کد: 2792

پرسش

لطفا در مورد ارث زن و اینكه چرا نصف مردان است توضیح دهید.

پاسخ

دنیای قدیم به زن به دید دیگری می‌نگریست؛ و این نگرش تأثیر جدی در همه مسائل زندگی زنان مانند ارث و مالكیت و همسرداری و … داشته است.
در این دنیا یا به زن اصلاً ارث نمی‌دادند، و یا با او مثل صغیر رفتار می‌كردند، یعنی برای او شخصیت و استقلالی قائل نبودند. اگر هم به دختر ارث تعلق می‌گرفت یقیناً به فرزندان او ارث نمی‌رسید؛ بر خلاف پسر كه هم خودش می‌توانست ارث ببرد و هم فرزندان او می توانستند وارث مال پدربزرگ خود باشند.
در بعضی از كشورها بیشترین لطفی كه در مورد زن می‌كردند این بود كه مورث حق داشت در باره دختر خود نیز اگر بخواهد وصیت كند، و در غیر این صورت او از ارث محروم بود.
علت اصلی محرومیت زنان از ارث به طرز تلقی دنیای قدیم از زنان بازگشت می‌كرد. آنان، اولا، زنان را دارای نقش اساسی در تولید فرزندان و بقاء ‌نسل نمی‌دانستند، بلكه آنها را تنها ظروفی می‌دانستند كه مردان نطفه‌های خود را برای پرورش درون آن قرار می‌دهند.
و ثانیا، از آنجا كه زن در دفاع از قبیله و عشیره، در هنگام جنگ، كارایی كمتری داشت، برای او سهمی قائل نبوده اند. آنان زن را تنها مصرف كننده و سربار ـ و نه شخصی مفید ـ تلقی می كرده اند.
و ثالثا، از آنجا كه برای زن شأنی در برابر شوهرش قائل نبودند، در حقیقت، پس از ازدواج ارتباط او را با خانواده خود قطع شده می دانسته و او را ملحق به شوهر و خانواده او می دانستند، كما این كه استقلال مالی زن را انكار می كردند.
به عبارت دیگر، در زمان جاهلیت فرزندان دختر را فرزندان خوى و جزء‌ خانواده نمی‌دانستند بلكه جزء خانواده پدر شوهر محسوب می‌داشتند.
شعر معروف عرب می گوید: "بنونا بنو ابناءنا و بنوهن بنو آباء‌هن" یعنی فرزندان ما فرزندان پسران ما هستند و فرزندان دختران ما فرزندان پدرانشان می باشند.
به همین خاطر معتقد بودند كه اگر دختر ارث از تركه میت ببرد موجب انتقال دارایی‌های یك خانواده به خانواده بیگانه می‌شود.
این در حالی است كه قرآن كریم در آن زمان با شعار «نصیباً مفروضاً» سهم قطعی و حق واجبی در ارث برای زن قرار داد و او را در مسئله ارث در كنار مرد جای داد همانطور كه فرمود: «للرجال نصیب مما ترك الوالدان و الاقربون و للنساء نصیب مما ترك الوالدان و الاقربون مما قل منه و كثر نصیباً مفروضاً» (نساء/7) معنای آیه این است كه هم برای مردان و هم برای زنان از تركه پدر و مادر و اقوام ـ چه آن ماترك كم باشد و یا زیاد باشد ـ نصیب و بهره ا‌ی مشخصی است.
این آیه چنان تحولی در نظام حقوقی و مالكیت زن بود كه نقل شده است كه در زمان نزول این آیه برادر حسان‌بن ثابت شاعر معروف عرب مرد و از او زنی با چند دختر باقی ماند. پسر عمو‌های او همه دارایی او را تصرف كردند و چیزی به زن و فرزندان او ندادند. زن او شكایت نزد رسول اكرم (ص) برد. آنها گفتند زن كه قادر نیست سلاح بپوشد و در مقابل دشمن بایستد. این ما هستیم كه باید شمشیر دست بگیریم و از خودمان و از این زنها دفاع كنیم. پس ثروت هم باید متعلق به مردان باشد ولی رسول اكرم با استناد به این آیه حكم خدا را غیر قابل تغییر عنوان فرمود.
با مقایسه نحوه برخورد و نگرش اعراب نسبت به حقوق زن و اسلام می‌توان به انقلاب بزرگ فكری و تحول عمیقی كه اسلام در این راستا به وجود آورده پی ‌برد. اعراب گاهی حتی زن میت را جزء‌ اموال و دارایی‌ها و سهم‌الارث تصاحب می‌كردند.
این مسئله خیلی واضح و شفاف است كه هیچ یك از بی‌عدالتی‌های گذشته در مورد ارث زن در اسلام وجود ندارد.
آنچه گذشت در اصل مسئله ارث زنان بود. اما در مورد مقدار ارثی كه زنان می‌برند كه مسئله طرفداران حقوق زنان و معترضین ارث زن همین‌جا است كه چرا زن نصف مرد ارث می برد؟
در جواب می‌گوئیم كه اولا، این تفاوت در همه موارد نیست. مثلا در جایی كه میت فرزندانی داشته باشد و پدر و مادرش نیز زنده باشد هر یك از این دو، به طور مساوی، یك ششم از مال میت را به ارث می‌برند.
