• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 445
تعداد نظرات : 171
زمان آخرین مطلب : 3738روز قبل
از عنایات الهى در خصوص حضرت عباس علیه‏السلام این بود كه علاوه بر بزرگوارى، كرم، نیك خویى و عطوفت، داراى سیمایى جذّاب و چهره‏اى شكفته و با حُسن و جمال بود و در واقع، نور ایمان از پیشانى وى مى‏درخشید ولواى مَجد و شكوه پدرش را بردوش مى‏كشید و رخسارى زیبا و اندامى متناسب و نیرومند داشت كه آثار دلیرى و شجاعت در آن نمایان بود. راویان و مورّخان، او را خوب‏رو و پرجاذبه وصف كرده‏اند. رشادت اندام و قامت ایشان در حدى بود كه براسب نیرومند و بزرگى مى‏نشست؛ لكن در همان حال پاهایش بر زمین كشیده مى‏شد.
از همان ابتداى تولّدش، از شدّت زیبایى و سیماى نورانى، به «ماه بنى‏هاشم» موسوم گشت. قبل از او، «عبد مناف»، جدّ رسول اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به قمر سرزمین حجاز معروف بود و عبداللّه پدر حضرت محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به قمر خانه كعبه شهرت داشت. این لقب كه شایسته آن كودك خوش چهره و مه جبین بود، همچنان برایش باقى ماند.
ملاّعلى خیابانى تبریزى در جلد محرم وقایع الایّام از كتاب «مظاهر الانوار» میرزا رضا قلى‏خان هدایت نقل مى‏كند كه: ابوالفضل علیه‏السلام قامتى بلند و بازوان كشیده داشت و چون بر اسب‏هاى قوى قرار مى‏گرفت، زانوهاى او حوالى گردن اسب بود. صورتش مظهر جلال و جبروت كردگار جهان و در شجاعت و مناعت طبع، بعد از امام حسین علیه‏السلام ، سرآمد اولاد امیرالمؤمنین علیه‏السلام و سپهسالار و علمدار امام سوم بود.
مادرش امّ‏البنین كه قلبش آكنده از محبت نسبت به عباس بود، از چشم رشك‏ورزان بر سیماى فرزندش عباس، هراس داشت و مى‏ترسید كه مبادا آن تَنگ نظران تُنُك مایه، بر وى آسیبى برسانند و رنجورش كنند؛ لذا مدام در دعاها و اذكارى كه بر زبان جارى مى‏ساخت، عباس را در پناه خداوند متعال قرار مى‏داد و در باره‏اش دعا مى‏كرد:فرزندم را از شرّ چشم حسودانِ نشسته و ایستاده، آینده و رونده، مسلمان و منكِر، بزرگ و كوچك، زاده و پدر در پناه خداوند یكتا قرار مى‏دهم
پنج شنبه 24/4/1389 - 14:7

