تعداد مطالب : 1308
تعداد نظرات : 1683
زمان آخرین مطلب : 3066روز قبل

نمیدونم از کجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگیمو

 

نمیدونم چرا قسمت میکنم روزهای خوب زندگیمو

 

چرا اول قصه همه دوستم میدارن

 

وسط قصه میشه سر به سر من میذارن

 

تا میخواد  قصه تموم شه همه تنهام میذارن

 

میتونم مثل همه دو رنگ باشم دل نبازم

 

میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم

 

تا با یک نیش زبون بترکه و خراب بشه

 

تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه

 

میتونم بازی کنم با عشق و احساس کسی

 

میتونم درست کنم ترس دل و دلواپسی

 

میتونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم

 

میتونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم

 

ولی با این همه حرف ها باز منم مثل اونا

 

یه دروغگو میشم و همیشه ورد زبونا

 

یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم

 

با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم

 

من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره

 

توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره؟

 

 

***

 

 

آدما مثل كتابن تا وقتی تموم نشدن جذابند

 

پس سعی كن خودتو جلوی دیگران ورق نزنی تا زود تموم نشی

 

چون وقتی تموم بشی میرن سراغ یكی دیگه!

 

 

abolfazl_perspolisi@YAHoO.com

 

***

 

 

پ.ن:خــدافـــس!!!

سه شنبه 9/4/1388 - 21:13

با هر صدایی که میاد  فکر میکنم تو اومدی

 

تو بودی به عشقمون  خنجر دلتنگی زدی

 

با هر نفس تازه میشه  اون همه خاطراتمون

 

حتی تو خواب هم عادته  اینکه بگم پیشم بمون

 

اما تو بی وفایی و   درد منو نمیدونی

 

هر چی بگم پیشم بمون  تو پیش من نمی مونی

يکشنبه 7/4/1388 - 20:33

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست..............................................

 

..............................................عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

 

به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح..............................................

 

..............................................تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم از اوست

 

نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل..............................................

 

..............................................آنچه در سر سویدای بنی آدم از اوست

 

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست..............................................

 

..............................................به ارادت ببرم زخم که درمان هم از اوست

 

زخم خونینم اگر به نشود، به باشد..............................................

 

..............................................خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست

 

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد..............................................

 

..............................................ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست

 

پادشاهی و گدایی بر ما یکسان است..............................................

 

..............................................چو بر این در همه را پشت عبادت خم از اوست

 

سعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر..............................................

 

..............................................دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست

 

جمعه 5/4/1388 - 13:38
ماه
رنگ تفسیر مس بود.
مثل اندوه تفهیم بالا می آمد.
سرو
شیهه بارز خاك بود.
كاج نزدیك
مثل انبوه فهم
صفحه ساده فصل را سایه میزد.
كوفی خشك تیغال ها خوانده می شد.
از زمین های تاریك
بوی تشكیل ادراك می آمد.
دوست
توری هوش را روی اشیا
لمس می كرد.
جمله جاری جوی را می شنید،
با خود انگار می گفت:
هیچ حرفی به این روشنی نیست.
من كنار زهاب
فكر می كردم:
امشب
راه معراج اشیا چه صاف است !
..::سهراب::..
***
امشب شب آرزوهاست...دعامون کنید!
پنج شنبه 4/4/1388 - 12:36

خیلی وقته از چشام بی تو بارون می باره

 

دل نا امید من ،‌تو رو آرزو داره

 

ای همیشگی ترین ، آه ای دورترین

 

سوختن كار من است

 

نگرانم منشین

 

راست می گفتی تو

 

دیگر اكنون دیر است دوستی و دوری

 

آخرین تقدیر است راست می گفتی تو

 

باید از عشق برید از چنین پایانی به سر آغاز رسید

 

شكستی و شكستم ، گسستی و گسستم

 

چه بودی و چه بودم ، چه هستی و هستم

 

تو رها از من باش ،‌ای برایم همه كس

 

زیر آوار قفس ، مانده ام من ز نفس

 

تو و خورشید بلند ، من و شب های قفس

 

بعد از این با خود باش

 

یاد تو ما را بس شكستی و شكستم

 

گسستی و گسستم

 

چه بودی و چه بودم

 

چه هستی و هستم

 

 

***

 

my E-mail:   abolfazl_perspolisi@yahoo.com

يکشنبه 31/3/1388 - 16:43

یکی را دوست میدارم ولی افسوس

 

او هرگز نمیداند

 

نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاهم که او را دوست میدارم ولی افسوس

او هرگز نگاهم را نمی خواند

 

به برگ گل نوشتم من که او را دوست میدارم ولی افسوس

 

او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند

 

به مهتاب گفتم ای مهتاب سلام من رسان و گو که او را دوست میدارم ولی افسوس

 

یکی ابر سیه آمد زره روی ماه تابان را بپوشانید

 

صبا را دیدم وگفتم صبا دستم به دامانت بگو از من به دلدارم که اورا دوست میدارم ولی افسوس

 

ز ابر تیره برقی جست و قاصد را میان راه بسوزانید

 

کنون وامانده از هر جا یکی را دوست میدارم ولی افسوس

 

او هرگز نمیداند!

