کد: 11390

پرسش

من توضیح كاملی راجع به فرقه بهاییت میخواهم از جمله تاریخچه-اداب و رسوم-رهبران-ونقد بهاییت با سند
خواهشا به من كمك كنید

پاسخ

دوست محترم!
قبل از تبیین فرقه فاسد بهائیت، لازم است در باره فرقه فاسد دیگری به نام بابیت مطالبی بدانیم.
بنیانگذار فرقه بابیه سید علی محمد شیرازی است. از آنجا كه او در ابتدای دعوتش مدعی بابیت امام دوازدهم شیعه بود و خود را باب و طریق ارتباط با امام زمان می دانست، ملقب به "باب" گردید و پیروانش "بابیه" نامیده شدند.
سید علی محمد در سال 1235 ق در شیراز به دنیا آمد. در كودكی به مكتب شیخ عابد رفت، و خواندن و نوشتن آموخت. شیخ عابد از شاگردان شیخ احمد احسائی (بنیانگذار شیخیه) و شاگردش سید كاظم رشتی بود، و لذا سید علی محمد از همان دوران با شیخیه آشنا شد، به طوری كه چون سید علی محمد در سن حدود نوزده سالگی به كربلا رفت، در درس سید كاظم رشتی حاضر شد.
وی قبل از رفتن به كربلا، مدتی در بوشهر اقامت كرد، و در آنجا به ریاضت پرداخت. مثلا، نقل شده كه در هوای گرم بوشهر بر بام خانه رو به خورشید می ایستاد و اورادی می خواند.
پس از در گذشت سید كاظم رشتی، مریدان و شاگردان وی جانشینی برای او می جستند كه مصداق "شیعه كامل" یا "ركن رابع" شیخیه باشد. در این باره میان چند تن از شاگردان رقابت افتاد و سید علی محمد نیز در این رقابت شركت كرد، بلكه پای از جانشینی سید رشتی فراتر نهاد و خود را باب امام دوازدهم شیعیان یا "ذكر" او ـ یعنی واسطه میان امام و مردم ـ خواند. هیجده تن از شاگردان سید كاظم رشتی كه همگی شیخی مذهب بودند ـ و بعدها سید علی محمد آنها را حروف حی (ح=8 و ی=10) نامید ـ از او پیروی كردند.
علی محمد در آغاز امر بخشهایی از قرآن را با روشی كه از مكتب شیخیه آموخته بود تاویل كرده و مدعی شد كه از سوی امام زمان(عج) مامور به ارشاد مردم است. سپس مسافرتهایی به مكه و بوشهر كرد و دعوت خود را آشكارا تبلیغ نمود. یارانش نیز در نقاط دیگر به تبلیغ ادعاهای علی محمد پرداختند.
پس از مدتی كه گروههایی به او گرویدند، ادعای خود را تغییر داد، و از مهدویت سخن گفت و خود را مهدی موعود معرفی كرد و پس از آن ادعای نبوت و رسالت خویش را مطرح ساخت، و مدعی شد كه دین اسلام نسخ شده است و خداوند دین جدیدی همراه با كتاب آسمانی تازه ای به نام "بیان" را بر او نازل كرده است.
علی محمد در كتاب "بیان"، خود را برتر از همه پیامبران، و مظهر نفس پروردگار پنداشته است.
در زمانی كه علی محمد هنوز از ادعای بابیت امام زمان (ع) فراتر نرفته بود، به دستور والی فارس در سال 1261ق دستگیر و به شیراز فرستاده شد. او پس از آنكه در مناظره با علمای شیعه شكست خورد، اظهار ندامت كرد و در حضور مردم گفت: لعنت خدا بر كسی كه مرا وكیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر كسی كه مرا باب امام بداند.
