کد: 23827

پرسش

به نام خدا
آیا خلقت انسان در شكم مادر صورت می گیرد
آیا فرقی بین معانی دو كلمه خلق و خلقت وجود دارد؟
تعریفی از آفرینش خدا همان آفرینشی كه تغییر پذیر نیست بیان كنید.

پاسخ

دوست عزیز!
پاسخ سؤال شما بدین قرار است:
1) بله، آغاز خلقت انسان و مراحلی از رشد انسان در رحم است.
2) واژه "خلق" مصدر و به معنای آفریدن است؛ و واژه "خلقت" اسم مصدر و به معنای آفرینش است.
3) اما در مورد تفسیر آیه شریفه «… لا تبدیل لخلق الله …» (روم/30)، به این مطالب توجه نمایید:
خداوند متعال می فرماید:«فَأَقِمْ وَجْهَك لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطرَت اللَّهِ الَّتى فَطرَ النَّاس عَلَیهَا لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِك الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لَكِنَّ أَكثرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ» یعنی روى خود را متوجه آئین خالص پروردگار كن، این فطرتى است كه خداوند انسانها را بر آن آفریده، دگرگونى در آفرینش خدا نیست، این است دین و آئین محكم و استوار ولى اكثر مردم نمى دانند.
در این آیه سخن اصلی از توحید فطرى است، یعنی شناخت خداوند از راه فطرت و وجدان، بدون اینكه نیاز به استدلال و اقامه دلیل باشد. در این آیه بیان شده كه توجه خود را دائما به سوى آئینى داشته باش كه از هرگونه اعوجاج و كجى خالى است.
آیه فوق تأكید مى كند كه دین حنیف و خالص خالى از هرگونه شرك دینى است. سرشتى جاودانى و تغییر ناپذیر كه خداوند در سرشت همه انسانها آفریده است، هر چند بسیارى از مردم توجه تفصیلی به این واقعیت نداشته باشند.
در واقع آیه فوق بیانگر چند حقیقت است : 1- نه تنها خداشناسى، بلكه دین و آئین بطور كلى، و در تمام ابعاد، یك امر فطرى است، و باید هم چنین باشد؛ چرا كه مطالعات توحیدى به ما مى گوید میان دستگاه "تكوین" و "تشریع" هماهنگى لازم است. آنچه در شرع وارد شده حتما ریشه اى در فطرت دارد و آنچه در تكوین و نهاد آدمى است مكملى براى قوانین شرع خواهد بود. به تعبیر دیگر، "تكوین " و "تشریع" دو بازوى نیرومندند كه به صورت هماهنگ در تمام زمینه ها عمل مى كنند.
ممكن نیست در شرع دعوتى باشد كه ریشه آن در اعماق فطرت آدمى نباشد، و ممكن نیست چیزى در اعماق وجود انسان باشد و شرع با آن مخالفت كند.
البته بدون شك شرع براى رهبرى فطرت حدود و قیود و شرائطى تعیین مى كند تا در مسیرهاى انحرافى نیفتد، ولى هرگز با اصل خواسته فطرى مبارزه نمى كند، بلكه از طریق مشروع آن را هدایت خواهد كرد، و گرنه در میان تشریع و تكوین تضادى پیدا خواهد شد كه با اساس توحید سازگار نیست.
2- دین، به صورت خالص و پاك، در درون جان آدمى وجود دارد، و انحرافات یك امر عارضى است. بنابراین وظیفه پیامبران این است كه این امور عارضى را زایل كنند و به فطرت اصلى انسان امكان شكوفائى دهند.
3- جمله "لا تبدیل لخلق الله" و بعد از آن جمله "ذلك الدین القیم" تأكیدهاى دیگرى بر مسأله فطرى بودن دین و مذهب و عدم امكان تغییر این فطرت الهى است؛ هر چند بسیارى از مردم بر اثر عدم رشد كافى قادر به درك این واقعیت نباشند.
در ادامه به نكاتی چند در این زمینه توجه نمایید:
1) بدون شك همانگونه كه دلائل عقلى و منطقى به انسان جهت مى دهد، در درون جان او نیز كششها و جاذبه هائى وجود دارد، كه گاه آگاهانه، و گاه ناخود آگاه براى او تعیین جهت مى كنند. ولى باید توجه داشت كه این كششها و جاذبه ها بر دو گونه است: بعضى ناخودآگاه است، یعنى نیاز به وساطت عقل و شعور ندارد، همانگونه كه حیوان بدون نیاز به تفكر به سوى غذا و ... جذب مى شود. اما گاهى تأثیر آن به صورت آگاهانه است، یعنى این جاذبه درونى در عقل و اندیشه اثر مى گذارد و او را وادار به انتخاب طریق مى كند. معمولا قسم اول را "غریزه" و قسم دوم را "فطرت" مى نامند.
خداگرائى و خداپرستى به صورت یك فطرت در درون جان همه انسانها قرار دارد. ممكن است بعضى در اینجا این سخن را تنها یك ادعا بدانند كه از ناحیه خداپرستان جهان عنوان شده، ولى شواهد گوناگونى در دست هست كه فطرى بودن خداگرائى، بلكه مذهب را در تمام اصولش روشن مى كند.
دوام اعتقاد مذهبى و ایمان به خدا در طول تاریخ پرماجراى بشر خود نشانه اى بر فطرى بودن آن است، چرا كه اگر عادت بود، نه جنبه عمومى و همگانى می یافت، و نه دائمى و همیشگى بود. عمومیت و جاودانگى خداپرستی و خداگرایی دلیلى است بر اینكه آنها ریشه فطرى دارند.
مورخان بزرگ مى گویند: تا آنجا كه تاریخ بشر را بررسى كرده اند، و تا آنجا كه دسترسى به دوران قبل از تاریخ دارند، هرگز "لادینى" را جز به صورت یك استثناء در جوامع انسانى ندیده اند.
"ویل دورانت"، مورخ معروف معاصر، مى گوید: دین از قدیم الایام با تاریخ بشر همراه بوده است ... آیا منبع این تقوائى كه به هیچوجه از دل انسان زدوده نمى شود در كجا قرار دارد؟
وی در تحقیقات دیگرى كه در زمینه وجود مذهب در دورانهاى قبل از تاریخ نموده چنین مى گوید: و اگر ما براى مذهب ریشه هائى در دوران پیش از تاریخ تصور نكنیم، هرگز نمى توانیم آنها را در دوران تاریخى چنانكه هست بشناسیم.
از طرف دیگر كاوشهائى كه پیرامون انسانهاى قبل از تاریخ از طریق حفاریها، انجام شده نیز این مطالب را تأیید مى كند. چنانكه جامعه شناس معروف "ساموئلكنیگ" در كتاب خود بنام "جامعه شناسى" تصریح مى كند كه اسلاف انسانهاى امروزى (انسان نئاندرتال) حتما داراى مذهب بوده اند. وی سپس براى اثبات این مطلب به آثارى كه در حفاریها به دست آمده كه آنها مرده هاى خود را با وضع مخصوصى به خاك مى سپردند و اشیائى همراه آنها دفن مى كردند كه بیانگر اعتقاد آنها به رستاخیز بوده است، استدلال مى نمایند.
به هر حال جدا كردن مذهب را از تاریخ بشر چیزى نیست كه هیچ محققى بتواند بپذیرد.
مشاهدات عینى در دنیاى امروز نیز نشان مى دهد با تمام تلاش و كوششى كه بعضى از رژیمهاى استبدادى جهان براى محو مذهب و آثار مذهبى از طرق مختلف به خرج داده اند، نتوانسته اند مذهب را از اعماق این جوامع ریشه كن سازند. و این شاهد دیگرى بر فطرى بودن مذهب است.
كشفیات اخیر روانكاوان و روانشناسان در زمینه ابعاد روح انسانى نیز شاهد دیگرى بر این مدعا است.
آنها مى گویند: بررسى در باره ابعاد روح انسان نشان مى دهد كه یك بعد اصیل آن "بعد مذهبى"، یا به تعبیر آنها "قدسى و یزدانى" است، و حتی گاهی این بعد مذهبى را سرچشمه ابعاد سه گانه دیگر دانسته اند.
آنها مى گویند انگیزه هاى اصولى و اساسى روح آدمی عبارتند از:
الف) "حس حقیقت جویی"، كه سرچشمه انواع علوم و دانشها و انگیزه كنجكاوى مستمر و پیگیر در شناخت جهان هستى است.
ب) "حس اخلاقی"، كه انسان را به سوى مفاهیم اخلاقى، همچون عدالت و شهامت و فداكارى و مانند آن جذب مى كند. حتى اگر انسان خود داراى این صفات نباشد به قهرمانان این صفات عشق مى ورزد، و این نشان مى دهد كه عشق به نیكى در ریشه هاى جان او نهفته است .