شجاعتهایى كه حضرت ابوالفضل در شب و روز عاشورا از خود نشان داد فراتر از آن است كه در ضمن این بحثهاى كوتاه قابل بررسى و احصا باشد.
لیكن از باب اكتفا به میسور از معسور و حُباب از غُباب و نَمى ازیَمْ، اشاره‏اى گذرا به برخى از آن خواهیم داشت.
همان طور كه مشهور است اصل جریان ازدواج امیرالمؤمنین (ع) با مادر عباس (ام البنین) به منظور دارا شدن فرزندانى شجاع بوده، لذا ام البنین پس از شهادت چهار فرزند خود در كربلا در مرثیه‏هاى خود از آنان به «لُیُوث العَرین» (شیران بیشه شجاعت) «نُسُور الرّبى» (بازهاى شكارى قوى) یاد مى‏كرده و در خصوص حضرت ابوالفضل (ع) مى‏گفت: اگر شمشیر در دستان وى مى‏بود (و دستانش قطع نمى‏شد) كسى نمى‏توانست به او نزدیك شود.
«لو كان سیفك فى یدیك لما دنى منه أحد» او مظهر شجاعت اسدالله الغالب حضرت على بن ابى طالب (ع) بود.
امام سجاد (ع) در ستایش عموى بزرگوار خود مى‏فرماید: «خدا رحمت كند عمویم عباس را كه جان خود را ایثار كرد و فداى برادرش شد تا آن كه دو دست او قطع شد، در عوض، خدا دوبال به او عنایت كرد كه به وسیله آن همراه ملائك در بهشت پرواز مى‏كند، چنان كه براى جعفر بن ابى طالب نیز دوبال قرار داد. براى عباس در نزد خدا منزلتى است كه همه شهدا در روز قیامت غبطه آن مقام را مى‏خورند رحم الله عمّى العباس فلقد آثر وأبلى وفدّى اخاه بنفسه حتى قطعت یداه فأبدله الله عزّوجلّ بجنا حین یطیر بهما مع الملائكة فى الجنّة كما جعل لجعفر بن أبى طالب و إن للعباس عندالله تبارك و تعالى منزلةً یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامة«(1)
موقعیت و نقش او در سپاه امام حسین (ع) فوق العاده بود. لذا مأموریتهاى سنگین، مانند مهلت خواستن براى شب عاشورا، آب آوردن، پرچم دارى و امثال آن به عهده حضرت گذارده شد و در آن لحظه آخر كه عباس اجازه میدان خواست امام حسین (ع) فرمود: تو پرچمَ‏دار من هستى «أنت صاحب لوائى«(2) و تا موقعى كه پرچم برافراشته بود دل لشكر و اهل بیت امام حسین (ع) گرم بود.
البته دشمن نیز به این موقعیت واقف بود و وجود او را مایه رعب و وحشت سپاه خویش مى‏دانست چون او بود كه وقتى حمله مى‏كرد مانند صاعقه در علف‏زار خشك عمل مى‏كرد و دشمن را قلع و قمع مى‏نمود. از این رو در صدد وارد كردن ضربه كارى به آن حضرت بودند و وقتى كه این زمینه براى آنان پیش آمد آن گونه عمل كردند كه هر وقت چشم امام سجّاد (ع) به فرزند عباس (ع) یعنى عبیدالله بن عباس مى‏افتاد اشك از دیدگان مباركشان جارى مى‏شد و مى‏فرمود: وقتى به یاد مصیبت‏هاى عباس در كربلا مى‏افتم، كنترل از دستم مى‏رود «كان إذا رأى عبیدالله رقّ واستعبر باكیاً فإذا سئل عنه قال (ع): «إنّى أذكر موقف أبیه یوم الطّف فما أملك نفسى«(3)
شعرهاى حماسى آن حضرت هنگامى كه براى دست‏یابى به آب مى‏رفت و نیز موقع رسیدن به آب و هنگام مواجهه با دشمن و قطع شدن دستهاى مباركشان و نیز اقدام شجاعانه ایشان در برگشتن از كنار شریعه با لبهاى تشنه چیزى نیست كه بر كسى مخفى باشد و نیاز به وصف نمودن داشته باشد. نكته قابل توجهى كه در اینجا وجود دارد پاداشى است كه خدا در مقابل آن ایثارها به حضرت عباس (ع) داده است و آن (صرف نظر از حدیثى كه از امام سجّاد (ع) نقل شد) ارائه مقام و موقعیت آن حضرت در همین دنیا به زائران و مشتاقان او است. توضیح این كه:
به حسب ظاهر بدن عباس (ع) قطعه قطعه شد و امام حسین (ع) بدین جهت یا به خاطر وصیت آن حضرت او را به خیمه دارالحرب منتقل نكرد و در نتیجه بدن مطهر او جدا از اجساد شهداى دیگر دفن شد. لیكن خواست خدا بر این تعلق گرفت كه سردار سرفراز سپاه امام حسین (ع) جدا از بقیه شهدا دفن شود تا حرم و بارگاهى جداگانه، زایر و زیارت مخصوص داشته باشد و مورد توجه ویژه مشتاقان قرار گیرد. و از آن طرف كرامتهاى خاصّى از او و حرم مطهرش ظهور پیدا كند و بالاخره همان طور كه حیات، رزم و دلاوریهاى او در میان سربازان حسینى از برجستگى ویژه‏اى برخوردار بود، مضجع شریف و مرقد منوّر او نیز این برجستگى ویژه را در میان سایر مضاجع و مراقد مطهر داشته باشد. در حالى كه اگر در كنار سایر شهدا دفن مى‏شد، هرگز چنین برجستگى را پیدا نمى‏كرد و تحت الشعاع مجموع شهیدان قرار مى‏گرفت.
شمر ملعون در شب عاشورا خود را به خیمه‏هاى امام حسین (ع) نزدیك كرد و با صداى بلند فریاد زد: خواهرزادگان من كجا هستند؟ ابوالفضل العباس (ع) و برادرانش فریاد شمر را شنیدند ولى جوابش را ندادند. امام حسین (ع) فرمود: اگرچه شمر فاسق است ولى جوابش را بدهید. آنها جلو رفتند و گفتند: چه مى‏خواهى و كارت چیست؟ شمر گفت: خواهرزاده‏هاى من شما در امان هستید خودتان را با برادرتان حسین به كشتن ندهید و به طاعت امیرالمؤمنین یزید درآیید، عباس و برادرانش جوانمردانه جواب دادند: دستانت بریده باد اى شمر لعنت خدا بر تو و بر امان تو باد. آیا به ما امان مى‏دهى ولى دُردانه رسول الله (ص) و جگر گوشه زهرا (ع) امان نداشته باشد؟ آیا از ما مى‏خواهى كه از طاعت برادرمان حسین (ع) خارج شویم و به اطاعت ملعونهایى از فرزندان ملعونان درآییم؟ شمر خشمگین و ناامید به لشكرگاه عمر سعد برگشت.
خوارزمى نقل مى‏كند: در شب عاشورا امان نامه دیگرى از جانب عبیدالله بن زیاد كه به وساطت عبدالله بن المحل بن حزام العامرى نوشته شده بود، براى فرزندان ام‏البنین (ع) آمد. آنان با دیدن امان نامه به آورنده آن گفتند: سلام ما را به دایى مان برسان و بگو: مارا نیازى به این امان نامه‏ها نیست. امان خدا بهتر از امان پسر مرجانه است.
پی نوشتها:
(1) بحار 44/ 298
(2) بحار 45/ 41
(3) مقتل مقرم‏

