عضویت در خبرنامه
          • سودا، به رضا - خويشي، به خوشي.
          • سودا چنان خوشست که يک جا کند کسي «دنيا و آخرت به نگاهي فروختيم...» (قصاب کاشاني)
          • سودا: داد وستد ، معامله
          • سوداگر پنير، از شيشه مي خورد!
          • سوداگر: تاجر، معامله گر
          • سوداي نقد بوي مشک مي دهد!
          • سودا: معامله، داد و ستد
          • سود و زيان، خواهر و برادرند.
          • سوزن، همه را مي پوشاند اما خودش لخت است!
          • سوسکه از ديوار بالا مي رفت، مادرش مي گفت: قربون دست و پاي بلورينت!
          • سهره (سيره) رنگ کرده را جاي بلبل مي فروشد!
          • سهره: پرنده اي از گروه سبکبالان از دسته ي مخروطي نوکان و از خانواده ي گنجشکان که شبيه بلبل، بسيار خوش آواز است و پرهايش زرد آميخته به سبز و داراي منقار کوتاه و پاهايي کوتاه و ضعيف است.
          • سيب، خيلي دور از درختش نمي افتد.