پس از این واقعه شش ماه در خانه پدری خود تحت نظر بود از آنجا به اصفهان، و سپس به قلعه ماكو تبعید شد. در همین قلعه با مریدانش مكاتبه داشت و از اینكه می شنید انان در كار تبلیغ دعاوی او می كوشند به شوق افتاد و كتاب بیان را در همان قلعه نوشت. دولت محمد شاه قاجار برای آنكه پیوند او را با مریدانش قطع كند، در سال 1264ق وی را از قلعه ماكو به قلعه چهریق در نزدیكی ارومیه منتقل كرد. پس از چندی او را به تبریز بردند و در حضور چند تن از علما محاكمه شد. علی محمد در آن مجلس آشكارا از مهدویت خود سخن گفت، و بابیت امام زمان را كه پیش از آن ادعا كرده بود، به بابیت علم خداوند تاویل كرد.
علی محمد در مجالس علما نتوانست ادعای خود را اثبات كند و چون از او در باره برخی از مسائل دینی پرسیدند، از پاسخ فرو ماند، و حتی جملات ساده عربی را غلط خواند. در نتیجه وی را چوب زده، تنبیه نمودند. او نیز از دعاوی خویش تبری جست و توبه نامه نوشت.
اما این توبه نیز مانند توبه قبلی او واقعی نبود. از این رو پس از مدتی ادعای پیامبری كرد. پس از مرگ محمد شاه قاجار در سال 1264ق مریدان علی محمد آشوبهایی در كشور پدید آوردند، و در مناطقی به قتل و غارت مردم پرداختند. در این زمان میرزا تقی خان امیر كبیر – صدر اعظم ناصر الدین شاه – تصمیم به قتل علی محمد و فرونشاندن فتنه بابیه گرفت. برای این كار از علما فتوا خواست. برخی علما به دلیل دعاوی مختلف و متضاد او، و رفتار جنون آمیزش شبهه خبط دماغ را مطرح كردند، و از صدور حكم اعدام او خودداری نمودند؛ اما برخی دیگر علی محمد را مردی دروغگو و ریاست طلب شمردند و حكم به قتل او دادند.
علی محمد همراه یكی از پیروانش در 27 شعبان 1266 در تبریز تیرباران شد.
همان طور كه دیدیم سید علی محمد آرا و عقاید متناقضی ابراز داشته است؛ و در نهایت از كتاب بیان كه آن را كتاب آسمانی خویش می دانست، برمی آید كه خود را برتر از همه انبیاء الهی و مظهر نفس پروردگار می پنداشته است و عقیده داشت كه با ظهورش آئین اسلام منسوخ و قیامت موعود در قرآن، بپا شده است. علی محمد خود را مبشر ظهور بعدی شمرده و او را "من یظهره الله" ـ یعنی كسی كه خدا او را آشكار می كند ـ خوانده است، و در ایمان پیروانش بدو تاكید فراوان دارد.
او نسبت به كسانی كه آئین او را نپذیرفتند خشونت بسیاری را سفارش كرده است؛ و از جمله وظایف فرمانروای حكومت بابی را این می داند كه نباید جز بابیها كسی را بر روی زمین باقی بگذارد. باز دستور می دهد غیر از كتابهای بابیان همه كتابهای دیگر باید محو و نابود شوند و پیروانش نباید جز كتاب بیان و كتابهای دیگر بابیان، كتاب دیگری را بیاموزند.
در رد فرقه بابیت همین كافی است كه:
1- سید علی محمد هیچ دلیلی بر اینكه وی باب امام زمان است در دست نداشته است، كما این كه در روایت فراوانی داریم كه مدعیان بابیت را كذاب بدانید.
