کد: 11093

پرسش

باسلام:
1- در مورد محمد عبدالوهاب موسس فقه وهابیت برای من توضیح دهید؟

2-نظرتان در مورد اتفاقات قبل از ظهور ایا واقعیت دارند ویا خیر؟
3- در مورد خدمات خلیفه دوم عمر بن خطاب توضیحی دهید؟
4-ایا رجعت پیامبر مورد تصدیق است ویا خیر؟
5-نظرتان در مورد علامه های صفوی و درباری را میخواستم بدانم؟(علامه مجلسی و میر داماد)
(خواهشمندم جوابهای خود را بدون در نظر داشتن اختلافات ذهنی و اجتماعی خود با مذاهب اسلام بیان كنید)
با تشكر فراوان___سید مجید

پاسخ

با سلام و تحیت!
1) "محمد بن عبدالوهاب" در سال 1115هجری قمری در شهر "عیینة" از توابع نجد، ‌در عربستان، دیده به جهان گشود. پدر وی عبد الوهاب، كه تاریخ او را مردی صالح و متقی می شناسد،‌از قضات آن شهر به شمار می رفته است.
محمد، ‌فقه جنبلی را در زادگه خود آموخت. سپس برای تكمیل معلومات رهسپار مدینه منوره شد، و در آنجا به تحصیل حدیث و فقه پرداخت. در دوران تحصیل در مدینه، گاهی مطالبی بر زبانش جاری می شد كه از عقایدی خاص حكایت داشت، چندان كه اساتید وی نسبت به آینده اش نگران شده، و می گفتند: اگر این فرد به تبلیغ بپردازد، گروهی را گمراه خواهد كرد. چندی بعد، محمد بن عبدالوهاب مدینه را به سوی نقاط دیگر ترك كرد، و چهار سال در بصره، و پنج سال در بغداد، و یك سال در كردستان، و دو سال در همدان اقامت گزید. اندك زمانی نیز به قم و اصفهان آمد؛ آنگاه از طریق بصره آهنگ احساء كرد، و از آنجا به "حر‍یمله"، اقامتگاه پدرش رفت. تا زمانی كه پدرش در قید حیات بود، وی كمتر سخن می گفت، ولی پس از درگذشت پدرش در سال 1153 هجری قمری، پرده از عقاید خود برداشت. آنچنانكه از خاطرات مستر همفر، جاسوس انگلیس در عراق برمی آید، دولت انگلیس پس از آن كه با اعتقادات خاص او آگاهی یافت، از همان او را تحت نظر و تأثیر خود گرفت، و با القائات غیر مستقیم او را به ایجاد یك نحله فكری و مذهبی افراطی تشویق كرد. و سپس خاندان آل سعود را تشویق كرد تا با تمسك به مذهب جدید و پیروان آن، حركت سیاسی خود را جهت در دست گرفتن حكومت حجاز آغاز كنند. بدین سبب حكومت آل سعود در عربستان با مذهب رسمی وهابیت، تحت حمایت انگلیس تأسیس شد و سیاستهای آن دولی استعماری را در منطقه در معارضه با دولت عثمانی و مذهب شیعه در عراق دنبال كرد.
داستان تأسیس دولت آل سعود با ترتیبی كه ذكر شد شواهد عدیده تاریخی دارد.
جهت كسب اطلاعات بیشتر به كتاب "وهابیت"، اثر آیت الله جعفر سبحانی و همچنین كتاب "خاطرات مستر همفر" و ......... مراجعه فرمائید.
2) علائم ظهور و آنچه كه در روایات به عنوان وقایع قبل از ظهور یاد می شود، بر دو دسته است: بعضی علائم حتمی الوقوع هستند و بعضی نه.
مراد از علائم غیر حتمی علائمی است كه ممكن است مشمول بداء الهی واقع شوند؛ یعنی تقدیر معلوم در آن تغییر یابد، به خلاف علائم حتمی الوقوع. علائم حتمی الوقوع وعده های الهی هستند كه طبعا، به طور حتم، واقع می شوند.«إن الله لایخلف المیعاد»
علائم حتمی الوقوع معدود است كه از آن جمله می توان خروج سفیانی و دجال و همچنین قیام یمانی و سید حسنی را نام برد. این علائم تقریبا مقارن با هم واقع شده، و ظهور حضرتش بلافاصله پس از آن خواهد بود.
و اما علائم غیر حتمی بسیار است؛ مثل مهجوریت قرآن ـ غربت دین ـ عدم وجود باطن اسلام الا در ادعا و ظاهر ـ آبادی ظاهری مساجد بدون روح هدایتگری آن ـ كثرت فساد در میان زنان و فسق و فجور جوانان ـ تعطیل امر به معروف و نهی از منكر ـ وقوع جنگهای خونین ـ كسوف و خسوفهای طولانی مدت ـ شیوع بیماری های واگیر و تلفات زیاد ناشی از آن و بسیاری دیگر.
خلاصه باید گفت: ظهور امام(عج) ـ آنچنانكه از روایات بدست می آید ـ وقتی واقع می شود كه بشر از ظلم و فساد و بی دینی در عذاب است و انتظار یك منجی را می كشد.
در روایات است كه مردم در آخر الزمان تنها به منجی از عالم غیب امید بسته اند و از حكومتهای دنیا انتظار خیر ندارند.
3) در مورد خدمات خلیفه دوم، باید گفت: عمر در سال یازدهم هجری بر اساس وصیت ابوبكر به خلافت دست یافت، و در عهد خلافت او شام، عراق، قدس، مدائن، مصر و الجزایر بدست لشكر اسلام فتح شد. در عهد او، تاریخ هجری متداول گشت، و برای مسلمانان دیوان محاسبات تأسیس شد، و شهر بصره و كوفه به امر او بنا گردید.
