کد: 11197

پرسش

با عرض سلام و خسته نباشید
جوابهای شما بقدری زیباست كه حیفم میآید سئوالهایم را مطرح نكنم :
در كتابی كه به نقد احادیث شیعه پرداخته است ضوابطی را برای شناخت روایات نادرست بیان كرده كه فكر نمیكنم كاملاً صحیح باشند :
1- قرآن : مثلاً "جعلنا .... خزانه فی سمائه و ارضه" ( ترجمه اصول كافی ج1 ص196) كه با آیه 50 سوره انعام نمیسازد. و یا 17000 آیه داشتن قرآن ( ترجمه اصول كافی ج2 ص634 ) و یا حدیث معروف شناخت حضرت علی علیه افضل صلوات المصلین به نورانیت ( بحار ج26 ص1و5و6) كه متناقض آیه 44 سوره آل عمران و 44و46 سوره قصص است و یا جواز بهتان به بدعت گذار ( روضه كافی ج2 ص83 و84 ) كه متناقض آیه 108 سوره انعام و 8 سوره مائده است.
2- سنت مسلم
3- اجماع امت اسلامی : مثل حدیثی كه میگوید هركس جمعه ای براو بگذرد و سوره توحید را نخواند بر دین ابولهب مرده است (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ص510) و احادیث از این قبیل كه مخالف اجماع هستند.
4- عقل : مثل بسیاری از روایات , ترجمه اصول كافی ج1 ص25 و343 ( در باره خر ) و ج 2 ص 329 ( درباره شیر خوردن پیامبر از پستان حضرت ابوطالب ) - در ترجمه اصول كافی ج2 ص 67 و من لا یحضره الفقیه ج2ص259 (در باره اینكه كره زمین روی پشت نهنگ و ماهی است و .... )- ودر من لا یحضره الفقیه ج4 ص218 كه منع آمیزش با كردها آ مده !!
آیا اگر روایتی با عقل جور در نیامد حتماً غلط است؟ اگر ممكن باشد درباره محدوده اظهار نظر عقل مفصلاً توضیح دهید
5- علوم قطعی تجربی : مثل روایتی كه میگوید جمعه كوتاهترین روزهاست (مصباح المتهجد ص205) و در من لا یحضره الفقیه ج2ص522 آمده ماه رمضان كمتر از سی روز اصلاً نمیشود و یا در وسائل الشیعه ج1 ص100و204 گفته شده آهن نجس است.
6- تاریخ صحیح : مثلاُ در ص18 ج2 بحار آمده گلی در چین هر سال روی آن لااله الا الله و محمد رسول الله و علی ولی الله نوشته میشود !!
7- حدیثهایی كه وعده های عجیب و غریب و بسیار برای كارهایی (ظاهراً) كوچك و كم داده اند مثل صله رحم یا خواندن فلان نماز ویا خوردن انار و .....
با عرض معضرت و تشكر لطفاُ تك تك احادیث را توضیح دهید.
موفق باشید