2- نزول كتاب بر وی بر خلاف خاتمیت ـ كه از ضروریات اسلام است ـ و مغایر با نصوص قرآنی و روائی می باشد. دلیل قرآنی بر خاتمیت آیه شریفه «مَا كَانَ مُحَمَّدٌ اَبَا اَحَدٍ مِن رِجَالِكُم وَ لَكِن رَسُولَ اللهِ وَ خَاتَمَ النَّبِییِنَ» (احزاب/40) است؛ كما این كه دلایل روائی بر خاتمیت الی ما شاء الله است. (رجوع شود به "وسائل الشیعة"، ج18، ص555 و خصال، ج1، ص322 و ج2 ص487 و بحارالانوار، ج37، ص254- 289 و ج 22، ص531 و من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 163، كشف الغمة، ج1، ص21 از منابع شیعه و همچنین به صحیح بخاری، ج3، ص58 و صحیح مسلم، ج2، ص323، سنن ابن ماجه، ج1، ص28 ، مستدرك حاكم، ج3، ص109 و مسند ابن حنبل ، ج1، ص331، و ج2، ص379 و 437 از منابع اهل سنت)
3- با مرگ وی، بلكه تغییر ادعای خود باب بطلان ادعای مهدویت وی نیز بر همگان آشكار شد.
4- توبه نامه وی حاوی نكات گویایی از گمراهیش می باشد و مهر بطلانی بر ادعاهایش.
تحلیل صاحب نظران این است كه سید علی محمد ـ بر اساس بیوگرافی وی ـ فردی بسیار احساساتی و اهل افراط و تفریط در اعمال و افكار بوده، كه در سن بیست و چند سالگی یعنی در اوج عواطف و شهوت شهرت دست به ادعاهایی گزاف خود زده است.
علی محمد در سی سالگی كشته شد، و مجموعا در شش سال دست به چنین اقداماتی وسیعی زد كه به گواهی مداركی تاریخی سایه استعمار انگلیس بر این اعمال نمایان است.
فتنه بابیت، یعنی بزرگ كردن جوانی سی ساله و پشتیبانی حكومت از وی (حاكم وقت اصفهان) و حتی شوراندن وسیع مردم وعلماء و گروهی از دولت مردان بر علیه وی (همانطور كه الان از مسلمات تاریخی است)، یك توطئه سیاسی بوده است و نه هیچ چیز دیگر.

و اما بهائیت، فرقه ای منشعب از فرقه بابیه است. بنیان گذار آیین بهائیت، میرزا حسینعلی نوری معروف به "بهاءالله" است، و این آیین نیز نام خود را از همین لقب بر گرفته است. پدرش از منشیان عهد محمد شاه قاجار، و مورد توجه قائم مقام فراهانی بود، و بعد از قتل قائم مقام از مناسب خود بركنار شد و به شهر نور رفت.
میرزا حسینعلی در سال 1233 در تهران به دنیا آمد و آموزش های مقدماتی ادب فارسی و عربی را زیر نظر پدر و معلمان و مربیان گذراند. پس از ادعای بابیت توسط سید علی محمد شیرازی در شمار نخستین گروندگان به باب درآمد، و از فعالترین افراد بابی شد، و به ترویج بابیگری، به ویژه در نور و مازندران پرداخت.
برخی از برادرانش از جمله برادر كوچكترش میرزا یحیی معروف به "صبح ازل" نیز بر اثر تبلیغ او به این مرام پیوستند. پس از اعدام علی محمد باب، میرزا یحیی ادعای جانشینی باب را كرد. ظاهراً یحیی نا مه هایی برای علی محمد باب نوشت و فعالیت های پیروان باب را توضیح داد. علی محمد باب در پاسخ به این نامه، وصیت نامه ای برای یحیی فرستاد و او را وصی و جانشین خود اعلام كرد. برخی گفته اند این نامه ها توسط میرزا حسینعلی نوشته شده، وتنها به امضای میرزا یحیی بوده است، و حسینعلی این كار و نیز معرفی یحیی به عنوان جانشین باب را برای محفوظ ماندن خود از تعرض مردم انجام داده است. این در حالی است كه علی محمد در پاسخ به نامه ها میرزا یحیی را وصی خود ندانسته، بلكه به او توصیه كرده كه در سایه برادر بزرگتر خویش حسینعلی قرار گیرد.
به هر حال، پس از باب عموم بابیه به جانشینی میرزا یحیی معروف به صبح ازل معتقد شدند و چون در آن زمان یحیی بیش از نوزده سال نداشت ، میرزا حسینعلی زمام كارها را در دست گرفت. امیركبیر برای فرو نشاندن فتنه بابیان از میرزا حسینعلی خواست تا ایران را به قصد كربلا ترك كند؛ و او در شعبان 1267 به كربلا رفت.
