تعداد مطالب : 20040
تعداد نظرات : 2174
زمان آخرین مطلب : 402روز قبل

 

) بعضى گفته اند كه اگر روغن متنجس را در آب كثیر گرم بریزند به نحوى كه مخلوط با آب شود پاك مىشود و بعد از سرد شدن آن را از بالاى آب گرفته و استعمال كنند لكن مشكل است زیرا كه علم حاصل نمىشود به رسیدن آب به جمیع اجزاء آن و اگر چه بعید نیست در وقتى كه آب بجوشد مقدارى از زمان

 

سه شنبه 6/11/1394 - 10:56

 

معتبر نیست فشار ونحو آن در متنجس به بول شیرخوار و اگر چه مانند جامه و فرش ونحو آن باشد بلكه كفایت مىكند ریختن آب بر آن یك دفعه به نحوى كه فرو گیرد جمیع اجزاء آن را و اگر چه احوط دو مرتبه است لكن شرط است كه آن طفل معتاد به غذا نباشد و ضرر ندارد اتفاقا چیز كمى بخورد و شرط دیگر آنست كه پسر باشد نه دختر بنابر احوط و شرط نیست كه دو ساله یا كمتر باشد بلكه مناط شیرخوار و غیر متغذى بودن است و اگر چه بعد از دو سال باشد هم چنان كه اگر معتاد به غذا شود پیش از دو سال جارى نمىشود در آن حكم مذكور بلكه بول او مثل سایر بولها است و نیز شرط است كه شیر زن مسلمان خورده باشد پس اگر شیر كافره یا شیر خوك خورده باشد حكم مذكور در او جارى نیست

 

سه شنبه 6/11/1394 - 10:52

 

شرط است در شستن متنجس باب قلیل جدا شدن غساله از آن به نحو متعارف پس در مثل بدن و نحو آن از چیزهائى كه آب در آن نفوذ نمىكند كفایت مىكند ریختن آب بر آن و جدا شدن معظم آب آن و در مثل جامه و فرش از چیزهائى كه نفوذ مىكند در آن آب چاره نیست از فشار دادن یا چیزى كه بمنزله فشار دادن است مثل آنكه آن را لگد كند یا دست روى او گذارد و قوت كند ونحو اینها و لازم نیست جدا شدن تمام آب و دست مالیدن لازم نیست مگر در وقتى كه در آن عین نجس یا متنجس باشد و در مثل صابون و گل ونحو این دو از چیزهائى كه نفوذ مىكند در آن آب و ممكن نیست فشار آن پاك مىشود ظاهرش به اجراء آب بر آن و ضرر نمىرساند آن را بقاء نجاست باطن بر فرض نفوذ نجاست در آن و اما در شستن باب كثیر پس معتبر نیست جدا شدن غساله و نه فشار و نه تعدد بلكه به مجرد فرو بردن در آب بعد از زوال عین پاك مىشود و كفایت مىكند در طهارت اعماق آن اگر نجاست بان رسیده باشد نفوذ آب پاك در آن هر گاه در آب كثیر باشد و لازم نیست خشكانیدن او را اولا بلى هر گاه نفوذ كرده در آن عین بول مثلا و باقى مانده در آن معتبر است او را بخشكانند به خلاف آنكه آب نجس در آن موجود باشد كه بسبب اتصال باب كثیر پاك مىشود و حاجتى به خشك كردن ندارد

 

سه شنبه 6/11/1394 - 10:50

 

هر گاه شك كرد در متنجسى كه آیا از ظروف است تا سه دفعه او را بشوید یا آنكه غیر ظرف است تا یك دفعه شستن كفایت كند ظاهر آنست كه در آنجا یك دفعه كفایت مىكند

 

سه شنبه 6/11/1394 - 10:16

 

امام حسین علیه السلام و ساربان

 

امام صادق علیه السلام فرمود:

زنى در كعبه طواف مى كرد و مردى ھم پشت سر آن زن مى رفت. آن زن دست خود را بلند كرده بود كه آن مرد دستش را به روى بازوى آن زن گذاشت ؛ خداونددست آن مرد را به بازوى آن زن چسبانید.مردم جمع شدند حتى قطع رفت و آمد شد. كسى را به نزد امیر مكه فرستادند و جریان را گفتند. اوعلما را حاضر نمود، و مردم ھم جمع شده بودند كه چه حكم و عملى نسبت به این خیانت و واقعهكنند، متحیر شدند! امیر مكه گفت : آیا از خانواده پیامبر صلى الله علیه و آله كسى ھست ؟گفتند: بلى حسین بن على علیه السلام اینجاست . شب امیر مكه حضرت را خواستند و حكم را ازحضرتش پرسیدند.حضرت اول رو به كعبه نمود و دستھایش را بلند كرد و مدتى مكث فرمود: و بعد دعا كردند. سپسآمدند دست آن مرد به قدرت امامت از بازوى آن زن جدا نمودند.امیر مكه گفت : اى حسین علیه السلام آیا حدى نزنم ؟ گفت : نه.صاحب كتاب گوید: این احسانى بود كه حضرت نسبت به این ساربان كرد اما ھمین ساربان در عوضخوبى و احسان حضرت در تاریكى شب یازدھم به خاطر گرفتن بند شلوار امام دست حضرت را قطعكرد.

