تعداد مطالب : 137
تعداد نظرات : 56
زمان آخرین مطلب : 3000روز قبل

اسفنج هاکربنات کلسیم کربنات کلسیم آنزیمها

 

اسفنج ها ساده ترین حیوانات پر سلولی هستند و به عبارت دیگر پست ترین و یا ابتدایی ترین جانوران پر سلولی اند. بطور کلی محیط زیست آنها آبی و غالبا دریایی بودند و به جسم خارجی متصل اند. بدن اسفنج ها شبیه یک کیسه تو خالی است که در قاعده به وسیله یک پایه یا بدون پایه به جسمی متصل شده است. دیواره آن پر از سوراخ های ریز است و از این جهت به آنها " Porifera " می گویند (دارای Fera + سوراخ Porous).  حفره میانی را اسپونگوسل گویند که خود از بالا توسط منفذی به نام اسکولوم (دهانه) به خارج باز می شود. اسپونوگوسل در برخی از اسفنج ها بزرگ و عمیق و در بعضی دیگر کوچک و کم عمیق است. از نظر شکل بسیار متفاوتند و ممکن است به اشکال مختلف ، استوانه ای، منشوری، کروی، مخروطی، گلدانی شکل، دیسکی شکل و... دیده شوند. برخی از آنها  دارای پایه کوتاه یا بلند هستند. شکل حیوا ن در برخی ثابت است و در عده ای دیگر ممکن است متغیر باشد. ابعاد آن غالبا بین 1 میلی متر تا 2 متر در قطر و ارتفاع تغییر می کند. اسفنج های عهد حاضر اکثرا به رنگ خاکستری یا خرمایی کم رنگ دیده می شوند اما گاهی به رنگ های قرمز روشن، آبی، بنفش و سیاه نیز دیده شده اند.

 

بدن اسفنج شامل سه نوع سلول اصلی است :

 

1- سلول های پیناکوسیت

 

2- سلول های یقه دار : که با تاژک خود جریان آب را به داخل حفره بدنی هدایت می نمایند .

 

3- سلول های آموبوئید : که سلول های اسکلتی و سلولهای مربوط به تولید مثل سلولهای آموبوئید در یک ماتریکس با سلول های آزاد (ژل کلوئیدی ) قرار می گیرند .

 

 

 

اسفنجها را بر اساس ساختمان اسکلت درونی به 4 رده تقسیم می‌کنند :

 

1- رده اسفنجهای آهکی با اسپیکولهایی از جنس مانند لوکوسولینا.

 

2- رده اسفنجهای شیشه‌ای با اسپیکولهای 6 محوری سیلیسی.

 

3- رده دمواسپونژیا متشکل از تارهای اسپونژین یا اسپیکولهای سیلیسی و یا هر دو.

 

4- رده اسکلرواسپونژیا با اسکلت داخلی آن مشابه با اسفنجهای معمولی.

 

 

 

ساختمان مجاری در اکثر اسفنجها ، بسیار پیچیده و دارای انشعابات زیادی است. مجاری با توجه به نوع انشعابات ، به سه گروه تقسیم می‌شوند:   آسکون - سیکون - لوکون

 

استخوان‌بندی

 

بدن نرم اسفنجها بوسیله اجسام ریز متعددی به نام سوزنه (اسپیکول) که به صورت بلورهایی در درون مزانشیم جایگزین شده‌اند نگهداری می‌شود. ترکیب شیمیایی اسپیکولها ، در انواع مختلف اسفنجها تفاوت دارد. در لوکوسولیناوسیفا ، از جنس و در اسفنجهای شیشه‌ای ، از جنس سیلیس است.

اسپیکولها از نظر اندازه و شکل خارجی متفاوت هستند. برخی از آنها پیچیده‌اند. اسفنجهای حمام و برخی دیگر از اسفنجها دارای الیاف اسفنجی هستند. ترکیب شیمیایی این ماده مانند ناخن و پشم ، از جنس اسکلروپروتئین و کاملا در برابر مقاوم است.

 

 

 

نوشته شده توسط علیرضا ربیعی

 

دوشنبه 24/10/1386 - 22:28

روزه شكر، در كشتن قاتل على اصغر

حرملة بن كاهل، یكى از دژخیمان ابن زیاد در كربلا بود كه با تیراندازى خود على اصغر و عبدالله بن حسن را به شهادت رساند و قلب امام حسین را هدف تیر خود قرار دارد.