پاسخ

دوست عزیز!
ضوابطی كه برای شناخت روایات نادرست از منبع مورد نظر نقل كرده اید از جنبه نظری، فی الجمله صحیح است؛ اما نسبت به تطبیق این ضوابط بر روایات باید دقت و تحقیق كافی ـ هم در ناحیه حدیث و هم در ناحیه ضوابط شناخت احادیث ـ اعمال گردد، تا در موقع تطبیق حكم بر موضوع از هر گونه اشتباهی جلوگیری شود، و برای ارزیابی روایات باید كاملاً هوشیار بود تا مبادا از مرز اعتدال تجاوز شود.
ارائه ضوابط برای دستیابی بهتر به حقیقت است، و هر گونه افراط و یا تفریط در استفاده از ضوابط، فرد را از حقیقت دور می كند كه نقض غرض است.
شرط اساسی در رسیدن به حقیقت شناخت درست ضوابط است، كه البته كار آسانی نیست.
به عنوان نمونه به شرط استفاده صحیح از ضابطه اول یعنی قرآن اشاره می شود: كسی كه می خواهد با عرضه كردن محتوای روایت بر قرآن درستی یا نادرستی آن را ارزیابی كند، باید ضمن تسلط بر فهم آیات، ارتباط هر یك از آیات را با یكدیگر، از جهت محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقید، مجمل و مبین، و … بداند، و همچنین به تفسیرها و برداشتهای مختلف از قرآن و مبانی كلامی دیدگاههای متفاوت مفسران آگاهی داشته باشد، چرا كه گاهی روایتی با یك دیدگاه و برداشت تفسیری از قرآن سازگار، و با دیدگاه دیگر ناسازگار است كه در این صورت نمی توان بدون بررسی مبانی فكری مفسر یك دیدگاه را درست دانست، و مبنای داوری قرار داد و دیدگاه دیگر را نادیده گرفت.
غرض آن كه كار ارزیابی حدیث با هر یك ازضوابط مزبور كار تخصصی و پیچیده ای است، كه حتما توسط اهل علم و دانش، به مقصد و مطلوب می رسد.
در مورد روایاتی كه ذیل ضابطه اول ـ یعنی قرآن ـ نقل كرده اید، باید گفت: مراد از این كه مثلا ملائكه خزان خدا در آسمان و زمینند؟ نه آن است كه خدا نیاز به آنان ـ به عنوان خزانه دار ـ دارد، بلكه مراد آن است كه خداوند آنان را به عنوان خزان آسمان و زمین جعل كرده است، همانطور كه همه اسباب و علل در این عالم به خواست الهی بوجود آمده اند. به عبارت دیگر اینها اسباب مستقل از خدا نیستند، بلكه به خواست الهی و در طول خواست او چنین شأنی یافته اند. با این تفسیر از روایت دیگر تعارضی بین آن و بین آیه مورد نظر شما نیست. در این مورد، عدم فهم صحیح روایت سبب توهم تعارض بوده است.
یا مثلا در آیه "لایجرمنكم شنآن قوم ..." و یا "لاتسبوا ..." باید دو نكته توجه كرد.
یكی آن كه عدل تفسیر شود. عدل یعنی "وضع الشیئ فی موضعه" چه موضعی برای یك عمل بهتر از آن كه مطابق و در جهت امتثال خواست خدا واقع شود. حال اگر با روایتی قاطع و صحیح السند بتوان به تكلیف الهی اطمینان حاصل كرد، عمل به آن با عدل در تعارض نخواهد بود.
و یا مراد از آیه سب ـ به قرینه تعلیلی كه در آن است ـ آن است كه جلوگیری از شرائط ایجاد ـ معاذالله ـ سب خدا، اهم است از آن كه ما بت ها را تحقیر كنیم. حال اگر تحقیر باطلی موجب تحقیر و تضعیف حق نشود، آیا باز هم آن عمل به موجب این آیه صحیح نیست!؟ در این مورد عدم فهم صحیح ایه سبب توهم تعارض شده است.
البته در انتها لازم است ذكر شود كه نگارنده صحت و سقم روایت مزبور را مورد تحقیق قرار نداده است. غرض آن بود كه اگر صحت این روایت احراز شود، با آن دو آیه در تعارض نیست.
نتیجه آنكه: درست است كه روایات مخالف با قرآن مردود است، اما مشكل عمده این است كه چنین حكمی بر كدام روایت تطبیق می شود و رفع این مشكل نیاز به آگاهی كامل نسبت به قرآن و روایات و مبانی فهم آنها دارد.
ضوابط دیگر نیز هر كدام شرایط ویژه خود را دارد كه به دلیل كمی فرصت از پرداختن به آنها معذوریم، ولی خوب است به محدوده عقل نیز اشاره ای داشته باشیم.
عقل گاهی در محدوده كلیات حكم می كند، و گاهی در محدوده جزئیات.
حكم كلی عقل اگر با شرائطش واقع شود ـ و به عبارت دقیقتر، واقعا حكم عقل باشد ـ به طور مطلق معتبر است. كلام زیر از استاد بزرگوار ما آیت الله جوادی آملی در باره این نوع از احكام عقلی است.
«عقل در ردیف و در عرض نقل است و حكم او، همانند نقل، معتبر و حجت است ... البته هر حدس، گمان و تخمین را نمی توان حكم عقلیدانست. حكم عقل غیر از گرایش ها و آراء و تمایلات بی دلیل است. حكم عقلی معتبر در منطق عقل و نقل حكمی است كه یا بیّن و بدیهی باشد، یا قریب به بدیهی؛ و یا اگر نظری و پیچیده است، از راه صحیح به بدیهی ختم شود كه به آن مبیّن گفته می شود.
به طور اجمال، فتوای عقل وقتی درست است … كه یا بیّن باشد و یا مبیّن.