 

 

سه شنبه 6/11/1394 - 10:7

 

اسم من تره است

 املاح معدنی، کلسیم و آهن به وفور در من موجود است.
رنگ چهره را باز می‏کنم.
فارسی من گندنا می‏باشد، ولی اکنون بیشتر به من تره و سبزی تره می‏گویند. اهالی گیلان مرا کوار می‏نامند.
یک نوع شیرین و مفید من در کردستان به عمل می‏آید که به زبان محلی کیلافه نام دارد. اقسام وحشی من باریک و تند بوده، و کوچوک نامیده می‏شود. و دو برادر دارم یکی به نام والک و دیگری به نام تره پیاز که به آن تره فرنگی هم می‏گویند. عربی من کراث و کراث‏البقل است. من از خانواده‏ی پیاز بوده و مانند آن سودمند می‏باشم، ولی بوی من از آن کمتر است، و کسی که مرا خرد کند مجبور به ریختن اشک نیست. ادرار را زیاد می‏کنم - خلطآور بوده و سینه را نرم می‏نمایم و برای از بین بردن ذرات و رسوبات زرد رنگ از ادرار مبتلایان به رماتیسم تجویز شده‏ام. جوشانده‏ی من برای باز شدن صدا و درمان زکام - سرفه - لارنژیت و برونشیت و بطور کلی در التهابات دستگاه تنفس و رمهای آن به کار می‏رود! اگر مرا له کنید و بر محل نیش زنبور و زنبور عسل بگذارید، درد آنرا تسکین می‏دهم - من سرشار از ویتامین ث و املاح معدنی، مثل کلسیم و آهن می‏باشم و مقدار این ویتامین و املاح در من خیلی بیشتر از مقدار آن‏ها در تره فرنگی است. به حد کافی منیزی هم دارم و به همین جهت از سرطان جلوگیری می‏کنم. مالیدن برگ من با سرکه به پیشانی و جلو سر، خون دماغ را بند می‏آورد. من برای بواسیر و بادهای غلیظ شکم مفید می‏باشم. اشتها را باز می‏کنم و غریزه جنسی را تحریک می‏نمایم و رنگ چهره را باز کرده و بر زیبایی و لطافت پوست می‏افزایم. ارامنه‏ی ایران به خوردن من علاقه‏ی زیاد دارند و زیبایی و خوش آب و رنگی بانوان را از آن می‏دانند.
خوردن خام من قصب الریه را پاک و کیسه صفرا را باز می‏کنم. به هضم غذا کمک می‏کنم. مقوی کمر، ملین طبع بوده و از قولنج جلوگیری می‏نمایم، برگ من پیشاب‏آور و قاعده‏آور است، خوردن برگ من بعد از طعام مانع ترش کردن آن است. شهوت را زیاد می‏کند. چنانچه برگ من به مقدار پانزده گرم خورده شود، خون بواسیر را بند می‏آورد. خوردن من با عسل جهت امراض سرد سینه و ورمهای ریه و باز شدن آنها مفید است. ریختن من در آش جو جهت درمان تنگ نفس توصیه شده است. ترشی تره باز کننده‏ی جگر و سپرز و معالج قولنج است - گرد خشک کرده‏ی من مسهل خون جمع شده در معده است. حمول برگ کوبیده من به تنهایی و یا با داروهای مناسب پاک‏کننده ترشح رحم و ضد عفونی کننده‏ی آن بوده و مانع از افتادن جنین است. چنانچه مرا با سرکه و نمک پخته و زنی که مبتلا به ورم رحم است در آب آن بنشیند درمان خواهد شد، و چون مرا دو بار بپزند و بفشارند و بعد شسته با غذا میل نمایند، لذیذتر شده و نفخ از بین می‏رود ولی از خواص من کاسته می‏گردد. خوردن من با عسل پادزهر سموم مخصوصاً مسمومیت غذایی است و برای معالجه امراض جلدی نافع است. ضماد برگ من با سماق جهت اگزما و با نمک جهت زخم‏های چرکی نافع است. من دارای نوع پنیسیلین بوده، و بیشتر خواص درمانی من نتیجه‏ی آن است، انواع من از پیاز دیر هضم‏تر و نفاختر است. زیاده‏روی در خوردن من باعث تاریکی چشم و فساد لثه و دیدن خوابهای آشفته است و چون شمشیر و کارد را با آب من آب دهند دیرتر کند خواهند شد.

