کد: 62245

پرسش

مدیر حوزه علمیه سایت تبیان.
سلام علیكم
پیرو كد 61606؛
لطفا ادله ثابته ولایت فقیه كه فرموده اید را برایم ارسال فرمایید.
ممنون.

پاسخ

دوست گرامی با سلام: قائلین به ولایت فقیه به ادله نقلى و عقلى مختلفى تمسك كرده‏اند كه بیان هر یك نیاز به شرح مفصل دارد و ما فهرستى از آن دلایل را به صورت خلاصه ذكر مى‏كنیم و تفصیل آن را به كتاب‏هاى مربوطه واگذار مى‏نماییم:
الف) در میان ادله نقلى به روایات ذیل تمسك شده است: 1- روایت امیرالمؤمنین از پیامبر اكرم(ص):
اللهم ارحم خلفایى قیل یا رسول اللَّه و من خلفائك؟ قال الذین یأتون من بعدى یروون عنّى حدیثى و سنّتى‏، (وسائل الشیعه، ج 18، باب 8، ح 50). 2- روایت امام موسى بن جعفر(ع):
.. لأنّ المؤمنین الفقهاء حصون الاسلام كحِصنِ سورِ المدینة لها، (اصول كافى، ج 1، ص 38، باب فقدد العلماء) 3- روایت امام صادق(ع) از پیامبر اكرم(ص):
الفقهاء اُمناء الرُسُل...، (اصول كافى، ج 1، ص 46). 4- روایت حضرت رضا(ع):
انّ الخلق لمّا وقفوا على حدّ محدود...، (بحارالانوار، چاپ جدید، ج 6، ص 60). 5- توقیع مبارك حضرت ولى عصر(عج):
واما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الى رواة حدیثنا فانّهم حجتى علیكم و انا حجة اللَّه‏، (وسائل الشیعه، ج 18، ص 101، ح 8). 6- فرمایش امیرالمؤمنین (ع) به شریح:
قد جلست مجلساً لایجلسه الاّ نبىّ او وصىّ نبىّ او شقىّ‏، (وسائل الشیعه، ج 18، ص 6، ح 2) 7- حدیث امام صادق(ع):
اتقوا الحكومة فانّ الحكومة انّما هى للامام...، (وسائل الشیعه، ج 18، ص 7، ح 3). 8- مقبوله عمربن حنظله از حضرت صادق(ع):
.. ینظران من كان منكم ممن قد روى حدیثنا و نظر فى حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا فلیرضوا به حكما فانّى قد جعلته علیكم حاكماً...، (وسائل الشیعه، ج 18، ص 98) 9- روایت ابى خدیجه از امام صادق(ع):
... وایاكم ان یخاصم بعضكم بعضاً الى السلطان الجائر، (وسائل الشیعه، ج 18، ص 100، ح 6) 10- حدیث امام صادق(ع) از رسول اللَّه(ص):
انّ العلماء ورثة الأنبیاء، (اصول كافى، ج 1، ص 34). 11- آیه كریمه: اَلنَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ‏، (احزاب، آیه 6). 12- روایت:
منزلة الفقیه فى هذا الوقت كمنزلة الانبیاء من بنى اسرائیل‏، (بحارالانوار، ج 78، ص 346). 13- روایت رسول اكرم(ص):
علماء امّتى كسایر انبیاء قبلى‏، (جامع الاخبار). 14- روایت:
العلماء حكام على الناس‏، (مستدرك وسائل الشیعه، باب 11 از ابواب صفات قاضى، ح 33). 15- روایت امام حسین(ع) از حضرت امیر(ع):
مَجارى الامور والاحكام على اَیدى العلماء باللَّه الأُمناء على حلاله و حرامه‏، (مستدرك وسائل الشیعه، باب 11 از ابواب صفات قاضى، ح 16) 16- حدیث پیامبر اكرم(ص):
السلطان ولى من لا ولى له‏، (سنن بیهقى، ج 7، ص 105). 17- احادیثى كه در باب حدود آمده است و در آنها لفظ امام ذكر شده مانند:
مَن اقرّ على نفسه عند الامام... فعلى الامام اَن یقیم الحدّ علیه‏. (وسائل‏الشیعه، باب 32 از ابواب مقدمات حدود، ح 1). 18- روایت امام باقر(ع):
اذا شهد عندالامام شاهدان... اَمَر الامام(ع) بالافطار، (وسائل الشیعه، باب 6 از ابواب احكام ماه رمضان، ح 1) 19- روایات متعددى در باب امر به معروف و نهى از منكر چرا كه بعضى از مراتب نهى از منكر جذب و جرح و... است و بدون حاكم اسلامى منجر به هرج و مرج در جامعه مى‏شود و از طرفى هم مى‏دانیم كه این احكام در زمان غیبت تعطیل نشده‏اند. البته روشن است كه هر یك از این روایات توضیح فراوانى دارند كه مى‏توانید به كتاب‏هاى مفصل از جمله كتاب «شؤون و اختیارات ولى فقیه» ترجمه مبحث ولایت فقیه از كتاب البیع امام خمینى(ره) مراجعه كنید.
ب ) و اما دلیل عقلى: احكام اسلامى - اعم از قوانین اقتصادى، سیاسى و حقوقى - تا روز قیامت باقى و لازم‏الاجرا است و هیچ یك از احكام الهى نسخ نشده و از بین نرفته است. این بقا و دوامِ همیشگىِ احكام، نظامى را ایجاب مى‏كند كه اعتبار و سیادت این احكام را تضمین كرده، عهده‏دار اجراى آنها شود؛ چرا كه اجراى احكام الهى جز از رهگذر برپایى حكومت اسلامى امكان‏پذیر نیست. در غیر این صورت جامعه مسلماً به سوى هرج و مرج رفته و اختلال و بى‏نظمى بر همه امور آن مستولى خواهد شد. از آن جایى كه حفظ نظام جامعه از واجبات مورد تأكید شرایع الهى است و بى‏نظمى و هرج و مرج در امور مسلمانان امرى نكوهیده و ناپسند مى‏باشد، روشن است كه حفظ نظام و سدّ طریق اختلال، جز به استقرار حكومت اسلامى در جامعه تحقق نمى‏پذیرد. ازاین‏رو هیچ تردیدى در لزوم اقامه حكومت باقى نمى‏ماند. علاوه بر آنچه گفتیم حفظ مرزهاى كشور اسلامى از هجوم بیگانگان و جلوگیرى از تسلط تجاوزگران بر آن، عقلاً و شرعاً واجب است، تحقق این امر نیز جز به تشكیل حكومت اسلامى میسر نیست. آنچه برشمردیم، جزو بدیهى‏ترین نیازهاى مسلمانان است و از حكمت به دور است كه خالق مدبّر و حكیم، آن نیازها را به كلّى نادیده بگیرد و از ارایه راه حلى جهت رفع آنها غفلت كند. آرى، همان دلایلى كه لزوم امامت پس از نبوت را اثبات مى‏كند، عیناً لزوم حكومت در دوران غیبت حضرت ولى عصر(عج) را نیز ثابت مى‏نماید؛ به ویژه پس از این همه مدت كه از غیبت آن بزرگوار مى‏گذرد و شاید این دوران هزارها سال دیگر نیز ادامه یابد. در این صورت آیا مى‏توان تصور كرد كه آفریدگار حكیم، امت اسلامى را به حال خود رها كرده و تكلیفى براى آنها معین نكرده باشد؟ و آیا خردمندانه‏است كه بگوییم خداوند حكیم به هرج و مرج میان مسلمانان و پریشانى احوال آنان رضایت داده است؟ و آیا چنین گمانى به شارع مقدس روا است كه بگوییم حكمى قاطع جهت رفع نیازهاى اساسى بندگان خدا تشریع نكرده است تا حجت بر آنان تمام شده باشد؟ آرى، لزوم حكومت به منظور بسط عدالت و تعلیم و تربیت و حفظ نظام جامعه و رفع ظلم و حراست مرزهاى كشور و جلوگیرى از تجاوز بیگانگان، از بدیهى‏ترین امور است؛ بى‏آن كه بین زمان حضور و غیبت امام و این كشور و آن كشور فرقى باشد. گفتنى است كه قدر متیقن از اشخاص براى تصدى منصب حكومت، فقیه عادل و آگاه به مسائل زمان خود است و تا چنین شخصى هست نوبت به غیر عادل یا غیر فقیه نمى‏رسد. در روایت فضل بن شاذان - كه در كتاب علل الشرایع از امام رضا(ع) نقل شده - به همین دلیل عقلى اشاره شده است. حضرت مى‏فرماید: «اگر كسى بگوید كه چرا خداوند اولى الامر براى مردم قرار داده و آنان را به پیروى از ایشان امر فرموده است، پاسخ داده مى‏شود كه این امر علل بسیار دارد از جمله این كه خداوند حدود و قوانینى براى زندگى بشر تعیین فرموده و به مردم فرمان داده است كه از آن حدود و قوانین تجاوز نكنند؛ چرا كه براى آنان فساد و تباهى به ارمغان مى‏آورد. اما اجراى این قوانین و رعایت حدود شرعى تحقق نمى‏پذیرد مگر آن كه خداوند زمامدارى امین براى آنان بگمارد تا آنان را از تعدى از حدود و ارتكاب محرمات باز دارد. در غیر این صورت چه بسا افرادى باشند كه از لذت و منفعت شخصى خود به بهاى تباه شدن امور دیگران صرف نظر نكنند. ازاین‏رو خداوند سرپرستى براى مردم تعیین فرموده است تا ایشان را از فساد و تباهى باز دارد و احكام و قوانین اسلامى را درمیان آنان اقامه كند. دیگر آن كه ما هیچ گروه یا ملتى را نمى‏یابیم كه بدون زمامدار و سرپرست زندگى كرده و ادامه حیات داده باشد؛ زیرا اداره امور دینى و دنیوى آنان به زمامدارى مدبّر نیازمند است و از حكمت بارى تعالى به دور است كه آفریدگان خود را بدون رهبر و زمامدار رها كند، حال آن كه خود به خوبى مى‏داند كه مردمان به ناچار باید حاكمى داشته باشند كه جامعه را قوام و پایدارى بخشد و مردم را در نبرد با دشمنانشان رهبرى كند و اموال عمومى را میان آنان تقسیم كند و نماز جمعه و جماعات آنان را برپا دارد و از ستم ستمگران نسبت به مظلومان جلوگیرى نماید و... گفتنى است كه مردم داراى آرا و افكار و تمایلات مختلف‏اند. پس اگر حضرت حق زمامدارى را كه از ره‏آوردهاى پیامبر پاسدارى كند تعیین نمى‏فرمود، مردمان فاسد و تباه مى‏شدند. آیین و سنت و احكام خداوندى تغییر مى‏یافت و ایمان آنان متزلزل مى‏شد و تمامى خلق به تباهى و ضلالت مى‏افتادند»، (بحارالانوار، چاپ جدید 110 جلدى، ج 6، ص 60). براى مطالعه و تحقیق بیشتر ر.ك: 1- ولایت فقیه و جهاد اكبر،امام خمینى 2- ولایت فقیه از دیدگاه فقها و مراجع،على عطایى 3- ولایت فقیه به زبان ساده،شفیعى 4- ولایت فقیه،جوادى آملى 5- حدود ولایت حاكم اسلامى،احمد نراقى 6- حكومت الهى و ولایت و زعامت،مصطفى آیت اللهى 7- ولایت فقیه و حاكمیت ملت،طاهرى خرم‏آبادى 8- ولایت فقیه،شهید هاشمى‏نژاد 9- مجله حوزه شماره 85 - 86 بحثى درباره ولایت فقیه، نجابت 10- ولایت فقیه یا حكومت اسلامى در عصر غیبت،محمد یزدى 11- ولایت فقیه،آیت‏اللَّه‏معرفت
موفق باشید.

مشاور : آقای مرتجی | پرسش : دوشنبه 14/2/1383 | پاسخ : چهارشنبه 16/2/1383 | | | 0 سال | حوزه علميه | تعداد مشاهده: 44 بار

تگ ها :

UserName