"منهال بن عمرو" مى گوید: در سفر حج به مدینه رفتم و به حضور امام سجاد رسیدم، پس از احوالپرسى، فرمود: از "حرمله" چه خبر؟ عرض كردم: او زنده است و در كوفه سكونت دارد.

دیدم امام سجّاد دستهایش را به سوى آسمان بلند كرد و عرض كرد: اللّهم اذقه حرّ النّار، اللّهم اذقه حرّ الحدید: "خداوندا، گرمى آتش را به او بچشان. خداوندا، داغى آهن (گداخته به آتش) را به او بچشان".

منهال گوید: وقتى كه از سفر به كوفه بازگشتم، باخبر شدم كه مختار قیام كرده و زمان حكومت كوفه را بدست گرفته است، به طرف خانه او رفتم تا به در خانه او رسیدم دیدم مختار از خانه بیرون مى آید، تا مرا دید گفت: اى منهال! چرا با ما در این امر (حكومت) كمك و شركت نمى كنى؟! به او گفتم كه من در مكه بودم.

دیدم مختار به محلّه كناسه كوفه رفت. من هم دنبالش رفتم، دیدم گویا مختار منتظر كسى است، چندان طول نكشید كه دیدم عده اى آمدند و به مختار گفتند: اى امیر به تو بشارت باد كه "حرمله" دستگیر شد، او را نزد مختار آوردند.

مختار به او گفت: "خدا تو را لعنت كند. حمد و سپاس خداوند را كه مرا بر تو مسلّط نمود".

سپس به مأموران دستور داد كه دستها داد كه دستها و پاهاى حرمله را قطع نمودند و آنگاه فرمان داد: آتش! آتش!

آتش و سیخى آهنین آوردند و حرمله را با آن مجازات نمودند.

گفتم: سبحان الله. سبحان الله.

مختار به من گفت: تسبیح نیك است، ولى در اینجا چرا تسبیح (توأم با تعجب) گفتى؟!

ماجراى ملاقات خود را در مدینه با امام سجاد و نفرین امام سجاد در مورد حرمله را به مختار گفتم و افزودم، تعجبم از این جهت است كه نفرین امام اینگونه بزودى اثر كرد.

مختار از مركبش پائین آمد و دو ركعت نماز خواند و سجده طولانى (شكر) بجا آورد و سپس بر مركبش سوار شد. من هم دنبال او روان شدم و نزدیك خانه ام به او رسیدم و او را براى مهمانى به منزل خودم دعوت كردم. گفت: حضرت على بن الحسین، دعائى كرد و دعایش بدست من اجرا شد، تو مرا به طعام دعوت مى كنى؟! امروز روز روزه گرفتن است تا شكر خدا را بجا آورده باشم!

گفتم: "خداوند بزرگ توفیق تو را نیكوتر سازد"(1).

پاورقى

(1) اقتباس از سفینة

 

زمان آخرین مطلب این کار بر: 6دقیقه قبل

 

البحار، ج 1، ص 246.
دوشنبه 24/10/1386 - 14:36

رسول اكرم صلى الله علیه و آله با همسران خود با عطوفت و عدل رفتار مى كرد و بین آنها تبعیض و ترجیح قائل نمى شد، و در مسافرتها به هر كدام از آنها قرعه اصابت مى كرد، او را همراه مى برد.  او مطلقا خشونت اخلاقى نداشت ، خاصه در مورد زنان ، نهایت رفق و مدارا را به كار مى برد و تندخوئى و بدزبانى همسران خود را تحمل مى نمود

صحیح بخارى ، ج 4، ص 163.

دوشنبه 24/10/1386 - 14:29

امام صادق علیه السلام فرمود: رسول الله صلى الله علیه و آله ظرف مخصوص عطر داشتند، پس از هر وضو بلافاصله آن را به دست گرفته ، خود را معطر و خوشبو مى ساخت ؛ در نتیجه چون از خانه بیرون مى آمد، بوى عطر در محل عبور آن بزرگوار منتشر مى شد.