پنج شنبه 24/4/1389 - 14:0
* امیرالمؤمنین علی(ع) در خطابی به همسر گرانقدرش ام‏البنین می فرماید: "نور دیده‏ات نزد خداوند منزلتى سترگ دارد و پروردگار در عوض آن دو دست بریده، دو بال به او ارزانى مى‏دارد كه با فرشتگان خدا در بهشت به پرواز درآید؛ آن سان كه پیشتر این لطف به جعفربن ابى‏طالب شده است." سپس خطاب به فرزند گرامی خود عباس فرمود: جلوتر بیا. عباس پیش روى پدر ایستاد و امام با دست خود، شمشیری را بر قامت بلند او حمایل نمود. سپس نگاهى طولانى به قامت او نمود و اشك در چشمانش حلقه زد و فرمود: "گویا مى‏بینم كه دشمن پسرم را احاطه كرده و او با این شمشیر به راست و چپ دشمن حمله مى‏كند تا این كه دو دستش قطع مى‏گردد."
* در زمان امام حسن مجتبی(ع) و پس از صلح و بازگشت امام به مدینه، عباس در كنار امام به دستگیرى از نیازمندان پرداخت و هدایاى كریمانه برادر خود را بین مردم تقسیم مى‏كرد. او در این دوران بود که لقب «باب الحوائج» یافت و وسیله دستگیرى و حمایت از محرومین جامعه گردید. او در تمام این دوران، در حمایت و اظهار ارادت به امام خویش كوتاهى نكرد.