اما چند ماه بعد، پس از بركناری و قتل امیر كبیر در ربیع الاول 1268 و صدارت یافتن میرزا آقا خان نوری، به دعوت و توصیه صدر اعظم ـ كه وابستگی او به انگلیس برای تاریخ روشن است! ـ به تهران بازگشت. در همین سال تیراندازی بابیان به ناصر الدین شاه پیش آمد و بار دیگر به دستگیری و اعدام بابیها انجامید، و چون شواهدی برای نقش حسینعلی در طراحی این سوء قصد وجود داشت، او را دستگیر كردند. اما حسینعلی به سفارت روس پناه برد و شخص سفیر از او حمایت كرد. سرانجام با توافق دولت ایران و سفیر روس، میرزا حسینعلی به بغداد منتقل شد و به این ترتیب بهاءالله با حمایت دولت روس از مرگ نجات یافت. او پس از رسیدن به بغداد نامه ای به سفیر روس نگاشت، و از وی و دولت روس برای این حمایت قدردانی كرد. در بغداد كنسول دولت انگلستان و نیز نماینده دولت فرانسه با بهاءالله ملاقات كردند، و حمایت دولت های خویش را به او ابلاغ، و حتی تابعیت انگلستان و فرانسه را نیز پیشنهاد نمودند. والی بغداد نیز با حسینعلی و بابیان با احترام رفتار كرد و حتی برای ایشان مقرری نیز تعیین شد.
میرزا یحیی نیز كه عموم بابیان او را جانشین بلامنازع باب می دانستند، با لباس درویشی، و به طور مخفیانه، چهار ماه زودتر از بهاءالله خود را به بغداد رسانده بود. در این هنگام بغداد و كربلا و نجف مركز اصلی فعالیتهای بابیان شد و روز به روز بر جمعیت ایشان افزوده می شد. در این دوره انگلستان سعی بر نفوذ در عراق داشته است؛ نفوذی كه به زودی به سلطه بر آن كشور و پایان قدرت عثمانی انجامید.
در این زمان برخی از بابیان ادعای مقام "من یظهر الله"ی را ساز كردند. می دانیم كه علی محمد باب به ظهور فرد دیگری پس از خود بشارت داده بود، و او را "من یظهر الله" نامیده بود و از بابیان خواسته بود به او ایمان بیاورند. البته از تعبیرات وی بر می آید كه زمان تقریبی ظهور فرد بعدی را دو هزار سال بعد میدانسته است، بویژه آنكه ظهور آن موعود را به منزله نسخ كتاب بیان خویش می خوانده است. اما شماری از سران بابیه به این موضوع اهمیت ندادند و خود را "من یظهر الله" یا "موعود بیان" دانستند.
گفته شده كه فقط در بغداد بیست و پنج نفر این مقام را ادعا كردند كه بیشتر این مدعیان با طراحی حسینعلی و همكاری یحیی یا كشته شدند یا از ادعای خود دست برداشتند.
آدمكشی هایی كه در میان بابیان رواج داشت، و همچنین دزدیدن اموال زائران اماكن مقدسه در عراق، و نیز منازعات میان بابیان و مسلمانان باعث شكایت مردم عراق و بویژه زائران ایرانی گردید و دولت ایران از دولت عثمانی خواست تا بابیها را از بغداد و عراق اخراج كند. بدین ترتیب در اوایل سال 1280 ق فرقه بابیه از بغداد به استانبول و بعد از چهار ماه به ادرنه منتقل شدند.
در این زمان میرزا حسینعلی مقام "من یظهر الله"ی را برای خود ادعا كرد، و از همین جا نزاع اصلی، و جدایی و افتراق در میان بابیان آغاز شد. بابیهایی كه ادعای او را نپذیرفتند و بر جانشینی میرزا یحیی ـ صبح ازل ـ باقی ماندند، ازلی نام گرفتند و پذیرندگان ادعای میرزا حسینعلی ـ بهاء الله ـ بهایی خوانده شدند.