ثانیا، مرد از لحاظ مهر و نفقه و جهاد و برخی قوانین جزایی مانند دیه جنایت اشتباهی اقوام نزدیك (دیه عاقله) مسئولیت های سنگینی را به عهده داد. مسئولیتی كه زنان ندارند. مهر و نفقه خاص زندگی زناشویی و بقیه اعم است. بنا بر روایات اهل بیت پیامبر اكرم(ص)، لااقل یكی از حكمتهایی كه در سهم الارث بیشتر مردان هست به همین تفاوت مسئولیت بازمی گردد. اسلام خواسته است به نحوی با تخصیص سهم بیشتری از ارث به مردان كمك كرده باشد.
و ثالثا، این مسئله به نحوه نگرش اسلام در مورد نقش و موقعیت زن و مرد در خانواده نیز برمی‌گردد. نقشی كه اسلام برای استحكام خانواده آن را لازم می داند.
اسلام با توجه به روحیه غیرتی كه در مردان هست، خواسته تا عزت نفس او در خانه با امكان خرج كردن او برای خانواده خود تأمین شود. واقعیت آن است كه هم مرد می خواهد در خانه خود عزیز باشد و هم زن از عزت مردانه شوهرش لذت می برد. این تلاش و عزت و آن قبول و پذیرش مایه های تفاهم و علاقه زن و شوهر است.
اسلام از نظر روانی خواسته مرد بیشتر خرج كننده برای زن باشد به سخاوت، و زن پذیرنده به لطف.
اسلام با در نظر گرفتن استهلاكی كه اموال مردان دارد و همچنین روحیه ای كه مقتضی مخارجی برای مرد است، ارث را بر این مدار چرخانده است تا به موجب آن نظام خانواده و اجزاء آن سر جای خود قرار بگیرند. به عبارت دیگر، با توجه به مسئولیتها و نیازهای روانی احتیاج مردان به ثروت بیشتر از زنان باشد.
بلكه بالاتر از این، می توان گفت: اگر به دید واقع گرایانه قضاوت كنیم آنچه كه مردان دارند متعلق به زنان است.
سؤالی كه در اینجا ممكن است پیش بیاید آن است كه مطالب گفته شده، در زندگی های سنتی صحیح است، ولی ما در دنیایی متفاوت زندگی می‌كنیم. در عصر ماشین زن و مرد هر دو در عرصه تولید اجتماعی و تأمین مخارج زندگی بالسویه سهیم هستند و زنان دوشادوش مردان در صحنه اجتماع و ساختن دنیای خود شریك هستند.
در جواب می‌گوئیم اولاً روحیه مردانه و زنانه با تغییر جامعه از كشاورزی به صنعتی تغییری نمی كند. اهمیت استحكام خانواده هم از اهمیت نمی افتد. این از مسلمات و قطعیات فرهنگ اسلامی است، كه عقل امروز بشر هم آن را تخطئه نمی كند. می توان گفت: اصول و قوانینی كه از محكمات اسلام هستند تحت تأثیر این شرایط قرار نمی‌گیرد.
و ثانیا اگر قرار باشد ما به همه اقتضائات و فرهنگهای دگرگون شونده تن در دهیم، خود را همراه با موجی نكرده ایم كه بالاخره به آبشار سقوط منتهی است؟ اسلام صلابت دین را در همین مواقع می خواهد، تا به تبع آن هیچگاه حجت برای حیات طیبه انسانی نابود نشود.
مقاومت در برابر ساختارهایی كه احیانا نظام خانواده و سایر نظامات اصیل اسلامی، انسانی را دستخوش نابودی و یا تضعیف می سازد، خود وظیفه هر معتقدی است. با این پایداری شعاری ساخته خواهد شد بر روند بی تأمل و افسار گسیخته جهان.
خلاصه این كه حفظ خانواده و روابط خانوادگی برای اسلام مهمتر از ورود زن به صحنه تولید می‌باشد و تا جایی این مسئله مجاز است كه لطمه‌ای به مسئله اول نخورد و این قوانین برای تشویق مردان و زنان به تشكیل خانواده و تحكیم روابط زن و مرد است.
در ضمن اسلام در همه قوانین و مقررات خودش بخاطر تطبیق با شرایط خاص و ویژه، تا حدودی مجال انعطاف گذاشته است.
مسئله مورد بحث هم از این قاعده مستثنی نیست.
مثلاً برای انسان جایز شمرده است تا یك سوم اموال خودش را برای بعد از مرگ خوى وصیت نماید كه به هر كسی بدهد و یا در حال حیات انسان می‌تواند اموالش را به كسی هبه كند.
بر این اساس انسان می‌تواند بهره بیشتری در اموال خود برای دخترش و مثل او قرار دهد، و به حسب نیاز به مقدار معین و به تعبیر قرآن "نصیباً مفروضاً" اكتفا ننماید.

مشاور : موسسه ذکر | پرسش : سه شنبه 13/12/1381 | پاسخ : سه شنبه 13/12/1381 | | | 0 سال | معارف اسلامي | تعداد مشاهده: 19 بار

تگ ها :

UserName