* امام حسین بن علی(ع) هنگام خروج از مدینه به طرف کربلا ندا داد: " كجاست‏ برادرم ... كجاست ماه بنى‏هاشم؟ پس عباس جواب داد: بله بله اى آقاى من! آنگاه امام حسین فرمود: اى برادر، اسبم را حاضر كن، پس عباس اسب حضرت را حاضر نمود."
در عصر تاسوعا شمر با چهار هزار نفر وارد كربلا شد. یكى از نقشه‏هاى او براى كاستن از یاران امام حسین امان دادن به عباس و برادران او بود. وقتى جناب عباس شنید كه شمر امان نامه آورده اصلا به او اعتنا نكرد و جواب او را نداد، تا این كه امامش به او فرمان داد كه جواب شمر را بگوید، عباس فرمود: "چه مى‏گویى؟" عرض كرد: "شما و برادرانت در امانید." عباس غیرتمند سراسر وجودش آتش گرفت و فریاد او بلند شد: " دست‌هایت ‏بریده باد و لعنت بر آنچه كه از امان نامه آورده‏اى. اى دشمن خدا! آیا دستور مى‏دهى كه ما برادرمان و آقایمان حسین پسر فاطمه را رها كنیم و داخل اطاعت لعنت‏شدگان و فرزندان لعنت‏شدگان شویم؟ آیا به ما امان مى‏دهى در حالى كه فرزند رسول خدا در امان نیست."
* امام سجاد(ع) می فرماید: " خداوند حضرت عباس(ع) را رحمت كند كه به حق ایثار كرد و امتحان شد و جان خود را فدای برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابی طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقیق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتی دارد كه روز قیامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه می خورند."
* امام صادق(ع) همواره از عمویش عباس تجلیل به عمل مى‏آورد و با درود و ستایش از او یاد مى‏كند و مواضع قهرمانانه‏اش در روز عاشورا را بزرگ مى‏داشت. از جمله سخنانى كه امام درباره قمر بنى‏هاشم(ع) فرموده است این است که: "عمویم عباس بن على بصیرتى نافذ و ایمانى محكم داشت. همراه برادرش حسین جهاد كرد، به خوبى از بوته آزمایش بیرون آمد و شهید از دنیا رفت..." امام صادق(ع) از برترین صفات مجسم در عمویش یعنی تیزبینی، ایمان محکم و جهاد، پرده بر می دارد.
در جای دیگر نیز امام صادق فرموده است: " شهادت مى‏دهم كه تو براى خدا و رسولش و برادرت خیرخواهى نمودى، پس تو چه نیكو برادر فداكار بودى."
* بقیة الله الاعظم، امام زمان(عج) در بخشى از سخنان پرمعنای خود در زیارت ناحیه مقدسه درباره عمویش عباس (ع) چنین مى‏گوید: "سلام بر ابوالفضل، عباس بن امیرالمؤمنین، همدرد بزرگ برادر كه جانش را فداى او ساخت و از دیروز بهره فردایش را برگزید، آنكه فدایى برادر بود و از او حفاظت كرد و براى رساندن آب به او كوشید و دستانش قطع گشت..."
پنج شنبه 24/4/1389 - 1:2
حضرت عباس(علیه السّلام) در خانه ای زاده شد كه جایگاه دانش و حكمت بود. آن جناب از محضر امیرمومنان، امام حسن و امام حسین(علیه السّلام) كسب فیض كرده است. لذا از علی بن ابیطالب(ع) در مورد حضرت عباس (علیه السّلام) نقل شده است كه فرموده اند: "ان ولدى العباس زق العلم زقا، یعنی همان طور كه پرنده به جوجه خود مستقیماً غذا می دهد، اهل بیت(ع) نیز مستقیماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند."
و همچنین روایتی بدین مضمون از امامان معصوم (ع) نقل شده است که فرموده اند: "همانا عباس بن علی علم را چون غذا از پدرش وارد جان خویش نموده است."
علامه شیخ عبدالله ممقانی در كتاب نفیس تنقیح المقال، در مورد مقام علمی و معنوی ایشان گفته است: "آن جناب از فرزندان فقیه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصیتی عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاك بود."
ش
پنج شنبه 24/4/1389 - 0:59
حضرت عباس(ع) فرزند كسی است كه آیه (و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله، بقره-207) در شانش نازل شد و از سلاله دودمانی است كه اسوه ایثار و از خودگذشتگی بودند و سوره هل اتی، درباره ایثار ایشان نازل شده است.