میرزا حسینعلی با ارسال نوشته های خود به اطراف و اكناف رسما بابیان را به پذیرش آیین جدید فرا خواند و دیری نگذشت كه بیشتر آنان به آیین جدید ایمان آوردند.
منازعات ازلیه و بهائیه در ادرنه شدت گرفت و اهانت و تهمت و افترا و كشتار رواج یافت و هر یك از دو طرف بسیاری از اسرار یكدیگر را بازگفتند. بهاء الله در كتابی به نام "بدیع" وصایت و جانشینی صبح ازل را انكار كرد و به افشاگری اعمال و رفتار او و ناسزاگویی به او و پیروانش پرداخت. در برابر، عزیه خواهر آن دو در كتاب "تنبیه النائمین" كارهای بهاءالله را افشا كرد، و یك بار نیز او را به مباهله فراخواند.
نقل شده است كه در این میان صبح ازل برادرش بهاءالله را مسموم كرد، و بر اثر همین مسمومیت بهاءالله تا پایان عمر به رعشه دست مبتلا بود.
سر انجام حكومت عثمانی برای پایان دادن به این درگیری ها بهاءالله و پیروانش را به "عكا" در فلسطین، و صبح ازل را به قبرس تبعید كرد؛ اما دشمنی میان دو گروه ادامه یافت.
بهاءالله مدت نه سال در قلعه ای در عكا تحت نظر بود، و پانزده سال بقیه عمر خویش را نیز در همان شهر گذراند و در هفتاد و پنج سالگی در 1308ق در شهر "حیفا" از دنیا رفت.
میرزا حسینعلی پس از اعلام "من یظهره الله"ی خویش، به فرستادن نامه (الواح) برای سلاطین و رهبران دینی و سیاسی جهان اقدام كرد، و ادعاهای گوناگون خود را مطرح ساخت. بارزترین مقام ادعایی او ربوبیت و الوهیت بود. او خود را خدای خدایان، آفریدگار جهان، كسی كه "لم یلد و لم یولد" است، معبود حقیقی، رب "ما یُری و ما لا یُری" نامید. پیروانش نیز پس از مرگ او همین ادعاها را در باره اش ترویج كردند. آنها خدایی او را باور كردند، و قبر او را قبله خویش قرار دادند.
گذشته از ادعای ربوبیت، او شریعت جدید آورد و كتاب "اقدس" را نگاشت كه بهاییان آن را "ناسخ جمیع صحائف" و "مرجع تمام احكام و اوامر و نواهی" می شمارند.
بابیهایی كه از قبول ادعای او امتناع كردند، یكی از انتقاداتشان همین شریعت آوردن او بود، چرا كه به اعتقاد آنان، نسخ كتاب "بیان" نمی بایست در فاصله بسیار كوتاهی روی دهد. بویژه آنكه احكام "بیان" و "اقدس" هیچ مشابهتی با یكدیگر ندارند.
اساس بابیت، از بین بردن همه كتابهای غیر بابی و قتل عام مخالفان بود، در حالی كه اساس بهائیت، "رافت كبری و رحمت عظمی و الفت با جمیع ملل" بود.
با این حال میرزا حسینعلی در برخی جاها منكر نسخ بیان شد. مهمترین برهان او بر حقانیت ادعایش، مانند سید باب، سرعت نگارش و زیبایی خط او بود.
نقل شده كه در هر شبانه روز یك جلد كتاب می نوشت. بسیاری از این نوشته ها بعد ها به دستور میرزا حسینعلی نابود شد. نوشته های باقیمانده او نیز مملو از اغلاط املایی، انشایی، نحوی و غیر آن بود.