و لذا شیخ انصاری و دیگر بزرگان فرموده اند: منظور از عقل كه یكی از منابع دین است، عقل مشوب به وهم و خیال نیست. عقل مشوب، آن عقلی است كه با وهم و خیال مخلوط و آمیخته شده، و فاقد دلیل و برهان باشد ... آنچه معتبر است عقل مبرهن است، یعنی عقلی كه برهان عرضه می كند و روی مبانی استدلالی سخن می گوید و برای حكم خود دلیل دارد.
معقولات چنین عقلی، مشوب با موهومات و متخیلات نمی باشد، و به عبارتی عقل سره معقول ناب سره ارائه می كند.» (ولایت فقیه، آیت الله جوادی، ص 239)
ملازمه بین وجوب شیئ و وجوب مقدمه اش مثالی برای این نوع از احكام عقلی می باشد. همچنین حكم عقل به حسن عدل و قبح ظلم به معنای عام كلمه از همین دست از احكام است. مثال اول از نوع ملازمات و غیرمستقلات عقلی، و مثال دوم از نوع مستقلات عقلی است.
همه آنچه گذشت در احكام كلی عقل بود.
اما احكام عقل جزئی، مثل آن كه عقل انسان می گوید: "حكومت مردمسالار به مصلحت یك جامعه است"، و یا "صلح میان انسانها با وجدان انسانی سازگارتر است". مثالهایی نیز كه شما در سؤال خود گفته اید، از همین نوع است.
این احكام می تواند مربوط به احكام عقل عملی باشد ـ همچنانكه در مثال صلح چنین است ـ و می تواند حكم عقل نظری باشد ـ مثل مثال مصلحت ـ اگر چه خود مصلحت اندیشی حكم عقل عملی است.
آنچه اكنون در صدد تبیین اجمالی آن هستیم، آن است كه قضاوت در احكام جزئی عقل به سادگی احكام كلی عقل نیست.
واقع امر آن است كه این احكام هنگامی اعتبار دارند كه یا به فطرت بازگردند، و یا ما را به یك واقع و حقیقت خارجی آگاه كند.
آنچه در اینجا مشكل آفرین است، از یك سو آن است كه چگونه می توانیم مطمئن باشیم كه قضاوت خاص وجدان ما حكم فطرت است؟ آیا بسیاری از قضاوتهای ما ناشی از تربیت محیطی كه در آن بسر برده ایم و یا شرائط زندگی ما نیست؟!
یك مثال بزنیم.
ویل دورانت در كتاب لذات فلسفه می گوید:
در جامعه صید، شجاعت ارزش برتر است، و در جامعه كشاورزی پشتكار و صبر ارزشمندتر است. به عبارت دیگر در اثر نیازهای معیشتی، وجدان انسانهای تربیت شده در جامعه صیادی ارزش شجاعت را ارزش برتر می بیند، و در جامعه كشاورزی صبر بر تارك ارزشها می نشیند.
سؤال ما این است كه فطرت انسانی با كدامیك از این دو نظام ارزشی منطبق است؟ بالاخره فطرت انسانی كدامیك از دو ارزش شجاعت یا صبر را برتر می داند؟
آیا راه مشخصی برای تفكیك آنچه شرائط حیات بر ما تحمیل كرده از آنچه حقیقتا حكم فطرت است، وجود دارد؟
با این توضیح مختصر، به اصل مسئله بازگردیم.
اگر عقل ما، كه در جامعه ای با شرائط خاص خود تربیت شده و رشد یافته، در مسئله ای قضاوت كند ـ همان كه ما نام آن را حكم عقل جزئی گذاشتیم ـ و از قضا روایتی با آن مساعدت نداشت، آیا حق داریم روایت را به صرف مخالفت با وجدان شخصی مان تخطئه كنیم؟
نگارنده معتقد است در احكام عقل جزئی تنها قدر متیقن وجدان شخصی معتبر است. این قدر متیقن با اشتراك دریافتهای بشری و وجدانهای انسانی قابل احراز است.
به عبارت دیگر، تنها حكمی را می توان به فطرت نسبت داد و بر اساس آن به ارزیابی روایات نشست، كه همه انسانها در بستر گسترده ای از زمان، حكم واحد و مشتركی در آن داشته باشند.
تنها پس از اثبات فطری بودن یك احساس انسانی است كه می توان بر اساس آن روایات را نقد كرد.
از سوی دیگر چگونه می توان دریافت كه آنچه ما آن را مصلحت می بینیم، واقعا مصلحت ما است؟
تشخیص كامل مصلحت تنها وقتی ممكن است كه انسان احاطه كامل به حقیقت انسان و نیازهای او از یك سو، و به ماهیت و زوایای عالم از سوی دیگر داشته باشد. انسانی كه تنها زاویه تنگی از دور و بر خود را می شناسد، چگونه می تواند با استناد به دریافت خود از مصلحت به نقد روایتی بنشیند و آن را احیانا تخطئه كند؟
با این بیان توانایی های عقل در نقد روایات، و همچنین ضعف های عقل در این میدان، بررسی اجمالی شد. همچنانكه معیار قرآن هم به اجمال مورد بحث واقع شد.
مقصود ما از پرداختن به این اجمال آن بود كه مشكلات و ظرافت نقد حدیث معلوم شود، والا پرداختن به تك تك روایات و احادیثی كه ممكن است توهم تعارض آن با معیارها و ضوابط فوق شود، ممكن نیست، و لااقل از حوصله این گفتگو ها بیرون است.
در چنین مواردی باید پس از ارزیابی اتفاقی بعضی از روایات این چنین، بقیه را به اهل علم و دانش واگذاشت و بر آنها اعتماد كرد. این راهی است كه عقلا در هر موضوع تخصصی پیش می گیرند. فی الجمله ماهیت تقلید در شیعه هم چیزی بیش از این نیست.
خدا نگهدار شما.

مشاور : موسسه ذکر | پرسش : دوشنبه 2/4/1382 | پاسخ : دوشنبه 2/4/1382 | | | 0 سال | معارف اسلامي | تعداد مشاهده: 26 بار

تگ ها :

UserName