چنان كه از تواریخ عامه برمی آید، وی در زندگی شخصی، ساده و بی آلایش بوده، بدین معنا كه به ظاهر نمای حكومت اسلامی را محفوظ می داشت و حیثیات برونی آن را مراعات می كرد.
با وجود همه آنچه اهل سنت در مراعات احكام و سنتهای اسلامی از عمر نقل كرده اند، ما شیعیان، لااقل به اجمال، می دانیم كه روش حكومت او دقیقا مطابق سنت پیامبر نبوده و گاه تخلف از سنت پیامبر داشته است.
در استدلال بر آن همین بس كه وقتی شواری شش نفره به علی(ع) پیشنهاد گردید كه اگر بپذیرد كه طبق كتاب خدا و سنت رسول و سیرت شیخین حكومت كند، به او رأی خواهند داد، او نپذیرفت، و گفت تنها بر روش قرآن و سنت پیامبر عمل می كنم.
4) اما رجعت پیامبر: بر اساس روایات متعدد، رسول گرامی اسلام(ص) به این جهان بازمی گردد و حكومت می كند.
در روایات ما آیاتی از قرآن نیز به عنوان دلیل بر رجعت رسول اكرم(ص) مطرح شده است، كه به صورت فشرده به آن اشاره می شود.
1- «إن الذی فرض علیك القرآن أرادك الی المعاد» یعنی خدایی كه قرآن را بر تو واجب كرد، تو را به بازگشتگاه برمی گرداند.
2- «و ما أرسلناك إلا كافة للناس بشراً و نذیراً» یعنی ترا نفرستادیم جز نوید بخش و بیم دهنده ای برای همه مردمان.
این آیه كه یكی از دلایل جهانی بودن رسالت حضرت خاتم الانبیاء (ص) می باشد، صراحت دارد كه آن حضرت برای همه جهانیان بشارت دهنده و بیم دهنده است و چون در عصر رسول اكرم(ص) چنین فرصتی پیش نیامد كه بشارت ها و اندرزها ی رسول اكرم (ص) به گوش همه جهانیان برسد، لذا باید با رجعتش برگردد و بشارتها و اندرزهاش را به گوش جهانیان برساند.
امام باقر(ع) می فرماید: این دو آیه در رجعت تحقق می یابد.
برای مطالعه بیشتر به كتاب "رجعت یا دولت كریمه خاندان وحی"، نوشته محمد خادمی شیرازی، ص177 مراجعه فرمایید.
5) نسبت به علامه مجلسی و میرداماد، كه هر دو از شخصیت های برجسته علمی شیعه بوده اند، باید گفت: میرداماد از مفاخر علمای شیعه است و در فنون حكمت و ریاضیات و طب و علوم الهی اهل نظر بوده است؛ و علامه مجلسی از مشاهیر علمای شیعه است، كه علاوه بر آنكه از محدثان و حدیث شناسان بزرگ شیعه است، در معقول، منقول، ریاضی و… صاحب فن بوده است، به گونه ای كه هر جا در كتاب بحارالانوار، مطالب عقلیه، شبهات، ادله و اقوال حكما را ذكر می كند، به نقد و ارزیابی آنها می پردازد و میزان سازگاری آنها را با مضامین روایات مشخص می كند، و از پس این كار برمی آید.
خلاصه آن كه جایگاه علمی این دو دانشمند بزرگ بر اهل دانش پوشیده نیست، اما در باره علت ارتباط آن دو با دربار دولت صفویه، توجه به این نكته ضروری است كه علمای شیعه كه تجربه چندین قرن دشمنی دولت ها را با تشیع در تاریخ اسلام داشتند، به اندازه ای از وضعیت پدید آمده خشنود بودند، و آن را ستایش می كردند كه امروزه برای ما قدری تند و نامانوس به نظر می آید. علمای شیعه از اینكه به بركت دولت صفویه، تشیع از حالت تقیه خارج گشته و به این حد از رشد رسیده بود، بسیار خرسند بودند. حمایت اجمالی آنان از حكومت صفویه هم در راستای تقویت شیعه در ایران پس از دوران سخت و خفقان گذشته است.
با این همه، نباید غفلت كرد كه همین اعلام، منجمله علامه مجلسی، آنگونه كه در كتاب "عین الحیوة" به طور مفصل آمده است، همچنان بر اخلاقیات سیاسی شیعه تأكید داشته اند، و مثلا در باره مفاسد همنشینی با ملوك و آثار منفی آن سخن ها گفته، و انزوای علما و ابرار از شاهان و درباریان را به عنوان یك ارزش حفظ كرده اند.
علامه مجلسی، خود روی منبر مسجد عباسی با گریه می گفت: در حدیث آمده است كه در مسند قضا كسی جز نبی، وصی یا شقی نمی نشیند، و من نمی دانم چه كرده ام كه امروز بر این مسند نشسته ام!؟
یك بار نیز كه وارد دربار شد و درباریان را مست دید، آهی كشید و از خداوند خواست كه جان او را بگیرد. (ر.ك. به "صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست"، رسول جعفریان،ج1، ص136)
خدا نگهدار شما .

مشاور : موسسه ذکر | پرسش : يکشنبه 1/4/1382 | پاسخ : يکشنبه 1/4/1382 | | | 0 سال | معارف اسلامي | تعداد مشاهده: 27 بار

تگ ها :

UserName