مهمترین كتاب بهاءالله "ایقان" بود كه در اثبات قائمیت سید علی محمد باب در آخرین سالهای اقامت در بغداد نگاشت. اغلاط فراوان و نیز اظهار خضوع بهاءالله نسبت به برادرش ـ صبح ازل ـ در این كتاب سبب شد كه از همان سالهای پایانی زندگی میرزا حسینعلی پیوسته در معرض تصحیح و تجدید نظر قرار گیرد. پس از مرك میرزا حسینعلی، پسر ارشد او عباس افندی (1260- 1340ق) مقلب به عبدالبهاء جانشین وی گردید. البته میان او و برادرش محمد علی بر سر جانشینی پدر مناقشاتی رخ داد، كه منشا آن صدور "لوح عهدی" از سوی میرزا حسینعلی بود كه در آن جانشین خود را عباس افندی، و بعد از او محمد علی افندی معین كرده بود. در ابتدای كار اكثر بهائیان از محمد علی پیروی كردند، اما در نهایت عباس افندی غالب شد. عبدالبهاء ادعایی جز پیروی از پدر و نشر تعالیم او نداشت، و به منظور جلب رضایت مقامات عثمانی، رسماً و به التزام تمام، در مراسم دینی از جمله نماز جمعه شركت می كرد و به بهائیان نیز سفارش كرده بود كه در آن دیار به كلی از سخن گفتن در باره آیین جدید بپرهیزند. در اواخر جنگ جهانی اول، در شرایطی كه عثمانی ها درگیر جنگ با انگلیسها بودند، و آرتور جیمز بالفور، وزیر خارجه انگلیس در صفر 1336/نوامر 1917 اعلامیه مشهور خود مبنی بر تشكیل وطن ملی یهود در فلسطین را صادر كرده بود، مسائلی روی داد كه جمال پاشا، فرمانده كل قوای عثمانی، عزم قطعی بر اعدام عبدالبهاء و هدم مراكز بهائی در عكا و حیفا گرفت. برخی مورخان،منشاء این تصمیم را روابط پنهان عبد البهاء با قشون انگلیس كه تازه در فلسطین مستقر شده بود، می دانند. لرد بالفور بلافاصله به سالار سپاه انگلیس در فلسطین دستور داد كه با تمام قوا در حفظ عبدالبهاء و بهائیان بكوشد. پس از تسلط سپاه انگلس بر حیفا، عبدالبهاء برای امپراتور انگلیس، ژرژ پنجم، دعا كرد و از اینكه سراپرده عدل در سراسر سرزمین فلسطین گسترده شده، به درگاه خدا شكر گزارد. پس از استقرار انگلیسی ها در فلسطین، عبدالبهاء از دولت انگلیس نشان شهسواری (نایت هود) دریافت كرد، و به عنوان "سِر" ملقب گردید.
عبدالبهاء در سال 1340ق درگذشت و در حیفا به خاك سپرده شد. در مراسم خاكسپاری او نمایندگانی از دولت انگلیس حضور داشتند، و چرچیل، وزیر وقت مستعمرات بریتانیا، با ارسال پیامی مراتب تسلیت پادشاه انگلیس را به جامعه بهائی ابلاغ كرد.
از مهمترین رویدادهای زندگی عبدالبهاء سفر او به اروپا و آمریكا بود. این سفر نقطه عطفی در ماهیت آیین بهایی محسوب می گردد. پیش از این مرحله، آیین بهایی بیشتر به عنوان یك انشعاب از اسلام یا تشیع و یا شاخه ای از متصوفه شناخته می شد و رهبران بهائیه برای اثبات حقانیت خود از قرآن و حدیث به جستجوی دلیل می پرداختند و این دلایل را برای حقانیت خویش به مسلمانان و بویژه شیعیان ارائه می كردند. مهمترین متن احكام آنها نیز از حیث صورت به متون فقهی اسلامی تشابه داشت. اما فاصله گرفتن رهبران بهائی از ایران و مهاجرت به استانبول و بغداد و فلسطین و در نهایت ارتباط مستقیم آنان با غرب، عملا سمت و سوی این آیین را تغییر داد و آن را از صورت آشنای دینهای شناخته شده، بویژه اسلام دور كرد.