 

 

سه شنبه 6/11/1394 - 9:17

 

گردنه اسدآباد

  سه شنبه ششم رمضان، مطابق «چهارم جوزا»، طرف صبح سوار دستگاه شدم از «همدان» حركت كردیم، یكى دو فرسخ از كوچه باغهاى متصل به شهر و ییلاقات مصفاى آن عبور كرده، محو تماشاى آن منظرههاى باشكوه دلكش بودیم، تا رسیدیم به پاى گردنه معروف «اسدآباد»، و مقدار دو فرسخى در درّههاى پیچدرپیچ رانده، نهار را در قهوه خانه صرف كرده، قریب سه ساعت توقف كردیم، و مالها را قرموت دادند. مجدّداً پنج ساعت به غروب مانده سوار شده رفتیم، تا به اوج قلّه «گردنه اسدآباد» رسیدیم، و قدرى از برفهاى كنار جاده خورده و همراه برداشتیم، و بعد شروع به نزول از گردنه كرده، از پرتگاههاى مخوف و خطرناك، و سرازیرىهاى پرپیچوخم، به مقدار سه فرسخ عبور نموده، رسیدیم به یك مقبره كه داراى گنبدى است، و گفتند مدفن امامزاده «عبدالله بن موسى بن جعفر» است، پهلوى آن یك درخت كهن سال و یك باب قهوه خانه است. از اینجا وارد جلگه هموارى شده، رسیدیم به محلى كه «انگلیسىها» با «قشون هندى» خودشان اردو زده و مریضخانه دایر كرده اند، از قریه «اسدآباد» كه در واقع قصبه معمورهاى است گذشته، غروب رسیدیم به قریه «دوزان» و شب را آنجا منزل نمودیم. این قریه دو دانگش از قرار مذكور، متعلّق به «فتح علىخان» و باقىاش به ضمیمه قریه «جنّت آباد» و چندین قراء مجاور، ملكى فرمانفرما است. 

 

 

سه شنبه 6/11/1394 - 8:58

 

  

زیارتگاه یهودیان

   دیگر از آثار «اكباتان» مقبره «استرومردخاى» است كه فوقاً به آن اشاره شد و امروز زیارتگاه «یهودىها» است و به قول عامه قبر یكى از انبیاى «بنى اسرائیل» است. اما تفصیل آن موافق قول مورخین فرنگ، و آنچه تورات با آب و تاب و طول و تفصیل زیاد بیان كرده آن است كه، پس از اسارت و تفرق «بنى اسرائیل» به دست «بختنصر» پادشاه آشورى، و استیلاى «داریوشكبیر» پادشاه «ایران» بر تمام ممالك «كلده» و «آشور» و «مصر» و «فلسطین» و «حجاز» و «عراق» و «مد» و غیرها، و مزاوجت(32) پادشاه مزبور با یك دخترك یهودیه موسوم به «استر»، عموى این دختر موسوم به «مردخاى» به خیال افتاد كه بهوسیله این مواصلت، اسباب نجات ملت متفرقه یهود را فراهم آورد، لذا سرّاً افكار خود را به برادرزاده خود تزریق مىكرد و دستوراتى به مشارالیها مىداد، این دختر هم غالباً در حالت مستى پادشاه، خواهشهاى خود را كه مقدمات مقصد عمو بود انجام مىداد از قبیل كشتن «هامان» وزیر، و تمام بزرگانى كه كینه «ملت یهود» را در دل داشتند، بالأخره از طرف پادشاه اجازه مرخصى و عودت به «فلسطین» به تمام «ملت یهود» كه در اطراف و اكناف پراكنده بودند داده شد، و حتى مصارف رفتن هم غالباً از خزانه پادشاه داده مىشد، و نیز مخارج تعمیر خرابىهاى «بیتالمقدس» هم از طرف پادشاه داده شد، «استر» و «مردخاى» هر دو پس از مردن در یك جا دفن شدند و «مردخاى» خدمات خود را به «بنىاسرائیل»، به روى كتیبههاى مقبره نوشت. این است كه «اسرائیلیان» امروز هنوز به زیارت قبر نجاتدهنده خود مىآیند، و آن روز را كه اجازه مرخصى اجداد آنها به «فلسطین» داده شد عید مىگیرند. این است اجمال مسئلهاى كه تورات آن را در چند صفحه ذكر كرده است. آثار دیگرى نیز از «اكباتان» نوشتهاند كه من مجال رفتن و دیدن آن را نكردم، در هر حال معلوم نیست «اكباتان» در چه زمان و به چه سببى منهدم شده، و «همدان» در چه تاریخ به جاى آن بنا شد، ما فقط اسم آن را از ابتداى فتوحات مسلمین در كتابها مىبینیم، و از همان وقت تا به حال یكموقعیت نظامى و استراتژى مهمى را دارا است. اهمیت فلاحتى آن هم قدیمى است، لیكن از موقعى كه راه شوسه «رشت» و «قزوین» را به آنجا امتداد دادهاند، یك موقع تجارتى پراهمیتى را نیز دارا شده است. در این ایام عده كثیرى از «عیسویان آشورى»، زن و مرد كه از چنگ «عثمانىها» فرار كرده، و چندى در «بغداد» و جاهاى دیگر متوارى بودند به این شهر پناهنده شدهاند. همانقدر كه «همدان» اطرافش مصفا و چشم انداز آن فرحبخش است، داخلش كثیف و داراى كوچههاى تنگ و پرپیچوخم است، و در تمام خانههاى مجاور به رودخانه، بوى عفونت چرمشوئى موجود است، این كه گفتهاند «همدان» خوش حاشیه و بد متن است گفتارى صدق و عین حقیقت است. هواى «همدان» نسبت به «طهران» سردتر است و این ایام كه برج «جوزا»(33) است زراعتها هنوز سبز است، باقلا درست دانه نبسته، ریواس و اشكونج، نوبر است، یك قسم كاهوى مخصوص در «همدان» است، كه گذشته از نازكى و لطافت فوقالعادهاش صورتاً هم شباهتى به كاهوهاى «طهران» و جاهاى دیگر ندارد، خیلى كوتاهقد و پربرگ و سفیدرنگ است، مكرر از آن صرف نمودیم، جاى دوستان خالى.

