 9/7/1392 - 20:47

 

اول خدا

 ...

 

یا اباصالح المهدی "عج " ادرکنی

مهمان نگاهم شو، در یک شب رؤیایی

بگشای به روی من، یک پنجره زیبایی

فانوس نگاهم را، آویخته ام بر در

من منتظرم زیرا، گفتند« تو میآیی »

بی تابتر از موجم، بی خوابتر از دریا

من مانده ام و یادت با یک شب یلدایی

تا عابر چشمانت، ره گم نکند در شب

بر کوچه بتابان نور، ای ماه تماشایی

از پهنه ی چشمانت، موج آمد و دل را برد

آری شده ام اینک … دریایی دریایی

تو رفتی و با لیلی، همراه شدی در عشق

من مانده ام و مجنون، با یک دل صحرایی

گیرم که بیاید او، امشب به ملاقاتم

ای دل تو چه خواهی کرد، با این همه شیدایی

 

هادی میرزا نژاد موحّد

 

پنج شنبه 4/7/1392 - 20:8

 

اول خدا

صلی الله علیک یا امام رئوف ع

 

................

 

گنبدت از هر کجای شهر سوسو می کند

دست هر آشفته ای را پیش تو رو می کند

در لباس خادمان مهربانت، آفتاب

صبح ها، صحن حرم را آب و جارو می کند

ماه هر شب کنج بست "شیخ حر عاملی"

یاد معصومیت آن بچه آهو می کند

یاد معصومیت آن بچه آهو ...یاد تو

کوچه های شهر را لبریز "یا هو " می کند

باد، هم مثل نگهبان درت... بدو ورود

غصه را از شانه های خسته، پارو می کند

عطر نابی می وزد از کوچه باغ مرقدت

هر که می آید حرم ... این عطر را بو می کند

×××

...خادمی می گفت که... آقا به وقت بدرقه

دست زائر را پر از گل های شب بو می کند

 

" مریم سقلاطونی "

 

 

دوشنبه 25/6/1392 - 15:17

 

اول خدا

................

 

 

دلم به غیر شما با كسی موافق نیست

گلی به عطر خوش پیچك و شقایق نیست

به دست آتش دوزخ همیشه در بند است

به نامی نامی تو هر كسی كه عاشق نیست

به غیر سینه ی پاكت كه معدن علم است

دگر به هیچ كجا اینهمه حقایق نیست

به پای مكتب تو هر كه آمد عالم شد

برای درك كلاس تو هر كه لایق نیست

نشسته ام بدهم گوش بر روایاتت

قسم به جان تو بهتر از این دقایق نیست

اگر كه مذهب من جعفری و شیعه شده

مراد مكتب من جز "امام صادق " نیست

كسیكه حكم ولا از خود پیمبر داشت

دلی شبیه بهشت خدا معطر داشت

كسیكه نور نگاهش زلال باران بود

میان قاب دو چشمش همیشه كوثر داشت

كسیكه نیمه ی شب حرمتش شكسته شد و

دلی شكسته و چشمی ز غصه ها تر داشت

سه بار دشمن او قصد جان او را كرد

ولی ز ترس پیمبر از او نظر برداشت

زمان سوختن درب خانه اش تنها

نفس نفس روی لب ها نوای مادر داشت

دل خودش به كنار حرم سرایش سوخت

ز داغ اینكه در آن خانه چند دختر داشت

در آن كشاكش و در بین آن همه آتش

دلی به یاد غم كربلا چه مضطر داشت

به یاد ساعت آخر میان قربانگاه

كه شمر آمد و قصد بریدن سر داشت

و باز پیش دو چشمان او مجسم شد

كسی كه نیت حمله به سمت معجر داشت

محمد حسن بیات لو

يکشنبه 10/6/1392 - 22:2

 

اول خدا

 ................

 

یا اباصالح المهدی "عج " ادركنی

 

اَلسَّلامُ عَلیكَ یا تالیَ كِتابِ اللهِ وَ تَرجُمانَه اَلسَّلامُ عَلَیكَ فی آناءِ

لَیلِكَ وَ أطرافِ نَهارِك اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا بَقیَّةَ اللهِ فی أرضِه

 

 

آقای من! تنها در این دوره زمانه

بار فراقت می كشم بر روی شانه

 

كاری ز دستم بر نمی آید ببخشید

جز این كه صبح جمعه می گیرم بهانه

 

آقا! اجازه می دهی تا كه بگویم

حرف دل خود را به شكل عامیانه؟

 

مانند اجدادت تو هم خیلی غریبی

دیگر ندارد شهر ما از تو نشانه

 

خیمه نشین! مانند آن خانه نشینی ...

