کد: 49089

پرسش

با سلام
اینجانب بنابر تحقیقی كه ایجاب می كرد بخشهایی از نهج البلاغه امیرمومنان را مورد مطالعه قرار دادم و در ضمن این مطالعه به اشكالاتی برخورد كردم كه از شما خواهشمندم ذهن مرا از این شبهاتی كه برایم ÷یش آمده برهانید.
نكته مهمی كه در ضمن این مطالعه به نظر من رسید این بود كه حضرت در بسیاری از قسمتها خلقت زن را ناقص توصیف كرده اند و مردان را از مشاوره با آنان برحذر داشته اند حتی در قسمت خواندم كه فرموده اند از زنان÷سندیده نیز احتراز جویید و حتی فرموده اند با زنان مشورت نمایید و برعكس آن عمل نمایید و یا در جایی دیگر نقصان در اعمال عبادی زن را كه بواسطه عذر شرعی و بدون اختیار ایشان صورت می گیرد یكی از اسباب نقصان ایشان و عبادت و امال عبادی آنها قلمداد كرده اند حال با توجه به اینكه می دانم برخی از نظرات زنان چون احساسات آنها قویتر از مرد است و این نیز به سبب این است كه آنان باید مادر شوند و مادر نیاز به احساسات رقیق دارد و این طرف مشورت قرار نگرفتن شاید بواسطه همین موضوع باشد آیا این تعمیم كلی در همه امور و در مورد همه زنان از طرف شخصیتی چون حضرت علی كه خود حضرت زهرا را آنگونه تكریم می نمودند چه معنی می تواند داشته باشد و آیا اینكه حضرت این نقصها را كه زن در آن بی دخالت است بر می شمرند و زن را ناقص می دانند چه توجیهی می تواند داشته باشد.
خواهشمندم به این سوال من سریع و منطقی باسخ بفرمایید.متشكرم

پاسخ

با عرض سلام و تحیت.
دوست گرامی!
یكی از سؤالاتی كه پیرامون زن همواره مطرح می‌شود مضمون روایت یا روایاتی در نهج البلاغه است كه در آن از زنان به بدی یاد كرده، و مثلا فرموده است: «معاشر الناس! إنّ النساء نواقص الإیمان، نواقص الحظوظ، نواقص العقول، و…»(نهج البلاغه/خطبه80)
برای پاسخ به این شبهه لازم است مقدمه‌ای در مورد زمینه ستایش‌ها و نكوهش‌هایی كه در بعضی از آیات و روایات آمده است، ذكر شود.
گاهی حادثه و یا موضوعی در اثر یك سلسله عوامل تار‌یخی، زمان، مكان، افراد، شرایط و علل و اسباب آن نكوهش یا ستایش می‌شود. معنای ستایش یا نكوهش بعضی حوادث یا مسائل جانبی یك حادثه این نیست كه اصل طبیعت آن شی قابل ستایش یا مستحق نكوهش می‌باشد؛ بلكه احتمال دارد آن زمینه خاص سبب این ستایش یا نكوهش شده باشد.
به عنوان مثال اگر از قبیله‌ای ثنا و ستایش به عمل آمده، احتمال دارد در اثر آن باشد كه مردان خوبی در آن عصر از این قبیله برخاسته‌اند، و شاید در فاصله كمی ورق برگردد و افراد دیگری از آن قبیله برخیزند كه مورد نكوهش واقع شوند، و گاهی هم بالعكس.
بخشی از نكوهش ‌های نهج البلاغه راجع به زن، ظاهراً به جریان جنگ جمل برمی‌‌گردد؛ همان گونه كه از دو شهر بصره و كوفه نیز در ضمن همین جملات نكوهش شده است؛ با این كه بصره رجال علمی فراوانی را تربیت كرده، و كوفه نیز مردان دانشمند و مبارز كم نظیری را تقدیم اسلام نموده است.
قضایای تاریخی در یك مقطع حساس زمینه ستایش یا نكوهش را فراهم می‌كند و با گذشت آن مقطع، زمینه مدح و ذم نیز منتفی می‌شود.
این تحلیل در اصل موضوع زن و به ویژه در این مورد خاص قابل دقت است.
همانطور كه نمی‌توان گفت كه چون از كوفه یا بصره نكوهش شده، آن دو شهر برای همیشه ذاتاً بد و سزاوار نكوهش می‌باشند؛ همچنان نمی توان به سبب آن كه زن در آن وقایع مورد نكوهش واقع شده گفت جنس زن از این نقائص تفكیك ناپذیر است.
اصولاً تأكیدی كه قرآن كریم در پرداختن به رفتار زنان پیامبر(ص) دارد، به نوعی پیش بینی وحی از یك حادثه تلخ تاریخی است.
این كه قرآن با اصرار، به زنان پیامبر(ص) می‌فرماید: «وقرن فی بیوتكنّ ولاتبرّجن تبرّج الجاهلیّة الأولی» یعنی در خانه‌ هایتان قرار گیرید و مانند روزگار جاهلیت قدیم زینت‌های خود را آشكار نكنید ـ (احزاب/33) ـ نشانه آن است كه صحنه‌ای را ذات اقدس اله پیش بینی می‌كرده است.
خداوند متعال از آینده‌ای باخبر بوده، و زنان پیامبر(ص) را از ثمرات تلخ آن حركت بی‌جا، برحذر ‌داشته است؛ لذا فرمود: در خانه بنشینید و خود را نشان ندهید و...؛ كه متأسفانه علی رغم این هشدارها جنگ جمل پیش آمد، و رو در روی ولی الله المطلق حضرت علی(علیه السلام) به مبارزه برخاستند.
آن مقطع، یك سلسله نكوهش‌هایی را در پی داشت و یك سلسله ستایش‌هایی را به همراه آورد. از سرزمینی یا از مردمی ستایش شده كه در آن صحنه خوب عمل نمودند، و از گروهی و سرزمینی نكوهش شده است كه در این ماجرا بد عمل كرده‌اند.
بنابراین نباید این نكوهش‌ها و ستایش‌ها را به حساب گوهر آن شیء گذاشت.
به عبارت طلبگی، روایتی هم كه در نهج‌البلاغه وارد شده است به عنوان یك قضیه حقیقیه نیست؛ بلكه قضیه شخصیه یا قضیه‌ خارجیه است.
اصل قضیه این است كه عایشه این جنگ را به راه انداخت و طلحه و زبیر را هم تحریك كرد و خون‌های فراوانی هم ریخته شد، و سرانجام شكست خورد. در پی آن حضرت امیرالمؤمنین(ع) این سخنان را ایراد فرمودند؛‌ همان گونه كه در همین ماجرا، خطبه‌ای نیز در مذمت اهل بصره ایراد فرمودند.( نهج البلاغه، خطبه13و14)
نهایت این كه از این بیانات نمی‌توان یك حكم عمومی را فهمید، بلكه باید با شرایط و قرائن، آن ها را مورد بررسی قرار داد.
این تحلیلی بود كه آیت الله جوادی آملی از ماجرای این روایات دارند.(ر.ك. به كتاب "زن در آیینه جلال و جمال"، نوشته آیت الله جوادی آملی)
تحلیل های دیگری هم می توان از قصه داشت كه در عین حال با این تحلیل منافات ندارند. برای اطلاعات بیشتر، مراجعه به پاسخ كد 9104، در بخش تازه‌های مذهبی سایت می تواند مفید ‌باشد.
پیروز باشید.
مشاوره مذهبی ـ قم.

مشاور : موسسه ذکر | پرسش : شنبه 25/11/1382 | پاسخ : سه شنبه 5/12/1382 | | | 0 سال | معارف اسلامي | تعداد مشاهده: 19 بار

تگ ها :

UserName