این روزها در «همدان» در تهیه چراغانى و بستن طاق نصرت جهت ورود «شاه» كه از فرنگ مىآید هستند، از دوستان آقاى «فریدالسلطان همدانى» و آقاى «سلطان حسن خان» رئیس نظمیه و آقا «شیخ حسن حضرت عبدالعظیمى امین صلح» و آقاى «برهانالواعظین» رئیس محكمه بدایت را ملاقات و دیدن كردم.

    

 

*************  

 

32 - ازدواج و زناشویى

. 33 سومین ماه قمرى، مطابق با خرداد ماه.  

 

سه شنبه 6/11/1394 - 8:57

 

ترک اعتیاد با یونجه

روش پزشکان و داروسازان قدیم ایران در معالجه‏ی اعتیاد، ساختن داروهایی بود که معتاد را نسبت به خود اعتیاد متنفر و حساس می‏کرد و برای این کار معمولاً از تعفن یونجه - افستین و چند گیاه دیگر استفاده می‏کردند. اخیراً داروسازان سنتی هند یونجه‏ی تازه را خرد کرده، دو ماه در الکل خیس می‏کنند، و بعد یک استکان آنرا با مقداری آب موقع خماری به معتاد می‏خورانند، و بعد دستور می‏دهند که از ماده مورد اعتیاد خود استفاده کند - محلول الکلی یونجه به علت داشتن ماده صابونی (ساپونین) شخص را ناراحت کرده، و نسبت به مورد اعتیاد متنفر و بیزار می‏شود، و تا مدتی زیاد از آن بدش می‏آید. این روش که سابقاً در ایران برای درمان اعتیاد به الکل بود، اکنون برای معالجه معتادان تریاک، سیگار و حتی هروئین به کار رفته و نتایج عالی داده است.

 

سه شنبه 6/11/1394 - 8:49

 

حضرت علی (عیله السلام) :

 

... وَلیَخزُنِ الرَّجُلُ لِسَانَهُ فَإِنَّ هَذَا اللِّسَانَ جَمُوحٌ بِصَاحِبِهِ وَاللَّهِ مَا أَرَى عَبداً یَتَّقِی تَقوَى تَنفَعُهُ حَتَّى یَخزُنَ لِسَانَه

 ...

و مرد باید زبانش را حفظ كند زیرا این زبان سركش صاحبش را به هلاكت مى اندازد . به خدا سوگند ، باور نمى كنم بنده اى كه زبانش را حفظ نكند ، تقوایى به دست آورد كه به او سود بخشد

...

نهج البلاغة ص253

 

 

 

سه شنبه 6/11/1394 - 8:40