... كه بسته شد دست غیورش ظالمانه

 

هر كس به فكر زندگی و رشد خویش است

فكر حساب و دخل و خرج سالیانه

 

كاری به كار تو ندارد آن كسی كه

از حرص و آز افتاده بین دامِ دانه

 

جای دعا و پند و اندرز و روایت

گردیده گوش ما همه پُر از ترانه

 

پیداست آقا جای عكس جمكرانت

تصویر نامحرم روی دیوار خانه

 

این جا فقط با هیزم دنیا و شهوت

از هر وجودی می كشد آتش زبانه

 

دنیا پرستی باعث آن شد بماند

بر بازوی زهرا نشان تازیانه

 

باید مراقب بود، شیطان در كمین است

می پاشد او بذر گنه را دانه دانه

 

با این بدی و بی وفایی دارم اكنون

از پیشگاهت التماسی عاجزانه

 

آقا دعا كن در مسیر تو بمانم

با لطف تو باشم گدای آستانه

 

" محمد فردوسی "


 

پنج شنبه 7/6/1392 - 23:0

 

اول خدا

 

................

 

یا اباصالح المهدی "عج " ادرکنی 

 

 کى به پایان برسد درد، خدا مى داند
ماه ساکن شود و سرد، خدا مى داند


در سکوت شب هر کوچه این شهر خراب
گم شود ناله شبگرد، خدا مى داند

مردم شهر همه منتظر یک نفرند
چه زمانى رسد این مرد، خدا مى داند

برگ ها طعمه بى غیرتى پاییزند
راز این مرثیه زرد خدا مى داند

خنده غنچه گلها به حقیقت زیباست
شاید این است رهاورد، خدا مى داند

 محسن جلالى فراهانى

پنج شنبه 31/5/1392 - 21:41

 

اول خدا

....

ای سلام آورده جبریل از خداوندت، سلام
وی محمّد برده نامت را به لب با احترام
همسر و همسنگر و همگام با خیرالانام
سایه‌ات تا صبح محشر بر سر دین مستدام
ای شده وقف خداوند تعالی هست تو
وی تمام هستی خالق به روی دست تو
پاک‌تر از پرده ی بیت الهی دامنت
خلعت زیبای اُم‌المؤمنینی بر تنت
بوی عطر عصمت مریم دهد پیراهنت
نقش لبخند نبی در «یا محمّد» گفتنت
کیست تا مثل تو بانو کُفو طاهایش کنند؟
کفـو طاهـا، مـادر ام ابیهـاش کنند؟
این بوَد شأنت که حق روح مطهر خوانَدت
می‌سزد پیغمبر اسلام، همسر خواندت
نی عجب گر حیدر کرار، مادر خواندت
یا که جبریل امین زهرای دیگر خواندت
بین امت با وجود آن همه نعت و سپاس
ناشناسی ناشناسی ناشناسی ناشناس
ذات حق، داننده ی اسرار داند کیستی
هر که هستی احمد مختار داند کیستی
بعد احمد، حیدر کرار داند کیستی
فاطمه، آن عصمت دادار داند کیستی
ای درود آفرینش بر تو و بر شوهرت
وی سلام الله بر دامان زهرا پرورت

" ؟ "

 

جمعه 28/4/1392 - 12:57

 

اول خدا

 

.......

 

 یا اباصالح المهدی عج ادرکنی مولا جان

 

تو آن دلیل خدایی که حاضری اما

 برای آمدنت ندبه خوانده ام آقا

 خدا کند که بتابی به باور مردم

 و گل کنی به بلندی عشق در دلها

 توفصل آخر منظومه ی خدایی عشق

 تمام سوره ی یاسین ، طلیعه ی طاها

 قیام حتمی عشقی ، قعود در قلبم

 سرادقات جمال تو ، جنت المأوی

 بیا که بی تو چه سرد است فصل ایمانم

 و با تو سبز و بهاری تمام باورها

" رضا محمد صالحی "

 

پنج شنبه 6/4/1392 - 12:3