شنبه 30/3/1388 - 16:0

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ ، نیست یاری که مرا یاد کند

 

دیده ام خیره به ره ماند و نداد ، نامه ای که دل من شاد کند

 

خود ندانم چه خطایی کردم ، که ز من رشته ی الفت بگسست

 

در دلش  جایی اگر بود مرا ، پس چرا دیده ز دیدارم بست

 

هر کجا می نگرم باز هم اوست ، که به چشمان ترم خیره شده

 

درد عشق است که با حسرت و سوز ، بر دل پر شررم چیره شده

 

گفتم از دیده چو دورش سازم ، بی گمان زودتر از دل برود

 

مرگ باید که مرا در یابد ، ور نه دیریست که از دل برود

 

شعر گفتم که ز دل بردارم ، بار سنگین غم عشقش را

 

شعر خود جلوه ای از رویش شد ، با که گویم ستم عشقش را

 

 

..::فروغ فرخزاد::.. 

 

***

 

پ.ن:هنوز تو شوک حذف شدنمون هستم!

آخه مگه یه جام جهانی رفتن چه کار سختیه که استرالیا و ژاپن و کره برن و ما نتونیم؟

شنبه 30/3/1388 - 0:2

به زمین میزنی و می شکنی ، عاقبت شیشه ی امیدی را

 

سخت مغروری و میسازی سرد ، در دل آتش جاویدی را

 

دیدمت وای چه دیداری وای ، این چه دیدار دل آزاری بود

 

بی گمان برده ای از یاد آن عهد ، که مرا با تو سر و کاری بود

 

این چه عشقیست که در دل دارم ، من از این عشق چه حاصل دارم

 

می گریزی ز من و در طلبت ، باز هم کوشش باطل دارم

 

 

..::فروغ فرخزاد::..

 

***

 

پ.ن:حذف تیم ملی مون بر همه تسلیت باد!

البته همچین هم بد نشد...

الان حالمون گرفته بشه بهتر از اینه که تو جام جهانی حالمون گرفته بشه!

 

abolfazl_perspolisi@YAHoO.com

پنج شنبه 28/3/1388 - 16:5

فرصت چشم های شما سهم من شد

 

یا بهشت شگفت خدا سهم من شد

 

من که تاریک تاریک تاریک بودم

 

این همه روشنی از کجا سهم من شد

 

دور افتاده بودم از ان آبی محض

 

ناگهان این دو بال رها سهم من شد

 

در دلم شور دریا و باران آمیخت

 

رنگ لبخندهای تو تا سهم من شد

 

گفته بودم از اول که طاقت ندارم

 

داغت ای عشق آخر چرا سهم من شد

 

 

..::فاطمه سالاروند::..

 

***

 

پ.ن:تیم ملی مون نتونست کره رو ببره!

الان که دارم مینویسم معلوم نیست بریم جام جهانی یا نه!

دعا کنیم که کره ی شمالی ، عربستان رو بزنه!

چهارشنبه 27/3/1388 - 20:31

شـــعر انـعکاس آرزوهــای نهانی است

تصویری از پیچیدگی های روانی است

 

تصـــویری از روح لطیــــف کــودکانه

آیــــینه ای در امـــــتداد مــهربانی

 

 

مــثل فــرو افتادن بـرگ از درخــتان

یک اتــفاق ساده اما ناگهانی است

 

هم ساده هم دشوار هم زیـبا ترین حــرف

شعر آن شگفت انگیز جادوی زبانی است

 

آهسته مــی آید کـنارم می نشیند

آهسته یعنی لحظه آیــینه خوانی است

 

در پـــیش رویم مــی نهد آیــینه عشق

آیینه عشقی که سرشار از معانی است

 

آیــینه از جـنس خـورشید نــگــــاهــت

از جنس خورشیدی که نورش جاودانی است

 

من در میان شعله های ســرکش عــشق

در در حــریم ســـایه های پرنـــیانی است

 

دل در حریم سایه روشن های چشمت

محو تماشا در فضایی لا مــکانی است

 

من در عـــبور از گــریه های شاعرانه

در زیر باران غزل رنگـــین کمانی است

 

در زیـــر باران غـــــزلهای نـــــگــاهت

چشم انتظار آیه های آسمانی است

 

از لطف خورشیدی که در چشم تو جاری است

باغ خـــیــالم فارغ از شــــعر خــــزانی اســت

 

من شـاعر چشمان زیــبای تو هستم

چشمان تو زیباترین بیت جوانی است

 

شعرم به رنگ آبی احساس عشق است

عشق آبروی هر چه اشعار جهانی است

 

عشق ان کشیده از غلاف چشم تو تیغ

در جوی شمشیرش زلال زندگانی است

 

تا از لـــب شــمشـیر تو آبــی ننوشــد

دل همچنان در آرزوی جانفشانی است

 

ای آرزوی از نظــر پنهانم ای عشق

شعر انعکاس آرزوهای نهانی است

 

 

نویسنده:آقا یا خانوم... یادم نمیاد

 

 

***

 

 

پ.ن1:دوستان خوبم تا اطلاع ثانوی بای بای

 

پ.ن2:این اطلاع ثانوی حالا حالاها دیده نخواهد شد

 

پ.ن3:امام صادق(ع) می فرمایند:"بر تو باد به دعا زیرا که دعا دوای هر دردی است"

پس واسم دعا کنید

 

پ.ن4:کسایی که واقعا به یاد من باشند این مطلب آخرو منو حتما میخونن

چون اینو عمدا نوشتم تا بدون خداحافظی نرم

 

پ.ن5:اگه (احیانا بر فرض بعید) دلتون واسم تنگ شد برام email بزنید و خوشحالم کنید چون

ایمیلمو سعی میکنم هر هفته یه بار چک کنم

 

abolfazl_perspolisi@yahoo.com

abuolfazlshahbazi@gmail.com 

http://tafrih-sargarmi.blogfa.com

پ.ن6:وفات حضرت فاطمه ی معصومه (س) نیز بر همه تسلیت باد

 

خوش بگذره

 

یا علی

 

خدانگهدار

دوشنبه 17/1/1388 - 18:11