عبدالبهاء در سفرهای خود تعالیم باب و بهاء را با آنچه در قرن نوزدهم در غرب ـ خصوصاً تحت عناوین روشنگری و مدرنیسم و اومانیسم متداول بود ـ آشتی داد.
نمونه ای از متاثر شدن عبدالبهاء از فرهنگ غربی مسئله وحدت زبان و خط بود كه یكی از تعالیم دوازده گانه او بود. موارد دیگر تعالیم دوازده گانه او عبارت است از "ترك تقلید (تحری حقیقت)"، تطابق دین با علم و عقل، وحدت اساس ادیان، بیت العدل، وحدت عالم انسانی، ترك تعصبات، الفت و محبت میان افراد بشر، تعدیل معشیت عمومی، تساوی حقوق زنان و مردان، تعلیم و تربیت اجباری، صلح عمومی و تحریم جنگ.
عبدالبهاء این تعالیم را از ابتكارات پدرش قلمداد می كرد و معتقد بود قبل از او چنین تعالیمی وجود نداشت. پس از عبدالبهاء شوقی افندی ملقب به شوقی ربانی فرزند ارشد دختر عبدالبهاء، بنا به وصیت عبدالبهاء جانشین وی گردید. این جانشینی با منازعاتی همراه بود زیرا بر طبق وصیت بهاءالله پس از عبدالبهاء باید برادرش محمد علی افندی به ریاست بهائیه می رسید. اما عبدالبهاء او را كنار زد و شوقی افندی را به جانشینی خود نصب كرد و مقرر نمود كه ریاست بهائیان پس از شوقی در فرزندان ذكور او ادامه یابد. برخی از بهائیان ریاست شوقی را نپذیرفتند، و شوقی به رسم معهود اسلاف خود به بدگویی و ناسزا نسبت به مخالفان پرداخت.
شوقی بر خلاف نیای خود تحصیلات رسمی داشت و در دانشگاه امریكایی بیروت، و سپس در آكسفورد تحصیل كرده بود. نقش اساسی او در تاریخ بهائیت، توسعه تشكیلات جهانی این آیین بود؛ و این فرایند بویژه در دهه شصت میلادی در امریكا و اروپا سرعت بیشتری گرفت و به موجب آن ساختمان معبد های قاره ای بهائی موسوم به "مشرق الاذكار" به اتمام رسید.
تشكیلات بهائیان كه شوقی افندی به آن "نظم اداری امرالله" نام داد، زیر نظر مركز اداری و روحانی بهائیان واقع در شهر حیفا كه به "بیت العدل اعظم الهی" موسوم است، اداره می گردد.
در زمان حیات شوقی افندی حكومت اسرائیل در فلسطین اشغالی تاسیس شد و شوقی از تاسیس این دولت حمایت كرد و مراتب دوستی بهائیان را نسبت به اسرائیل به رئیس جمهور اسرائیل ابلاغ كرد. بنا بر تصریح عبدالبهاء، پس از وی بیست و چهار تن از فرزندان ذكورش، نسل بعد از نسل با لقب "ولی امرالله" باید رهبری بهائیان را برعهده می گرفتند و هر یك باید جانشین خود را تعیین می كرد. اما شوقی افندی عقیم بود و طبعاً پس از وفاتش دوران دیگری از دو دستگی و انشعاب و سرگشتگی در میان بهائیان ظاهر شد؛ ولی سرانجام همسر شوقی افندی ـ روحیه ماكسول ـ و تعدادی از گروه 27 نفری منتخب شوقی ملقب به "ایادیان امرالله" اكثریت بهائیان را به خود جلب، و مخالفان را طرد، و بیت العدل را در 1963 تاسیس كردند. از گروه "ایادیان امرالله" در زمان حاضر سه نفر یعنی "روحیه ماكسول" و دو تن دیگر در قید حیاتند، و با كمك افراد منتخب بیت العدل كه به "مشاورین قاره ای" معروفند، رهبری اكثر بهائیان را بر عهده دارند. به موازات رهبری روحیه ماكسول، چارلز میس ریمی نیز مدعی جانشینی شوقی افندی شد و گروه "بهائیان ارتدكس" را پدید آورد كه امروزه در آمریكا، هندوستان و استرالیا و چند كشور دیگر پراكنده اند. عده ای دیگر از بهائیان به رهبری جوانی از بهائیان خراسان، به نام "جمشید مانی" كه خود را "سماءالله" می خواند، گروه دیگری از بهائیان را تشكیل دادند كه در اندونزی، هند، پاكستان و امریكا پراكنده اند. بر طبق آمارهای بهائیان جمعیت آنان در سال 1992، پنج ملیون نفر تخمین زده می شود كه البته این آمار اغراق آمیز است.
