تعداد مطالب : 1308
تعداد نظرات : 1683
زمان آخرین مطلب : 3034روز قبل

سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد

 

و قلب من نیایش می کند:

 

خدایا! مرا متبرک کن

 

تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر میدارم

 

با تحسین و حیرت

 

زیبائی را بجویم که همانا سرشت «تو»ست.

 

خدایا مرا برکت آن بخش

 

که هر روز وظیفه خویش را به انجام برسانم

 

به برادران و خواهرانم یاری برسانم

 

تا بار خود را در فراز و نشیب زندگی بر دوش کشند.

 

و هر روز نیایش کنم:

 

در آفتاب و باران بادا که خواست «تو» تحقق پذیرد.

 

آمین 

 

***

 

باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه

 

آمد آن روز بارانی گفت كه آمد روز عید

 

گفت هر لحظه تنها مانده در این شب رویایی

 

گفت كه شاید دل عید شده اسیر

 

باز بهار آمد در این خانه ی تنهای

 

ما همه گفتیم عید آمد بوی بهار آمد

 

(ببخشید  ... منظور همان عید شما مبارك است)

 

 

 

happy new year!a

abolfazl_perspolisi@YAHoO.com

پنج شنبه 22/12/1387 - 15:31

خانمی طوطی خرید، اما روز بعد آن را به مغازه برگرداند. او به صاحب مغازه گفت: این پرنده

 

صحبت نمی کند. صاحب مغازه پرسید: آیا در قفسش آینه ای هست؟ طوطیها عاشق آینه

 

هستند، آنها تصویرشان را در آینه می بینند و شروع به صحبت می کنند.

 

آن خانم یک آینه خرید و رفت.

 

روز بعد باز هم آن خانم برگشت، طوطی هنوز صحبت نمی کرد. صاحب مغازه پرسید:

 

نردبان چه؟ آیا در قفسش نردبانی هست؟ طوطیها عاشق نردبان هستند

 

آن خانم یک نردبان هم خرید و رفت.

 

اما روز بعد باز هم خانم آمد. صاحب مغازه گفت: آیا طوطی شما در قفسش تاب دارد؟ نه!

 

خوب مشکل همین است، به محض اینکه شروع به تاب خوردن کند،

 

حرف زدنش تحسین همه را برمی انگیزد. آن خانم با بی میلی یک تاب خرید و رفت

 

وقتی آن خانم روز بعد وارد مغازه شد، چهره اش کاملا تغییر کرده بود. او گفت: طوطی مرد.

 

صاحب مغازه شوکه شد و پرسید: واقعا متاسفم، آیا او یک کلمه هم حرف نزد؟

 

آن خانم پاسخ داد: چرا! درست قبل از مردنش با صدایی ضعیف از من پرسید

 

که آیا در آن مغازه، غذایی برای طوطی ها نمی فروختند؟

 

 

abolfazl_perspolisi@YAHoO.com

چهارشنبه 21/12/1387 - 21:17

به نام خدای مهربون

 

اومدم یه خبر خوب رو بهتون بدم

 

تیم همیشه سرافراز پرسپولیس باز هم برای میهنش درخشید

 

و تیم شارجه ی امارات رو در هم کوبید

 

شک نکنید که پرسپولیس امسال قهرمان آسیاست

 

پرسپولیس ایران 3 --- 1 الشارجه ی امارات

 

 abolfazl_perspolisi@YAHoO.com

سه شنبه 20/12/1387 - 18:39

از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به این دنیا نمیرسید.

 

از همون اول كم نیاوردم، با ضربه دكتر چنان گریه ای كردم كه فهمید جواب «های»،«هوی» است

 

هیچ وقت نگذاشتم هیچ چیز شكستم بدهد،

 

پی درپی شیر میخوردم و به درد دلم توجه نمیكردم!

 

این شد كه وقتی رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهای خودم بلندتر بودم و

 

همه ازم حساب می بردند.

 

هیچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد كه برم پای تخته زنگ می خورد.

 

هر صفحه ای از كتاب را كه باز میگردم، جواب سوالی بود كه معلمم از من می پرسید.

 

این بود كه سال سوم، چهارم دبیرستان كه بودم، معلمم كه من را نابغه می دانست

 

منو فرستاد المپیاد ریاضی!