ج) "حس زیبائى شناختی"، كه انسان را به سوى هنرهاى اصیل، زیبائیها، ادبیات و مسائل ذوقى جذب مى كند، و گاه سرچشمه تحول هائى در زندگى فرد و جامعه مى شود.
د) "حس مذهبى"، یعنى ایمان به یك مبدء متعالى و پرستش و نیایش او.
ه) "حس حیوانی" كه موجب تلاش انسان برای كسب رفاه و آسایش و زندگی دنیایی بهتر است.
در زندگى انسان رویدادهائى دیده مى شود كه جز از طریق اصالت حس مذهبى قابل تفسیر نیست. انسانهائى را مى بینیم كه همه امكانات مادى خود را عاشقانه فداى عواطف مذهبى كرده و مى كنند، و همه آنچه را كه دارند، با گذشت بی نظیرى در پاى مذهب خود ریخته و حتى جان خویش را بر سر این كار مى نهند. شهیدانى كه در میدانهاى جنگ براى پیشبرد اهداف الهى شربت شهادت را با شوق و عشق نوشیده اند كه نمونه هاى آن نه تنها در تاریخ انقلاب اسلامى به وضوح و فراوان به چشم مى خورد بلكه در تاریخ اقوام و ملل دیگر نیز كم نیست روشنگر این حقیقت است كه حس مذهبى ریشه عمیقى در روح انسان دارد.
در طول تاریخ حیات بشر همیشه حس اعتقاد و اعتماد به یك نیروى مرموز ماوراى طبیعى، و تقاضاى حل مشكلات و فرونشستن طوفانهاى سخت زندگى از درگاه او وجود داشته، و این خود گواه دیگرى بر اصالت این جاذبه درونى و الهام فطرى است، كه به انضمام سایر شواهدى كه گفتیم - مى تواند ما را به وجود چنین كشش نیرومندى در درون وجودمان به سوى خدا واقف سازد.
البته ممكن است بعضى این توجه را واكنش تلقینات و تبلیغات مذهبى محیط بدانند كه در تمام طول عمر تحت تأثیر آن بوده و هستیم؛ ولى عمومیت این پدیده در همه انسانها و حتى در آنهائى كه معمولا با مسائل مذهبى سروكار ندارند نشان مى دهد كه ریشه اى عمیقتر از این فرضیه دارد؛ ریشه اى كه در اعماق وجود انسان نهفته شده و نه مولود تبلیغ و تلقین است.
2) نه تنها در آیات قرآن بلكه در احادیث اسلامى نیز در باره فطرى بودن "معرفة الله و توحید" بحثهاى قابل ملاحظه اى وارد شده است. در حدیثی از امام صادق (ع ) سؤال شد كه منظور از "فطرة الله التى فطر الناس علیها" چیست ؟ حضرت فرمودند: منظور، توحید است.
در حدیث دیگری از امام باقر (ع) مى خوانیم كه در پاسخ "زراره"، یكى از یاران دانشمندش كه از تفسیر آیه فوق سؤال كرده بود فرمودند: خداوند سرشت آنها را بر معرفت و شناخت خود قرار داد.
همچنین حدیث معروف «كل مولود یولد على الفطرة حتى لیكون ابواه هما اللذان یهودانه و ینصرانه» كه از پیامبر گرامى اسلام(ص) نقل شده، نیز نشان مى دهد كه هر نوزادى بر فطرت اسلام و دین خالى از شرك متولد مى شود و رنگهائى همچون یهودیت و نصرانیت، انحرافى است كه از طریق پدر و مادر به آنها القا مى شود.
بنابر این با توجه به این روایات و دیگر روایاتی كه در این زمینه وارد شده، می بینیم كه معرفت الهی و وحدانیت خداوند، و بطور كلی دینداری و تسلیم خدا بودن را از مسائل فطری و وجدانی انسان می دانند. و این فطرت همان خلقتی است كه انسان بر اساس آن آفریده شده و كسی نمی تواند آن را تغییر دهد.
مجددا تأكید می كنیم آیه فوق تنها ناظر به توحید نیست، بلكه نظر به همه زوایا و اعتقادات و احكام دین دارد، و همه را فطری می داند، ولی توحید به عنوان اموزه اصلی دین بیشتر مورد تأكید مفسران و همچنین روایات واقع شده است.
برای مطالعه بیشتر می توانید به كتب تفسیری به ویژه به تفسیر نمونه به ذیل آیه مذكور مراجعه نمایید.
پیروز باشید.
مشاوره مذهبی ـ قم.

مشاور : موسسه ذکر | پرسش : يکشنبه 23/6/1382 | پاسخ : شنبه 5/7/1382 | | | 0 سال | معارف اسلامي | تعداد مشاهده: 14 بار

تگ ها :

UserName