فداكاری، ایثار و جانبازی در اسلام و مكتب اهل بیت علیهم السلام از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ به طوری كه امیر مومنان در جایی ایثار را برترین فضیلت اخلاقی می داند.
در جایی دیگر، علی(ع) ایثار را بالاترین عبادت معرفی می كند و غایت و هدف تمام مكارم اخلاقی را ایثار و از خودگذشتگی می داند.
علی(ع) در قسمتی از نامه خود به حارث همدانی می فرماید: بدان كه برترین مومنان كسی است كه در گذشتن از جان و خانواده و مال خویش از دیگر مومنان برتر باشد.
حال در اینجا این سؤال مطرح می شود كه مگر سایر شهیدان از جان خود نگذشتند، پس چه چیزی حضرت عباس را از سایر شهیدان متمایز می سازد؟
جواب این است كه معرفت حضرت عباس(ع) از همه شهیدان والاتر و اطاعتش از امام خویش، كاملتر بود. براساس دیدگاه اسلام و مكتب اهل بیت(ع) آنچه اعمال نیك را از یكدیگر متمایز می سازد و ارزش اعمال را متفاوت می كند، همان معرفت و بینش و نیت شخص است و كلام پیامبر اسلام(ص) كه فرمود: (ضربه علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین) شاید ناظر به این معنا باشد.
در ضمن روایاتی كه در مورد ثواب و عقاب عمل به صورتهای گوناگون و متفاوت نقل شده، به این دلیل است كه ثواب یا عذاب یك عمل معین، با توجه به معرفت و نیت عامل آن متفاوت می شود. به عنوان مثال، ثواب زیارت امام رضا(ع) در روایت های معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضی روایات تصریح شده كه این تفاوت ثواب، به دلیل تفاوت در معرفت اشخاص است.
آری حضرت عباس(ع) با كمال معرفت در راه دین و امام خویش جانبازی نمود و مراحل كمال و تعالی را طی كرد.
پنج شنبه 24/4/1389 - 0:56
در مقام و منزلت ایشان در نزد برادران معصوم خویش امام حسن(ع) و امام حسین(ع) همین بس كه در شب عاشورا، وقتی دشمن در مقابل كاروان امام حسین(ع) حاضر شد و در رأس آنها عمربن سعد شروع به داد و فریاد كرد، امام حسین(ع) به حضرت عباس (ع) فرمود: برادر جان، جانم به فدایت! سوار مركب شو و نزد این قوم برو و از ایشان سؤال كن كه به چه منظور آمده اند و چه می خواهند.
در این ماجرا دو نكته مهم وجود دارد یكی آنكه امام به حضرت عباس می فرماید: من فدایت شوم. این عبارت دلالت بر عظمت شخصیت عباس(ع) دارد، زیرا امام معصوم العیاذبالله سخنی بی مورد و گزاف نمی گوید و نكته دوم آنكه، حضرت به عنوان نماینده خود عباس(ع) را به اردوی دشمن می فرستد.
روز عاشورا هنگامی كه حضرت عباس(ع) از اسب بر روی زمین افتاد، امام حسین(ع) فرمودند: «الان انكسر ظهری و قلت حیاتی) یعنی (اكنون پشتم شكست و چاره ام كم شد). این جمله بیانگر اهمیت حضرت عباس(ع) و نقش او در پشتیبانی از امام حسین(ع) است.
پنج شنبه 24/4/1389 - 0:54
با نگاهی كوتاه به زندگانی پرفراز و برجسته ابوالفضل عباس (ع) می توان وی را به عنوان اسوه كامل و مظهر تمام برادری دانست. از این روست كه در نزد مردمان، به عنوان الگوی برادری شناخته شده است.
آن حضرت از همان آغاز كودكی در حق برادران خویش همه نوع حقوقی را كه قرآن و روایات برشمرده اند به بهترین وجه به جا می آورد. در روایتی است كه امیرمومنان (ع) حضرت عباس را در خردسالی با كوزه ای آب دید در حالی كه آب از كوزه سرازیر شده و بر بدنش می ریخت. حضرت از وی پرسید: برای چه كسی آب می بری؟ گفت: این آب را برای ابی عبدالله (ع) می برم. آن حضرت (ع) دمی گریست و گفت: شما در كربلا همین كار را برای فرزندم انجام می دهی در حالی كه تشنه است و با تشنگی جان می دهد و به شهادت می رسد. (نقل به مضمون از الخصائص العباسیه)
عباس (ع) در تمامی جنگ ها در كنار پدر و برادران خویش بود و مردانه ازامام حسن (ع) دفاع می كرد.
پنج شنبه 24/4/1389 - 0:51