اگر عطر براى آن حضرت تعارف مى آوردند، خود را به آن معطر مى ساخت و مى فرمود: بویش پاكیزه و حمل كردنش آسان است . و بیش از آن مقدارى كه براى خوراك خرج مى كرد، به عطر پول مى داد

 

كافى ، ج 6، ص 515.

 

دوشنبه 24/10/1386 - 14:27

انس بن مالك گوید: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: شبى كه مرا به آسمان بردند و سیر دادند، به گروهى از مردم گذشتم كه لبهایشان با مقراض هاى آهنین بریده مى شد، و من گفتم : اى جبرئیل ، اینها چه كسانى هستند؟ گفت : ایشان گویندگانى از اهل دنیا و از جمله كسانى هستند كه مردم را به كارهاى خیر و نیك امر مى كردند و خود را فراموش ‍ مى نمودند

 

تفسیر و نورالثقلین ، ج 1، ص 75.

دوشنبه 24/10/1386 - 14:26

از مسیرة بن معبد نقل شده كه گفت : مردى خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و اظهار داشت : یا رسول الله ! ما مردم زمان جاهلیت بودیم . بتها را پرستش مى كردیم . فرزندان خود را به قتل مى رساندیم . من دخترى داشتم و از اینكه او را به مهمانى مى بردم ، خیلى خوشحال مى شد. روزى او را به قصد مهمانى بیرون بردم . دخترم دنبال سرم حركت مى كرد، رفتم تا به چاهى رسیدم . آن چاه از خانه ام ، زیاد دور نبود. دست دختر را گرفته ، او را در چاه انداختم . آخرین چیزى كه از او به یاد دارم ، این است كه فریاد مى كرد: پدر! پدر!...
رسول اكرم صلى الله علیه و آله با شنیدن این ماجرا، آن چنان گریه كرد كه اشك دیدگانش خشك شد

 

 

الوفاء، ج 2، ص 541.

دوشنبه 24/10/1386 - 14:25

مردى خدمت پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله آمد و عرض كرد:
یا رسول الله ! فامیل من تصمیم گرفته اند بر من حمله كنند و از من ببرند و دشنامم دهند، آیا من حق دارم آنها را ترك گویم ؟
فرمودند:
در آن صورت خداوند همه شما را ترك مى كند.
عرض كرد: پس چه كنم ؟
فرمودند: بپیوند با هر كه از تو ببرد، و عطا كن به هر كه محرومت كند، و در گذر از هر كه به تو ستم نماید، زیرا چون چنین كنى ، خدا تو را بر آنها یارى دهد

اصول كافى ، ج 3، ص 221، ح 2.

 

دوشنبه 24/10/1386 - 14:24

  او همواره خوشرو و خوشخو و فروتن بود. خشن و تندخو و فحاش و عیبجو نبود. كسى را بیش از استحقاق ، مدح نمى كرد. از چیزى كه مطلوب و خوشایندش نبود، چشم پوشى و تغافل مى كرد. طورى رفتار مى نمود كه مردم نه از او ماءیوس مى شدند و نه ناامید. خود را از سه خصلت بازداشته بود: جدال ، پرحرفى ، و گفتن مطالب بى فایده . درباره مردم هم از سه كار پرهیز مى كرد: هرگز كسى را سرزنش نمى كرد و از او عیب نمى گرفت ، در جستجوى لغزشها و عیبهاى مردم نبود. جز در جایى كه امید ثواب داشت ، سخن نمى گفت

بحارالانوار، ج 16، ص 152

 

دوشنبه 24/10/1386 - 14:23

امیرالمؤ منین حضرت على بن ابیطالب علیه السلام فرمود: روى یكى از شمشیرهاى پیامبر صلى الله علیه و آله سه جمله نوشته شده بود: وصل كن با كسى كه با تو قطع رحم كرد، و حق را بگو اگر چه بر ضرر خودت تمام شود و خوبى كن بر كسى كه به تو بدى كرده است .(

 

سفینة البحار، ج 1، ص 516.

دوشنبه 24/10/1386 - 14:22

از انس بن مالك نقل شده كه گفت : همانا رسول اكرم صلى الله علیه و آله بر گروهى از كودكان گذشت و به ایشان سلام داد.

مكارم الاخلاق ، ص 16.

دوشنبه 24/10/1386 - 14:21