 

تو المپیاد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و یكی از ورقه ها بی اسم بود،

 

منم گفتم اسممو یادم رفت بنویسم!

 

بدون كنكور وارد دانشگاه شدم هنوز یك ترم از نگذشته بود كه توی راهروی دانشگاه

 

یه دسته عینك پیدا كردم، اومدم بشكنمش كه خانمی سراسیمه خودش را به من رسوند

 

و از این كه دسته عینكش رو پیدا كرده بودم حسابی تشكر كرد و گفت:

 

نیازی به صاف كردنش نیست زحمت نكشید این شد كه هر وقت چیزی از زمین برمی داشتم،

 

یهو جلوم سبز میشد و از این كه گمشده اش را پیدا كرده بودم حسابی تشكر میكرد.

 

بعدا توی دانشگاه پیچید: دختر رئیس دانشگاه، عاشق ناجی اش شده،

 

تازه فهمیدم كه اون دختر كیه و اون ناجی كیه!

 

یك روز كه برای روز معلم برای یكی از استادام گل برده بودم یكی از بچه ها دسته گلم رو از

 

پنجره شوت كرد بیرون، منم سرك كشیدم ببینم كجاست كه دیدم افتاده تو بغل اون دختره!

 

خلاصه این شد ماجری خواستگاری ما و الان هم استاد شمام!

 

كسی سوالی نداره؟

سه شنبه 20/12/1387 - 15:3

به نام خدای مهربون

 

یه سالی میشه که با ثبت مطالب تبیان آشنا شدم

 

محل خوبیه واسه ی نوشتن چیزهایی که احساس میکنید باید بنویسید اما نمیدونید کجا

 

راستش دلم واسه ی قبلا ها تنگ شد

 

گفتم بهتره یه سری به نظرات مطالبم بزنم

 

نظراتی که دوستان در خیلی وقت ها پیش واسم گذاشتن

 

اسمشونو که دیدم تازه متوجه شدم بعضی هاشون خیلی وقته نیستند

 

بعضی هاشون خداحافظی کردند و رفتند

 

بعضی هاشون هم بی انصافی کردن و بدون خداحافظی رفتند

 

بعضی هاشون خیلی وقته رفتن

 

بعضی هاشون هم مدت زیادی از رفتنشون نمیگذره

 

الان هم فقط میخواستم اسم اونا رو بنویسم تا ازشون یادی کرده باشم

 

سعی میکنم تا جایی که امکان داره اسمی از قلم نیوفته

 

دوستان خوبم:

 

parvaze_eshgh  alkapon  omid605  chavoshi-kashef  hagi bina  Guide_20

 

 sepideh2 mosmasmarsogzenuos خادم الشهدا  Zahra_2000  nargess_2004  هانی هنیّه 

 

 عسل خانم  mohsen music    sorahiah  goodbad   بابا لنگ دراز  یاكریم  dorsa124

 

masoud_1367  رامین الهامی  ادیسه  hell_girl511  takghalb  asghar56

 

و دیگه اینکه امیدوارم سال 87 رو با خوشی به پایان برسونید

 

و  سال  88 سال خوبی برای همتون باشه

 

راستی اینو هم بگم که ایشالا در سال جدید با یه آی دی دیگه در خدمتتون خواهم بود

 

 

 abolfazl_perspolisi@YAHoO.Com

دوشنبه 19/12/1387 - 15:10

هر کسی گمشده ای دارد

 

و خدا گمشده ای داشت

 

هر کسی دو تاست

 

و خدا یکی بود

 

و یکی چگونه میتوانست باشد

 

هر کسی به اندازه ای که احساسش میکنند ،هست

 

و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت

 

در آغاز هیچ نبود ، کلمه بود و آن کلمه خدا بود

 

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود

 

حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمیگوییم

 

و حرف هایی هست برای نگفتن

 

حرفهایی که هرگز سر به ابتذال کفتن فرود نمی آورند

 

و خدا برای نگفتن ، حرف های بسیار داشت

 

و خدا تنها بود

 

هر کسی گمشده ای دارد.

 

و خدا گمشده ای داشت

 

 

گزیده ای از سخنان دکتر علی شریعتی...

دوشنبه 19/12/1387 - 13:46

نام تو رو آورده ام دارم عبادت میکنم

 

گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت میکنم

 

دستت به دست دیگری از این گذشته کار من

 

اما نمی دانم چرا دارم حسادت میکنم

 

گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم

 

شاید تو با خود گفته ای دارم اطاعت میکنم

 

رفتم کنار پنجره دیدم تو را با بگذریم

 

چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت میکنم

 

من عاشق چشم تو ام تو مبتلای دیگری

 

دارم به تقدیر خودم چندیست عادت میکنم

 

تو التماسیم می کنی جوری فراموشت کتم

 

با التماس ولی تو را به خانه دعوت میکنم

 

گفتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی

 

رفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنم

شنبه 17/12/1387 - 18:10

من دارم دق می کنم تو این حصار

 

پس دیگه گذشته رو یادم نیار

 

عشقو قابش می کنم تو این حصار

 

درس عبرتی بشه به یادگار

 

می خوام اعتراف کنم که من دارم کم میارم

 

آره میرم و تو رو پشت سرم جا می ذارم

 

نتونستم

 

نمی تونم که بمونم پیش تو

 

ته خطه با تو بودن خسته ام از فکر تو

پنج شنبه 15/12/1387 - 21:49

وقتی که تنهایی میاد حس می کنم که بی کسم

 

ترانه هام می سوزنو بریده می شه نفسم

 

ثانیه ها نمی گذرن هیچ موقع فردا نمی یاد

 

دلم می گه زندگی رو با این همه درد نمی خواد

 

بسه آخه چقدر می خوای منو به بازی بگیری

 

کاشکی که راحتم کنی بگی الهی بمیری

 

بی رحمی عادتت شده دست خودت نیست می دونم

 

آخر یه روز می ری من تو حسرت تو می مونم

 

دست خودت نیست می دونم

 

لعنت به اون دل سیاه نفرین به این بخت بدم

 

سیاه شده روزو شبم اسیرودربدر شدم

 

قصه ی مارو هرکسی می خونه می گه شاعرن

 

واسه نوشتن دروغ دستاش همیشه حاضرن

 

بسه آخه چقدر می خوای منو به بازی بگیری

 

کاشکی که راحتم کنی بگی الهی بمیری

 

بی رحمی عادتت شده دست خودت نیست می دونم

 

آخر یه روز می ری من تو حسرت تو می مونم

سه شنبه 13/12/1387 - 17:31

فرمانده ی احساس من جز من واست كی می مونه

 

جز من كی حاضره بازم بمونه تو اون سربازخونه

 

اون كه میگفتش دنیا رو دور سرم میگردونه

 

ترك دل رو بد نزن شكستنو بفهمونه

 

تو پادگان جفت چشات جفت پا زدم بی معرفت

 

عمری بودم سرباز صفر عمری بودم تو معركت

 

گفتی دو سال خدمتت اما شده یك روزگار

 

خراب شه اون سربازخونه ت خراب شه رو سرت هوار

 

چی تو نگفت مهر تو رو از توی قلبم بكنم

 

گفتم ولش گناه داره این دفعه اونو نشكنم

 

كم كم بهش عشقمو دادم تا خودشو نشون بده

 

راستشو گفت شیطون یك بار این دفعه رو امون نده

 

تو پادگان جفت چشات جفت پا زدم بی معرفت

 

عمری بودم سرباز صفر عمری بودم تو معركت

 

گفتی دو سال خدمتت اما شده یك روزگار

 

خراب شه اون سربازخونه ت خراب شه رو سرت هوار

 

تو كه دوستم نداشتی پس چرا تنهام گذاشتی

 

اگه میخواستی زجرم بدی با اینكه یاری جز من نداشتی

 

حتی عشق هم نمیتونی هجی كنی همون دیونه ی هنوزی

 

اگه میخواستی زجرم بدی باور نمیشه تو همون یار دیروزی

 

لیاقت تو ای بی مرام تو همون سربازخونه ت بسوزی

 

میخوام ببینم عاشقت كیست آب زیر كاه رو دست تو نیست

 

گذشت و دل دیونه تر شد دیونه ی روی تو ابلیس

 

تو عین بی كسی باهاتم بی معرفت به من چی دادی

 

گفتی كه از یادم نرفتی حالا واسم تو مثل بادی

دوشنبه 12/12/1387 - 19:8