یگانه یا مهمترین چیزی که مسلمانان را در برابر این وضع نگاه داشت و آنها را در حال اعتراض به اوضاع و تقاضای اجرای برنامه های اسلامی، شجاع و دلیر می کرد، و عده های قرآن و پیغمبر صلی الله و علیه و آْله و سلم بود که: این دین از بین نمی رود و آینده برای اسلام است، اسلام عالم گیر و پرچم حکومت توحید و حق و عدل در سراسر جهان به اهتزاز خواهد آمد.

این وعده ها بود که مسلمانان را در برابر حوادثی مثل تسلط بنی امیّه، جنگهای صلیبی، هجوم چنگیز و بالاخره مثل استعمار قرن اخیر، پایدار و شکیبا نگه داشت و سرانجام مسلمانان را علیه آنان به جهاد و پیکار برانگیخت.

این وعده ها که واقعیت آن را حقایق مسلّم دینی و تاریخی صد در صد ثابت کرده است و در کتاب «نوید امن و امان» دلائل قطعی آن را نگاشته ایم، همواره به مسلمانان نوید می داد که دور اسلام و روزگار آن به پایان نمی رسد و حکومتهائی مانند بنی امیّه و بنی عبّاس، مظهر کمال و پیشرفت و نمایش رژیم سیاسی و روش رهبری حق و عدالت اسلام نیستند و باید در انتظار آینده بود و عقب نشینی نکرد، از مرزها و سنگرها حمایت و حفاظت کرد، تا آن عصر طلائی و دوران حکومت مطلقه حق و عدالت فرا رسد و موعود آخر الزمان که از دودمان پیغمبر اسلام و فرزندان علی و فاطمه، و نهمین فرزند سیدالشهدا حسین و یگانه فرزند بی مانند حضرت امام حسن عسکری: است ظاهر شود و تمام برنامه های اسلام اجرا گردد. دنیا از این همه اضطرابات روز افزون، ناامنیها، افکار متضاد و رژیمهای رنگارنگ ظالمانه نجات یافته و در مهد امن و امان و اطمینان و اعتماد و اتحاد قرار بگیرد.

مسلمان همیشه به سوی آینده می نگرد و هر وضعی که موجود باشد اگر چه نسبتاً خوب و عادلانه باشد او را قانع نمی کند، آن را نهایت کار و پایان راه نمی شمارد و اگر هم ظالمانه و غیر اسلامی باشد، در هر صورت و شرایطی، مسلمان ناامید نمی شود و وظیفه دارد که ظلم و فساد و تجاوز و جهل و خود کامگی و استضعاف را محکوم سازد و برای حصول هدفهای اسلام، کوشش و تلاش بیشتر نماید تا به سهم خود به اسلام عزیز و به نوع بشر و جوامع متحیّر و سرگردان و مضطرب، خدمتی انجام دهد. و نشستن و تسلیم بودن و کناره گیری کردن و تماشاگر صحنه های تباهی و فساد و فقر و انحطاط اخلاقی شدن، هرگز در اسلام جایز نیست و بر مسلمان منتظر و مؤمن و متعهد روا نمی باشد و با انتظار ظهور حضرت ولی عصر ـ أرواح العالمین له الفداء ـ و فلسفه انتظار موافقت ندارد.

(و قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله والمؤمنون) = «و بگو عمل کنید، پس به زودی خدا و پیامبرش و مؤمنان، عمل شما را خواهند دید». [1] .

پی نوشت ها:

[1] سوره توبه، آیه105.

 

سه شنبه 22/4/1389 - 16:52

سرعت سنج دوچرخه‌های مسابقه‌ای شامل یک آهنربای کوچک و یک پیچه است. آهنربا به یکی از پره‌های چرخ جلو و پیچه به دو شاخ فرمان دوچرخه متصل است (شکل زیر). با توجه به این که دو سر پیچه توسط سیم‌های رسانایی به سرعت‌سنج(که در واقع یک رایانه ی کوچک است) وصل شده‌ است، به نظر شما سرعت سنج دوچرخه چگونه عمل می‌کند؟
اساس کار به القای الکترومغناطیسی مربوط می شود.با عبور آهنربا از جلوی پیچه جریانی در آن القا می شود و رایانه با توجه به این جریان و دانستن محیط چرخ سرعت را تعیین می کند
.


دوشنبه 21/4/1389 - 18:18

به نام خداوند جان و خرد


سلامی گرم خدمت دوستان ثبت مطلب

اینشتین مدعی است که سرشت تفکر خلاق او به ندرت به بیان در می‌آید. او در جایی دیگر اظهار می‌کند: «به طور کلی، به ندرت به واژه‌ها فکر می‌کنم.» به نظر می‌رسد اینشتین علاقه‌مند است، به معلمان فیزیک یادآوری کند که دانش‌آموزان دارای شخصیتی مستقل، شیوه، طرز تفکر و یادگیری مربوط به خود هستند. برای معلم فیزیک سودمند نیست که فرض کند، دانش‌آموزان هم مانند او فکر می‌کنند. معلمی که فکر می‌کند، دانش‌آموزانی که به اصطلاح، از راه عمل یاد می‌گیرند توانایی عقلانی کم‌تری نسبت به دانش‌آموزانی که از راه گوش یا چشم فرا می‌گیرند دارند، باید به گفته‌ی اینشتین توجه کند که او برای بسط و گسترش ایده‌هایش از یادگیری عملی استفاده کرده است

خیلی دوست دارم نظرتان را در این باره بدانم.

یا حق

دوشنبه 21/4/1389 - 18:8
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته