کد: 35950

پرسش

1-چرا قوانین حقوق دینی با قوانین حقوق بشر در مهمترین اصول آن با هم منافات داشته ومتضاد هم هستند؟ مثلآ حقوق مسلمان و غیر مسلمان
یا حقوق فقها و عوام - یا حقوق غلام و كنیز با
شخص آزاد- و حقوق زن و مرد و ..............
2- چرا یك دكتر متخصص در هر رشته با یك فقیه متخصص دررشته دین باید از نظر قوانین حقوقی فرق داشته باشند؟
3-به نظر شما احكامی همچون سنگسار كردن -
با دست بسته از كوه انداختن -آتش زدن - قطع دست و .. -شلاق زدن -با شمشیر گردن زدن و........... امروزه جایگاهی دارد؟
4-قاتل حضرت زهرا كیست؟ اگر عمر است چرا حضرت علی دخترش ام كلثوم را به عقد او در میاورد-آیا میشود دختری با قاتل مادرش ازدواج كند؟

پاسخ

با عرض سلام و تحیت.
دوست محترم!
مراد شما از "حقوق بشر" چیست؟ آیا این قوانینی است كه غربی ها آن را تدوین نموده و به آن حقوق بشر می گویند؟ بله، این حقوق بشر با تعالیم الهی در موارد زیادی مشكل اساسی دارد.
اما اگر حقوق بشر بر اساس عقل سلیم و فطرت خالص و حقیقی انسانی تدوین شود، بدانید كه با قوانین دینی مشكلی نخواهد داشت.
مراد ما از عقل سلیم و فطرت انسانی، دریافتهای مشترك بشری است در همه زمانها و مكانها با همه ملیتها و فرهنگها است.
توضیح مطلب آن كه مؤونه زیادی نمی برد این كه بدانیم انسانها در بسیاری از مسائل فرهنگ و وجدان متفاوتی دارند. فرهنگ وجدان عمومی انسانها در یك برهه زمانی و مقطع مكانی است. این تفاوت به خصوص در طبقه بندی ارزشها و بایدها نمود بیشتری دارد. مثلا در جامعه ای رفاه ارزش برتر است و در جامعه دیگر عدالت. در جامعه ای حیا و پوشیدگی از اهمیت برخوردار است و در جامعه دیگر اهمیت كمتری دارد. در جامعه ای شجاعت و دلاوری حرف اول را می زند و در جامعه ای صبر و تعقل. ویل دورانت در كتاب "لذات فلسفه" از این تفاوتهای فرهنگی در برهه های مختلف حیات بشر می گوید. از جمله آنچه می گوید این است كه در جوامع صیادی وجدان بشری صفت شجاعت را ارزش برتر می دانسته است، چرا كه معاش او با این صفت تأمین می شده است؛ ولی در جوامع كشاورزی صبر و پشتكار صفت برتر شده است، باز به این علم كه كشاورزی محتاج این ویژگی است. و سپس می افزاید به خاطر همین صفت در دوره كشاورزی است كه كم كم دانش و حكمت ارزش می یابد. او می گوید اقتضائات كار در دنیای صنعتی این است كه انسان ها ـ زنها و مردها ـ در بیرون خانه رفت و آمد بیش از پیش داشته باشند؛ و همین همبستگی خانوادگی و به تبع حیا را در جامعه كم رنگ تر می كند. به خلاف جامعه صیادی و كشاورزی كه جمع خانواده همواره در كنار همند و كمتر علقه ها و محبت های های بیرون خانه برایشان اتفاق می افتد. حال سؤال این است كه در این اختلاف فرهنگی كه در جوامع مختلف به اسباب مختلف وجود دارد، چگونه باید قضاوت كرد؟ آیا ما به صرف این كه در جامعه ای صنعتی زندگی می كنیم باید تعریف امروز از حیا را بپذیریم و خانواده را بر اساس مناسبات امروز تنظیم كنیم و هر جامعه دیگری را به چوب وجدان خود محكوم كنیم؟!
سؤال ما از شما به طور خاص این است كه شما بر اساس چه معیاری از حقوق بشر سخن می گویید؟ انسان قرن بیست و یكم معیار شما برای وجدان انسانی است؟ چرا؟ كدام انسان قرن بیست و یكم؟ جوامع غربی؟ چرا؟
واقع امر آن است كه وجدان انسانها، اگرچه مشتركات بسیار زیادی دارد، اما در مواردی به تبع نحوه معیشت، سابقه تاریخی، آموزش، القائات و تبلیغات، دین و .... تفاوتهایی در آن دیده می شود. سخن در این است كه كدامیك از این وجدانها وجدان معیار است؟ به خصوص اگر تفاوت انسانها در برهه های زمانی را نیز در چرخه انتخاب خود بیاوریم، مشكل بیشتر می شود.
هیچ انسانی حق ندارد خود را معیار انسانیت قرار دهد، و دریافتهای خود را حقوق انسانی یا حقوق بشر بنامد، مگر آن كه دریافت او مطابق دریافت همه انسانها در همه جا و همه زمانها باشد. موارد اختلاف با معیاری فراتر از خود انسان ـ اگر ایمان به آن داریم ـ باید سنجیده شود؛ والا، باید همه وجدانها محترم تلقی شوند.
اگر تا اینجای كلام ما را قبول دارید، بیایید دوباره جمله خود را مرور كنید. آیا هنوز هم احكام اسلامی با حقوق بشر ناسازگار است؟! البته شما در بیان بعضی احكام به نام احكام اسلامی بر خطا هستید، كه توضیح آن می آید.
ما در آموزه های دینی خود داریم كه «كلما حكم به العقل حكم به الشرع، و كلما حكم به الشرع حكم به العقل» یعنی هر آن چه كه عقل به آن حكم می كند شرع هم همان حكم را قبول دارد و بالعكس. مراد از عقل در اینجا همان وجدان مشترك بشری است. پس بین حكم وجدان و شرع منافاتی نیست. اما عقل و وجدان مشترك بشری!
مطابقت بین احكام شرع با مشتركات وجدانهای انسانی كاملا قابل اثبات و فهم است. این مقدار كم هم نیست و قطعا بیش از 70 درصد موارد احكام را شامل است؛ ولی در مابقی احكام ـ كه احیانا تفاوتهایی هست ـ همواره آن اختلافات فرهنگی وجود دارد. به عبارت دیگر هیچ حكمی از احكام اسلامی با قدرمشترك وجدانهای انسانی ناسازگار نیست.
نكته ای كه هست این است كه باید بدانیم احساس وجدان ما گاه متأثر از عوامل بیرونی است. و در ارزیابی آن می بایست بازبینی و تعمق داشت.
به عنوان مثال، از برده داری سخن گفته اید. برده داری را نباید با توجه به فرهنگ و شرائط زمان خودمان بسنجیم، بلكه باید آن را با توجه به شرائط و نحوه تشریع آن مورد بررسی قرار دهیم. برده داری، در زمان خود، بهترین راهی بوده كه اسلام مطرح نموده تا جلو كشته شدن اسیر را بگیرد، و از طرفی بهترین راه تربیت و تعلیم شعائر دینی به اسیران بوده است. اگر خوب در مسئله و جوانب آن تعمق كنیم دیگر آن را خلاف وجدان مشترك انسانی نمی بینیم. در این زمینه اگر اطلاعات بیشتری می خواهید به كد 2794، در بخش تازه های مذهبی سایت مراجعه نمایید.
هم چنین در مورد حقوق زن و مرد، باید گفت: با این همه تفاوت جسمی و روحی كه بین زن و مرد است اگر اسلام همه حقوق آن ها را برابر قرار می داد رعایت عدالت نكرده بود.
تعریف مساوی كردن از توانایی های زن و مرد ـ كه امروزه فرهنگ رائج شده ـ انكار حقیقت، و حقوق و تكالیف مساوی قرار دادن برای آنها ظلم فاحش است.
در زمینه حقوق زن و مرد و تفاوتهای بین آن ها مطالبی در بانك اطلاعات موجود است كه می توانید به آن ها مراجعه نمایید.
در مورد این كه چرا حق طلاق به دست مردان است به كد 2793، و در مورد تفاوت شهادت زن با مرد به كد 16095، و در مورد این كه چرا دیه زن نصف دیه مرد است به كد 13791، در بخش تازه های مذهبی سایت مراجعه نموده و پس از مطالعه اگر با مشكل یا ابهامی برخورد نمودید آن را برای ما ارسال كنید.
اما در مورد قسمت دوم سؤالتان باید بگوییم اسلام هیچ امتیازی برای فقیه در برابر دیگران قائل نیست. اگر در جایی هم اختیار و اولویتی قائل است در محدوده تخصص او است، همانطور كه هر متخصصی را در محدوده تخصصش جایگاه ویژه ای داده است.
اما در مورد قسمت سوم باید گفت: فطرت انسان مناسبت بین جرم و مجازات را می پذیرد. هر چه جرم و خطا بزرگ تر باشد مجازات آن سخت تر می باشد. در قضاوت در باره خشونت و ملائمت یك مجازات باید دید از نظر قانونگذار، آن جرم تا چه حد سنگین است. هر چقدر جرم سنگین تر باشد، مجازات آن هم باید شدیدتر وضع شود.
به عنوان مثال، شما اگر پدری را فرض كنید كه وقتی وارد منزل می شود می بینید شخصی بیگانه وارد منزل شده و فرزندش را كشته است، به او حق نمی دهید كه در همان لحظه به هر وسیله ممكن قاتل را به اشد آن چه برایش قابل تصور است، مجازات كند؟! حكمت این آن است كه در نظر یك پدر این جرم آنقدر سنگین است كه هر مجازاتی را مجاز می شمرد. او اگر بداند آتش زدن برای او سخت تر و عذاب بیشتری دارد می گوید او را آتش بزنید، و اگر بداند با دست بسته از كوه پرت كردن او را بیشتر عذاب می دهد می گوید همین كار را بكنید. پس هر چه جرم و جنایت سنگین تر باشد وجدان انسان می گوید كه مجازات آن هم باید سنگین تر باشد.
شخصی كه با وجود داشتن همسر شرعی و قانونی دست به خیانت می زند و زنا می كند، گناه او تا چه حد برای شما سنگین است!؟ اسلام این گناه را آنقدر سنگین می داند كه مجازات همراه با درد را برای او تجویز می كند، تا انزجار خود را از این گناه نشان دهد. جرم وقتی سنگین است، مجازات هم باید سنگین باشد. وجدان مشترك بشری این را انكار نمی كند. بله، بر اساس فرهنگ غرب كه آلودگی جنسی چندان قبیح نیست، این نسبت ناهماهنگ جلوه می كند، ولی برای فرهنگ حیا چطور؟! و آیا در فرهنگ حیا باید غرب معیار ما باشد؟!
اسلام می خواهد به انسانها بیاموزد كه وفای به عهد از یك سو و نظام خانواده از سوی دیگر بسیار مهم است؛ و جرم كسی كه متخلف، آن قدر سنگین است كه باید با او با شدت و تندی برخورد كرد. براستی اگر مجازات عهدشكستن و بی عفتی و زنا، سبك و راحت باشد چه بر سر جامعه انسانی می آید؟!
اما در باره سؤال چهارم یعنی در مورد ازدواج دختر امیرالمؤمنین(ع) با عمر باید گفت: در تحقق این ازدواج اختلاف زیادی بین علما و مورخین وجود دارد.
برخی مطابق با اهل سنت، این قول را پذیرفته اند كه "ام كلثوم" زوجه عمر گردیده است.
برخی علمای شیعه، همچون "شیخ مفید" و "شیخ صدوق" و... به كلی منكر این ازدواج هستند و آن را قبول ندارند و راوی روایت ازدواج را موثق نمی دانند، و اعتماد به روایت او ندارند، و احتمال می دهند كه این ساخته دست خلفا بوده است. از قضا راوی راویت شخصی است به نام "زبیر بن بكار" كه در علم رجال متهم به بغض و عناد با امیرمؤمنان(ع) می باشد. برای چنین واقعه ای تك روایتی، آن هم از چنین شخصی نمی تواند مورد استناد باشد.
لازم به ذكر است كه اكثر كتب تاریخی ازدواج "ام كلثوم" را تنها با "عون بن جعفر"، و سپس با "محمد بن جعفر" نقل كرده اند. لذا نمی توان در این زمینه نظری قاطع داد.
البته بعضی هم كه تحقق این ازدواج را قبول كرده اند، در كنار آن مداركی دارند كه می گوید امام علی با این ازدواج موافق نبود، ولی انكار خلیفه وقت فتنه می آفرید. نقل است كه هر چه امام علی(ع) بهانه آوردند كه "ام كلثوم" دختر صغیره ای است و...، تا خلیفه منصرف شود، او پافشاری نمود، و حتی تهدید به قتل امیرالمؤمنین كرد؛ لذا از روی اكراه و تحت فشار، امام علی(ع) به این ازدواج رضایت دادند.
ضمنا، "ابن شهرآشوب" نقل كرده است كه "ام كلثوم" به ازدواج عمر درآمد، ولی در آن زمان تا كشته شدن خلیفه كودك بود!
برای مطالعه بیشتر می توانید به كتاب "سفینةالبحار" شیخ عباس قمی(ره)، ج2، ص223ـ222 و "ناسخ التواریخ"، نوشته محمدتقی سپهر، ص244ـ242 و "منتهی الآمال"، شیخ عباس قمی(ره)، چاپ اسلامیه، ج1، ص135، و دیگر كتب تاریخی مراجعه نمائید.
پیروز باشید.
مشاوره مذهبی ـ قم

مشاور : موسسه ذکر | پرسش : پنج شنبه 22/8/1382 | پاسخ : جمعه 7/9/1382 | | | 0 سال | معارف اسلامي | تعداد مشاهده: 18 بار

تگ ها :

UserName
x