بعضی از آیین ها و باورهای بهائیان:
نوشته های سید علی محمد باب، میرزا حسینعلی بهاءالله و عبدالبهاء، و تا حدی نیز شوقی افندی ربانی، از نظر بهائیان مقدس است، اما كتب باب عموما در دسترس بهائیان قرار نمی گیرد. دو كتاب "اقدس" و "ایقان" میرزا حسینعلی نوری در نزد آنان از اهمیت خاصی برخوردار است.
تقویم شمسی بهاییها از نوروز آغاز می گردد، و سال آنها به نوزده ماه، و در هر ماه به نوزده روز تقسیم می شود، و چهار روز ـ و در سال های كبیسه 5 روز ـ باقی مانده ایام شكر گزاری و جشن تعیین شده است.
بهائیان موظف به نماز روزانه و روزه به مدت نوزده روز در آخرین ماه سال و زیارت یكی از اماكن مقدسه ایشان، شامل منزل سید علی محمد باب در شیراز، و منزل میرزا حسینعلی نوری در بغدادند.
بهائیان همچنین موظف به حضور در ضیافتهایی هستند كه هر نوزده روز یك بار تشكیل می گردد.
آیین بهایی از ابتدای پیدایش در میان مسلمانان به عنوان یك انحراف اعتقادی ـ یا فرقه ضاله ـ شناخته شد. ادعای بابیت و سپس قائمیت و مهدویت توسط سید علی محمد باب با توجه به احادیث قطعی پذیرفته نبود. ویژگی مهدی در احادیث اسلامی به گونه ای تبیین شده كه راه هر گونه ادعای بیجا را بسته است. در احادیث ادعای بابیت امام غایت به شدت محكوم شده است. ادعای دین جدید توسط باب و بهاءالله با اعتقاد به خاتمیت پیامبر اسلام (ص) كه توسط همه مسلمانان پذیرفته شده، سازگار نیست. علیرغم تبلیغات گسترده، بهائیان در میان مسلمانان و شیعیان جایگاهی نیافتند .تاریخ پرحادثه رهبران بهائی، نادرست درآمدن مكرر پیشگوئی های آنان، و منازعات دنیاطلبانه و زشت از یك سو، و حمایت دولت های استعماری در مواضع مختلف از سران بهایی، و به ویژه همراهی آنان با دولت اسرائیل از سوی دیگر، زمینه فعالیت در كشورهای اسلامی ـ خصوصاً ایران ـ را از بهائیان گرفت.
مولفان بسیاری در نقد این آیین كتاب نوشته اند. علمای حوزه های علمی شیعه و سنی و فقهای مذاهب اسلامی، جدا بودن این فرقه از امت اسلامی را اعلام داشتند و آنها را مخالف ضروریات اسلام معرفی كرده اند.
بازگشت برخی مقامات و مبلغان از این آیین و افشای مسائل درونی این فرقه نیز عامل مهم فاصله گرفتن مسلمانان از این آیین بوده است.
(ر.ك. به كتاب "دانشنامه جهان اسلام"، ج1، ص16، ص 733- 743)
موفق و مؤید باشید.

مشاور : موسسه ذکر | پرسش : چهارشنبه 4/4/1382 | پاسخ : چهارشنبه 4/4/1382 | | | 0 سال | معارف اسلامي | تعداد مشاهده: 149 بار

تگ ها :

UserName